برلین، اوایل دهه ی 1930. «سلی بولز» (مینه لی) یکی از نمایش گران کلوب کیت کت با «برایان رابرتس (یورک) آشنا می شود؛ یک جوان تحصیل کرده ی انگلیسی که برای پیش رفت زبان آلمانی اش به برلین آمده و با آموزش زبان انگلیسی روزگار می گذراند. آن دو ابتدا دوستی ساده ای را آغاز می کنند اما پس از چندی به هم دل می بازند...
برلین، اوایل دهه ی 1930. «سلی بولز» (مینه لی) یکی از نمایش گران کلوب کیت کت با «برایان رابرتس (یورک) آشنا می شود؛ یک جوان تحصیل کرده ی انگلیسی که برای پیش رفت زبان آلمانی اش به برلین آمده و با آموزش زبان انگلیسی روزگار می گذراند. آن دو ابتدا دوستی ساده ای را آغاز می کنند اما پس از چندی به هم دل می بازند...
برندهٔ ۸ جایزهٔ اسکار؛ مجموعاً ۳۵ جایزه و ۱۷ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان808
در زمینهای از پیشرونق گرفتن حزب نازی در برلین اوایل دههٔ ۱۹۳۰، این فیلم موزیکال سینمایی رنگارنگ و از نظر جنسی تحریکآمیز، حول کابارهٔ «کیت کت کلوپ» میچرخد. جُول گری با نقشپردازی بغرنج و برجستهاش بهعنوان مجری برنامه ما را با جاذبهٔ اصلی — «خانم سالی باولز» (لیزا مینلی) — آشنا میکند و در طول دو ساعت بعدی جنبههایی از اجرای روی صحنهشان با زندگی...
در زمینهای از پیشرونق گرفتن حزب نازی در برلین اوایل دههٔ ۱۹۳۰، این فیلم موزیکال سینمایی رنگارنگ و از نظر جنسی تحریکآمیز، حول کابارهٔ «کیت کت کلوپ» میچرخد. جُول گری با نقشپردازی بغرنج و برجستهاش بهعنوان مجری برنامه ما را با جاذبهٔ اصلی — «خانم سالی باولز» (لیزا مینلی) — آشنا میکند و در طول دو ساعت بعدی جنبههایی از اجرای روی صحنهشان با زندگی شخصی او و دوست تازهاش «برایان» (مایکل یورک) درآمیخته میشود، در حالی که آنها بین عشق و جدایی، میان تخت و بیرون تخت — و حتی رابطههای سهنفره با دوستشان «مکس» (هلموّت گریِم) نوسان میکنند. برای کاستن از آن شدت، خط داستانی موازیای هم هست دربارهٔ عاشقپیشهٔ «فریتس» (فریتز وبر) که در ابتدا ظاهراً بهدنبال ثروت است، اما در نهایت خواهان صادق دست «ناتالیا» (ماریزا برنسون)، وارث یهودی، میشود. بُعدهای مختلف داستان را باب فاسه بهخوبی به هم میدوزد؛ او همزمان با نمایش نفرتانگیز سیاستهای ضدمذهبی و ضدیهودی، رقصهای سرگرمکنندهای را در قالب یک تئاتر واقعی روی صحنه میآورد. این امر صمیمیت و غنای بیشتری به اجراها میبخشد: ما چهرهها را میبینیم، سوراخ جورابها را میبینیم، تماشاگران در دل ماجرا حضور دارند و خیلی وقتها — چه قصدی داشته باشند چه نه — در آن مشارکت میکنند. البته همهٔ ماجرا در نهایت حول صدای بینظیر خانم مینلی است — و قطعاتی چون «Money, Money»، «Cabaret» و اثر توقفدهندهٔ نمایش «Maybe This Time» از آهنگسازان کندر و اب، به افسانههای دنیای نمایش تبدیل شدهاند. و البته بهمنصافه باید گفت که مایکل یورک هم، گرچه همیشه از او راضی نیستم، بازی صادقانه و قابلاطمینانی از خود نشان میدهد بهعنوان جوان بیدست و پایی که باید خود را با دوستان و محیط جدید وفق دهد. من این اثر را اخیراً روی صحنه دیدم و از آن لذت بردم؛ تا جایی که میدانم این نزدیکترین نمایش سینمایی به فرمِ اجرای تئاتری است که میشد ساخت و من واقعاً از آن لذت بردم.
با تمام ویژگیها و مشکلاتش، این فیلم ثابت میکند که اسکارها فیلمها را جاودانه یا بااهمیتتر نمیکنند.
برای من سخت است باور کنم که این فیلم چگونه در مراسم اسکار ۱۹۷۲ تا این حد سلطه داشته است. آن شب، این فیلم در رقابتی رودررو با پدرخواندهٔ کاپولا — یکی از بزرگترین آثار او — هشت جایزه برد: بهترین موسیقی متن، بهترین طراحی صحنه، بهترین صدا، بهترین تدوین، بهترین فیلمبرداری، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر زن (لیزا مینلی) و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد. میدانم بسیاری از مردم علاقه دارند اهمیت اسکار را کم کنند و با برخی از استدلالهای آنها هم موافقم، اما تا وقتی این جایزه معتبرترین جایزهٔ سینمایی دنیا باشد، نمیتوان آن را نادیده گرفت. و راستش را بخواهید؛ هشت اسکار عدد بزرگی است. با این حال بعد از دیدن فیلم به این فکر افتادم که شاید با وجود تمام ویژگیهایش، کمی هم خوششانس بوده است.
فیلم همهچیز را به لیزا مینلی داده تا بدرخشد، حتی با این که تا آن زمان بهسختی میتوانست خود را بازیگر بنامد: جز چند نقش خرد، تنها دو فیلم دیگر داشت که هیچکدام یادآوریپذیر نبودند. بدون زحمت زیاد و با کمک شرایط، او تعهد، کاریزما و حضوری چشمگیر نشان میدهد و صحنه را کاملاً در اختیار میگیرد. سزاوار تشویق است و کار او فیلم را بهتر کرده است. جوئل گری هم با تلاش و جدیت در نقش مجری کاباره حضور دارد. بقیهٔ بازیگران اما بسیار ضعیفترند و بعضی مثل ماریزا برنسون و مایکل یورک تا حدی آزاردهندهاند.
فیلم در فضای برلین دههٔ ۱۹۳۰ از لحاظ دکور و لباس خوب است و طعم آن دوره و انحطاط اخلاقی و میل به فرار از واقعیت را در بخشی از جامعه منتقل میکند. بنابراین کاباره مانند حبابی سورئال است که در آن واقعیت وجود ندارد. به همین دلیل فیلم نمیتواند ایدهٔ رشد محبوبیت نازیها را منتقل کند. بهعنوان یک موزیکال، با هیچکدام که تا حالا دیدهام قابلمقایسه نیست. در فیلمی مانند مری پاپینز، موسیقی همراه با عمل است و داستان متوقف نمیشود چون شخصیتها بهجای راه رفتن و صحبت کردن میخوانند و میرقصند؛ اما اینجا ترانهها جریان رویدادها را قطع میکنند و گاهی این وقفهها ناخوشایندند، طوری که انگار موقعیتها بین دو پرده هستند. برای بدتر شدن ماجرا، آهنگها جذاب نیستند، ناپسندند و در ذهن باقی نمیمانند. فیلم شامل صحنههای نیمهعریان و موضوعات دشواری مثل سکس، سقط جنین، همجنسگرایی و تعصبات است، بنابراین برای کودکان خیلی کمسنوسال اصلاً مناسب نیست.
بزرگترین مشکل فیلم برای من، داستانی است که تعریف میکند و این واقعیت که هیچ یک از شخصیتها توانایی برانگیختن همدلی را ندارند. سالی، نقش مینلی، موجودی بیمسئولیت، خودمحور، پوچ و در همه جهات سمی است و داستانی که روایت میشود زشت، خودشیفته، بیش از حد عجیب و بهنظر بیسازمان و پراکنده است؛ یک قالیچهٔ تکهپاره و سورئال. شاید همین توضیح میدهد که چرا با وجود جوایز و ویژگیهای ذکرشده، این فیلم در نهایت تا حد زیادی فراموش شد و برای خیلیها که آن موقع آن را ندیده بودند ناشناخته مانده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران