فیلم نِیکد (1993) از مایک لی درامی است درباره روابط جنسی و قدرت — دربارهٔ اینکه چگونه مردان به زنان آسیب میزنند و چگونه برخی زنان بهخاطر عزتنفس پایین یا هوسِ خواستهشدن، آن آسیب را میپذیرند. فیلم بهخاطر شخصیتهای بهطرز چشمگیری واقعگرایانهاش متمایز است: بیشتر فیلم پیش از آغاز تصویربرداری طی چند ماه از طریق بداههپردازی شکل گرفت تا بازیگران با خلق زندگینامههای مفصل برای...
فیلم نِیکد (1993) از مایک لی درامی است درباره روابط جنسی و قدرت — دربارهٔ اینکه چگونه مردان به زنان آسیب میزنند و چگونه برخی زنان بهخاطر عزتنفس پایین یا هوسِ خواستهشدن، آن آسیب را میپذیرند. فیلم بهخاطر شخصیتهای بهطرز چشمگیری واقعگرایانهاش متمایز است: بیشتر فیلم پیش از آغاز تصویربرداری طی چند ماه از طریق بداههپردازی شکل گرفت تا بازیگران با خلق زندگینامههای مفصل برای شخصیتهایشان، کاملاً در نقش زندگی کنند و هنگام فیلمبرداری باورپذیر باشند.
داستان با فرار جانی (دیوید تویلیس) از منچستر آغاز میشود، پس از آنکه رابطهٔ جنسیاش با زنی متأهل به تجاوز تبدیل شده و آن زن تهدید میکند همسرش را به دنبال او بفرستد. جانی ماشینی میدزدد و به لندن میرود تا در خانهٔ نامزد پیشینش، لوئیز (لزلی شارپ)، پناه بگیرد؛ با همخانهٔ او، سوفی (کاترین کارتلیدج) درگیر میشود و چند شب را بیخانمان در خیابانهای لندن سپری میکند. در کنار این خط روایت، صحنههایی از جرمی، یک دلال املاک ثروتمند که فتوحات جنسیاش نوعی همتای طبقهٔ بالاست، پخش میشود و بیننده را به این پرسش میکشاند که وقتی این دو مرد روبهرو شوند چه رخ خواهد داد.
مشکل عمیقی در شخصیت جانی وجود دارد؛ او به همهچیز با سیلوار کلمات پاسخ میدهد — گفتاری پُرحجم که نوعی قلدرمآبی فکری است؛ این مرد زخمی به نظر میرسد که دفاعش در برابر بیرحمیهای جهان، حملهای بیوقفه است. جانی ۲۷ ساله است اما چنان فرسوده و پژمرده است که بزرگتر از سنش به نظر میرسد. بازی دیوید تویلیس در این نقش یکی از اجراهای استادانهٔ سینمایی در تصویرسازی فردی عجیب یا دچار اختلال روانی است.
بقیهٔ شخصیتها نیز بهیادماندنیاند و بارها پس از تماشای فیلم به آنها بازمیگردم. با این حال نقدهایی هم وجود دارد: پایانبندی فیلم که تصمیمگیری دربارهاش تا مراحل انتهایی تولید نهایی شد، ناگهان لحن را تغییر میدهد و ممکن است ضدنهایی یا کماوج بهنظر برسد. با این وجود، فیلم را پیشنهاد میکنم و اگرچه ایراداتی انکارناپذیر دارد، آن را فیلمی بزرگ میدانم.
فیلم اثری ناخوشایند و آزاردهنده است که از سوی منتقدان اغلب تحسین شد ولی در میان عموم تا حدی فراموش شده است. روایت، مردی را نشان میدهد که برای فرار از تعقیب قضایی بهخاطر تجاوز، در خانهٔ نامزد سابقش پنهان میشود و ما او را در ماجراها و دیالوگهایی دنبال میکنیم که بین نیهیلیسم، بیمعنایی و تأملات عمیق نوسان دارند. جرمی، صاحبخانهٔ سادیستی، با خشونتی جنسی سطح دیگری از بیدادگری را به نمایش میگذارد و داستان در فضای زیرزمینیِ تیرهٔ لندن میگذرد.
دیوید تویلیس در این فیلم درخشان است؛ او از بازیگران برجسته و ثابتقامت سینمای بریتانیا است و این نقش قطعاً در میان بهترین اجراهای او قرار میگیرد. از دیگر بازیگران، لزلی شارپ و گرگ کراتوِل شایستهٔ ذکراند؛ هرچند گروه بازیگران بهطور کلی از نظر جذابیت کمتر برجستهاند، اما لحظات و شخصیتهای خوبی ارائه میدهند.
از نظر تکنیکی، فیلم تصویربرداری بسیار دقیقی دارد که بر سایهها، نورِ کمساطع و نورپردازی غیرمستقیم تأکید میکند؛ این شیوه برای محیطی که کارگردان خواسته بسازد بسیار مناسب است و تبدیل به نقطهٔ قوت فنی فیلم شده است. دکور و لباسها خوب و موزوناند و صداگذاری و جلوهها آنقدر محتاطانهاند که تنها به ضروریات محدود شدهاند.
در سیرِ فضای تاریک، مهآلود و سنگینِ زیرزمین لندن، چیزی دوستانه یا دلپذیر وجود ندارد؛ تلاشِ فیلم بر افشای خام و بدون پردهٔ عریانِ ضعفهای اخلاقی و زشتیهای درونی هر شخصیت است. فیلم شامل چندین صحنهٔ سکس و برهنگی است، از جمله برهنگی تمامرخِ صریحِ شخصیت اصلی؛ اما این برهنگی نه برای زیباشناسی و نه برای شهوت، بلکه بهشکلی زمخت، زشت و ناهنجار نمایش داده میشود که تماشاگر را آزار میدهد. از اینرو، این فیلم اثری نیست که شخصاً بخواهم بارها بازبینیاش کنم یا بگویم از آن لذت بردم، هرچند شایستگیها و کیفیتهایی را در آن میپذیرم.
فیلم از جهتی حالتی شبیه مستندهای مشاهداتی دارد: سبک تصویربرداری با دیالوگهای تند و گاه پربار همراه میشود تا گروهی از شخصیتها را بسازد که بین زننده و نیازمند، خشونتورز و لحظاتی حتی دوستداشتنی — در شکلی منحرف — نوسان دارند. گرگ کراتوِل در نقش جرمی تأثیرگذاری غیرمنتظرهای دارد؛ اگرچه مردی کوچک و کماثر است، تهدیدی از خود منتشر میکند که بهخوبی کار میکند. لزلی شارپ نیز عملکرد محکمی ارائه میدهد؛ شاید این تضادها و پیچیدگیهاست که فیلم را فراتر از صرفاً زشتی و گزندگیاش بالا میبرد. نِیکد فیلمی خوشایند برای تماشا نیست و پیام عمیق یا روشنگریِ آشکاری ندارد، اما ارزش دیدن را دارد.
فیلم در جشنواره کن جوایز قابلتوجهی کسب کرد و نامزد بفتا شد — نشانهای از ارزیابی مثبت منتقدان، هرچند که نزد تماشاگر عام کمتر شناخته شده باقی مانده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران