سارابند (2003) — کارگردانی: اینگمار برگمان
هرچند نحوهٔ چیدمان بازیگران و تصویربرداری در اینجا رنگی از قرن بیستویکم به خود گرفته (این فیلم برای تلویزیون سوئد ساخته شده)، روایت و کلیت فیلم همچنان بهوضوح برگمانیاند: سکانس کلیسایی بسیار معنویِ ماریان، قرارگیریهای موازیِ چهرهها در نماهای افقی، کلوزآپهای بسته مانند کلوزآپ کارین و هنریک، و چند منظرهٔ باز که کاملاً یادآور برگماناند.
روز قبل از دیدنِ «سارابند» بهطور...
سارابند (2003) — کارگردانی: اینگمار برگمان
هرچند نحوهٔ چیدمان بازیگران و تصویربرداری در اینجا رنگی از قرن بیستویکم به خود گرفته (این فیلم برای تلویزیون سوئد ساخته شده)، روایت و کلیت فیلم همچنان بهوضوح برگمانیاند: سکانس کلیسایی بسیار معنویِ ماریان، قرارگیریهای موازیِ چهرهها در نماهای افقی، کلوزآپهای بسته مانند کلوزآپ کارین و هنریک، و چند منظرهٔ باز که کاملاً یادآور برگماناند.
روز قبل از دیدنِ «سارابند» بهطور تصادفی «A White, White Day» را دیده بودم و نمیتوان این دو فیلمساز را که تقریباً به یک موضوع میپردازند —غم، روابط آسیبدیده، ناکارآمدی خانواده، ناتوانی در دلکندن— مقایسه نکرد. مثل انداختن یک مشتزن تازهکار ایسلندی مقابل محمد علی است؛ هلینور پالماسون فیلمی قابلِ قبول دربارهٔ مردی گرفتار غم و سوءظن ساخته، اما اینگمار برگمان شاهکاری ساخته دربارهٔ چگونگی انتقال درد از نسلی به نسل دیگر و متاستاز شدن برخی زخمهای عاطفی.
برگمان، دستکم، قهرمانِ نمایشنامهنویسیِ روابط پیچیده و آشکارسازیِ حقایق در تعاملات انسانی است. سی سال پس از «صحنههایی از یک ازدواج»، ماریان (لیو اولمان) به دیدارِ همسر سابقش یوهان (ارلند یوسفسون) میآید و خود را در میانهٔ درامی خانوادگی و دلخراش مییابد. فیلم در واقع دربارهٔ رابطهٔ ماریان و یوهان نیست؛ آنها با طلاقشان کنار آمدهاند. در عوض، فیلم رابطهٔ سمیِ یوهان با پسرش هنریک (بورژه آلستد) و نزدیکی آزاردهندهٔ میان هنریک و دخترش کارین (جولیا دوفونیوس) را واکاوی میکند. اینگونه است که تروما پژواک مییابد و شکستهای یک نسل، نسل بعد را زمینگیر میکند.
جولیا دوفونیوس شاید در برابرِ اعتبار لیو اولمانِ آن زمان قرار نگیرد، اما در اینجا بهخوبی از پسِ نقش برآمد؛ او تا عمقِ زیربنای روانیِ شخصیت را کندوکاو میکند و نقشِ فردی را میسازد که در دام نیروهایی گرفتار است که بهسختی آنها را درک میکند. اولمان و یوسفسون، که پس از سه دهه به شخصیتهایشان بازگشتهاند، سنگینی و خستگیِ سالها را به همراه میآورند؛ افرادی که میتوانند نابودیِ نسل جوانتر را با شفقت نظاره کنند، اما تواناییِ جلوگیری از آن را ندارند.
نکتهٔ جالب این است که گرچه برگمان را معمولاً چندان متوجهٔ موسیقی متن فیلم نمیدانیم، در «سارابند» موسیقی خودِ یک شخصیت دیگر است. عنوانِ فیلم به یک حرکتِ رقصِ باروک اشاره دارد که معمولاً درونگرایانه و تیره است، و آن ساختارِ موسیقایی ریتم و لحنِ فیلم را شکل میدهد. سوییتهای ویولنسلِ باخ در سرتاسر فیلم تکرار میشوند و توسط کارین نواخته میشوند؛ موسیقی بدل به زبانِ احساساتِ دفنشدهای میشود که این آدمهای زخمی قادر به بیانشان نیستند. با رشدِ کارین و شکلگیریِ هویتِ او، موسیقی متن تغییر میکند و به شومان میگراید؛ از تکنوازیها به چندآلتی میرود و تبدیل به مکانی امن برای کارین میشود.
این آخرین فیلمِ برگمان است و خداحافظیای شایسته: تلخ، بیرحم، اما خالی از لحظاتِ لطف هم نیست. راجر ایبرت آن را «بهطرز قدرتمند و دردناکی صادق» خواند و این توصیف دقیق است. برگمان راهحلی یا رستگاری ارائه نمیدهد؛ او ما را با آدمهایی روبهرو میکند که در الگوهایی گرفتار شدهاند که از آنها گریزی نیست، عشقی که به مالکیت تبدیل شده و اندوهی که به بیرحمی سخت شده است. این تفاوتِ یک استاد باِ دیگران است: برگمان حقایقی را که ترجیح میدهیم نبینیم، با چنان دقتی نشان میدهد که نمیتوانیم از تماشایش چشم برداریم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران