پایان داستان شخصیتهایی را روایت میکند که در یک دنیای دیجیتالی گرفتار شدهاند؛ جایی که تحت کنترل یک مدیر حلقه (رینگمستر) ناپایدار و غیرقابلپیشبینی قرار دارند و سرنوشتشان در دستان اوست.
پایان داستان شخصیتهایی را روایت میکند که در یک دنیای دیجیتالی گرفتار شدهاند؛ جایی که تحت کنترل یک مدیر حلقه (رینگمستر) ناپایدار و غیرقابلپیشبینی قرار دارند و سرنوشتشان در دستان اوست.
هشدار: اسپویل
بررسی اول
فیلم با شکستن دیوار چهارم شروع میشود؛ یک ماهی زشت دوباره ظاهر میشود و درباره آداب سینما صحبت میکند که با چنین پایگاه طرفدارِ عجیب و غریبی، خوشایند است. بعد هم پیامی مستقیم از «GLITCH» درباره اسپویل، دانلود غیرقانونی و لو رفتن میآید — نکتهای تلخاً کنایهآمیز چون فیلم یک ماه پیش از انتشار رسمی در یوتیوب و نتفلیکس لو رفته بود. من...
هشدار: اسپویل
بررسی اول
فیلم با شکستن دیوار چهارم شروع میشود؛ یک ماهی زشت دوباره ظاهر میشود و درباره آداب سینما صحبت میکند که با چنین پایگاه طرفدارِ عجیب و غریبی، خوشایند است. بعد هم پیامی مستقیم از «GLITCH» درباره اسپویل، دانلود غیرقانونی و لو رفتن میآید — نکتهای تلخاً کنایهآمیز چون فیلم یک ماه پیش از انتشار رسمی در یوتیوب و نتفلیکس لو رفته بود. من خودم تلاش کردم از اسپویل مصون بمانم تا برای اکران زودهنگام در سینما آماده باشم.
یک خلاصه کوتاه و طنزآمیز از کِین میآید که چندان کمککننده نیست؛ فکر میکنم این بخش را گذاشتهاند چون میدانستند خیلی از تماشاگران (جوانترها و بچهها) والدینشان را هم میآورند و آنها معمولاً نمیدانند چه خبر است. این شوخیها را دوست داشتم؛ یادم انداختند به ویدئوهای تعاملی انتخاب شخصیت محبوب که پیش از قسمت ششم پخش شده بود.
در آغاز قسمت هشتم، سبک هنری انتزاعی در داستانپسزمینه کِین را واقعاً دوست داشتم؛ نشان میدهد او شکست خورده و در نهایت جانشینش، اِیبل، را جذب کرده است. بخشهایی از زندگی اولیه سیرک دیده میشود و ناگهان به زمان حال میپردازد، جایی که بعضی از اعضا دارند به سرنوشت خود در سیرک تن میدهند. کِین را در دفترش میبینیم و «بابل» ناگهان او را بهخاطر نقص در نقشِ مدیر سیرک مورد حمله قرار میدهد. اینجا آغازِ مشکلات ریتم و ضرباهنگ داستان است که در سراسر فیلم احساس میشود.
کِین از انفعالش دست میکشد و با یک خودبزرگبینی جدید تندخو و سادیست میشود. این باعث میشود پومنی با ترفندی که به یادش مانده کینگر را به هوش بیاورد و از او بپرسد چگونه میشود جلوی کِین را گرفت. وقتی کِین بیرحمتر میشود و تقریباً از ترفندهایشان آگاه میگردد، کینگر بهطور تصادفی او و بخشی از مخلوقاتش را حذف میکند؛ یعنی سیرک که رو به زوال میرود و رنگش را از دست میدهد. بازیگران با این فروپاشی مواجه میشوند و میفهمند سانسورکنندهاش هم حذف شده است.
در آغاز قسمت نهم، درگیری کوتاه جکس با کینگر بر سر حذف کِین قطع میشود و کینگر به آنها میگوید که در واقع اسکنهای مغزی هستند و نه صرفاً مفاهیم دیجیتال انسان. این باعث یک بحران هویتی کوتاه میشود که با یادگیریِ «جَلَبِ» همافزاییِ پومنی و کینگر خاتمه مییابد. جکس ناگهان، و راستش بالاخره، حالتِ انتزاعی به خود میگیرد و گروه مجبور میشود او را مهار کند. پومنی خودِ انتزاعی او را در یک راهرو محبوس میکند، چراغها را خاموش میکند و دقیقاً همانطور که در قسمت سوم با برخورد کینگر و کوئینی دیدیم، روبهروی او قرار میگیرد.
پومنی عملاً وارد پرونده ذهنیِ او میشود؛ به احتمال زیاد وارد تجربههای تصورشده و حتی شخصیتهایش میشود. هنگامِ ورود، یک افکت آبمانند زیبا روی زمین و دیوار دیده میشود که حالت رویاوارِ فضا را تأکید میکند. یکی از اتاقها تخیل نیست بلکه فلشبکهایی از زمانِ او با ریبیت است؛ آشکار میشود که علتِ محافظهکاریِ او این بوده که وقتی مادرش او را دست میانداخته، او را بیش از حد پس زده و آنموقع بهطور تصادفی مادرش را سخت هل داده است.
او سپس نسخه واقعیِ جکس را میبیند و به سمتش میدود؛ در جدالی که باعث میشود گویا او را از حالت انتزاعی «اخراج» کند. گرچه بعداً دیده میشود زوبل و دیگران او را بیرون میکشند و تماشاگر میفهمد پومنی از تماس با انتزاع حسابی آسیب دیده است. آنها برای نگهداری جکسِ اکنون انتزاعی، یک چادر یا محفظه برپا میکنند.
کِین در اعماقِ پوچی و آگاه به حذف شدن، بههمراه اِیبل در تهِ خلأ نشسته است. او به سرعت نقطه آبی را از بالای سرش میگیرد و میدود سمت پوشهای که در آن «وایفای» را میبیند — یک بهکارگیری راحتِ دستگاهِ داستانی برای جمعبندی ماجرا. با همان اشکالِ معیوبش وارد پوشه میشود و نام اعضای سیرک و، بهطرز بسیار در دسترس، پروفایلهای اینستاگرام و فیسبوکِ هر عضو را پیدا میکند. او با یک نمایش تعجبآور بازمیگردد و پومنی و راگاتا را از باگهایِ انتزاعیشان شفا میدهد.
کِین سپس قول میدهد دروغهای بیشتری نگفته و پروفایلهای واقعی زندگیشان و آنچه در دنیای واقعی شدهاند را نشانشان میدهد؛ این امر بهصورت یک اسلایدشو اجتماعیِ کماهمیت با صدای جداافتاده ارائه میشود. آنها با اکراه کِین را به سیرک بازمیپذیرند، جایی که احتمالاً تا زمانی که برقِ کامپیوتر قطع شود آنجا خواهند ماند. خداحافظ C&A.
نمیخواهم اغراق کنم، اما شکافهای داستانی و همافتادگیهای تصادفی در این قسمتِ پایانی خیلی به چشم میآیند. باز هم میگویم طراحی بصری و افکتهای قسمت نهم را دوست داشتم؛ کاش پخش آنلاینش آغاز شده بود تا بتوانم آنها را بازپخش کنم. حضور ریبیت عجیباً بد نبود و نشان داد که روحِ جکس با یک شخص واقعی همخوانی دارد، حتی اگر خودش با نحوه مراقبت پسآمده مشکل داشت. در فیلم جاهایی از قالبگذاریِ ناگهانی دیده میشود؛ مثل دوستی پومنی و راگاتا که پیشتر خیلی کم نشان داده شده بود، یا شکستن دیوار چهارم وقتی جکس قسمت را «گریه» مینامد، اشاره به ناامنیِ جکس درباره مردانگیاش، یا وجود وایفای و اینستاگرام در کامپیوتری که احتمالاً پیش از عصر وب ۲.۰ است. صحنه پس از تیتراژ هم تا حدودی قابل انتظار بود.
در کل من این سری را دوست دارم و روزی تمام آن را بازپخش خواهم کرد، و کمی هم از کسانی که تازهواردند حسادت میکنم که تا آن موقع کل مجموعه را روی یوتیوب دارند و میتوانند بیوقفه ببینند.
بررسی دوم
این فیلم صادقانه میگوید چیست: بخشهای هشت و فینالِ یک سریال تلویزیونی طولانیمدت، و اگر قسمتهای قبلی را ندیده باشید، این قسمت بهتنهایی خیلی معنا نخواهد داشت. بهجز یک خلاصه سیثانیهای و یک صحنه آغازین که من را به یاد آثار خطمحور نورمن مکلارن انداخت، در بقیه زمان بیشترِ من تنها بهتدریج سرنخهایی از ماجرا بهدست میآوردم. کلیت ماجرا چنین است: «کِین» — مجموعهای از دندانهای انیمیشنی کمی تهدیدآمیز که لباسِ مدیر سیرک پوشیده — چند شخصیت را در قلمروی زیرینش محبوس کرده و سعی میکند آنها را سرگرم نگاه دارد، اما امیدی به بازگشتشان به دنیای انسانی که از آن آمدهاند نیست. هر یک از آنها چند لحظه در «آفتابِ دیجیتال» بهدست میآورند تا کمکم ویژگیهایشان و دلیل پناه بردنشان به این وجود پاکسی-مانند را بفهمیم. هرکس داستانی برای گفتن دارد و بهتدریج درمییابند که تنها با همکاری و صداقت نسبت به خودشان شاید بتوانند چرخه را بشکنند.
کیفیت انیمیشن بینقص است، اما این همان چیزی است که کامپیوترها معمولاً ارائه میدهند، بنابراین مرا چندان تحت تأثیر قرار نداد. چیزی که این فیلم ارائه میدهد، مشاهدهای جالب از دروننگری و انزوای مدرن است که از استفاده وسواسی از تکنولوژی ناشی میشود؛ تکنولوژیای که جدا میکند تا اینکه جذب کند. در پایان، فیلم فوائدِ صداقت و تکیهگاهِ متقابل را ستایش میکند و البته پیام روشنی هم برای قلدرها دارد، همه اینها در میان صحنههایی رنگارنگ و با ضرباهنگ سریع. تخیل فراوانی در کار است، و هرچند دیالوگها در جاهایی زیادند، فیلم بیش از آن چیزی است که ابتدا انتظار میرفت. اگر قصد دارید آن را در سینما ببینید، بهتر است ابتدا برنامههای قبلی را تماشا کنید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران