"ویل هانتینگ" سرایداری در دانشگاه ام آی تی است. او استعداد فوق العاده ای در ریاضیات دارد اما با کمک یک روانشناس به دنبال پیدا کردن مسیر زندگی اش است ...
"ویل هانتینگ" سرایداری در دانشگاه ام آی تی است. او استعداد فوق العاده ای در ریاضیات دارد اما با کمک یک روانشناس به دنبال پیدا کردن مسیر زندگی اش است ...
برندهٔ ۲ جایزه اسکار؛ مجموعاً ۲۵ جایزه و ۶۱ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان75
ویل هانتینگ جوانی ۲۰ ساله از طبقه کارگر است که نابغهٔ ریاضی است اما تحصیل در دانشگاه را رد میکند و ترجیح میدهد در دانشگاه هاروارد نظافتچی باشد. در سطح اجتماعی سرسخت و مغرور است، میل به دعوا دارد و به خاطر رفتارهای ضد اجتماعیاش بارها به بازداشتگاه میافتد. هرچند دوستانی دارد، اما آنها مسیر بهتری برای او روشن نمیکنند. او از وضع موجود راضی...
ویل هانتینگ جوانی ۲۰ ساله از طبقه کارگر است که نابغهٔ ریاضی است اما تحصیل در دانشگاه را رد میکند و ترجیح میدهد در دانشگاه هاروارد نظافتچی باشد. در سطح اجتماعی سرسخت و مغرور است، میل به دعوا دارد و به خاطر رفتارهای ضد اجتماعیاش بارها به بازداشتگاه میافتد. هرچند دوستانی دارد، اما آنها مسیر بهتری برای او روشن نمیکنند. او از وضع موجود راضی است، از پایبندی فرار میکند و بهترین دفاعش حمله، چه بهصورت فیزیکی و چه کلامی، نسبت به کسانی است که میخواهند ارادهشان را بر او تحمیل کنند.
در همان دانشگاه، استادی در دانشکدهٔ ریاضی معمای پیچیدهای را روی تختهٔ سیاه بیرون کلاس میگذارد و از دانشجوها میخواهد آن را حل کنند. ویل در حالی که صبحها کف سالن را تمیز میکند، به تخته برخورد میکند و ظرف چند ثانیه معادله را کامل میکند، سپس به کارش برمیگردد؛ استاد میماند که چه کسی آن را حل کرده است!
سرگذشت او نشان میدهد در کودکی مورد سوءاستفاده قرار گرفته و از یک خانوادهٔ سرپرستی به خانوادهٔ دیگر منتقل شده؛ هیچکدام توجه یا حمایت لازم را به او نکردهاند و او با تلخی و خشم بزرگ شده است.
استادیار روانشناسی (رابین ویلیامز) جلسات متعددی با ویل دارد و کمکم، بسیار آرام، ویل تاریکش را باز میکند تا اینکه میان آن دو پیوندی شکل میگیرد.
خلاصه اینکه ایدهٔ فیلم بدیع اما قابل پیشبینی است. بازیها فوقالعادهاند، بهویژه مت دیمون که پیش از این فیلم زیاد به او علاقه نداشتم اما در اینجا تحسینم را برانگیخت. از بازی مینی درایور هم تحت تأثیر قرار گرفتم؛ او خیلی زود عاشق ویل میشود، اما ویل پاسخ متقابل نمیدهد و مثل گذشته افراد را که میخواهند به او نزدیک شوند، پس میزند. فیلم حالخوبکنندهای است با پایانی رضایتبخش؛ گاهی دل را به لرزه درمیآورد اما میدانید که در نهایت همهچیز روبهراه خواهد شد.
چقدر عالی!
فیلم Good Will Hunting را شنیده بودم اما هرگز ندیده بودم و دربارهٔ داستانش چیزی نمیدانستم—تا آنجا که فکر میکردم اسم فیلم دربارهٔ «خیرخواهیِ شکار» است و نه شخصی به نام ویل هانتینگ! پوستر هم تا حدودی باعث این تصور میشد. وقتی فهرست بازیگران را دیدم، فهمیدم چقدر نامها برجستهاند و بازیها هم انتظارات را برآورده کردند. مت دیمون و رابین ویلیامز واقعاً درخشانند؛ پیش از این هم به استعدادشان واقف بودم و خوشحالم که میتوانم یکی دیگر از فیلمهای برجستهشان را اضافه کنم.
علاوه بر دیمون و ویلیامز، نمایشهای بسیار خوبی از استلان اسکارسگارد، مینی درایور (بهویژه از نظر احساسی فوقالعاده) و بن افلک میبینیم. قابلتوجه است که فیلمنامه را خود افلک و دیمون نوشتهاند. داستان عالیست و چگونگی شکلگیری دوستی بین ویل و شان بسیار زیبا پرداخته شده. هر دو شخصیت جالباند؛ گرچه اولش به نابغهبودن ویل باور نداشتم اما فیلم طوری همه چیز را کنار هم گذاشت که این موضوع پذیرفتنی میشود. خلاصه اینکه فیلم بینظیر است—خوشحالم که بالاخره دیدمش.
ویل (مت دیمون) شخصیتی بدون جهت است که بهعنوان سرایدار کار میکند؛ آدمی پرخاشگر که جز دوست صمیمیاش چاکی (بن افلک)، عملاً از سوی دیگران طرد شده است. پروفسور لمبو (استلان اسکارسگارد) در این جوان سرگردان پتانسیل میبیند، بهخصوص وقتی درمییابد او توانایی شگفتانگیزی در حل مسائل ریاضی دارد. از این رو او را به دیدن رواندرمانی اکسنتریک به نام شان (رابین ویلیامز) میفرستد؛ کسی که توانست دفاعهای این جوان را بشکند و بازسازی شخصیت او را بهصورتی مثبت و زندگیبخش آغاز کند.
فیلم ترکیبی از اجراهای درخشان چهار بازیگر کلیدی است، اما ویلیامز در نقش شان واقعاً در فرم عالی ظاهر میشود؛ نقش نفوذگر اما نقصدار او مسیر رستگاری را برای نسخهای عصبانی و ناقصتر از خودش در جسم ویل فراهم میکند. دیمون کاملاً قابلباور است و خشم و طبیعت برجستهاش را بهخوبی بازی میکند؛ فیلمنامه قدرتمند به بازیگران اجازه میدهد مرکز توجه را حفظ کنند و با تمرکز بیشترِ داستان، فیلم نگاهی پیشرو و ترغیبکننده به چیستی معلم بزرگ و چیستیِ آنچه یک انسان را به حرکت درمیآورد ارائه میدهد: چه چیز آدمی را خوشحال و ارضا میکند و چه چیز او را در جهت عکس میکشاند. از نظر من این بهترین کار تفسیری گاس ون سنت است و ارزش چند بار دیدن را دارد، چون هر بار جزئیات بیشتری برای قدردانی پیدا میشود.
فیلم بسیار خوبی است اما نقاط ضعفی دارد که سزاوار توجهاند.
داستان دربارهٔ پسری از بوستون با زمینهٔ بسیار فقیر است که استعدادی در ریاضیات دارد و قضایا و مسائل پیشرفتهای را حل میکند که حتی اساتید هاروارد را ماندهاند. او پس از اینکه یکی از مسائل را شبانه و بیخبر حل میکند کشف میشود و یکی از اساتید تصمیم میگیرد به او کمک کند تا از استعدادش استفاده کند. مشکل این است که او تمایلی ندارد، به کسی اعتماد نمیکند و درگیر مسائل حقوقی است. بنابراین او را وادار میکنند با رواندرمانی مواجه شود.
پیشفرض فیلم بسیار خوب است و داستان نقاط قوتی دارد که نمیتوان نادیدهگرفت. یکی از چیزهایی که فیلم را لذتبخش میکند این است که تماشاگر زمان را احساس نمیکند. ما میدانیم این پسر آدم بدی نیست، اما پذیرفتن شخصیتش دشوار است بهخاطر انتخابها و رفتارش. چیزی که بیش از همه مرا آزار داد ساخت شخصیت رابین ویلیامز و نحوهٔ رفتار او در همراهی با بیمار است؛ هر کسی که تجربهٔ مواجهه با رواندرمانگر را داشته میداند که قوانین سختی دربارهٔ آنچه میتوانند و نمیتوانند انجام دهند وجود دارد، و شخصیت ویلیامز چندین تا از این مرزها را میشکند.
در زمینهٔ بازیگران، کار ویلیامز را دوست داشتم اما به بهترین نقشهای او نزدیک نیست. مت دیمون هم عملکرد خوبی دارد، شاید یکی از بهترینهای کارنامهاش و نقشی که درهای بیشتری به حرفهٔ او گشود. استلان اسکارسگارد هم از این فرصت استفاده کرد تا خود را در سینمای آمریکا مطرح کند. مینی درایور نیز کار جالبی انجام داده، شاید حتی برجستهتر از بن افلک که نقش او دید یا اهمیت کمتری دارد.
از نظر فنی فیلم مزایای زیادی دارد: فیلمبرداری عالی، طراحی صحنه خوب و لباسهای مناسب. جلوهها استفادهشده ملایم اما کارآمدند و موسیقی متن هم کار خود را انجام میدهد. هرچند این فیلم از نظر فنی برجسته نیست و نباید هم باشد؛ نکتهٔ مهم داستان و بازی بازیگران است.
در آغاز دوران حرفهای بن افلک و مت دیمون، این درام روانشناختی را دارند که هر دو در آن بازی و فیلمنامه را با هم نوشتند؛ کارگردان گاس ون سنت است. فیلم دربارهٔ پسری با تبار ایرلندی در بوستون است که بهعنوان نظافتچی در دانشکدهٔ ریاضی کار میکند و خودآموز نابغهای است با گذشته و حال پرتلاطم—چند معمای ریاضی را رئیس گروه در دانشکده میگذارد و شبها به طرز مرموزی حل میشود. در مواجهه با ویل، او میتواند از دورهٔ آزادی مشروط خارج شود اگر شغلی بگیرد و با یک رواندرمانگر مشورت کند که کار آسانی نخواهد بود.
فیلم با بودجهٔ ۱۰ میلیون دلاری بیش از ۲۲۵ میلیون دلار فروخت، نقدهای مثبتی گرفت، نامزد چندین جایزه در شاخههای مهم شد و در نهایت جوایزی ازجمله بهترین بازیگر نقش مکمل برای ویلیامز و بهترین فیلمنامهٔ اوریژینال برای افلک و دیمون را از آن خود کرد. رابین ویلیامز در نقش رواندرمانگری ظاهر میشود که میتواند با این پسر دردی ارتباط برقرار کند؛ برای دیدن مت دیمون در صحنههای درام عالی نیز خوشحالکننده است. استلان اسکارسگارد هم در فیلم حضور دارد. فیلم تا پایان دلنشین و تأثیرگذار است و فیلمنامهٔ محکمی دارد؛ میتوان امتیاز خوبی به آن داد.
گاس ون سنت میتوانست فیلم Good Will Hunting را که بار بزرگی از جاهطلبیها را بر دوش داشت—نابغهای نظافتچی، نبوغ آسیبدیده، شکستی درمانی که همهچیز را تغییر میدهد—با این فشار فرو بریزد؛ اما اینطور نشد. فیلم به زیبایی کار میکند چون همه دانستند که داستان نیازمند خویشتنداری، هوشمندی و اجراهایی مبتنی بر حقیقت است. آنچه مت دیمون و بن افلک در فیلمنامه انجام دادند قابلتوجه است؛ نه فقط برای دو بازیگر جوان که نقشهای درخشان خود را نوشتند، بلکه برای دقتی که صرف کردند تا جلسات درمانی محور فیلم واقعی بهنظر برسد. کارگردانی ون سنت ساده و آرام است و تمرکز را روی داستان نگه میدارد و بازیگران در همه نقشها در سطحی بالا کار کردهاند. این فیلم دربارهٔ بهبود است و هر ضربهٔ احساسیاش را بهحق به دست میآورد.
ویل هانتینگ (دیمون) نابغهٔ خودآموختهای است که بهعنوان نظافتچی در MIT کار میکند. وقتی استعدادش توسط پروفسور جرالد لمبو (استلان اسکارسگارد) کشف میشود، به او حق انتخاب داده میشود: زندان یا درمان. شان مگویِر (رابین ویلیامز)، درمانگری که هنوز در سوگ همسر مرحومش است، تنها کسی است که میتواند از سد دفاعهای ویل عبور کند. جلسات درمانی میان آنها هستهٔ احساسی فیلم را شکل میدهد و با تکنیکهایی قابلشناسایی ارائه شدهاند که بیشتر شبیه زندگی واقعیاند تا ساختهشده برای تأثیر دراماتیک. دیمون و افلک مشخصاً کار پژوهشی انجام دادهاند و رابطهای را ساختهاند که آشفتگی کار درمانی واقعی را محترم میشمارد.
اجرای رابین ویلیامز در اینجا عالی است؛ دور از انرژی مانیک که بخش بزرگی از دوران کاری او را تعریف کرده بود. او شان را با اقتدار خاموش و آسیبپذیری عمیق بازی میکند، مردی که از فقدان شکسته اما اجازه نداده آن شکست او را تعریف کند. هیچ خودنمایی یا تلاش برای خندهبهدستآوردن وجود ندارد؛ ویلیامز اجازه میدهد سکوتها بهاندازهٔ کلمات کار کنند و در مشهورترین صحنهٔ فیلم یک لحظهٔ تحتالفظی قدرتمند ارائه میدهد که محور داستان میشود. این ویلیامز در اوجِ خویشتنداری است و یادآور عمق تواناییهای او وقتی نقش چنین خواستهای داشته باشد.
اما فیلم تنها بر دوش ویلیامز نیست. دیمون هم قوی است و ویل را با ترکیبی از تکبر و ترس بازی میکند که آسیبپذیری نهاییاش محسوس و واقعی میشود. بن افلک در نقش دوست صمیمی ویل، وفاداری و مهربانیای به نقش میبخشد که فضای طبقهٔ کارگر بوستون را تثبیت میکند. استلان اسکارسگارد نقش دشوار لمبو را بازی میکند؛ مردی که علاقهٔ واقعیاش به ویل با جاهطلبیهای خودش پیچیده میشود. مینی درایور هم به ویل کسی را میدهد که ارزش باز کردن دلش را داشته باشد. گروه بازیگران در سطحی برابر و متعهد عمل کردهاند و این کلید موفقیت فیلم است.
ضعف فیلم فشردگیِ هالیوودی است: با وجود گسترهٔ مسائل ویل (سوءاستفادهٔ کودکی، ترکشدگی، ترس عمیق از صمیمیت)، بعید است هر رواندرمانی، هرچند ماهر، بتواند آنچه شان در مدت زمان فیلم بهدست میآورد را محقق کند؛ چنین پیشرفتهایی سالها طول میکشد نه ماهها. فیلمنامه این واقعیت را بهخاطر ضرورت دراماتیک تسریع میکند. این ایراد کوچک در فیلمی که اینقدر خوب اجرا شده، ناچیز است، اما دلیل آن است که فیلم کمی از کمال فاصله دارد.
با این همه، Good Will Hunting فیلمی قدرتمند دربارهٔ پذیرش دیگران است و دربارهٔ آنچه وقتی کسی را راه میدهیم یا نمیدهیم، از دست میدهیم. ون سنت با هوشمندی و خویشتنداری کارگردانی میکند، فیلمنامه از آنچه حقش بوده هوشمندانهتر است و اجراها—بهویژه اجرای ویلیامز—به ما یادآوری میکند که بهبود ممکن است، حتی اگر آشفتهتر و کندتر از آن باشد که دوست داریم باور کنیم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران