در یک خانهی تعطیلاتی کنار دریای بالتیک، نهچندان دور از آرهنشوپ، در تابستانی داغ و خشک چهار جوان گرد هم میآیند. آتشسوزی جنگل کمکم و بیسر و صدا آنها را در حلقهی شعلهها محصور میکند؛ گرفتار که میشوند به هم نزدیکتر شده و سپس میل، عشق و رابطهی جنسی بر آنان غلبه میکند.
آتش نیرویی است که هم میتواند ویران کند و هم پاکسازی کند؛ آنچه...
در یک خانهی تعطیلاتی کنار دریای بالتیک، نهچندان دور از آرهنشوپ، در تابستانی داغ و خشک چهار جوان گرد هم میآیند. آتشسوزی جنگل کمکم و بیسر و صدا آنها را در حلقهی شعلهها محصور میکند؛ گرفتار که میشوند به هم نزدیکتر شده و سپس میل، عشق و رابطهی جنسی بر آنان غلبه میکند.
آتش نیرویی است که هم میتواند ویران کند و هم پاکسازی کند؛ آنچه بیارزش است را میسوزاند تا جای رشد جدید و پرسروتر باز شود. کریستیان پتسولد در این فیلم تازهاش همین دوگانگی را نشان میدهد: درامی تیز و در عین حال تلخ و ظریف دربارهٔ چهار دوست قدیمی/تازه که بدون آنکه بخواهند در یک خانهی تابستانی کنار ساحل بالتیک گرد هم میآیند. زمانِ با هم بودنشان هم آشفتهکننده و هم روشنگر است، بخشی بهخاطر تعاملات و افشاگریهایی که بینشان رخ میدهد و بخش دیگر بهخاطر تهدید آتشسوزیهای ویرانگر که وجودشان را هم بهمعنای واقعی و هم استعاری تهدید میکند.
فیلم در همهٔ معناها آهسته میسوزد؛ بهویژه در آغاز که روایتی نسبتاً رمزآلود و گاه در رفت و برگشت دارد، اما همین پایهریزی است برای آنچه در نیمهٔ دوم رخ میدهد. اثر سپس با طعنه و هوش، بهصورت عمیق به پرسشهایی دربارهٔ هویتِ ما، میزان لذت یا تحملِ زندگیمان و چگونگی ساختن زندگی بهتر پس از رها کردن آنچه دیگر به کارمان نمیآید میپردازد. «آفیِر» در بسیاری از جنبهها احتمالاً آن چیزی نیست که تماشاگران انتظار دارند، اما همین غیرمنتظره بودن بخشی از جذابیتش است؛ نگاهی تازه و جذاب به زندگی و آنچه از آن میسازیم، و یادآوری تلخ اینکه همهچیز ممکن است ناگهانی از ما گرفته شود و باید از خود بپرسیم با زمانی که داشتیم چه کردیم و آیا ارزشش را داشت یا نه. به فیلم فرصت بدهید تا آرام باز شود و خودش را نشان دهد؛ ممکن است بیش از آنچه تصور میکنید دربارهٔ خودتان بفهمید.
در فضای داستانی، «لئون» (توماس شوبِرت) بههمراه دوستش «فلیکس» (لنگستون اویبل) به کلبهای دورافتاده نزدیک ساحل میآیند تا لئون تکمیلِ رمانش را پیش از دیدار با ناشرش تمام کند. اما آنها میرسند و درمییابند که «نادیا» (پائولا بیر) از قبل در آنجا اقامت دارد و این تا حدی اوضاع را بههم میریزد. لئون بهسرعت دچار وسواس میشود، وضعیتی که وقتی میفهمد نادیا شبها با ناجی ساحل «دیوید» (اِنو تربس) وقت میگذراند و دیوارها نازکاند و او مجبور میشود در باغ کنار پشهها بخوابد، بدتر میشود. آنچه رخ میدهد ارائهای دقیق و رصدی از پویاییِ در حال تحول بین چهار نفر است که برخلاف انتظار پیش میرود، بهخصوص وقتی روشن میشود آخرین اثر ادبی لئون هرگز شاهکار محسوب نمیشود.
شخصیتپردازیها در فیلم روان و تغییرپذیرند و همین تماشای اثر را جالب میکند. هیچیک از شخصیتها بهمعنای کلاسیک زیبا نیستند؛ بنابراین تمرکز داستان بیشتر بر ویژگیها، نقصها و ضعفهایشان است تا بر ظاهرشان. این تا حدودی جواب میدهد، اما برای من قطعاتی از پازل جا افتاده بود که مانع شد واقعاً با هیچکدام ارتباط عمیق برقرار کنم. بیست دقیقهٔ پایانی که در میان آتشسوزیهای مرگبار میگذرد، شتابزده بهنظر میرسید و مرا به این فکر انداخت که تنها لئون دچار قفل خلاقیتی نبوده است. تصویربرداری گاهی بسیار صمیمی و مؤثر است، اما در مواقعی هم تصاویرِ پیادهرویهای مکرر به سمت و از ساحل زیاد تکرار میشود و وزوز مدام پشهها پس از مدتی آزردنده میشود. من از فیلم لذت بردم، اما بهنظرم قبل از پایانگیریِ نسبتاً وحشتناکِ آن، محتوا و عمقِ کافی نداشت. با این حال ارزش دیدن را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران