داستان سریال از جایی شروع میشود که جو مک میلان یک جوان مجرد و خوش گذرون ولی در عین حال با تفکرات اقتصادی و جاه طلبانه وارد شرکت کاردیف الکتریک میشود و با شناختی که از گوردون کلارک دارد او را تشویق میکند که کار ساخت کامپیوترهای شخصی و خانگی را که گوردون قبلا ایده اش را منتشر کرده بوده و سپس اقدام به ساختشان کرده و موفق نبوده را دوباره از سر بگیرند، آنها با استفاده از مهندسی معکوس از روی چیپ های شرکت IBM سعی میکنند این کار را انجام دهند...
داستان سریال از جایی شروع میشود که جو مک میلان یک جوان مجرد و خوش گذرون ولی در عین حال با تفکرات اقتصادی و جاه طلبانه وارد شرکت کاردیف الکتریک میشود و با شناختی که از گوردون کلارک دارد او را تشویق میکند که کار ساخت کامپیوترهای شخصی و خانگی را که گوردون قبلا ایده اش را منتشر کرده بوده و سپس اقدام به ساختشان کرده و موفق نبوده را دوباره از سر بگیرند، آنها با استفاده از مهندسی معکوس از روی چیپ های شرکت IBM سعی میکنند این کار را انجام دهند...
نامزد ۱ جایزهٔ پرایمتایم اِمی؛ ۲ جایزه و مجموعاً ۱۴ نامزدی
رتبه
رتبه سریال در جهان400
شاید بهترین برنامهای که تا حالا در تلویزیون دیدهام.
یک سریال جدید پیدا کردم که بلافاصله به یکی از محبوبهایم تبدیل شد. بازی همهٔ بازیگران بسیار قوی است، داستانی گیرایی و پویایی دارد، و فیلمنامه و کارگردانیاش طوریاند که هم باعث خندهٔ بلند میشوند و هم شما را روی لبهٔ صندلی نگه میدارند.
در دنیای تلویزیون واقعاً فکر نمیکنم بهتر از این پیدا شود. شخصیت جو مکمیلان...
شاید بهترین برنامهای که تا حالا در تلویزیون دیدهام.
یک سریال جدید پیدا کردم که بلافاصله به یکی از محبوبهایم تبدیل شد. بازی همهٔ بازیگران بسیار قوی است، داستانی گیرایی و پویایی دارد، و فیلمنامه و کارگردانیاش طوریاند که هم باعث خندهٔ بلند میشوند و هم شما را روی لبهٔ صندلی نگه میدارند.
در دنیای تلویزیون واقعاً فکر نمیکنم بهتر از این پیدا شود. شخصیت جو مکمیلان از نظر پیچیدگی و عمق بینظیر است. لی پیس در این نقش مثل آهنربایی است که بیننده را جذب میکند؛ او برقآساست و نویسندگان هم این را میشناسند و بهخوبی از آن بهره میبرند. خطوط داستانی گسترده، پرتحرک و قدرتمندند؛ از پرداختن به امور پیشپاافتاده میگذرند و سراغ موضوعات سنگینی میروند که دنیای محاسبات و جهان امروز را شکل دادهاند. انتخاب بازیگران دقیق و بازیها شگفتآور است.
فقط امیدوارم مدیران ارشد متوجه شوند که این سریال دارد تبدیل به یکی از بهترینهایی میشود که روی پردهٔ تلویزیون آمدهاند. ببینیدش؛ بخندید، گریه کنید و مشت بزنید — این اثر یگانه است.
---
تفسیر پایانبندی و معنای کلی سریال — حاوی لو دادن داستان
در نهایت همه چیز دربارهٔ جو بود. پایانی عمیق برای تجربهای فراتر از عادی.
در نگاه اول این سریال بهظاهر دربارهٔ دنیای فناوری است. در دورهای هیجانانگیز از تکامل این حوزه رخ میدهد و تصویری از فضای آن دوره ارائه میدهد، هرچند که روایتش ساختگی است. اما در اصل این داستانِ تحول وِ جو مکمیلان است؛ نیرویی که زندگی همهٔ کسانی را که به او نزدیک میشوند تحتتأثیر قرار میدهد. ارادهٔ عظیم او باعث میشود شخصیتهای اصلی مسیرشان را ترک کنند و به مدار او بیایند. (او همچنین رازی دارد که در ابتدا خودش هم دقیقاً از آن آگاه نیست و دیگران هم واقعاً آن را درک نمیکنند. مردی است که با هر قدم رشد میکند و به عقب برنمیگردد، فقط رو به جلو میرود.)
جو را در آغاز بهصورت مردی با گذشتهای مرموز و بحثبرانگیز میبینیم که پی آینده است. او در ابتدا تجسم نگرش «میتوان انجام داد» آمریکایی است. اول به گوردون انگیزه میدهد که خودش را برتر کند. یک شرکت را به نحوی هدایت میکند که مقابل آیبیام بایستد. سپس کامرون، نابغهٔ بیهدف را جذب میکند — همهٔ اینها با هدف ساختن بهترین کامپیوتر قابلحمل ممکن. بوسورث و دونا در ابتدا زیاندیدهاند، اما در نهایت باز هم تحتتأثیر جو قرار میگیرند.
پس از تکمیل پروژهٔ Giant، جو ناراضی جدا میشود و گوردون را پشت سر میگذارد. او احساس میکند برای نتیجهای متوسط بیش از حد سازش کرده و تحملِ شریکشدن رهبری شرکت را ندارد. افزون بر این، بهدلیل رفتارهایش از جنبهٔ مالی هم منفعتی نمیبرد. نامزدش هم درست در همین زمان او را ترک میکند. جو نیاز به توقف و بازنگری دارد؛ اما گرسنگیِ پیشروی هنوز در او هست. بعد از خرابکاری ویروسی کامرون در تلاشِ سرور، او با ایدهٔ سرقتیِ ضدویروس از گوردون یک امپراتوری فاسد میسازد و معروف میشود — تجسم رؤیای آمریکایی.
اما او در قفسی طلایی از خدمت و عذاب وجدان گرفتار است. این را درک میکند و با بخشیدن همهچیز به گوردون خود را رها میکند؛ به این ترتیب خودش را تا حدودی جبران میکند. سپس با گوردون شرکت میزبانی سرور میسازد و بار دیگر مسیر گوردون را تغییر میدهد. نزدیکان جو هنوز کاملاً به او اعتماد ندارند، اما او در حال تغییر است. شرکت موفق است اما او رؤیای بزرگتری دارد: خلق چیزی. کامرون همیشه او را «موجودی انگلگونه» میدانست (جو هم گوش میدهد و یاد میگیرد). پس با کمک هیلی مرورگری میسازد که نامش را Comet میگذارند. از سوی دیگر اینبار دونا ایدهاش را میدزدد و با کپیبرداری از مرورگر به ثروت و شهرت نابهجای خود میرسد.
در همین زمان گوردون باید آهستهتر شود. مواجهه با مرگپذیریاش او را عاقبتپذیرتر میکند. او دیگر نیازی ندارد که پی آینده بدود، فقط باید از لحظه لذت ببرد — اما این خردِ پایانِ زندگی است، نه خردی که مکتسب شده است. او تنها بودن را احساس میکند وقتی میبیند همهٔ دیگران دنبال اهداف شخصیاند، دنبال توهمی.
از سوی دیگر، جو هم شروع به ساختن زندگی شخصی میکند. شیوهٔ معرفی خودِ او تحول یافته است؛ سخاوتمند و کمکرسان در گفتار و عمل. رابطهای با کامرون برقرار میکند، با دختران گوردون بهویژه هیلی و با گوردون که به دوست نزدیکش تبدیل میشود. سپس آرزوی داشتن خانوادهای از خود را دارد. کامرون مخالفت میکند — طبیعت ناپایدار او — و جو درمییابد که بچهدار شدن با او در برنامه نیست.
پس از مرگ گوردون و پایانِ Comet، جو دچار بحران ایمانیِ موقتی میشود و پیش یک فالگیر میرود تا ببیند آیندهاش چه خواهد شد، اما در نهایت به بینشی فراتر میرسد. در صحنهای در دفترش دستاوردهای مادی و عکسهای دوستانش به نمایش درآمدهاند؛ همه یادآور راهی است که آمده. اما بین آنها نشانهای هست: مجسمهای کوچکِ بودا. جو سرانجام درمییابد که هیچ چیز حقیقی از راه مادی بهدست نمیآید؛ اصلِ ماجرا زندگی کردن در حال است. ایستادن از دنبالهروی صرفِ آینده و مقاومت در برابر اینرسیِ زندگی و شغل که آدم را بدون آگاهی جلو میکشاند (تفکیک مهم: ما هویتمان نیستیم و کارمان باید در فرایند رشد شخصیمان معنا داشته باشد). معلوم میشود جو همواره آتشزن و آتشگیرنده بوده. بنابراین او مسابقهٔ موش و گربهٔ جاهطلبی را رها میکند، به زادگاهش بازمیگردد و استاد علوم انسانی میشود — عملی بیخود و خودبرترنگر. چه کار والاتر و دورتر از هیاهوی دنیای سرمایهداری و تکنولوژی؟
او به جهان رفته، بازی اجتماعی را اجرا کرده، راههای زیادی را آزموده، ارادهاش را بر جهان تحمیل کرده (عملی خودمحور و هجومی)، تقلب کرده، برده و باخته و دوباره برده (سامسارا = چرخهٔ میل و پیدرپی بهدست آوردن) و در این فرایند چیزی را بهدست آورده که قابل آموزشدادن نیست: خرد — رهایی از تمنّا و رنج. از این رو او میتواند رو به جلو برود؛ نه در معنای حرفهای، بلکه در مسیر شخصی. این نشاندهندهٔ تحول عمیق جو است که فقط در صحنهٔ پایانی سریال کاملاً برای بیننده قابل درک میشود.
در حالی که جو به چنین دگرگونیای میرسد، دو دختر (کامرون و دونا) را پشت سر میگذارد؛ آنها بیهدف میمانند و بهجای پیش رفتن تصمیم میگیرند به گذشته بازگردند. کامرون مردد است و همان جهتنداشتن سابق را دارد (پریدن او در استخرِ دونا نمودی از عمل ناخودآگاهِ تسلیم و پذیرش سلطهٔ دونا در رابطهشان است — دونا از این امر آگاه است؛ تصویری استادانه از ارتباطات اولیهٔ غیرکلامی). دونا اما سعی میکند آنچه را بر اثر غرورش از دست داده بازستاند. بدون جو جهتنما (شمالِ حقیقی) را از دست میدهد، چون او مدتها با جو در رقابت برای مرورگر Comet درگیر بوده. پس آن دو تن به باززندهسازی کمشور گذشته تن میدهند و دوباره با هم کار میکنند؛ اسیرِ توهم میمانند. مایا (وهم). (صحنهای هست که جوونی، دختر دونا که در تایلند است، نگاهی از دیدگاه بودایی به او نشان میدهد اما دونا هنوز آمادگی دنبالکردنِ این نشانهها را ندارد). بوسورث در بیشتر مواقع دوست خوبی است، اما در جریان همهٔ آشوبها غایب از صحنه است و تنها پس از بازنشستگی آرامش مییابد.
دنیای فناوری در اینجا فقط بهعنوان پوششی بهکار رفته؛ میتوانست با هر زمینهٔ اجتماعی یا دورهٔ زمانی دیگری جایگزین شود (هرچند کامپیوترها و فناوری نمونههای خوبیاند از چیزهایی که گمان میکنیم ممکن است ما را به جایی برسانند — اما آیا واقعاً ما را به جایی میبرند؟). ذاتِ داستان دربارهٔ نگاهِ آدم به زندگی و آنچه هر کس بر اساس سطح درکش از زندگی میتواند بهدست آورد است. جو نگاهِ خود به معنا و هدف زندگی را تغییر میدهد؛ او از خودِ مرکزشدهٔ خویشتن فراتر میرود. بههمین دلیل در پایان همان پرسشی را از کلاسش میپرسد که او ابتدای مسیر از همکارانش میپرسید: «خب، سؤال دارم از شما: کجا میخواهید بروید؟» این پرسش معنای عمیقتری دارد؛ جوابش برای جو بیش از یک دهه طول میکشد.
این پایانبندی بسیار قدرتمند است برای سریال و برای قوس شخصیتی کسی که حالا یکی از شخصیتهای موردعلاقهٔ من شده: مطالعهای چشمگیر از تغییر مثبتِ شخصی؛ راهِ میانهٔ جو مکمیلان. و یادآور این که بعضی افراد فقط همراهان موقت سفرند و باید رها شوند چون هممسیر یا همظرفیتِ رسیدن به سطوح دیگرِ درک را ندارند.
«اگر جویندهای یار بهتر یا برابر نیابد، باید قاطعانه راهِ تنهایی را در پیش گیرد.» — بودا
---
این برنامه غیرمعمولی است. در آن چیزهای معمول یک درامِ متداول (مثل تیراندازی، عریانسازی، تعقیب و گریز با ماشین) عمداً حذف شدهاند. بهجای درامسازیِ افراطی، بهترین و عمیقترین شخصیتها را در یک سریال تلویزیونی میبینید. روایتِ پیدایی رایانهٔ شخصی ساختگی و تا حدی مجرد شده از واقعیت است، پس چیز زیادی دربارهٔ تاریخ واقعی رایانهٔ شخصی یاد نخواهید گرفت، اما قطعاً دربارهٔ نوع آدمها، انگیزهای که لازم بود و فضای اجتماعیای که زندگی دیجیتال امروز ما را ساخت، چیزهای زیادی میآموزید. اگر حوصلهٔ دنبالکردن دارید، این سریال عالی است. من به آن نمرهٔ ۱۰۰٪ دادم و به آن پایبندم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
باکس دانلود
فصل 1تکمیل شده
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
دیدگاه های کاربران