داستان در دنیایی میگذرد که خانوادهها میتوانند بچههای رباتیک را بخرند تا پرستار بچههای زندگی شوند؛ فیلم با داستان یک پدر و فرزندش دنبال میشود که سعی میکنند تا یکی از اعضای خانواده روباتیک خود، یانگ، بعد از اینکه او شروع به خراب شدن میکند را نجات دهند…
داستان در دنیایی میگذرد که خانوادهها میتوانند بچههای رباتیک را بخرند تا پرستار بچههای زندگی شوند؛ فیلم با داستان یک پدر و فرزندش دنبال میشود که سعی میکنند تا یکی از اعضای خانواده روباتیک خود، یانگ، بعد از اینکه او شروع به خراب شدن میکند را نجات دهند…
در «After Yang» چیزی یافتم که مدتها دنبالش بودم. این فیلم برای من که آسیایینژاد هستم و پیوندهای فرهنگی و حس تعلقم در هر نسل کمرنگتر شدهاند، اهمیت ویژهای دارد. تلاش اخیرم برای زندهکردن آنچه از نیاکانم بهجا مانده سخت بوده، بهویژه در محیطی که آشکارا نسبت به من نگاه تبعیضآمیزی داشته است. «After Yang» نوعی تسکین فراهم میکند؛ ایدهای که میگوید هویت انسان فقط...
در «After Yang» چیزی یافتم که مدتها دنبالش بودم. این فیلم برای من که آسیایینژاد هستم و پیوندهای فرهنگی و حس تعلقم در هر نسل کمرنگتر شدهاند، اهمیت ویژهای دارد. تلاش اخیرم برای زندهکردن آنچه از نیاکانم بهجا مانده سخت بوده، بهویژه در محیطی که آشکارا نسبت به من نگاه تبعیضآمیزی داشته است. «After Yang» نوعی تسکین فراهم میکند؛ ایدهای که میگوید هویت انسان فقط با جایی که از آن آمده تعریف نمیشود.
داوری کامل من: داستانگویی اندیشمندانه و زیباِ کوگونادا و موسیقی فراموشنشدنی و اشکآورِ ASKA، باوجود بعضی مشکلات ریتم و کششِ روایت، این فیلم را به تجربهای سینمایی تأملبرانگیز و الهامبخش تبدیل میکنند. این فیلم مطالعهای عمیق و صادقانه دربارهٔ معنای خانواده، معنای دوست داشتن و اهمیت بهیاد داشتن ریشههاست؛ نگاهی جذاب به دل بشر از طریق قلبِ یک ربات — هم بهصورت لفظی و هم استعاری. اجراها عموماً درخشاناند و کالین فارل با بازیِ ظریف اما قدرتمندی برجسته میشود. گاهی فیلم در دلِ نماهای عریض و ساکن و زیبای خود گم میشود، اما با این حال در ذهن میماند. امتیاز: B+
نمیدانم «After Yang» میخواهد چه کاری انجام دهد: آیا میخواهد حکایتی هشداردهنده دربارهٔ پلیدیهای تکنولوژیهای نقضکنندهٔ حریم خصوصی باشد؟ تأملی ملایم دربارهٔ ماهیت حافظه؟ یا مانیفستی برای جنبش فرضی «حقوقِ اندرویدها»؟ اما میدانم هرچه که هست، ناکام میماند — درست همانطور که جیک (کالین فارل) و کیرا (جودی ترنر-اسمیت) در نقش والدینِ دخترکشان میکا (مالئا اما) ناکام میمانند. فیلم در آیندهای نامشخص جریان دارد که در آن میتوان «یک خواهرِ بزرگتر برای فرزندخواندگیهای چینی» خرید (امری که بهطرزی عجیب خاص به نظر میرسد). سالها پیش، جیک و کیرا «یان» را خریدهاند تا میکا را به میراث چینیاش وصل کنند؛ یا به قولِ جیک، «چیزهای جالب چینی به او یاد بدهند.» اگر واقعاً میخواستند میکا به میراث چینیاش وصل شود، چرا نامی چینی برای او انتخاب نکردند؟ شاید مقصود نویسنده/کارگردان کوگونادا این بوده که جیک و کیرا والدینِ بدیاند؛ مشکل اصلی این است که تا پایان فیلم هم خیلی بهتر نمیشوند.
فیلم با صحنهای شروع میشود که بهنظر میآید یک رقابت ریتمی کشوری یا حتی جهانیست که «بیش از سی هزار خانواده» در آن شرکت دارند؛ درست پس از آن یان خاموش میشود و خطِ روایی — تا حدی که هست — شکل میگیرد. جیک برای تعمیر یان به چند جا مراجعه میکند و موضوع جاسوسافزار مطرح میشود، اما پس از آن تقریباً رها شده و تمرکز به «بانکِ حافظه» یان معطوف میگردد: «بانکهای حافظه به تکنوها اجازه میدادند روزانه چند ثانیه را ضبط کنند. آزمایشگاهها تلاش داشتند بفهمند تکنوها چه چیزهایی را یادداشتپذیر میدانند.» این پرسشهایی را به وجود میآورد که فیلم از آوردنشان یا پاسخدادن به آنها طفره میرود: آیا همین چند ثانیه چیزِ تمامِ آن چیزیست که تکنوها هر روز «بهخاطر میسپارند»؟ اگر چنین است، آیا هر آنچه ضبط نمیشود انگار که هرگز اتفاق نیفتاده؟ آیا این حافظهشان را شبیهِ ماهی طلا نمیکند؟ یعنی مراقبی که من برای دخترم انتخاب میکنم نباید چنین حافظهای داشته باشد. همچنین چون ما یان را تنها در بخشهای پراکنده و بهشکلی شبیهِ سکانسهای رویایی میبینیم، نمیتوانیم دقیقاً بفهمیم چرا برای دیگران اینقدر مهم بوده است. بههرحال، من بیشتر مشتاقِ دانستنِ «قبل» و «در حین» یان بودم تا «بعد» از او.
در یکی از سکانسها خانوادهای در آیندهٔ نهچندان دور مشغول تمرین روزانه ورزشیشان هستند که همراهِ آن، همراهرباتیِ کودکِ میکا دچار توقفی میشود. اذیتهای کودک نسبتاً آزاردهندهاند؛ مادر و پدر تصمیم میگیرند آن را تعمیر کنند و پدر آن را به دوستی معرفیشده میسپرد، چون گارانتی «خرابی هسته» را پوشش نمیدهد. تشخیصدهندهٔ جدید احتمال میدهد تراشهای که یان را کنترل میکند ممکن است حاوی جاسوسافزاری پنهان باشد و پیشنهاد میکند به دانشمندی مراجعه کنند که شاید بتواند تراشه را باز کند و حقیقت را آشکار سازد. فیلم تا حدودی عناصری شبیه به «I, Robot» دارد، اما در کل همهچیز کمی استریل و فاصلهدار به نظر میرسد. داستان از طریق بازگشتهای زمانی در دل روایت معاصر بیان میشود، اما در اصل این یک مشاهدهٔ خشک از خانوادهای نسبتاً عادی است که اسباببازیشان خراب شده. تمهای پیچیدهتر و تهدیدآمیزِ فیلم — مثل مفاهیم «دیدهبانی» — چندان پخته نشدهاند. حضورِ جودی ترنر-اسمیت در تصویر اندک است و آنچه هست با فارلی که جذابیتِ تصویریاش کمتر شده همخوانی خوبی ندارد. شاید فیلم از عشق و طبیعتِ محبت حرفی برای گفتن داشته باشد، اما سطحی است و موضوع چندانی برای نوشتن باقی نمیگذارد. برای تلویزیون مناسب است؛ ارزش رفتن به سینما را ندارد.
دوست داشتم ببینم فیلم چه تلاشی میکرد انجام دهد. داستان عمیق و جالبی دربارهٔ فقدان وجود داشت، اما متأسفانه سنگینیِ موضوع فیلم را خفه کرد. فیلم تنها حدود ۹۰ دقیقه است اما تماشای آن مانند یک ابدیت احساس میشد. ضربِ آهنگِ کند، تأثیر احساسی را فرسایش داد. به نظر من مادهٔ کافی برای یک فیلم بلند وجود نداشت و این قصه بیشتر مناسب یک فیلم کوتاه بود. امتیاز: ۵۷٪ — حکم کلی: قابل قبول.
فیلم علمیتخیلی نزدیک به آینده است که نهفقط بازتابیست از اینکه رابطهٔ ما با فناوری و هوش مصنوعی چگونه ممکن است تغییر کند، بلکه اینکه فناوری و هوش مصنوعی چگونه میتوانند روابط ما با دیگران را دگرگون کنند. سکانسهای خاطرهگونهٔ زیادی دارد همراه با موسیقی و تصویربرداری مؤثر. نه بد است و نه عالی؛ شاید کمی کند باشد.
«After Yang» فیلمِ خوبیست؛ ساده و مشخص. تنها نکتهٔ منفیاش ریتم کندِ داستان است؛ هرچند میفهمم چرا این ریتم انتخاب شده و در لحظاتی هم مفید است، اما گاهی تماشاگر را از جریانِ رخدادها جدا میکند. با این حال، فیلم خوشساخت است و موضوعات زیادی برای تأمل دارد. کالین فارل، جودی ترنر-اسمیت، مالئا اما و جاستین اچ. مین همه عملکردهای خوبی ارائه میدهند؛ فضاسازی آیندهنگر و تدوین هم از نکات مثبت فیلماند. راستش را بخواهید نمیگویم عاشقش شدم، اما از دیدنش خوشحالم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران