فصل تعطیلات در قلمرو پادشاهی آرندل به زودی آغاز میشود. السا به آنا اشاره میکند که از زمان مرگ والدینشان ، تاکنون سنت تعطیلات به خصوص در میان مردم وجود نداشته است. آنها امیدوارند با سفری که اولاف قرار است انجام دهد ، بتواند یک سنت مناسب برای جشن بزرگ کریسمس این دو خواهر مهربان بیابد. البته قبل از اینکه کریسمس فرا برسد و…
فصل تعطیلات در قلمرو پادشاهی آرندل به زودی آغاز میشود. السا به آنا اشاره میکند که از زمان مرگ والدینشان ، تاکنون سنت تعطیلات به خصوص در میان مردم وجود نداشته است. آنها امیدوارند با سفری که اولاف قرار است انجام دهد ، بتواند یک سنت مناسب برای جشن بزرگ کریسمس این دو خواهر مهربان بیابد. البته قبل از اینکه کریسمس فرا برسد و…
برندهٔ ۲ جایزهٔ اسکار — در مجموع ۸۴ جایزه و ۶۱ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان1618
«فروزن»، تازهترین شگفتی موزیکال دیزنی، بر اهمیت پذیرفتن ذات واقعیِ خود پافشاری میکند، اما انگار با خودِ اثر اختلاف دارد.
این ماجراجویی پویانمایی سهبعدی میخواهد قواعد معمول فیلمهای پرنسسمحور دیزنی را زنده و زیرِ و رو کند، در عین حال که برای حداکثر بهرهبرداری تجاری به ظاهر و آداب همیشگیشان وفادار میماند. فیلم جوانان را تشویق میکند که از یکدیگر حمایت و وفاداری کنند — پیامی...
«فروزن»، تازهترین شگفتی موزیکال دیزنی، بر اهمیت پذیرفتن ذات واقعیِ خود پافشاری میکند، اما انگار با خودِ اثر اختلاف دارد.
این ماجراجویی پویانمایی سهبعدی میخواهد قواعد معمول فیلمهای پرنسسمحور دیزنی را زنده و زیرِ و رو کند، در عین حال که برای حداکثر بهرهبرداری تجاری به ظاهر و آداب همیشگیشان وفادار میماند. فیلم جوانان را تشویق میکند که از یکدیگر حمایت و وفاداری کنند — پیامی مهم در جهانی که «دخترهای بدجنس» بهنظر فراوانند — البته به شرطی که چند عاشقِ جذاب و موجودات بامزه و بذلهگوی کنارشان باشند تا همهچیز کامل به نظر برسد.
این تلاش برای «تغییر دادن بدون تغییر دادن زیاد» کمی بدبینانه بهنظر میرسد. «فروزن» درست در آستانهی فصل خرید و تعطیلات اکران شده و امکانهای بازاریابیِ آن حیرتآور است. و بهروال آثار برجستهای چون «دیو و دلبر» و «پری دریایی کوچک»، بعید نیست که «فروزن: موزیکال» روزی راهی برادوی شود. ترانهها—که زنده و سرگرمکنندهاند اگرچه شاید فوراً به ترانههای پاپ تبدیل نشوند—هماکنون آمادهاند.
دختران کوچک مطمئناً عاشقش خواهند شد؛ این نکته غیرقابل انکار است. فیلم به کارگردانی مشترک کریس باک و جنیفر لی هرگز کمتر از زیبا بودن نیست. قصر یخی بر فراز کوهستان بهویژه چشمنواز است — درخشان، دقیق و ملموس، بهویژه در نسخهی سهبعدی.
اما اول باید با گذشتهی عذابآور دو پرنسسِ داستان آشنا شویم. فیلمنامهی جنیفر لی، که از داستان «ملکه برفی» هانس کریستین اندرسن الهام گرفته، خطوط امروزی شوخ و بذلهآمیزی دارد اما ریشهاش محکم در سنت داستانهای اسکندیناوی است.
در کودکی، آنا و السا دوستان شاد و جدانشدنیای بودند. اما نیروی ویژهی السا — توانایی تبدیل هر چیز به یخ و برف با نوک انگشتانش — زمانی قدرتش را نشان میدهد که بهطور غیرعمد خواهرش را دچار مشکل میکند. یک پادشاه ترولِ جادویی آنا را درمان میکند و آن حادثه را از حافظهاش پاک میکند، اما رابطهی خواهران آسیب میبیند.
والدینِ السا او را منزوی میکنند و قصر را بهروی جهان میبندند، چیزی که آنا را، دختر جوانتر، ویران میکند. اما وقتی که به سن هجده سالگی میرسد و نوبتِ السا برای تاجگذاری فرا میرسد، دیدار دوبارهای ناهنجار رخ میدهد.
آنا (با صدای دوستداشتنی کریستن بل) کمی مضطرب اما خوشحال است که خواهرش را میبیند. السا (با اجرای تجربهدار آیدینا منزل) فاصله میگیرد و با دستکشها امیدوار است در روز تاجگذاری چیزی را منجمد نکند و ذاتِ واقعیاش فاش نشود. اما برخورد با یک شاهزادهی خوشچهره که چشمش به آنا میافتد خشم السا را شعلهور میکند و او ناخواسته قلمرو آفتابی و ایدئال را به زمستانِ دائمی میکشاند.
السایی که مضطرب و ترسان شده، در تبعید خودخواسته فرار میکند — چیزی که بهنحوی فیلم را تضعیف میکند چون او پیچیدهترین و جذابترین شخصیتِ اثر است. در راهِ رفتن به بلندترین کوه، السا ترانهی قدرتمند «رهایش کن» (Let It Go) را میخواند، این ادعای پروازِ استقلال همان دلیلی است که به اجرای کسی در حد منزل نیاز دارد، و این قطعه نقطهی اوجِ موسیقایی فیلم است. (تغییرِ ظاهریِ پر زرق و برق او از پرنسسی مرتب به ملکهی یخی تا حدی او را شبیه یک همسر خانهدارِ واقعی میکند.)
بعد از آن، داستان روی تلاشِ آنا برای بازگرداندنِ خواهر و بازگردانیِ نظم به قلمرو متمرکز میشود. در راه به کمکِ یک فروشندهی یخ بهنام کریستوف و گوزنِ همراهش اِسن میرسد. آنها با یک آدمبرفی آوازخوان بهنام اَلف هم ملاقات میکنند (با صدای جاش گَد) که آرزوی غرق شدن در گرمای تابستان را دارد. این گروه چهارنفره شبیهِ «جادوگر شهر اوز» با موانع فراوان به قلعهای باشکوه میرسند.
هرچند مسیر آشنا بهنظر میرسد، مقصد چند شگفتی دارد. برخی ناگهانیاند و چندان موفق نیستند. اما نکتهی بزرگ—آن تغییری که پیامهای کلاسیکِ متحرکِ دیزنی را به چالش میکشد—پیامی است که نهتنها برای دختران کوچک مهم است، بلکه برای تمام تماشاگران اهمیت دارد.
امیدوارم همهی عناصرِ فیلم به همان استانداردِ هوشمندِ برخی قسمتها میرسیدند.
---------
برای دیدن این فیلم پس از همهی هیاهوها مشتاق بودم ولی کمی ناامید شدم.
بله، انیمیشن عالی است و تمام جزئیات معمول دیزنی را حفظ کرده و گاهگاه خندهدار هم هست. علاوه بر این، دو شخصیت زن قوی دارد که نیازی به قهرمان برای نجات داستان ندارند اما...
با این حال آنها همچنان پرنسسهای بسیار زیبا و بینقصِ دیزنیاند، انگار که نمیتوانستند دخترانی عادی از یک طبقهی عادی باشند، و نقشِ ملکهی السا به آن اندازه که انتظار میرفت مهم نیست.
فیلم بدی نیست، اما بهترین هم نیست و از دید من بسیار دور از لذتی است که از «گیسوکمونگی» (Tangled) بردم.
---------
شش سال بعد، «فروزن» تأثیر فرهنگی غیرقابلانکاری گذاشته است. از «رهایش کن» تا انواع محصولاتِ فروشی، کریس باک و جنیفر لی فیلمی بهیادماندنی ساختند که نهتنها فراموش نشد، بلکه تقاضا برای دنبالهاش همیشه وجود داشت. تا امروز، «فروزن 2» یکی از بهترین افتتاحیههای آخرهفته در میان انیمیشنها را بهدست آورده که نشان میدهد علاقه به این مجموعه قوی است. اما فیلمِ اصلی چقدر خوب است؟ راستش تا همین هفتهی گذشته که برای دنباله آماده میشدم، آن را کامل ندیده بودم. برایم شگفتآور بود که چقدر بیشتر از آنچه انتظار داشتم از آن لذت بردم. «فروزن» سزاوارِ محبتی است که دارد.
با شخصیتهایی بسیار جذاب، داستان بهطور طبیعی پیش میرود و سطحِ سرگرمی همیشه بالاست. چه بهخاطر ترانههای شکوهمند و چه ماجراهای هیجانانگیز، این فیلم هیچگاه از سرگرم کردن دست نمیکشد. در نهایت، «فروزن» فیلمی سبکدل، شاد و مفرح است. این فیلم از فرمول دیزنی برای بازآفرینیِ نوعی داستان آشنا استفاده میکند: شخصیتها در کودکی رویدادی آسیبزا را تجربه میکنند، بزرگ میشوند و با پیامدهای آن دستوپنجه نرم میکنند، سپس بر مانع غلبه میکنند و تا پایانِ خوش (یا دستکم تا قسمت بعد) ادامه میدهند.
این مدلِ کلیشهای دیزنی برای فیلمِ انیمیشنِ جدید است. با این حال، اشتباه نکنید: این فرمول مؤثر است. شاید از لحاظ داستانی چیزِ تازهای ارائه ندهد، اما همچنان تجربهای دلپذیر است. با وجود چند نمایشِ توضیحیِ اضافی و تنبل (مثلِ ترولهای جادویی که اساساً دستگاهِ توضیحِ داستاناند)، «فروزن» روایتِ واقعاً جذاب و تصویری حیرتآور ارائه میدهد. باید تأکید کنم: انیمیشن فوقالعاده است. جادوی السا بیعیب و زیباست. آرندلل (شهر) مکانی خیرهکننده است و کوهستانهای برفی با دقت طراحی شدهاند. «رهایش کن» همیشه بهخاطر متن و ملودیاش بهیاد خواهد ماند، اما خودِ بخشِ انیمیشنیِ آن شگفتانگیز است.
هر شخصیت سرشار از بیان است و این به آنها اجازه میدهد نقشهای متنوعی ایفا کنند. شاید «فروزن» فیلمی انقلابی نباشد، اما شخصیتهای جذاباش باعث میشوند داستانِ کلیشهای موفق عمل کند. از رابطهی پیچیده اما گرمِ السا و آنا تا رفاقتِ کریستوف و اِسن، برای همهی آنها دلم میسوزد... مخصوصاً برای اَلف. میدانم اَلف صرفاً نقشِ کمدیِ داستان را دارد و قوسِ دراماتیک پیچیدهای ندارد، اما غیرقابلمحبت است. حضورش در هر صحنه خوشایند است؛ هر دیالوگش یا نکتهای خندهدار است یا دیدگاهی ارزشمند ارائه میدهد.
بهجز او، دیگر شخصیتها قوسهای داستانیِ کاملاً پرداختهشدهای دارند، بهویژه السا و آنا. رابطهی آنها ریشه در رویدادی دارد که شاید کمی اغراقشده باشد، اما قانعکننده است. در نهایت، موسیقی بهاندازهی خود فوقالعاده اهمیت دارد. این یک موزیکال انیمیشنی است؛ نباید این را فراموش کنیم. طبیعی است که «رهایش کن» بهخاطر متنِ گیر و کوروسِ بهیادماندنی و اهمیتش برای شخصیت در صدر قرار گیرد. اما آهنگهایی مانند «میخواهی آدمبرف بسازیم؟» و «برای اولین بار در طولِ قرنها» نیز ملودیهای شیرین و توسعهی شخصیت و داستانی ظریف دارند. این ویژگیِ موزیکالها و دلیلِ موفقیتِ دیزنی در این حوزه است: اینکه چطور یک آهنگ ساده میتواند دربارهی شخصیتی بسیار بگوید یا داستان را جلو ببرد.
در پایان، شاید «فروزن» از نظر داستانی انقلابآفرین نباشد، اما نزدیک به صد دقیقه سرگرمی خالص و لذتبخش ارائه میدهد. با بازی صدایی استثنایی (آیدینا منزل، کریستن بل و جاش گد عالیاند)، کریس باک و جنیفر لی توانستهاند فرمولِ دیزنی را گرفته و نسخهای ارزشمند از آن بسازند. از شخصیتهای احساسی و خوب پرداخته تا کیفیتِ بصریِ چشمنواز، «فروزن» از ابتدا تا انتها تجربهای خوشایند است. با چند قطعهی بهیادماندنی و گیرایی که دارد، تبدیل به یکی از تأثیرگذارترین انیمیشنهای دهه شده است. آرزو دارم توضیحاتِ اضافی کمتر بود و در فیلمنامه ریسکهای بیشتری گرفته میشد، اما بهعنوان یک فیلم انیمیشنیِ دیزنی، استانداردهای شرکت را برآورده میکند.
امتیاز: B
---------
انیمیشن عالی و بازیِ صدای خوب؛ اما داستان نسبتاً ضعیفی دارد، هرچند در نهایت سرگرمکننده است. موسیقیها بهجز «رهایش کن» که طی چند سال گذشته بسیار تکرار شد، نسبتاً فراموششدنی و کمجاذبهاند. امتیاز: 3 از 5.
---------
بهنظر من یکی از بهترینهای دیزنی است. دقیقاً در سطحِ بالای آثار نیست، اما بسیار نزدیک است.
«فروزن» هنگام انتشار بسیار معروف شد که بهحق بود. احتمالاً بیشازحد تبلیغ شد اما این تقصیر فیلم نیست. فیلمی پرکشش است و ریتم و شمارههای موسیقایی در بهترین حالتاند.
آنچه بیش از همه من را تحتتأثیر قرار میدهد این است که موسیقیها ضمن اجرا، قصهگویی را زنده نگه میدارند. بهویژه در آغاز که چندین ترانه کنار هم آورده شده که میتوانست به ساختار داستان آسیب بزند اما در عوض آن را تقویت میکند. خودِ ترانهها فوقالعادهاند و «رهایش کن» طبیعتاً بیشترین تحسین را دریافت کرد.
آیدینا منزل (السا) و کریستن بل (آنا) در نقشهای اصلی عالیاند و جاش گد تقریباً نمایش را با اَلف میدزدد — شخصیت بسیار بامزهای! قطعاً فیلم برای مخاطب خردسال ساخته شده اما برای ما بزرگترها هم سرگرمکننده است — من آن را چند بار در سالهای گذشته دیدهام و همچنان از آن لذت میبرم.
---------
پس از ده سال و با اصرار یک خواهرزاده، بالاخره نشستم و این فیلم را دیدم؛ با اینکه از آن متنفر نبودم، واقعاً درک نکردم هیاهو از چه بود. این اقتباسی رنگارنگ از «ملکه برفی» هانس کریستین اندرسن است که در آن السا آنقدر نزدیک است که خواهرش را بکُشد — او توانایی تبدیل هرچه را میبیند به یخ دارد و این برای اطرافیان خطرناک است! در هنگام فرار، او بیخبر کل قلمرو را در وضعیتی یخزده رها میکند. حالا وظیفه بر عهدهی آناست که همراه با آدمبرف دوستداشتنیاش و گوزنِ او سعی کند این نفرین را برطرف کند.
فیلم با انیمیشنِ جذاب بهخوبی جلو میرود — بهویژه اَلف آدمبرفی — اما واقعاً همهچیز دربارهی همان یک ترانه است که آیدینا منزل با مهارت میخواند و بهنظرم یکی از بهترین بالادهای پرقدرتِ دیزنی است. مطمئن نیستم حتی ترانهپردازان افسانهای مثل دان بلک و ریچارد استیلگو تا به حال «فرکتالها» را وارد آهنگهایشان کرده باشند! همچون بسیاری از قصههای اندرسن، در داستان تاریکیای هست — این نسخه کمی آن تاریکیها را پاکسازی کرده که برای من کمی بیش از حد لطیف شده، اما با این حال به اندازهی کافی با موضوعاتِ ترس و فریب سروکار دارد تا پیامِ اینکه «شاید یخزدگیِ قلب فقط یک چیزِ جسمی نیست» را منتقل کند. بعد از ده سال، هنوز هم دیدنیِ قابلقبولی است که احتمالاً سالها برای کودکان جذاب خواهد ماند.
---------
من طرفدار این فیلم نیستم. داستانش خوب است، اما آوازها آزاردهندهاند. کودکان آن را دوست دارند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران