داستان سریال Dublin Murders زمانی شروع میشود که جسد یک دختر جوان در جنگل های انبوه حومه دوبلین پیدا میشود. راب رایلی کارآگاهی باهوش که لهجه انگلیسی اش باعث میشود به عنوان یک غریبه با او رفتار شود. همراه همکارش کسی مدوکس برای بازرسی این پرونده راهی دوبلین میشود. سپس او مجبور میشود پرونده دیگری درباره بچه های گمشده را بررسی کند و با تاریکی های درون خودش رو به رو شود. با پیشروی پرونده، رابطه راب و کسی مورد آزمایش قرار میگیرد و وقتی به کسی ماموریت بازرسی یک پرونده دیگر به صورت مامور مخفی داده میشود، او هم مجبور میشود با پیامد کار های گذشته خودش رو به رو شود.
داستان سریال Dublin Murders زمانی شروع میشود که جسد یک دختر جوان در جنگل های انبوه حومه دوبلین پیدا میشود. راب رایلی کارآگاهی باهوش که لهجه انگلیسی اش باعث میشود به عنوان یک غریبه با او رفتار شود. همراه همکارش کسی مدوکس برای بازرسی این پرونده راهی دوبلین میشود. سپس او مجبور میشود پرونده دیگری درباره بچه های گمشده را بررسی کند و با تاریکی های درون خودش رو به رو شود. با پیشروی پرونده، رابطه راب و کسی مورد آزمایش قرار میگیرد و وقتی به کسی ماموریت بازرسی یک پرونده دیگر به صورت مامور مخفی داده میشود، او هم مجبور میشود با پیامد کار های گذشته خودش رو به رو شود.
یک مجموعه تاریک و خوشساخت درباره تأثیرات تروما روانی، اما روایت دوشاخهای اشتباه بزرگی است
«پیش از آنکه داستانم را شروع کنی، باید این دو چیز را بدانى: من حقیقت را میخواهم. و دروغ میگویم.»
— تانا فرنچ، In the Woods
«سارتر درست میگفت؛ جهنم دیگرانند.»
— تانا فرنچ، The Likeness
Dublin Murders مجموعهای هشتقسمتی است که در بریتانیا و ایرلند از شبکه BBC One و در آمریکای شمالی از...
یک مجموعه تاریک و خوشساخت درباره تأثیرات تروما روانی، اما روایت دوشاخهای اشتباه بزرگی است
«پیش از آنکه داستانم را شروع کنی، باید این دو چیز را بدانى: من حقیقت را میخواهم. و دروغ میگویم.»
— تانا فرنچ، In the Woods
«سارتر درست میگفت؛ جهنم دیگرانند.»
— تانا فرنچ، The Likeness
Dublin Murders مجموعهای هشتقسمتی است که در بریتانیا و ایرلند از شبکه BBC One و در آمریکای شمالی از Starz پخش شد و دو رمان نخستِ مجموعه Dublin Murder Squad تانا فرنچ — In the Woods (2007) و The Likeness (2008) — را اقتباس میکند. و همینجا بزرگترین مشکل سریال قرار دارد. رمانهای فرنچ بهنوعی آنتولوژیک هستند؛ هر کتاب با قهرمان متفاوتی روایت میشود و هر پرونده تا حد زیادی مستقل است. در اقتباس سارا فلپس تصمیم عجیبی گرفته و داستانهای دو رمان اول را همزمان نشان داده، طوری که هر پرونده تا حدی وارد پرونده دیگر میشود. این کار اصلاً جواب نمیدهد: اتفاقات The Likeness هیچوقت بیش از یک خط فرعی نیمپخته به نظر نمیرسند که فقط از جذابیتِ محتوای بهمراتب بهترِ خط اصلی میکاهند. این تصمیم بسیار ناکامکننده است—In the Woods میتوانست یک مینیسریال پنج یا شش قسمتی عالی باشد، اما در عوض ما با یک هشتقسمتی بیشازحد طولانی روبهرو هستیم که پر از بخشهایی است که بهنظر زائد میآیند. با این همه، نکات قابل ستایشی هم وجود دارد: بازی بازیگران، فیلمبرداری، طراحی تولید و صحنه، تدوین و کارگردانی و، وقتی روی رمان اول تمرکز میکنیم، بسیاری از نوشتههای فلپس که بهطرز قابلتوجهی جو و تمِ درونیِ رمان ۵۰۰ صفحهای فرنچ را بازتاب میدهند.
سریال در ۲۰۰۶ میگذرد و با پیدا شدن جسد کودکی دوازدهساله بهنام کتی دویلن (امی مکِن) در جنگلهای اطراف محلهٔ خیالی ناکناری آغاز میشود. کارآگاهان راب ریلی (کیلین اسکات) و کَسی مادوکس (سارا گرین) از واحد قتل دوبلین (DMS) مأمور پرونده میشوند؛ پروندهای که به خاطر ناپدید شدن سه کودک در همان جنگلها بیستودو سال قبل توجه زیادی جلب کرده است. یکی از آن کودکان چند ساعت پس از ناپدید شدن پیدا شد؛ سالم بود اما پیراهنش پاره و کفشش پر از خون دیگری بود و خود او نیز هرچه تلاش میکند چیزی از آن شب به خاطر نمیآورد. آن کودک—آدام—با خانوادهاش از ایرلند خارج شد و تا آن زمان هیچکس نفهمید بازگشته است یا نه. اما راب در واقع همان آدام بزرگشده است که سالها در انگلستان زندگی کرده و مخفیانه با هویتی جدید به ایرلند برگشته؛ حقیقتی که فقط کَسی میداند و راب قصد دارد از پرونده دویلن برای باز کردن پروندهٔ ۱۹۸۵ استفاده کند. همزمان کَسی از طرف رئیس سابقش، فرانک مکِی (تام وِیگان-لاور)، برای یک عملیات پوششی جذاب که به خاطر قتلی غیرمعمول ضروری شده، تماس میگیرد.
از منظر بصری، سریال چیزهای زیادی برای ارائه دارد. تا حدی سبکها را ترکیب میکند—یک معمای «چه کسی قاتل است» آشکار وجود دارد، اما لایهای شبه-Chinatown از طمع، توطئه و فساد و همزمان جریان زیرین اندکی ماورایی و غیرعادی، تا حدودی شبیه Twin Peaks، نیز حس میشود. از لحاظ ساختار روایی، رویدادهای ۲۰۰۶ به ترتیب زمانی نشان داده میشوند اما سریال از فلشبکها بسیار استفاده میکند که در زمان جابهجا میشوند. اینکه این جابهجاییها هرگز گیجکننده یا تصادفی نمیشوند، نشاندهندهٔ کار خوب تدوین است که همیشه پیوند بین زمان حال و لحظات فلشبک را مشخص میکند. تنها خروجی عمده از این قاعده، صحنهٔ افتتاحیهٔ قسمت نخست است که دقیقاً در پایانِ داستان رخ میدهد؛ اما این آغاز کاملاً قابل توجیه است: لحن را بهخوبی میچیند و بسیاری از تعارضات روانشناختی راب را معرفی میکند.
فیلمبرداری هم قابل توجه است و همراه با طراحی تولید نشان میدهد که در ناکناری و بهخصوص در خانهٔ دویلن چیزی درست نیست. جهان سریال واقعاً زندگیشده به نظر میرسد و ساکنانش ویژگیهای خاص خود را دارند. بهسختی میتوان دقیقاً گفت چه چیزی است، اما تصاویر کار خیلی خوبی در نگه داشتن لحنِ کمی ناهنجار انجام میدهند؛ گاهی اشاره میکنند این شخصیت از آنچه نشان میدهد بیشتر میداند و گاه اشاره میکنند شخصیت دیگری اینگونه است. جزئیات ظریفِ دوستداشتنی هم هست، مثل کفشدوزکی که روی صورت کتی حرکت میکند یا دیده شدن تودهای از مورچهها روی جسدش. بازیگری نیز بسیار چشمگیر است: اسکات و گرین شیمی فوقالعادهای دارند که برای سریال حیاتی است و هر دو بازیگر، هرچند در ابتدا بهعنوان افرادی دوستداشتنی ولی آسیبدیده معرفی میشوند، در ادامه جنبههای تیرهتری از شخصیتهایشان را نشان میدهند و هر یک در موقعیتهایی رفتارهایی بهشدت خصمانه نسبت به نزدیکانشان بروز میدهند. از دیگر بازیهای تحسینبرانگیز میتوان به لیاه مکنامارا در نقش خواهر بزرگتر کتی، مو دانفورد در نقش دوستپسر کَسی، کانلت هیل در نقش رئیس بیپروا و تندخوی DMS و پیتر مکدونالد در نقش پدر کتی اشاره کرد که دربارهاش چیزی درست به نظر نمیرسد.
از نظر تماتیک، همانند In the Woods، سریال بیشتر از اینکه بر خودِ قتل دویلن تمرکز کند، بر ماهیت تروماهای پایدار تمرکز دارد. تقریباً همهٔ شخصیتها بهنوعی آسیبدیدهاند اما هیچکس به اندازهٔ راب آسیبندیده؛ او تا حدی هرگز واقعاً از آن جنگل بیرون نیامده است. این موضوع بهخوبی با این واقعیت نشان داده میشود که او از پروندهٔ دویلن بهعنوان پوششی برای بررسی ناپدید شدن دوستانش استفاده میکند. سریال با پرسش راب آغاز میشود: «چه میشود اگر کشتهشدگان خوششانس باشند؟» این سؤال یک تم محوری است—چه بسا کسانی که کشته شدهاند آزاد شمرده شوند و بازماندگان برای همیشه در تروما گیر کنند.
همهٔ اینها ما را به عیب کشندهٔ سریال میرساند. دقت کنید که تقریباً همهٔ چیزهایی که گفتم مربوط به پروندهٔ دویلن/In the Woods بود نه عملیات پوششی/The Likeness. چون واقعاً پروندهٔ پوششی چیزی جز حواسپرتی و کاهش جذابیتِ پیگیری اصلی نمیآورد. فلپس نتوانسته دو خط داستانی را بهدرستی در هم بیامیزد؛ شخصیتهای پروندهٔ کَسی هیچگاه به اندازهٔ شخصیتهای راب گسترش نمییابند. هر بار که به پروندهٔ پوششی میرویم، تنها چیزی که میخواستم بازگشت به پروندهٔ قتل بود. این مسئله وقتی آشکارتر میشود که به افشاگری بزرگِ پایانِ پروندهٔ پوششی میرسیم و آن افشا عملاً بیروح و کماثر میماند—زیرا ما هرگز این آدمها یا روابطشان را نمیشناسیم و همهچیز مثل پسزمینهای بیاهمیت به نظر میآید. تقسیم زمان سریال هیچ نفعی برای هیچکدام از دو خط داستانی نداشته؛ در رمانها هر پرونده با فروبردن خواننده در درونیتِ قهرمان کار میکند، چون روایت رنگگرفته از ذهنیت آن شخصیت است. قطع مداوم بین دو پرونده آن غوطهوری را میشکند و گویی پیوندی ذاتی بینشان فرض میکند که وجود ندارد.
با این حال، گرچه این نقدها ممکن است تند به نظر برسند، من در مجموع از سریال لذت بردم. بازیها خوب است، ظاهر سریال چشمنواز است و نسبت به پروندهٔ قتل، فیلمنامه بسیار خوب کار شده است. یک مجموعهٔ کوتاهتر که فقط همان پرونده را دنبال کند بهمراتب بهتر میبود، اما چنین چیزی نداریم. تماشای سریال ارزشش را دارد، فقط آماده باشید که وقتی عملیات پوششی زمان زیادی از سریال را به خود اختصاص میدهد، ناامید شوید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
باکس دانلود
فصل 1پایان سریال
در صورت بروز خطا یا مشکل در دانلود فصل، اپلیکیشن را بهروزرسانی کنید.
دیدگاه های کاربران