نوجوانی به نام "ایدریسا"، یک مهاجر غیر قانونی اهل گابون که باوقار، دوست داشتنی و خجالتی است. و قهرمان فیلم "مارسل مارکس"، که موقع ماهیگیری نزدیک اسکله، پسرک را می بیند که تا کمر در آب پنهان شده است. "مارسل" برای او مقداری خوردنی به جای می گذارد و ...
نوجوانی به نام "ایدریسا"، یک مهاجر غیر قانونی اهل گابون که باوقار، دوست داشتنی و خجالتی است. و قهرمان فیلم "مارسل مارکس"، که موقع ماهیگیری نزدیک اسکله، پسرک را می بیند که تا کمر در آب پنهان شده است. "مارسل" برای او مقداری خوردنی به جای می گذارد و ...
داستان ساده و خوشسرپرستِ این فیلم بهزبانِ ویژه و آرامِ آکی کوریسمکی روایت میشود. در LE HAVRE (۲۰۱۱) کارگردان فنلاندی برای اولینبار از فضای همیشگی هلسینکی دل میکَند و فیلمی را در یکی از بندرهای غرب اروپا میسازد؛ اثری که نویدِ یک سهگانه را میدهد. کوریسمکی بار دیگر همدلانه طرفِ ضعیفها را میگیرد، اما اینبار تمرکز نه فقط بر طبقهی شهری فرودست، که بر گروهی...
داستان ساده و خوشسرپرستِ این فیلم بهزبانِ ویژه و آرامِ آکی کوریسمکی روایت میشود. در LE HAVRE (۲۰۱۱) کارگردان فنلاندی برای اولینبار از فضای همیشگی هلسینکی دل میکَند و فیلمی را در یکی از بندرهای غرب اروپا میسازد؛ اثری که نویدِ یک سهگانه را میدهد. کوریسمکی بار دیگر همدلانه طرفِ ضعیفها را میگیرد، اما اینبار تمرکز نه فقط بر طبقهی شهری فرودست، که بر گروهی فروتر از آنها قرار دارد: مهاجران غیرقانونی.
مارسل (آندره ویلْمِس)، واکسزنِ میانسالِ ساکنِ محلهای فرسوده، همراه با همسر مهربانش آرلِتی (کاتی اوتینِن) زندگی میکند. روزی پسری بهنام ایدریسا (بلوندین میگوئل) را مییابد که از گابن تا فرانسه در یک کانتینر بار آمده و مقصدش انگلستان است. مارسل تصمیم میگیرد پسر را پناه دهد و به او کمک کند راهیِ انگلستان شود، ولی بازرس مونو (ژان-پیر داروسِن) در تعقیب آنهاست.
با وجودی که داستان در فرانسه میگذرد، فیلم از لحاظ گفتمانِ کمحرف و طنز خشکِ کوریسمکی کاملاً فنلاندی به نظر میرسد: رنگبندی کدر، استفاده از وسایل و موسیقیای که یادآور دههی ۱۹۵۰ است و اجرای یک گروه قدیمیِ راکنرول با ژستهای نوستالژیک. این عناصر برای بینندگانی که چند فیلم قبلیِ او را دیدهاند ممکن است تکراری به نظر برسد، اما در همین قالبِ محدود نیز فیلم نکاتی انسانی و امیدبخشتر نسبت به اثر پیشینِ بسیار تیرهاش (Lähikauppengin Valot، ۲۰۰۶) ارائه میدهد.
فیلم تصویری تاملبرانگیز از وضعیت کسانی ارائه میدهد که میکوشند به هر قیمتی از آفریقای زیرصحرا فرار کنند؛ نماهایی از بازداشتگاهها و مزاحمتهای پلیس گاهی حالت اغراقشده پیدا میکند، اما در مجموع بیننده را به تفکر وا میدارد. وقتی ایدریسا از دست ماموران فرار میکند و با مارسل روبهرو میشود، جامعهی کوچکِ شهری بهسرعت از ماجرا خبردار میشود؛ اما بهجای تحویلِ او به مقامات، اهالیِ پناه و کمک را انتخاب میکنند. ایدریسا نه دزد است نه آدمِ بدِ قصه، بلکه جوانی گیج و دوستداشتنی است که ریشهای ندارد.
در کنار تلاشِ مارسل برای رساندنِ پسر به انگلستان، بحران دیگری هم هست: همسرِ بیمارِ او در بیمارستان بستری است و تشخیصِ وضعیت او چیزی است که تماشاگر از آن آگاه است اما خود مارسل هنوز نه. انتخابها و اولویتها برای همه شکل میگیرد و زمان و شرایط فشار میآورد. رابطهی بازیِ ویلِمس و میگوئل مؤثر و باورپذیر است و فیلمنامهی کمحرف به شخصیتها فضای نفس کشیدن میدهد تا مخاطب بتواند دشواریها و وصلشدنهایشان را تماشا کند.
گاهی فیلم حالتی مستندگونه پیدا میکند که به اصالتِ بخشهای تحقیقیِ قصه کمک میکند: پلیسی که کارش را با کارآمدی انجام میدهد اما معلوم نیست از آن لذت ببرد یا نه. در نود دقیقه، فیلم مطالب و پرسشهایی فکری در اختیار میگذارد و ما را به بازنگری در برخوردها و داوریهای اجتماعیمان دعوت میکند؛ پرسشهایی از جنسِ «اگر جور دیگری بودیم، ما چه میکردیم؟» فیلم در مقامِ قضاوت دربارهی قانونی بودنِ مهاجرت یا جنایاتِ قاچاق انسان ادعای روشنی مطرح نمیکند، بلکه تصویری را عرضه میکند که تقریباً همه—دوست و دشمن—در آن نقشی دارند، اما خودِ جوان مهاجر صدا و پیشینهی چندانی از خود ندارد.
در مجموع، LE HAVRE فیلمی دلگرمکنندهتر و کمحاشیهتر از برخی آثار قبلیِ کوریسمکی است؛ اثری که با زبانِ ساده و طنزِ خشکِ خاصِ کارگردان، قصهای انسانی را دربارهی همدلی و انتخابهای اخلاقی روایت میکند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران