حتی اگر داستان تا حدودی بیرمق بود، خودِ فیلم فوقالعاده بود—اگر برج را بهعنوان شخصیت اصلی واقعیِ فیلم در نظر بگیرید.
از همان تماشا اول میتوانم صدای خشم و ایرادگیری تماشاگران درباره تکنیکِ صعود را تصور کنم. از آغاز، فیلم روش خام و صادقانهای در نشاندادنِ تصویر نوجوانانهٔ «صعود» دارد که ممکن است آزاردهنده باشد. در ابتدا مجبور شدم تصمیم بگیرم که به واقعیبودن...
حتی اگر داستان تا حدودی بیرمق بود، خودِ فیلم فوقالعاده بود—اگر برج را بهعنوان شخصیت اصلی واقعیِ فیلم در نظر بگیرید.
از همان تماشا اول میتوانم صدای خشم و ایرادگیری تماشاگران درباره تکنیکِ صعود را تصور کنم. از آغاز، فیلم روش خام و صادقانهای در نشاندادنِ تصویر نوجوانانهٔ «صعود» دارد که ممکن است آزاردهنده باشد. در ابتدا مجبور شدم تصمیم بگیرم که به واقعیبودن یا نبودنش اهمیت ندهم، چون اشتباه است که یک فیلمِ داستانی را صرفاً بهخاطر غیرواقعی بودنش محکوم کنیم. این یک اثر هنری است؛ هدفش بیش از یادآوری زندگیِ واقعی، فراموششدن آن است. این «فراموشی» را داوطلبانه انجام میدهم و معمولاً از فیلمها بیشتر لذت میبرم.
در صحنههایِ نفسگیرِ مربوط به جاذبه که ۲۰۰۰ فوت بالای زمین رخ میدهد، حس کردم بدنم کمی منقبض و مضطرب شد! شخصیتها چنان بیپروا بودند که دائماً احساس مرگ قریبالوقوع داشتند. تنش در سراسر فیلم بیوقفه است.
هرچند گاهی فیلمنامهاش کمی بچگانه بهنظر میرسد، اما عناصر دیگری—مثلاً فیلمبرداری—میتوانند نمرهٔ فیلم را بسیار بالا ببرند. کار ماهرانه در نشاندادن تنشِ لحظهبهلحظه با قابهای نزدیک از پیچها و صدای فلزی اعتراضیِ قطعات، و نماهای پهپادی که هراسِ ذهنیِ ناشی از چنین مکان رادیکالی را برجسته میکند، چشمگیر است. واقعاً بهنظر میرسید کارگردان و گروه تولید با عشق و دقت از مکان استفاده کردهاند و فوراً دریافتهاند با این لوکیشن چه کارهای بزرگی میشود کرد.
داستان بیشتر شبیه وسیلهای بود برای نمایشِ این بیانیه عظیم درباره ترس از ارتفاع. پوستر فیلم هم من را جذب کرد؛ حتی اگر فیلم کامل نباشد، ایدهاش بهتنهایی جذاب است. شخصیت اصلی فیلم در واقع خودِ برج بود؛ تمام مدت ساکت، اما ستارهٔ هر صحنه. داستان بیشتر نوعی حاشیهٔ اضافی بود که باید با آن کنار میآمدیم، اما چه فیلم خفنی بود.
بسیار مواقع از سهلانگاریها و غیرواقعیبودنِ جنبههای صعود ناراحت شدم و چقدر بیپروا شده بود، اما یقین ندارم کسی این فیلم را مرجعِ آموزشیِ صعود بداند. حتی جنبهٔ هنریِ صعود هم در فیلم بهخوبی نشان داده نمیشود که بزرگترین ضعف فیلم است. با این حال، از اینکه قوس داستانی حول قهرمانشدن در برابر ترسها با استعارةِ صعود شکل گرفته بود لذت بردم؛ بسیاری از صعودکنندهها احتمالاً با آن همذاتپنداری میکنند، اما ترکِ توضیح اینکه چرا شخصیتها این اشتیاق را دنبال میکنند، ظلم به فیلم بود.
---
فِـال شلِقکننده و دلهرهآور است؛ با ارتفاعهای سرگیجهآور و خطرِ اضطرابآفرین، حسِ معدهای که در گلو جمع میشود را حفظ میکند. خط داستانی بسیار نازک است، اما این انتظار منطقی از فیلمی با چنین فرضیهای است. ناامیدی و درماندگیِ گرِیس کَری و ویرجینیا گاردنر از طریق بازیهای قانعکنندهشان واقعی بهنظر میرسید. دوربین در هر نما، هراس باورناپذیرِ ارتفاعها و چشماندازهای بیکران را ثبت میکند؛ فیلم پر از وحشت و آشوب است. اسکات من بار دیگر تریلری احساسی و پرتنش ساخته که حال و هوایی شبیهِ 47 Meters Down دارد و حتی از همان پیچش داستانی هم سود میبرد. فیلم کمی بیشتر از حد لازم کش آمد، اما تنش عظیم و پرداخت شخصیتها باعث شد مفهومی ساده به ارتفاعاتی برانگیزانندهٔ سرگیجه تبدیل شود.
---
فِـال سواریای است با دستهای عرقکرده و عصبی، که با لذتِ سادیستی روی یکی از بنیادینترین و پراکندهترین ترسهای انسان بازی میکند. کابوسِ بدترین نوعِ آکروفوبیا، فِـال فرضیهای بسیار ساده را گرفته و بهخوبی مصرف میکند، تا یک فیلم اکشنِ ابتدایی اما بهطرز غریزی ترسناک و پر از اضطراب خلق کند، فیلمی که عملاً از ارتفاعِ سرگیجهآور بهره میبرد.
این فیلم همزمان هم آسان و هم دشوار برای تماشا است. بارها خودم را دیدم که نفسنگهداشته، منقبض و جاخوردهام و مجبور شدم برای غلبه بر ترسم وقفه بگیرم. من بهشدت درگیر شخصیتهای اصلی شدم و میخواستم آنها از وضعیت وحشتناکی که در آن افتادهاند سالم بیرون بیایند، گرچه تصمیم عجولانهشان برای صعود از برجی که زنگزده و فرسوده بود احمقانه بود.
خلاصه اینکه، عالی و نفسگیر؛ نشان میدهد با بودجهٔ متوسط و مقدار زیادی الهام چه کارهایی میشود کرد.
---
نخست اینکه، قبول که روزگاری برجِ انتقالِ تلویزیونیِ ۲۰۰۰ فوتی بسازد، اما وقتی آن صنعت به ماهواره میرود، چرا کسی باید آن سازهٔ کمکم زنگزده را رها کند—تا روزی که خستگیِ فلز پیروز شود و فرو بریزد؟ به هر حال، خوشبختانه بیکفایتیِ برنامهریز باعث شد بکی (گرِیس کارولاین کِری) و دوستش هانتر (ویرجینیا گاردنر) فرصت صعود پیدا کنند. برای بکی این اتفاق چیز بزرگی است—یک سال قبل او تقریباً بهصورت آزاد صعود میکرد و حادثهای برایش اتفاق افتاد و از آن زمان تا کنون دچار افسردگی و مشکلاتی شده بود.
با نادیدهگرفتن هرگونه برنامهریزی معقول—بدون غذا، بدون دستکش و غیره—آنها بالا میروند، نردبان است و بهزودی به بالاترین نقطه میرسند تا منظرهٔ گسترده را ببینند. زمان پایینآمدن فرا میرسد و نردبان فرو میریزد. آن دو خوششانساند که سکویی در بالا هست تا پناه بگیرند، اما کیفشان—که آب و پهپاد داخلش است—۵۰ فوت سقوط میکند و بهطور خطرناکی روی بشقاب گیرندهٔ ماهوارهای قرار میگیرد. چه کار باید بکنند؟ داستان بهسمت تلخی میرود وقتی آنها برای جلبتوجه مردانی در یک ون کمپینگ آتشبازی میکنند، اما آن مردها جای آنها را میبینند و سپس ماشینشان را میدزدند! بهجز این، فیلم واقعاً یک شاهکار تصویربرداری است که باعث شد کفِ دستم عرق کند. کارگردان اسکات من و فیلمبردار (مکگرگور) بهخوبی ما را در وضعیت سختِ آن دو همراه کردند و اگر حتی کمی آکروفوبیا دارید، این فیلم گاهی واقعاً دشوار است. متأسفانه در تلاش برای پرداختِ شخصیتها، متوجه میشویم که حتی در ارتفاع هم جای یک ملودرام خستهکننده هست. بعد از آن سخت است با هیچیک از زنان احساس نزدیکی کنیم که توسط کرکسهایی گرسنه آزار میبینند. پایانِ فیلم خوب نیست؛ صریح هم نیست و چند پیچیدگی دارد که ما را بیدار نگه میدارد—اما آنها چندان واقعگرایانه نیستند. «لذتبردن» کلمهٔ مناسبی برای این فیلم نیست—باید بگویم در طول بیشترِ زمان تماشای فیلم در سینما احساس راحتی نکردم، اما اگر قرار است این فیلم دیده شود، نیاز به پردهٔ بزرگ دارد. روی تلویزیون خیلی از تأثیر تصویریاش کم میشود و در واقع تنها چیزی که ارزش دیدن این فیلم را دارد همان تصویربرداری آن است—بازیها و دیالوگ تکراری «حالت خوبه؟» خیلی جای کار داشت.
---
(شاید حاوی لوث داستان) چه فیلم معماییِ کُشتنِ عالیای. بهعنوان یک صعودکننده آماتور، من هم ابتدا از تکنیکهای غیرحرفهایِ صعود دلخور شدم. اما اگر آنها واقعاً صعودکنندهٔ تنهاکار (سولو) بودند، چطور ممکن است قبل از رسیدن به چالشهای بزرگتر آسیب نبینند؟ از منظر فیلمسازی هم، با این محبوبیتِ صعود، بهراحتی میشود از یک فرد عادی در باشگاه خواست به عوامل بگوید آن تکنیکها خراباند! (و بعداً هم نکاتِ دیگری وجود دارد که خلاف عقل سلیم بهنظر میرسند…) پاسخِ ممکن این است که آنچه دیدیم صرفاً بازگوییِ نسخهٔ بکی از آنچه رخ داده بود است! وقتی اینطور فرض کنیم، همهٔ ناسازگاریها منطقی میشود، چون این همان روشی است که میتوان به مقامات کمک کرد تا «حادثه»ها را ناشی از سهلانگاری و مهارتِ آماتور جلوه دهند.
من معتقدم آنچه اتفاق افتاد این است که بکی فهمید با او خیانت شده و سپس نقشه کشید تا از آن پسر بیخاصیت خلاص شود؛ یا با خرابکردن محل نصبِ کمها و دوربینها، یا—همانطور که در فیلم نشان داده میشود اما با نیّت شوم—آزاد گذاشتنِ طناب. کسی دقیقاً نمیداند کیفیتِ نصبِ کمها چقدر بوده یا آیا دستکاری شدهاند؛ چون هانتر مشغول پایینآمدن است و از آن بالا چیزی نمیبیند.
این تئوری توضیح میدهد افسردگی یکسالهٔ بکی را؛ حتی اگر همهچیز از پیش کاملاً برنامهریزیشده نبوده باشد، اقدامات تاحدی عمدیِ او طبیعی است که او را در حس عمیقتری از گناه فرو برده باشد.
همچنین هرگز نمیتوان با قطعیت گفت که آیا سقوط نهایی واقعاً با قصدِ هانتر رخ داده یا نه. شاید بکی دید که هانتر زندگی بیگناهانهای دارد و وسوسهٔ دیگری برای قتل پیدا کرد و او را مجاب کرد با وعدهٔ کلیپهای وایرال یوتیوب/اینستاگرام همراهش شود! اگرچه فیلم گاهی هانتر را مهربان نشان میدهد، کاملاً محتمل است که هانتر واقعاً همان شخصیتی بیقید و بیخیالی باشد که در ویدئوهای آنلاینِ خود نشان میدهد (و این ممکن است در چشمِ بکی او را بیشتر قابلِ هدفقرارگرفتن جلوه دهد). بنابراین بکی میتوانسته با هوشِ بالا قربانیانش را بهعنوان آدمهای مهربان قاببندی کند.
در نهایت، نشانهٔ بزرگ دیگرِ اینکه حادثهٔ پایانی ممکن است عمدی بوده باشد این است که وقتی بکی برای برداشتنِ گوشیِ هانتر میرود، بهطور غریزی—و این برای یک صعودکننده درست است—کارابینر را به پایینترین نقطهٔ پایدار که نردبانِ هنوز نشکسته است، متصل میکند (فیلم این صحنه را نزدیک نشان میدهد). پس چرا هانتر هنگام پایینرفتن برای برداشتن کیف این کار را نکرد؟ این فقط بدِ صعودکردن نیست، خلاف عقل سلیم است! ما همه فریاد زدیم چقدر رفتار هانتر در صحنهٔ کیف احمقانه بود و حالا میدانیم احتمالأ همهٔ اینها بازگوییهای ساختگیِ بکی در پایان حادثه است.
در پایان، یک بینندهٔ چینی هم به «اشتباه» روی پوستر اشاره کرده که در واقع نردبانها در حال شکست هستند درحالیکه بکی در بالاست و هانتر هنوز در حال صعود است—شاید این هم سرنخی از تیم تولید باشد. به هر حال، فقط یک نظریه است؛ شاید من زیادی سریالهای آسیایی تماشا کردهام.
---
نمیتوانم نسبت به فیلمی که چند کشتیگیر حرفهای را نام میبرد و از ترانهٔ «Cherry Pie» هر پنج دقیقه یکبار در موسیقیمتن استفاده میکند، دلِ نرم نداشته باشم. از سوی دیگر، خیلی دشوار است با شخصیتهای این فیلم همدلی کرد؛ هر کسی که برای شوخی و خوشگذرانی از یک برج تلویزیونی ۲۰۰۰ فوتیِ زنگزده و خیلی تقتقکن صعود میکند، سزاوار هر بلایی است که سرش میآید. منطق پشت کارِ قهرمانان این است که «زندگی کوتاه است» و «باید کاری کنی که زنده حس کنی.» بهنظر میرسد آنها لذتِ زندگی را با داشتنِ آرزوی مرگ اشتباه گرفتهاند. بههرحال، صعود از سازههای مصنوعی (که «بیلدرسینگ» هم نامیده میشود) کارِ بیپروا و اغلب غیرقانونیای است، اما کسانی که آن را انجام میدهند معمولاً سبکِ آن را سبک نمیگیرند؛ مطمئنم برنامهریزی، آمادگی و تمرینِ زیادی پیش از انجام چنین کاری لازم است.
ما هیچیک از آن آمادهسازیها را در فیلم نمیبینیم؛ حتی یک مونتاژِ تمرینی هم نیست. برای هانتر و بکی این تصمیمی یکشبه است؛ هانتر میگوید «برنامهریزی کرده» و بعضی اوقات یوتیوبر جسوری بهنظر میرسد، اما بکی صعودکنندهای از رده خارج است که در سالِ گذشته دستخوش افسردگی و بینظمی شده است.
با وجود همهٔ اینها، فیلم از لوکیشن خود بیشترین بهره را میبرد. چشمانداز اطراف بالای برج (که شامل یک «پلتفرم بهاندازهٔ پیتزا» است) گاهی کیفیتِ پردهسبز دارد، اما این در این مورد نادر به نفع فیلم کار میکند؛ در چنین ارتفاعات دیوانهکنندهای، آیا جهان نباید کمی سورئال بهنظر برسد؟ یا واضحتر اینکه، ادراک شما دچار اختلال میشود؟
حرکات بدلکاری کاملاً نفسگیر نیستند، اما تا حدودی نفس را میگیرند که از هیچ بهتر است؛ همچنین میزان تعلیقی وجود دارد که کمک میکند شک کنیم آیا کمک در راه است یا نه—و در حالی که این تنها فیلمی است که مخاطب عملاً منتظر سقوط کفش است، این جنبهٔ داستان یک نمای جالب از افتادنِ یک کفش را دارد.
---
فِـال یک تریلر بقا است که برای کسانی از ما که از ارتفاع میترسند، با نماهای هوایی حس ناخوشایندی ایجاد میکند. جلوههای بصریِ این نماها نسبتاً خوب انجام شده و با اینکه داستان فیلم دربارهٔ دو صعودکنندهٔ ساده است که روی برج گیر میافتند، فیلمنامه و کارگردانی مشترک اسکات من سرگرمکننده است. بازیِ گرِیس کارولاین کِری و ویرجینیا گاردنر خوب از کار درآمده (جِفری دین مورگان تنها چند دقیقه در فیلم حضور داشت و احتمالاً این نقش را بهعنوان لطفی به کارگردان قبول کرده چون قبلاً با هم در Heist (۲۰۱۵) کار کرده بودند).
فِـال فیلمی نیست که بخواهم دوباره ببینم، مثل خیلی از تریلرهای بقا (مثل 47 Meters Down، The Shallows، 127 Hours)، اما ارزش دیدن دارد، مخصوصاً یک جمعه یا شنبه شب که گزینهٔ دیگری جلب توجهتان نمیکند.
جالب است بدانید این نسخه ابتدا برای ریتینگ R با فحشهای زیاد فیلمبرداری شده بود که بعدها هنگام توزیع توسط شرکت بزرگ، برخی فحشها دوبله شدند و در یک صحنه جایگزینی دو فحش با «fricking» خندهدار از آب درآمد. امتیاز: 3.75/5
---
فِـال یکی از شگفتیهای سال است! فرضیهٔ آن ذاتاً سطوح بالایی از آدرنالین، تعلیق و تنش را بهویژه برای آکروفوبها بههمراه دارد و اسکات من ترکیبی ایدهآل از واقعگرایی و اغراق ارائه میدهد. فیلم تا حدی نیست که بخواهد باعث چرخشِ بیشازحد چشمها شود، و نه آنقدر کلی و بیاهمیت است؛ در نزدیکیِ پردهٔ سوم یک پیچش قابلتأثیر در روایت اضافه میشود. گرِیس کارولاین کِری در کنارِ ویرجینیا گاردنر میدرخشند و هر دو زمان کافی برای هدایت داستانِ محور بر شخصیت را دارند که عمدتاً در یک مکان میگذرد. حیف که پایانِ نسبتاً ناگهانی مانع از رسیدن فیلم به سطح بالاتری میشود.
امتیاز کلی: B
---
قبل از دیدنِ فِـال، امید زیادی نداشتم و متأسفانه فیلم انتظاراتم را برآورده کرد. این اثر تلاش میکند چیزی فراتر از آنچه لازم بود باشد، و نتیجه تجربهای پُر از اضافهکاری و تمرکززدایی است. زمان تقریبی دو ساعت برای چنین داستانِ کماستخوانی کاملاً طولانی است. فیلمنامه سعی میکند چند زیرخط داستانی را وارد کند تا شخصیتها را توسعه دهد، اما اینها فقط از تنشی که ساخته میشد کم میکنند. برای هر صحنهای که روی صندلیام قفل شده بودم و منتظر اتفاق بعدی بودم، صحنهای هست که شخصیتها درباره احساساتشان بیشاز حد صحبت میکنند. بعلاوه، عناصر داستانیای وجود دارد که یا خیلی راحتاند یا صرفاً بهعنوان مانعی وجود دارند که از باورپذیری کلی میکاهد.
فکر میکنم گرِیس کارولاین کِری آیندهٔ فوقالعادهای در این صنعت خواهد داشت، اما عملکرد او در کنارِ ویرجینیا گاردنر جا برای بهتر شدن داشت. کِری تلاش خود را کرد تا فیلمنامهٔ نسبتاً ضعیفی را نجات دهد، اما کافی نبود. با این حال، فیلمبرداری و کارگردانی در صحنههای برج و اکشن خوب از کار درآمدهاند. فیلمبرداری زیبا با آسماننمایان و سیلوئتهای تیزِ قهرمانان را مشخصاً دوست داشتم.
در کل فکر میکنم اگر فیلم به همان تریلر کلیشهای و سطحی خودش وفادار میماند، بهتر از این میشد. همهٔ این اضافات تجربهٔ کلی را سنگین کرده است.
امتیاز: 35%
نتیجهگیری: ضعیف
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران