خیلی خوب؛ اما قسمتهایی دارد که خستهکننده و بیمعنی است.
چرا فیلمنامهنویسان هالیوود در ژانرهایی مثل هیولا، ابرقهرمان و وحشت اینقدر اغلب فکر میکنند مخاطب احمق است؟ یا شاید خودشان کمهوش هستند و نمیفهمند چه آشغالهایی تحویل میدهند. در میان نویسندگانِ گودزیلا، دیو کالاهام (Dave/ David Callaham) باید بهخاطر خرابکردن فیلمی که نویدِ خوبی داشت، یک نوع بیاحترامی ویژه بگیرد.
فیلم با صحنههای ضروریِ نیروگاه هستهای شروع...
خیلی خوب؛ اما قسمتهایی دارد که خستهکننده و بیمعنی است.
چرا فیلمنامهنویسان هالیوود در ژانرهایی مثل هیولا، ابرقهرمان و وحشت اینقدر اغلب فکر میکنند مخاطب احمق است؟ یا شاید خودشان کمهوش هستند و نمیفهمند چه آشغالهایی تحویل میدهند. در میان نویسندگانِ گودزیلا، دیو کالاهام (Dave/ David Callaham) باید بهخاطر خرابکردن فیلمی که نویدِ خوبی داشت، یک نوع بیاحترامی ویژه بگیرد.
فیلم با صحنههای ضروریِ نیروگاه هستهای شروع میشود. اول فکر کردم دوباره مقصر نشاندادن انرژی هستهای است، اما بعد دیدم اینطور نیست. متأسفانه این تقریباً تنها قسمتِ خوبِ فیلمنامه است. بقیه فیلمنامه مجموعهای از بیمنطقیها و آشغالهای نادانانه است.
اشتباهات از همینجا شروع میشود: پدر فورد ناگهان نقابش را برمیدارد، بو میکشد و اعلام میکند در هوا هیچ رادیواکتیویتیای وجود ندارد. فقط یک نادانِ علمی چنین جملهای مینویسد. بعد سربازها به تأسیسات ضایعات هستهای نوادا هجوم میبرند و تکتک درهای بازرسی را چک میکنند تا چراغی پیدا کنند و بعد متوجه میشوند هیولایی از جا کنده و سوراخِ عظیمی بهوجود آورده. یک هیولای بزرگ دیوارهای یک تأسیسات ضایعات هستهای را شکسته، سوراخی بهاندازه عبور یک ناو جنگی ایجاد کرده و کسی تا وقتی که چند تفنگدار دریایی دور بزنند و درها را از داخل بازبینی کنند، متوجه نشده؟ نوشتن چنین صحنهای هم فقط از ذهنِ نادانِ نویسنده برمیآید.
کل طرح همین بیعقلی را دنبال میکند. آنها موجودات را تعقیب میکنند تا به مناطق شهری برسند و بعد تازه تلاش میکنند کاری انجام دهند. این کاملاً غیرمنطقی است. اگر موجودِ ویرانگرِ شهری به سمت یک مرکز جمعیت عظیم میرفت، قبل از رسیدن شدیداً بمباران میشد. وقتی هم حمله میکنند از سلاحهای سبک و شاید چند توپ تانک استفاده میکنند. اگر میلیونها نفر در خطر باشند، خیلی بعید نیست که ارتش همهٔ توانش را علیه تهدید بهکار ببرد. و اصلاً در مورد نقشهٔ احمقانهٔ کشاندن هیولاها به دریا با یک بمب هستهای حرف نزنید؛ چه مزخرفی!
با این همه دادوبیداد چرا به فیلم 6 از 10 دادم؟ چون طرفدارِ فیلمهای هیولاهای عظیمم و بخشهایی که هیولاها خرابکاری میکنند یا با هم میجنگند، واقعاً لذتبخش است. متأسفانه این تقریباً تنها نکتهٔ مثبتِ فیلم است.
---
اساسها و بازخوردها
1. فیلم سینماییِ مشترک آمریکایی/ژاپنی، 2014، ردهبندی PG-13، مدت 123 دقیقه، علمی-تخیلی/اکشن/تریلر. زبان گفتاری انگلیسی است و بخشهایی به ژاپنی با زیرنویس.
2. IMDB: 6.6/10 از 239,012 رأی بینندگان.
3. Rotten Tomatoes: 74% (میانگین 6.6/10)؛ 67% از 171,052 رأیدهنده از آن خوششان آمده.
4. این فیلم را از ضبط دیجیتال Cinemax دیدم.
5. کارگردان: گرت ادواردز.
6. بازیگران اصلی: برایان کرانستون (جو برودی)، کن واتانابه (دکتر ایشیرو سریزاوا)، ژولیت بینوش (ساندرا برودی)، سالی هاوکینز (دکتر ویوین گراهام)، آرون تیلور-جانسون (فورد برودی)، کارسون بولد (سم برودی)، دیوید استرهیرن (آدمیرال ویلیام استنز)، الیزابت اولسن (ال برودی).
7. مخاطب هدف: طرفداران گودزیلا، علاقهمندان اکشن، بازار بینالمللی.
8. (Box Office Mojo) بودجهٔ تولید تخمینی: 160 میلیون دلار. فروش تخمینی تا 01ژانویه2015: داخل آمریکا 200.7 میلیون دلار (38%)؛ خارجی 328.0 میلیون دلار (62%).
خلاصهٔ داستان
1. در سکانس آغازین، جو برودی، همسرش ساندرا و پسرشان فورد در ژاپن هستند. جو و ساندرا روی پروژهای کار میکنند که هدفش مهار پدیدهای غیرقابلتوضیح شامل مقادیر عظیم انرژی و یک جسم بزرگِ نیمهمدفون است. آن جسم زنده است، بخش بزرگی از سازهٔ مهار را نابود میکند و فجایعی بهبار میآورد. پوششِ محرمانگی شدیدتری اعمال میشود.
2. جهشی به زمان حال: فورد بزرگ شده، در نیروهای مسلح آمریکا است و در سانفرانسیسکو همسر و پسری دارد. فورد تماسی از جو میگیرد و به ژاپن میرود تا او را از زندان بیرون بیاورد. در حین کمک فورد، یک «موتو» بیدار میشود، اینبار فرار میکند و خرابی و مرگ بیشتری بهجا میگذارد.
3. یک موتوی دوم و بزرگتر در نوادا بیدار میشود. نیروی دریایی آمریکا موتوها را ردیابی میکند و فعالیتِ آنها گودزیلا را از خواب در اقیانوس آرام بیدار میکند.
4. فورد و دکتر سریزاوا وارد مأموریت نظامی برای مهار موتوها میشوند. ال و سم در خطر قرار دارند چون سه غول به سمت سانفرانسیسکو میآیند.
نکات قابلتوجه
1. مطابق سنتِ فیلمهای گودزیلا، تلاشهای انسانی بیثمر نشان داده میشود. بیشتر اقدامات انسان علیه هیولاها تأثیر قابلتوجهی ندارند و بقیهٔ تلاشها باعث تشدید و ویرانیِ بیشتر توسط هیولاها میشوند.
2. در برخی فیلمهای گودزیلا که دیدهام، کودک یا فردی نجات داده میشود؛ اما در مقابلِ هر نجات، هزاران انسان جانشان را از دست میدهند و میلیاردها دلار ارزش املاک نابود میشود. این تضاد ناتوانی بشر را در برابر نیروهایی که هرگز نمیتواند کنترل کند برجسته میکند.
3. اندکی متفاوت با معمولِ دنیای گودزیلا، در این فیلم یک انسان کاری انجام میدهد که شانس بقای بشر را بیشتر میکند. هنگام تماشای فیلم این را خواهید دید؛ قابلپُنهانکردن نیست.
4. گودزیلا خسارت زیادی به مال و جان وارد میکند، هرچند نه به اندازهٔ موتوها. میتوان گفت گودزیلا در این فیلم، مانند بسیاری دیگر، نسبت به سرنوشت بشر بیتفاوت است؛ او موتوها را از بین میبرد تا دوباره به خواب زیر اقیانوس بازگردد.
5. خلاصهٔ یک خطی: گودزیلا بشریت را از موتوها نجات میدهد در یک حضورِ هشتدقیقهای.
6. امتیاز: سه ستاره از پنج.
نمرهها
1. فیلمبرداری (سینماتوگرافی): 8/10 — بعضی جلوههای ویژه ساده بودند، اما اکثرشان عالیاند.
2. صدا: 7/10 — شکایات اندکی؛ دیالوگ قابل شنیدن بود و موسیقی آزاردهنده نبود.
3. بازیگری: 6/10 — برایان کرانستون، کن واتانابه، ژولیت بینوش، دیوید استرهیرن و سالی هاوکینز در نقشهای محدودشان خوب بودند. اجرای آرون تیلور-جانسون در ابتدا کسلکننده و در پایان باورپذیر و قهرمانانه است، در نهایت او را دوست داشتم.
4. فیلمنامه: 6/10 — کارگردان به میراث مجموعه وفادار ماند، با جلوههای ویژهٔ بهروز و چند تغییر دیگر. اما سوراخهای داستانی ظاهراً بیپایاناند.
---
سوسمار اتمی بزرگ دوباره زِیبایش شده.
در سال 1954 ایشیرو هوندا گوجیرا را معرفی کرد، موجودی که هنوز موضوعی سینمایی و جذاب است. گوجیرا، با وجود آنکه در اصل فیلمی هیولایی با بازیِ مردی در لباسِ لاستیکی است، اثری هوشمند و سرزنده است. با استفاده از جوّ سنگین دوران هستهای و در کنار آن کلی صحنهٔ خشونتِ هیولایی، تعادل را درست بهدست آورد. سازندگان گودزیلا 2014 تلاش کردهاند همین کار را بکنند، نسبت به موجِ اصلی احترام گذاشتهاند، اما متأسفانه کاملاً موفق نیستند.
قصه اساساً دنیا را در معرض حملهٔ برخی کایجوها (موتو) قرار میدهد، بعد از اینکه انسانها با مسائل هستهای بازی میکنند. آخرالزمان نزدیک است، مگر اینکه بشر بتواند در گودزیلا، آن سوسمار پیشاتاریخیِ قدرتمندِ حاصل از ناهنجاریهای هستهای گذشته، یک متحد پیدا کند.
شاخههای داستانی انسانی شامل مأموران دولتی مرموز و دانشمندان است که دائم نگراناند یا در حال دویدن. یک محور پدر و پسر هست — پسر یک نظامیِ خونسرد است که در خانه همسر و فرزندِ دوستداشتنی دارد. شخصیتها زیادند و بخش مهمی از فیلم را اشغال میکنند، اما متأسفانه کمترشان بهخوبی نوشته شدهاند، که حیف است چون بازیگران بااستعدادی در فیلم هستند.
فیلم بیش از دو ساعت است و کششِ ساختِ صحنهها طولانیست؛ گودزیلا تا حوالی دقیقهٔ شصت نشان داده نمیشود. این باعث شده هیولای اصلی نقشِ فرعی در فیلم خودش را بازی کند، اشتباهی که اغلب در دنبالههای آثار هوندا رخ میدهد. نکتهٔ آزاردهنده دیگر این است که آنچه یک فیلمِ خوبِ گودزیلا باید داشته باشد، یعنی مقدار زیادی هرجومرج و مشتومالِ هیولاها، اینجا کم است و اغلب در پسزمینه نشان داده میشود — تا لحظهٔ پایانی.
رسیدن به آن لحظه طول میکشد، اما خوشبختانه فیلم را از سطح پایینتر نجات میدهد؛ ناامیدکننده نیست. صحنهها هیجانانگیزند و چشم و گوش را باز میکنند، و طرفدارانِ گودزیلا هنگام ورود شارژِ الکتریکی و نفسِ آتش هستهای به هیجان میآیند. اما این لذت با این آزار همراه است که هنرِ فنی خوبِ فیلم بهندرت استفاده شده و تصمیمِ اشتباهِ قرار دادن شخصیتهای بیرمق جلوتر از معروفترین هیولای سینما، خطای بزرگی بوده.
برای دنبالههای برنامهریزیشده که موجودات افسانهای دیگری را معرفی خواهند کرد، سازندگان باید سطحشان را بالاتر ببرند. امتیاز: 6.5/10
---
ابتدا بگویم گودزیلای جدید قطعاً فیلمِ سرگرمکنندهای است و ارزش قیمت بلیت را دارد — البته اگر توقعاتتان در سطح «پاپکُرن» باشد. از تلاش رولند اِمرریش در 1998 تاکنون، استاندارد خیلی بالا نبود، بنابراین با بودجه و جلوههای ویژهٔ امروز، خیلی بد هم نمیتوانست از کار دربیاید. با اینحال از تریلر انتظارِ فیلمِ بهتری داشتم.
شروع فیلم خوب است؛ ساختار داستان و معرفی شخصیتها درست صورت میگیرد. وضعیت، چه میگذرد و… همه هست. داستانِ پیرامون شخصیتهای اصلی از ابتدا دراماتیک است: مرگ در خانواده، آسیبِ روانی که به وسواس برای کشف حقیقت منتهی میشود. برایان کرانستون بهعنوان پدر خانواده و دانشمند تأثیرگذار است. او احساس میکند چیزی بزرگ دارد رخ میدهد و تا پاسخ را پیدا نکند دست برنمیدارد. در حدود یکسومِ فیلم اتفاقی میافتد که نقطهٔ عطفِ داستان است — همانجا متوجه شدم و در پایان هم متوجه شدم پیشبینیام درست بوده.
از آن نقطه به بعد، داستان کنار میرود و اکشن میآید — سیلی بیوقفهای از اکشن که گاهی ذهن را خالی میکند. نمیگویم بد است، اما خیلی کمتر از آنچه میتوانست جالب باشد.
نکته این است: بهجای یک هیولای بزرگ، سه تا میآورند. یک گودزیلا و دو موجود عظیم حشرهمانند که فقط «موتو» نامیده میشوند. واقعاً نتوانستند اسم بهتری انتخاب کنند؟ و بهجای اینکه گودزیلا تهدید بزرگِ بشر باشد، موتوها هستند. گودزیلا درنهایت قهرمان میشود چون تنها کسی است که میتواند این حشرات را شکست دهد. این یکی از دلایلِ کمبودنِ کیفیت فیلم است. دلیلِ دیگر اینکه این موجودات از انرژی هستهای تغذیه میکنند؛ پس تهدیدِ واقعیشان فقط ویرانیِ شهرها و تلفات انسانی است. به همین علت هرگز حسِ تهدیدِ مستقیمِ شکار شدن توسط هیولاها وجود ندارد. آنها دنبالِ ما نیستند و برایمان اهمیتی قائل نیستند؛ فقط دنبالِ انرژی هستهای و جایی برای تولیدمثلاند. بدتر اینکه موتوها وقت پرده را از هیولای اصلی میگیرند! بهتر بود اسم فیلم «حشرات بزرگِ ترسناک» میبود تا «گودزیلا»...
در نهایت ما میلیاردها دلار خسارت داریم و یک هیولای بزرگ که اتفاقاً آدمِ خوبی از آب درآمده. عجیب است.
با این وجود فیلم بد نیست. آرون تیلور-جانسون سعی میکند جدی و بالغ بهنظر برسد، هرچند این شاید یکی از نقشهای کمجذبهترش باشد. مشکل این است که از نقطهٔ عطف یکسومِ فیلم، شخصیت او به کلیشههای فرمولی تبدیل میشود. قهرمان حتی در پایان چشمانش را با گودزیلا در یک لحظهٔ صمیمی تلاقی میدهد... آه.
(May 2014)
---
ساخت یک دنیای سینمایی جدید کار آسانی نیست. قسمت اول باید تقریباً در همهٔ جنبهها موفق باشد تا فرنچایز بتواند اوج بگیرد. از ساختِ جهانِ جذاب تا ارائهٔ یک فیلم اول خوب، کار بسیار سختی است برای هر کارگردان و نویسنده. گودزیلا از قدیم بوده، اما برادران وارنر و لِجِندرِری تصمیم گرفتند کارگردانی کمتجربه (گرت ادواردز، سازندهٔ Monsters) و یک فیلمنامهنویسِ تازهکار (مکس بورنِستاین) را برای نسخهٔ دیگری از داستان گودزیلا به خدمت بگیرند. میدانم تماشاگران این نوع فیلمها را عمدتاً از منظرِ اکشن میبینند: اکثریت میخواهند هیولاها را در حال جنگ ببینند — خواستهای قابلدرک.
من هم مثل بقیه از نبردِ بزرگ لذت میبرم، اما داستانِ نسبتاً قابلقبول هم میخواهم. انتظار یک فیلمنامهٔ اسکاری ندارم؛ شخصیتهای چندلایهٔ پیچیده و انگیزههای برجسته هم لازم ندارم. حتی اگر توضیحِ زیاد و پرحجم باشد، ایرادی ندارم مادامی که خستهکننده نباشد. اما از کلیشهها و نقاط داستانیِ بیمنطق متنفرم. وقتی شخصیتها تصمیماتی میگیرند که هیچ انسانی عاقلی اتخاذ نمیکند، نمیتوانم چشمپوشی کنم.
بورنِستاین (که بعدها در چند قسمت دیگر دنیای هیولاها هم نویسندگی میکند) تا حد زیادی روایت توازنی ارائه میدهد؛ در این ژانر توازن بین زمانِ پردازشِ انسانها و هیولاها اهمیت دارد. فیلم نمیتواند صرفاً گودزیلا را نشان دهد که بیوقفه میجنگد چون جذابیتِ بصریِ این مبارزات با تکرار کاهش مییابد و بدون داستان هم تهی میشود؛ اما فیلم هم نباید تمام زمانش را به انسانها بدهد — بالاخره اسم فیلم گودزیلا است، نه «خانواده برودی». تماشاگران سراسر جهان میآیند تا از اکشن، تصاویر، موسیقی و سرگرمیِ خالصِ مبارزات لذت ببرند.
چند شخصیت قوسهای قابلتوجهی دارند، بهخصوص فورد و جو برودی. رابطهٔ پدر-پسر میان آرون تیلور-جانسون و برایان کرانستون واقعی بهنظر میرسد؛ هر دو مشکلِ حلنشدهٔ مشترکی از گذشته دارند که به پادشاه هیولاها مرتبط است. دلبستگی احساسی به این خانواده، سکانسهای خطرناک فیلم را تقویت میکند. کرانستون تعهدِ قابلقبولی به نقش دارد و تیلور-جانسون استعدادهایی نشان میدهد که بعدها مارول کشف خواهد کرد. کن واتانابه بهعنوان دکتر ایشیرو سریزاوا افزودهٔ فوقالعادهای است که خوشبختانه طبق کلیشههای معمول پیش نمیرود. الیزابت اولسن و سالی هاوکینز هم زمان کمی دارند و بیشتر نقشِ «نزدیکانِ شخصیتهای مهم» را ایفا میکنند.
گرت ادواردز آشکارا به اسطورهٔ گودزیلا علاقهمند است و مشخص است ادواردز و بورنِستاین با دقت به شخصیتها پرداختهاند. زمان بیشتری به انسانها اختصاص یافته تا هیولاها، که قطعاً برخی طرفداران را ناامید خواهد کرد. در حالی که من به شخصیتها علاقهمند شدم، زمانِ زیادی صرف ارتش و صحنههای توضیحیِ کشدار میشود. اوجگیریِ تنشزا تا پردهٔ سوم مؤثر است، اما اکشن غالباً از دیدِ مخاطب پنهان میماند؛ بیشتر نبردها از پنجرهها یا از زاویهٔ دیدِ خودرو، قطار یا تلویزیونها دیده میشوند. مشکل اصلی این نیست که وقت با انسانها سپری میشود بلکه این است که حتی وقتی گودزیلا و همراهانش درگیرند، سازندگان ترجیح میدهند با انسانها بمانند.
هیولاها پشتِ دوربین میجنگند و مخاطب یا کاملاً در تاریکی نگه داشته میشود یا تنها بخشهایی از نبرد نشان داده میشود. بیشتر نماها سطح زمین را نشان میدهند، معمولاً دیدگاهِ یک شخصیت را. این کار حس خطر و ناامیدی را بالا میبرد اما برای مخاطبی که انتظار دیدن تمام شکوه گودزیلا را دارد، ناامیدکننده است. ممکن است بخشی از این تصمیم به خاطر پنهانکردن نقصهای VFX باشد و راستش با وجود نماهای دوردست نادر، اکشن سرگرمکننده و جذاب است. موسیقی الکساندر دسپلات سرزنده است و هیولاها در محیطِ تاریک و عمدی زیبا بهنظر میرسند (که به پنهانکردن کمعیبیهای بصری کمک میکند)، بهویژه گودزیلا.
گودزیلا بیشتر روی شخصیتهای انسانی تمرکز میکند تا مبارزات هیولاها و با وجود اینکه توازن نیاز به تنظیم دارد، بهطور شگفتآوری خوب کار میکند. بهعنوان اولین قسمت در MonsterVerse، ادواردز و بورنِستاین داستان انسانیِ قانعکنندهای ارائه میدهند، شخصیتهای اصلی را کامل میسازند و به آنها قوسهای جذابی میدهند. بخش عمدهای از زمان فیلم صرف این قهرمانان میشود که بیشک برخی طرفدارانِ مشتاق نبردهای عظیم را ناامید خواهد کرد، اما ساختِ تنش برای پردهٔ سوم به نفع فیلم تمام میشود. با این حال، انتخابِ ماندن با انسانها وقتی که هیولاها در حال جنگاند، تصمیمی بحثبرانگیز است که حسِ بسیار ناامیدکنندهای در مخاطب برجای میگذارد. بازیگران، تصاویر و موسیقی اغلب درستاند، اما خودِ مبارزات بهندرت در تمام جلالشان دیده میشوند — بیشتر از منظرِ شخصیتهای سطح زمین نشان داده میشوند — تا حدی بهخاطر ضرورتِ پنهانکردن برخی نقصهای VFX. با این وجود، این یک فیلمِ هیولایی کاملاً لذتبخش است که دنیای سینمایی نسبتاً سرگرمکنندهای را پایهگذاری میکند.
امتیاز: B+
---
«گودزیلا» هدیهای سینمایی است که همچنان لذت میبخشد و آرون تیلور-جانسون همیشه دیدنی است — اما افسوس که هیچکدام از این ویژگیها کافی نیستند تا فیلم را از سطحی از میانگینِ مقلّدانه نجات دهند. این نسخه داستان را سالها بعد از یک فاجعهٔ هستهای در ژاپن دنبال میکند. فورد (آرون تیلور-جانسون) پسر ناظر نیروگاه، جو (برایان کرانستون) است. آنها خیلی به هم نزدیک نیستند اما وقتی شواهدی در نزدیکی خرابهها پیدا میکنند که نشان میدهد خرابی تصادفی نبوده — و اینکه یک موتوی گرفتار و پرنده که از تشعشع تغذیه میکند ممکن است باز هم برگردد — تنها امیدشان این است که گودزیلا متوجه شود و به کمکِ بشرِ کاملاً کمسلاحدست برسد. فیلم کمی پراکنده است؛ برای آغاز خیلی طول میکشد، شخصیتپردازیها کممحتوا هستند و دیالوگها خصوصاً در بخشهای نظامی نزدیک به ابلهانهاند. ژولیت بینوش و الیزابت اولسن در نقشهای کماستفاده حضور دارند اما زمانِ کمی روی پرده دارند تا ارزش زیادی اضافه کنند. از نکات مثبت میتوان به عکاسی و جلوههای بصری خوب اشاره کرد — آنها واقعگرایانهاند و قانعکننده، اما این امری متداول برای این نوع ماجراهاست. باقیِ فیلمبرداری میتوانست روشنتر باشد؛ تاریکی میتواند اتمسفری ایجاد کند اما بعد از مدتی چشم آدم میخواهد تنظیم شود! پایان قطعاً مؤثر است، اما مطمئن نیستم ارزشِ این انتظار طولانی را داشت — کل فیلم به چیزی نیاز داشت تا بیشتر زنده شود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران