جنگ جهانى دوم. امریکایى ماجراجویى به نام «ریچارد بلین»، معروف به «ریک» (بوگارت) کافه اى را اداره میکند. با ورود عشق قدیمى، «ایلزا» (برگمن)، همراه با شوهرش، «ویکتور لاسلو» که از رهبران نهضت مقاومت است، خاطرات عشقى نافرجام براى «ریک» زنده میشوند و ...
جنگ جهانى دوم. امریکایى ماجراجویى به نام «ریچارد بلین»، معروف به «ریک» (بوگارت) کافه اى را اداره میکند. با ورود عشق قدیمى، «ایلزا» (برگمن)، همراه با شوهرش، «ویکتور لاسلو» که از رهبران نهضت مقاومت است، خاطرات عشقى نافرجام براى «ریک» زنده میشوند و ...
برندهٔ ۳ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۱۸ جایزه و ۱۲ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان47
«همه میآیند به کافهٔ ریک»، یا اینطور میگویند. وسط جنگ جهانی دوم است و یک شب زنی وارد کافهٔ محبوب ریک بلین میشود. وقتی نواهای آشناِ «As Time Goes By» از میان هوای غبارآلود کافه میگذرد، زندگی ریک پیچیده میشود. بازیگران برجسته نقش مهمی در ماندگاری این فیلم دارند؛ فیلمنامه واقعاً خوب نوشته شده و تأثیرگذار است. تنها شکایت من این است که چطور ممکن...
«همه میآیند به کافهٔ ریک»، یا اینطور میگویند. وسط جنگ جهانی دوم است و یک شب زنی وارد کافهٔ محبوب ریک بلین میشود. وقتی نواهای آشناِ «As Time Goes By» از میان هوای غبارآلود کافه میگذرد، زندگی ریک پیچیده میشود. بازیگران برجسته نقش مهمی در ماندگاری این فیلم دارند؛ فیلمنامه واقعاً خوب نوشته شده و تأثیرگذار است. تنها شکایت من این است که چطور ممکن است شخصیت پیتر لوره را در همان ربع اول فیلم بکشند؟
آیا پیشنهادش میکنم؟ در کل بله. دلیلی هست که مردم این فیلم را از بهترینهای تاریخ سینما میدانند؛ هرچند فیلمهای دیگری هم هست که بیشتر میپسندم، اما این فیلم بسیار، بسیار خوب است.
باید این را به خاطر بسپارید...
آیا چشمهایم واقعاً قهوهایاند؟
«کازابلانکا» از آن فیلمهایی است که دیگر نیازی به معرفی ندارد — یا بهراستی — نیازی به کالبدشکافی بیشتر برای اثبات ارزشش نیست. در طول سالها این فیلم به یکی از پُراستنادترین آثار بدل شده (گاهی نادرست هم نقل قول میشود) و در واقع شاید نمادینتر از آن باشد که صرفاً یک اثر هنری تلقی شود. اگرچه در ۱۹۴۲ تولیدی در سطح «آ» بود، واقعیت این است که هیچکس درگیر فیلم انتظار نداشت فراتر از یک اثر خوب که تماشاگر جذب کند، بشود. فیلم در زمان اکران با استقبال خوبی روبهرو شد و با پیشروی متفقین در آفریقای شمالی، آرامآرام مشکلات تولید (که فیلمنامه عملاً هر روز بازنویسی میشد) را پشت سر گذاشت و به جایگاهی رسید که امروز دارد: یکی از محبوبترین فیلمهای تاریخ.
پاریس را به میان نکشم، این فروش بدی است!
پس چه چیز «کازابلانکا» را آنقدر دوستداشتنی و محبوب نسلها کرده؟ هر بار که آن را میبینم (سالی یکبار) انگار دوباره عاشق میشوم؛ هر تماشا احساس تازه و سرشار از عاطفهای به همراه میآورد. اشک میآید، هم اشکهای غمگین و هم شاد، و احساسی غالب از اینکه ایدهآلهای رمانتیک مُرده نیستند؛ «کازابلانکا» برای من این رؤیاها را زنده نگه میدارد. رستگاری موضوعی پاداشی شادمانه میدهد، حتی وقتی خیالپردازیهای ما دربارهٔ فرصتهای از دسترفته و عشقهای گذشته در فضای کافهٔ آمریکَن ریک سنگینی میکند. همهچیز در «کازابلانکا» درست است؛ از کارگردانی بینقص مایکل کرتیز گرفته تا موسیقی ماندگار و شخصیتهای عالی که توسط گروه بازیگری کارآمد و منسجم جان گرفتهاند. شاید بهترین فیلم تاریخ نباشد، اما برای من و هر کسی که آن را به زندگیاش راه میدهد، یکی از بهترین دوستانی است که میتوان داشت. 10/10
برای اولینبار در بیش از سی سال این فیلم را روی پردهٔ بزرگ دیدم — بدون بهروزرسانیهای تصویری، فقط همانطور که مایکل کرتیز در ۱۹۴۲ آن را دید — و واقعاً شاهکاری سینمایی است. ریک بلین (هامفری بوگارت) کافهاش را مانند واحهای در صحرای شمال آفریقا اداره میکند؛ پناهگاهی برای فراریان از ظلم نازیها در اروپا. ایلزا (اینگرید برگمن) و شوهرش، رهبر مقاومت چک، هکتور لازلو (پل هنراید) وارد میشوند و مشخص میشود ریک و ایلزا گذشتهای مشترک دارند. وقتی ماجرای تعقیب ماژور استراسر (کنراد ویت) و ورود رئیس پلیس محلی، کاپیتان رنو (کلود رینز)، به این معجون فریب و دوگانگی اضافه میشود، اوضاع به طرزی دلانگیز و پرتنش به نقطهٔ انفجار میرسد. بوگارت و برگمن گرمای خاصی دارند؛ شیمی بینشان الکتریکی است — برگمن همانطور که همیشه بود، بیشتر «خودش» است تا اینکه صرفاً بازی کند، و همین کافی است. رینز در نقش پلیس مکار و ویت در دیالوگهای مختصر اما مؤثر عالیاند. مانند بسیاری از بهترین فیلمها، راز فیلم در سادگی بهظاهر بیزحمت آن است — و این فیلم همچنین موسیقی دلانگیزی دارد که به فضاسازی و کارگردانی پرتنش و تصویربرداری مرموز کمک میکند، و بازیگران مکملی فوقالعاده مانند پیتر لوره و سیدنی گرینستریت هم فیلم را تقویت میکنند. در آن زمان مشکلات زیادی در سیستم استودیویی وجود داشت، اما وقتی چنین سیستمهایی خوب عمل میکردند، میتوانستند مجموعهٔ حیرتانگیزی از افراد را روبهروی دوربین و پشت آن جمع کنند و آثاری چون این را خلق نمایند.
یکی از بهترین فیلمهای تاریخ.
برخلاف برخی، معتقدم فیلمهای بینقص وجود دارند. این اتفاق آسان رخ نمیدهد، اما هست، و من مطمئنم «کازابلانکا» یکی از آنهاست. اثری کلاسیک که آزمون زمان را پس داده و امروز هم به دلها راه مییابد؛ از برجستهترین آثار سینمای آمریکا که فراتر از زیباییشناسی و هنر و فرهنگ است و در طول دههها بخشی از حافظه جمعی و میراث فرهنگی جهانی شده است.
فیلم در ۱۹۴۲ ساخته شد، در میانهٔ جنگ جهانی دوم، و تولید آن تحت محدودیتهای سختی در استفاده از مواد اولیهٔ حیاتی برای تلاش جنگی آمریکا قرار داشت. بسیاری از دکورها بازیافت شدهاند و در چند فیلم دیگر وارنر استفاده شده و اینجا سازگار شدهاند. عواقب دیگر جنگ این بود که شمار زیادی پناهندهٔ واقعی در تیم فنی و بهعنوان بازیگران فرعی حضور داشتند؛ همانها که در آن صحنهٔ معروف که سرود ملی فرانسه را با تمام وجود میسرایند و صدایشان سرود افسران آلمانی را کاملاً تحتالشعاع قرار میدهد، عمیقاً تحتتأثیر قرار میگیرند.
فیلمنامه داستان عاشقانهای را روایت میکند: ریک و ایلزا در پاریس آشنا و سریعاً عاشق میشوند، اما با ورود آلمانیها مجبور به فرار میشوند و اوایل رابطه پایان میگیرد. سالها بعد، ریک با میزی در کافهای در کازابلانکا، منطقهای تحت کنترل فرانسهٔ آزاد، جایگاهی برای خود پیدا کرده، جایی که پناهندگان مشروب مینوشند، قمار میکنند و دنبال پول و مدارکی هستند تا بتوانند به پرتغال، کشوری بیطرف، بروند و از آنجا، اگر بخواهند، راهی آمریکا شوند. آنجا است که دوباره آن دو عاشق همدیگر را مییابند و در میانهٔ توطئهای قرار میگیرند که شامل یک افسر فرانسوی فاسد، یک افسر آلمانی بیرحم و دو گذرنامهٔ دزدیدهشده است که همه آنها را میخواهند.
بازیگران بهخوبی جلوی دوربین قرار گرفتهاند: از یکسو هامفری بوگارت با صدای خاص و ژستش در یکی از کاملترین و قدرتمندترین نقشهای دوران کارش، که به خوبی به شخصیتش طعنه، خودمحوری و سرخوردگی میبخشد؛ و از سوی دیگر اینگرید برگمن در یکی از آثار برجستهٔ عمرش. فیلم همچنین بازیهای درخشان بازیگران مکملی چون پیتر لوره، سیدنی گرینستریت، کنراد ویت، پل هنراید و کلود رینز را دارد.
از نظر فنی، قدردانی از کارگردانی استادانهٔ مایکل کرتیز واجب است که دانا بود فیلم را با ریتم، فضا و ظرافت لازم هدایت کند تا شکوفا و شگفتانگیز شود. با صرفهجویی در تولید اما بدون اینکه فیلم ارزان بهنظر برسد، هیچگاه حس کمبود در دکور یا لباس به بیننده منتقل نمیشود. فیلمبرداری بسیار خوب عمل میکند و تدوین تصویری ظاهراً بینقص با زومهای موقعیتی در صحنههای دراماتیک و دیالوگهای مهم همراه است. موسیقی تمهای پرطنینی ندارد، اما پس از دیدن فیلم نمیتوان آهنگ «As Time Goes By» را فراموش کرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران