پُر از اکشن، کمعمق ذهنی.
در نهایت این فیلم یک اکشن است که کم و بیش مقدار لازمِ زد و خورد و صحنههای پرهیجان را ارائه میدهد. حتی با درنظر گرفتن کلیشهٔ «عقل را دم در بگذارید» برای اینگونه اکشنهای کمیک، فیلمنامه ضعیف است، بازیها هم در همان حد ضعیفاند و طراحی کشمکشها هم ضعیف عمل میکند؛ ایرادی بزرگ وقتی که جلوی دوربین جت لی و...
پُر از اکشن، کمعمق ذهنی.
در نهایت این فیلم یک اکشن است که کم و بیش مقدار لازمِ زد و خورد و صحنههای پرهیجان را ارائه میدهد. حتی با درنظر گرفتن کلیشهٔ «عقل را دم در بگذارید» برای اینگونه اکشنهای کمیک، فیلمنامه ضعیف است، بازیها هم در همان حد ضعیفاند و طراحی کشمکشها هم ضعیف عمل میکند؛ ایرادی بزرگ وقتی که جلوی دوربین جت لی و مارک دکاسکوس حضور دارند تا محور خوبدار/بدِ داستان را تشکیل دهند.
داستان کارآگاه مشتزنِ لی را با دزد شهریِ دیامایکس در قالب یک همپیمانی نامحتمل کنار هم میگذارد تا دنبال الماسهای گمشده و دختر ربودهشدهٔ دیامایکس بگردند، و تقریباً هم همین است؛ هیچ تلاشی برای گسترش شخصیتها یا افزودن عمق احساسی به وضعیتی که قرار است بحرانی باشد انجام نشده.
بعضی جاها حس خستگی میدهد، انگار نسخهای بازیافتی از فیلمهای مشابه است؛ اصالت در اینجا نابود شده، حتی تام آرنولد را هم آوردهاند تا نسخهای رقیقشده از نقشش در True Lies را تکرار کند. گابریله یونیون و کلی هو برای جذابیت سطحی در نقشهای کماهمیت حضور دارند، و دکاسکوس هم به سختی نقش یک شرور واقعی را ایفا میکند.
کلاً تنبل و تکراری؛ هم برای بازیگران و هم برای تماشاگران هدررفت وقت. نمره: 4/10
خیلی ساده و کمی احمقانه، اما Cradle 2 the Grave در عمل مرا سرگرم کرد.
طنز و بازی بازیگران قویترین نکات فیلماند؛ چند بار مرا خنداند. جت لی (سو) و دیامایکس (آنتونی) دو نقش اصلیاند؛ واقعاً خیلی به یادماندنی نیستند اما دستکم چند صحنهٔ خوب دارند. شاید بهیادماندنیترینها درواقع دو بازیگر نقشهای کوتاه، آنتونی اندرسون (تامی) و تام آرنولد (آرچی) باشند؛ آن دو با جنبهٔ کمدی اوضاع را زنده نگه داشتند که خوب جواب داد. چی مکبراید هم بهخوبی نقش چمبرز را بازی میکند، نقشهایی که بهنظر من میتوانستند بهعنوان شرور اصلی بهتر پرداخت شوند.
پیشفرض داستان تا حدی مزخرف است، اما همین موارد و موسیقی/اکشن باعث شد هنگام تماشا لذت ببرم — و گاهی فقط همین برای سرگرم شدن کافی است.
Cradle 2 the Grave از آن اکشنتریلرهایی است که دزدی را جرمی تقریباً بدون قربانی و معنوی جلوه میدهد — البته اگر قربانیها را «خسارتدیدگان» بدانیم — تا وقتی از مجرمان دزدی میشود.
قرار است باور کنیم آنتونی فِیت (دیامایکس) و گروه الماسدزدانش آدمهای خوبیاند چون ادعا میکنند هدفشان «فروشندگان مواد مخدر» و «پولشویان» است. این یعنی بهطور ضمنی باید باور کنیم که آنتونی، مگر اینکه متناقضگویی باشد، وقتی الماسها را میفروشد هیچ تلاشی برای پنهانکردن منشأ پول نمیکند — پولی که ظاهراً از آن برای جبران آسیبی که فروشندگان مواد به جامعه زدهاند استفاده نمیشود.
دلیل دیگری که باید با این باند همدلی کنیم، «سیاست بدون سلاح» آنهاست. آنها هنوز قانون را میشکنند اما باید با تکیه بر ذکاوتشان این کار را انجام دهند — مثل تامی (آنتونی اندرسون) که با نگهبانی همجنسگرا اهل شوخی است. بعداً تامی طوری اشاره میکند که ترجیح میدهد از دست یک رزمیکار ماهر کتک بخورد تا اینکه وانمود کند به مردان تمایل دارد. آیا همجنسهراسی هم باید فضیلتی باشد که این شخصیتها را دوستداشتنی کند؟
آنتونی بهخصوص قهرمان جلوه میکند چون جان و مالش را به خطر میاندازد تا دخترش را از خطری نجات دهد که خودش باعثش شده بود. او نسبت به کسی که الماسهای سیاه بهدستآمدهاش را از او میگیرد واکنش خوبی نشان نمیدهد — هرچند که بهعنوان یک مجرم، دزدیدهشدن از او هم باید پذیرفتنی باشد. پس بهنظر میرسد که خودش هم متناقض است.
آنتونی در نهایت با مأمور ادارهٔ امنیت مرکزی تایوان، سو دانکن (جت لی)، درگیر و سپس متحد میشود. سو یا مأمور رسمی برای بازگرداندن الماسهاست یا مأموریتی شخصی برای انتقامجویی از لرد جنایتکار لینگ (مارک دکاسکوس) دارد. به گزینهٔ دوم تمایل دارم، چون سو هیچ پشتیبانی ندارد، به مافوقش گزارش نمیدهد و تنها بار وقتی با پلیس محلی برخورد میکند کارت شناساییاش را نشان یک پلیس معمولی میدهد — کارتی که بعداً معلوم میشود به زبان چینی است اما آن پلیس انگار کاملاً میفهمد.
در کل، اداره پلیس شهر خیلی زود الماسها را فراموش میکند؛ من الزاماً با این موضوع مشکلی ندارم. الماسها باید یا لااقل میتوانستند تبدیل به یک مکگافین شوند — وسیلهای برای آویزانکردن صحنههای اکشن و مبارزه فیلم که واقعاً در اینجا خوباند. اکشن اغلب محکم است، گاهی خندهدار (مثل مهارت پارکور ناگهانی و کوتاهِ دیامایکس) و بیشتر اوقات بر اساس بدلکاریهای عملی و آکروباتیکهای لی بنا شده.
همین است که مرا تعجبزده میکند که سازندگان فیلم نتوانستند اجازه دهند الماسها همان الماسها بمانند و تصمیم گرفتند آنها را به سلاحهای کشتار جمعی یا چیز بیمعنی دیگری تبدیل کنند. این تحول نه تنها یک مبارزهٔ جت لی-مارک دکاسکوس را خراب میکند، بلکه مستقیم به مرگ مضحک لینگ با یک شیء رادیواکتیو منجر میشود. بههمینخاطر نباید آن چیزها را بهصورت دهانی مصرف کرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران