«سورس کُد» یک فیلم علمی–تخیلی با ساختار حلقهوار است که توسط دانکن جونز (کارگردان فیلم «مون») ساخته شده. جیک جیلنهال، میشل موناگان و ورا فارمیگا نقشهای اصلی را بازی میکنند و راسل پیترز هم نقش مهمان دارد. برخلاف «مون»، این فیلم ریتمی سریعتر و حال و هوایی تریلری دارد. داستان درباره مردی است که مجبور میشود بارها و بارها یک بازهٔ هشتدقیقهای را تجربه کند...
«سورس کُد» یک فیلم علمی–تخیلی با ساختار حلقهوار است که توسط دانکن جونز (کارگردان فیلم «مون») ساخته شده. جیک جیلنهال، میشل موناگان و ورا فارمیگا نقشهای اصلی را بازی میکنند و راسل پیترز هم نقش مهمان دارد. برخلاف «مون»، این فیلم ریتمی سریعتر و حال و هوایی تریلری دارد. داستان درباره مردی است که مجبور میشود بارها و بارها یک بازهٔ هشتدقیقهای را تجربه کند تا عامل بمبگذاری در یک قطار را پیدا کند. هر بار که حلقه تکرار میشود، داستان پیچیدهتر میشود و اطلاعات تازهای آشکار میگردد. فیلمی جذاب است که مخاطب را روی لبهٔ صندلی نگه میدارد و بهتدریج حقایق را نشان میدهد. بازیگران در نقشهایشان عملکرد خوبی دارند و این علمی–تخیلی دستکم یک بار دیدنی است (شاید برای درک بهتر، دوبار هم دیدنش لازم باشد).
ایدهٔ فیلم درخشان و اجرای آن بسیار هوشمندانه است؛ میتوان آن را جزو آثار کلاسیک علمی–تخیلی دانست. مثل بسیاری از فیلمهای مفهومیِ جریان اصلی که در آنها داستانی پیچیده و گیجکننده ارائه میشود و تماشاگر را به تفسیر و بازدید مجدد ترغیب میکند (مثلاً «Inception»)، «سورس کُد» هم از آن دسته است، اما بهنظر من از «Inception» فیلمی برتر است، هرچند شاید در شهرت کمتر باشد. خلاصهٔ ماجرا این است: مسافری به نام کلتر استیونز (با بازی جیک جیلنهال) روی قطار دچار بحران هویت میشود و قبل از اینکه بتواند آن را حل کند، همراه بقیهٔ مسافران در انفجاری مهیب کشته میشود. پس از آن—که خیلی زود در فیلم مشخص میشود—او در اتاقی عجیب بیدار میشود و توسط افرادی نظامی (یا چیزی شبیه به آن) مورد پرسش قرار میگیرد تا بفهمند چه کسی عامل انفجار بوده است. این نکته از همان ابتدا مشخص میشود، پس آن را اسپویلر حساب نکنید.
طبیعی است که پرسشهایی مثل «کدام واقعیت واقعاً واقعیت دارد؟» مطرح شود. اگر با توضیح علمی–تخیلی فیلم همراه شوید—که شامل آزمایشهای سری نظامی است—سناریو تا حدی قابلباور میشود؛ ایدهای دربارهٔ ثبت اطلاعات در مغز پس از مرگ و یک بازهٔ هشتدقیقهای که به یک ترفند روایی بدل میشود: شخصیت مجبور است همان هشت دقیقه را دوباره تجربه کند تا معمای انفجار را حل کند. بخش واپسین ممکن است از منظر عقلانیت کاملاً قابل دفاع نباشد، اما اگر با فرض اولیه همراه شوید، فیلم از آن بهرهٔ درستی میگیرد؛ شاید اگر مسیر واقعگرایانهتری را انتخاب میکرد، قابلباورتر میشد، اما نویسنده و کارگردان قصد داشتهاند قصهای علمی–تخیلیتر و فانتزیتر روایت کنند.
در سطحی که فیلم مدنظر دارد، داستان تقریباً بینقص به نظر میرسد و فیلمسازان سرنخهای لازم را میدهند تا تماشاگر رها نشود؛ برخلاف برخی آثار همموضوع، شما دچار سردرگمی مطلق نمیشوید. با این حال، در بازنگری، شیوهٔ «تکرار» آن هشت دقیقه بهصورتی که نمایش داده شد، تا حدی محل سؤال و یک نقطهٔ ضعف داستانی به نظر میرسد؛ ولی در زمان تماشای فیلم، بیش از آنکه اذیتکننده باشد، از آن لذت میبرید.
نتیجهگیری: فانتزیای دوستداشتنی، تاریک و مورب که ایدهای درخشان را با اجرای قوی ترکیب کرده است.
آثار و مواردی با تمهای مشابه که شاید دوست داشته باشید:
- 12 Monkeys
- The Matrix
- Dark City
- Groundhog Day
- Assassin’s Creed (بازی ویدیویی — شخصاً نسخهٔ اول را چندان سرگرمکننده نمیدانم؛ دنبالهاش بازیپذیرتر است)
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران