گاهی در زندگی جوابهای سادهای وجود ندارد. چنین وضعیتی میتواند دیوانهکننده باشد؛ ما را ناامید، سرگشته و حسرتخوردهٔ نبود توضیحی قانعکننده رها میکند. اما این توصیف هرچقدر هم دقیق باشد، کفایت نمیکند و لزوماً به داستانگویی یا فیلمسازی خوب تبدیل نمیشود — همان مشکلی که در اولین فیلم بلند کارگردان Sophy Romvari به چشم میخورد.
خانوادهای با پیشینهٔ مجاری در دههٔ ۱۹۹۰ به جزیرهٔ ونکوور در...
گاهی در زندگی جوابهای سادهای وجود ندارد. چنین وضعیتی میتواند دیوانهکننده باشد؛ ما را ناامید، سرگشته و حسرتخوردهٔ نبود توضیحی قانعکننده رها میکند. اما این توصیف هرچقدر هم دقیق باشد، کفایت نمیکند و لزوماً به داستانگویی یا فیلمسازی خوب تبدیل نمیشود — همان مشکلی که در اولین فیلم بلند کارگردان Sophy Romvari به چشم میخورد.
خانوادهای با پیشینهٔ مجاری در دههٔ ۱۹۹۰ به جزیرهٔ ونکوور در بریتیش کلمبیا مهاجرت میکنند، به این امید که محیط جدید برای پسر نوجوانشان، جرمی (Edik Beddoes)، که رفتارهای ضد اجتماعی و گاه خطرناک و نامعلومی از خود بروز میدهد، مفید باشد؛ با اینکه او گاهی مهربانی و همدلی هم نشان میدهد. جرمی برای والدینی که به دنبال ثباتاند (Iringó Réti, Ádám Tompa) دشوار است؛ آنها هرکاری کردهاند اما نتوانستهاند او را درک کنند یا کمک لازم را برایش فراهم کنند. برای سه خواهر و برادر کوچکترش — دو برادر (Liam Serg, Preston Drabble) و بهویژه خواهرش ساشا (Eylul Guven)، دختری نرمخو و حساس — جرمی معمایی است و کنجکاویِ ساشا دربارهٔ رفتار بیثبات برادر بزرگترش، از کودکی تا بزرگسالی او را آزار میدهد.
ساشا وقتی بزرگ میشود (با بازی Amy Zimmer) فیلمساز میشود و برای ساخت یک مستند دربارهٔ پروندهای که تقریباً عینِ پروفایل برادرش است، با گروهی از متخصصان سلامت روان و کارکنان خدمات اجتماعی مشورت میکند تا راهنمایی بگیرد. از همین نقطه است که فیلم مسیر خود را تا حدودی گم میکند و هنرِ ساشای بزرگسال را با خاطرات ساشای جوان در ترکیبی تقریباً سوررئال و گاه نامفهوم درمیآمیزد. میتوان فرض کرد که ساشای بزرگسال نوعی جانشین برای خودِ کارگردان است و این سطحی جدید از ابهام را به روایت اضافه میکند، طوری که فهمیدن قصه را دشوار میسازد.
شاید این تناسبی با وضعیت والدین جرمی داشته باشد، اما آیا این فیلمسازی خوبی است؟ بعضی ممکن است آن را اثری استادانه بدانند که مرز بین واقعیت، زندگینامه و تفسیر هنری را به بازی میگیرد؛ اما شخصاً با وجود تلاش صادقانه و بلندپروازانه برای ادغام این عناصر، آن را تا حدی گیجکننده یافتم. از این منظر، «Blue Heron» کمی مصنوعی و نامشخص در نیّتِ خود به نظر میرسد و روایتش ریتمی بریدهبریده و گاه حواسپرتکن دارد.
از نکات مثبت، تصویربرداری چشمنواز فیلم است که منظرههای غرب کانادا را باشکوه به تصویر میکشد، طراحی تولیدِ دقیق و توجه به جزئیات و نیز موسیقیمتن متنوع و اغلب مناسب فیلم. اما هستهٔ محتوایی اثر نیاز به پالایش و وضوح بیشتری دارد؛ کمی تقویت ساختاری، کاهش حالوهوای بیشازحد اثیری و انتقالهای نرمتر بین سکانسها به آن کمک میکرد. این فیلم بهخوبی مسئلهٔ نبود پاسخهای ساده را در مرکز توجه مخاطب میگذارد، اما نباید اجازه دهیم خودِ ابهام مخاطب را بهکلی دربرگیرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران