ویل ردفورد، تحلیلگر امنیت سایبری، با استفاده از یک برنامه نظارتی گسترده، تهدیدات امنیتی را پیگیری میکند. اما حملهای مرموز باعث میشود او به پنهانکاری دولت از خود و جهان شک کند..
ویل ردفورد، تحلیلگر امنیت سایبری، با استفاده از یک برنامه نظارتی گسترده، تهدیدات امنیتی را پیگیری میکند. اما حملهای مرموز باعث میشود او به پنهانکاری دولت از خود و جهان شک کند..
واقعاً شگفتانگیز است که با یک فیلمنامه خلاق حتی با بودجه محدود چه کارهایی میتوان انجام داد. «جنگ دنیاها» قرار نیست جایزهای ببَرَد، اما بههرحال کاملاً سرگرمکننده است. ایدهی نمایش کل تهاجم بیگانگان از اتاق کنترل یک مأمور نظارتی NSA تازه و جالب است، و نحوهای که همهچیز بهخوبی کنار هم قرار میگیرد هم قابل تحسین است. بازیها هم قابلقبولاند، بنابراین از آن بابت ایرادی...
واقعاً شگفتانگیز است که با یک فیلمنامه خلاق حتی با بودجه محدود چه کارهایی میتوان انجام داد. «جنگ دنیاها» قرار نیست جایزهای ببَرَد، اما بههرحال کاملاً سرگرمکننده است. ایدهی نمایش کل تهاجم بیگانگان از اتاق کنترل یک مأمور نظارتی NSA تازه و جالب است، و نحوهای که همهچیز بهخوبی کنار هم قرار میگیرد هم قابل تحسین است. بازیها هم قابلقبولاند، بنابراین از آن بابت ایرادی نیست. شاید تنها ضعف محدود فیلم جلوههای ویژه باشد که صرفاً در حد قابلقبولاند؛ با این حال بهاندازهای کار میکنند که تماشای فیلم لذتبخش باشد. در مجموع، تجربهای ساده اما دیدنی از علمیتخیلی — حواسپرتکن خوب برای یک آخر هفتهی بارانی.
افتضاح. خیلی افتضاح. بدترین استفاده از یک IP تا به امروز.
ایدهای مرتبط با این زمانه و جالب؛ از فیلم خوشم آمد.
«جنگ دنیاها»... وای. من مدتی از فضای فیلم دور بودم، اما خبر این فاجعه هم به من رسید؛ باید خودم میدیدم تا اسپویل نشوم. گاهی اینترنت بهصورت جمعی فیلمی را بیشازحد منفور میکند، اما این یکی از آن موارد نیست. چه آشفتگیای! متأسفانه هیچ ویژگی قابلجبرانی ندارد. اول از همه، فیلم خیلی خود را جدی میگیرد. چند شوخی پراکنده هست که فقط چند ثانیه دوام دارند — بقیه همه جدیاند. شاید اگر بهعنوان کمدی ساخته شده بود، احتمال موفقیتش بیشتر بود، هرچند خیلی کم. تازگی اولیهی فرمت «screenlife» جالب است، اما خیلی زود از بین میرود و تبدیل به چیزی آزاردهنده میشود، بهخصوص صدای زنگ تماسهای مکرر که تقریباً باعث سردرد میشود. این فرم برای یک کوتاه جواب میدهد، نه برای نود دقیقه! طراحی محیطهای کامپیوتری هم ضعیف و کمخلاقانه است؛ عملاً در طول فیلم فقط زوم میکنند و عقبمیروند. یک صحنه هست که از افکت دولیزوم «آروارهها» استفاده میکند که اندکی جالب است. در پایان یک قطعهی فتوشاپی هست که آنقدر بد است که خندهدار است؛ تقریباً مطمئنم خودم هم بهترش را میتوانستم انجام بدهم... خوب، شاید نه، اما قابلتأمل است. پایانبندی با آن لحظات عجیب و دستگاه پروازی مرا به خندهای منفی واداشت. دربارهی بازیگران هم: چند نام شناختهشده هست، اما هیچکدام کاری درخشان نکردهاند — که انصافاً تقصیر خودشان نیست چون چیز زیادی برای بازی کردن وجود ندارد. آیس کیوب و ایوا لونگوریا را میبخشم چون آنها را دوست دارم، اما عملکردشان هم آنقدرها خوب نیست. تنها کسی که کمی قابل تحسین به نظر میرسد دِوِن بَستیک است که در یک صحنه چشمهای اشکآلودش تا حدی قانعکننده است. دارم برای پیدا کردن نکتهی مثبت تلاش میکنم! نمیدانم کدام بدتر است — این فیلم یا اینکه من هفت پاراگراف دربارهاش نوشتهام. هر دو به یک اندازه ضعیفاند! این فیلم تنها بهواسطهی مقایسه از پایینترین نمرهی من جان سالم به در میبرد. باورکردنی است که چیزهای بدتری هم دیدهام.
یکبار به مدت یکونیم ساعت جیک جیلنهال را دیدم که با تلفن صحبت میکرد و ازش متنفر شدم. حالا آیس کیوب را میبینم که چشمهایش را جمع میکند و برای یکونیم ساعت با دوستان و خانواده چت میکند و من خوشم میآید. دادهها! آنها دنبال دادهاند؛ میخواهند همهی دادههای ما را «بخورند»! چرا دادهها را ساده کپی نمیکنند؟ چرا یک مزرعهی سرور جدا راه نمیاندازند تا برای بیگانگان یک ریکرول بینهایت پخش کند؟ از لحاظ نظری اگر دادهها را بینهایت تکثیر کنید، دادهی نامحدودی دارید و اگر بیگانگان داده را بخورند، آیا فضای بیشتری روی هارد برای داده باز نمیشود؟ اگر بتوانید سرعت خواندنشان را کنترل کنید، میتوانید از یک دستگاه کوچک به آنها اطلاعات نامحدود بدهید تا مدتی مشغول باشند، و در حینی که حواسشان پرت است، یک بمب درونشان بگذارید که با تایمر کار میکند؛ آنها میتوانند جلوی انفجار را بگیرند ولی با این کار خود را فدا میکنند. به هر حال، از نحوهی فیلمبرداری این فیلم خوشم آمد — احمقانه و بیمعنی است، ولی برایم دلپذیر بود.
«جنگ دنیاها» از فیلمهایی مانند «روز استقلال» (۱۹۹۶) و «پنجرههای باز» (۲۰۱۴) و آثار دیگر الهام گرفته تا این تفسیر معاصر از رمان کلاسیک اچ. جی. ولز (۱۸۹۸) را بسازد. پیام بنیادین کتاب — اینکه انسانها در واقع موجوداتی آسیبپذیرند حتی در قرن بیستویکم با همهی وابستگیمان به زیرساختهای فناورانه — همچنان برقرار است، اما طنز ماجرا این است که خودِ این فناوری برای روایت داستان به کار رفته است. مشکل این تکنیک این است که انگار یک بازی ویدیویی زنده تماشا میکنید و دراماتیزه شدن معضلات و تروماهای شخصیتهایی که باید برایشان اهمیت قائل شویم خیلی زود بهصورت انتزاعی درمیآید؛ همانطور که هر فاجعهی جهانی وقتی به گزارشهای خبری تقلیل مییابد و مردگان تنها اعدادی روی صفحه میشوند، از عمق احساسی تهی میشود. فیلم فقط به سطح شخصیتها و حملهی ویرانگر میزند و توهم واقعیت ایجاد میکند بیآنکه عمق احساسی لازم — که تنها با شخصیتپردازی واقعی بهوجود میآید — در آن باشد تا واقعاً با مخاطب همدل شود.
گزارشها حاکی است که فیلم از کلیپهای واقعی مربوط به بلایا و مناطق درگیر خاورمیانه (بمبگذاریها، آتشسوزیهای جنگل، سقوطهای نظامی) استفاده کرده و آنها را با CGI تهاجمی بیگانگان ترکیب یا رویهمگذاری کرده است. این واقعاً وحشتناک است! بعضی آدمها برای کسب سود از رنج دیگران چه کارهایی نمیکنند.
لعنتی... لعنتی... لعنتی...
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران