یک پزشک ارتش که به دلیل حضور در میدانهای نبرد متعدد از بیماریهای استرسی رنج میبرد، پس از روی آوردن به استفاده از مواد مخدر و اعتیاد به آنها، به یک دزد سریالی بانک تبدیل میشود و...
یک پزشک ارتش که به دلیل حضور در میدانهای نبرد متعدد از بیماریهای استرسی رنج میبرد، پس از روی آوردن به استفاده از مواد مخدر و اعتیاد به آنها، به یک دزد سریالی بانک تبدیل میشود و...
از وقتی سریال «سرونت» را دیدم مدافع Apple TV+ بودهام و واقعاً معتقدم این سرویس پخش دستکم گرفتهشدهترین گزینه موجود است، حداقل در کشور من. با اینکه تنها یک سریال از آن دیدهام، هنوز فیلمی را واقعاً دوست نداشتهام (مثل Wolfwalkers، Palmer، On the Rocks)، و این باعث شده انتظارم از «چِری» خیلی بالا باشد. کار درخشان و ژانرآفرین برادران روسو در دنیای سینمایی مارول،...
از وقتی سریال «سرونت» را دیدم مدافع Apple TV+ بودهام و واقعاً معتقدم این سرویس پخش دستکم گرفتهشدهترین گزینه موجود است، حداقل در کشور من. با اینکه تنها یک سریال از آن دیدهام، هنوز فیلمی را واقعاً دوست نداشتهام (مثل Wolfwalkers، Palmer، On the Rocks)، و این باعث شده انتظارم از «چِری» خیلی بالا باشد. کار درخشان و ژانرآفرین برادران روسو در دنیای سینمایی مارول، بهویژه در فیلمهای آخر اونجرز، برایم ارزشمند است و همیشه کنجکاو بودهام ببینم آنها بیرون از MCU چگونه کار میکنند. وقتی تام هالند را بهعنوان نقش اصلی دارید، یکی از مورد انتظارترین فیلمهای نیمه اول ۲۰۲۱ شکل میگیرد.
یکی از بهترین ویژگیهای سبک فیلمسازی برادران روسو توانایی آنها در پرداختن به تعداد زیادی خط داستانی و شخصیت متفاوت است بدون اینکه ریتم، لحن و ساختار روایی فیلم خراب شود. «کمتر، بیشتر است» دقیقاً راهنمای کاریشان نیست، که در ژانر ابرقهرمانی مشکلساز نیست. اما در فیلم کوچکتری مثل «چِری»، ترکیب ژانرها و روایتهای مختلف بهشدت به داستان کلی آسیب میزند. آنچه بهعنوان یک داستان عاشقانه ساده و دوستداشتنی آغاز میشود، به یک درام جنگی سنگین تبدیل میشود و در نهایت با قصهای یکنواخت، کند و تکراری درباره اعتیاد، اضطراب پس از سانحه (PTSD) و سرقت بانکها پایان مییابد.
این سه خط داستانی بهعنوان پیشفرضِ جداگانه در صدها فیلم تاریخ سینما استفاده شدهاند. این به معنی امکانپذیر نبودن ترکیبشان در یک فیلم نیست، اما فیلمنامهٔ آنگلا روسو-اوستوت و جسیکا گلدبرگ نیاز به ساختار بهتری داشت. نیمهٔ اول فیلم دستکم چشمگیر و سرگرمکننده است. چِری (تام هالند) و امیلی (سیارا براوو) شخصیتهایی جذاباند که بهطور طبیعی به هم وابسته میشوند و دلایلی که چِری را به پیوستن به ارتش میکشاند قابلقبول و متقاعدکنندهاند. در این تغییر ژانر اول، لحن بیدردسر تغییر میکند و کل بخش جنگی مطمئناً ارزش وقت گذاشتن تماشاگر را دارد.
در این بخش، کارگردانان میدرخشند. ارزش تولید بالا در خلق صحنههای اکشن مهیج بهکار رفته و فیلمبرداری پرانرژی نیوتون توماس سیگل هر سکانس مهمی را ارتقا میدهد. طرفداران مارول احتمالاً از این زیرپلات راضی خواهند بود، اما مشکل بزرگ فیلم در نیمهٔ دوم رخ میدهد. با انتقال ژانری بسیار ناگهانی، «چِری» در تقریبا هشتاد دقیقهٔ پایانی سقوط میکند و خود را در باتلاق موضوعات تابو غرق میکند. از کاهش چشمگیر ریتم تا لحن افسردهکننده، داستان اعتیاد چِری و امیلی بهطرز آزاردهندهای تکراری و کلیشهای میشود. افزودن PTSD و سرقتهای بیمورد بانک در این ترکیب کار نمیکند.
در مجموع، فیلمنامه بسیار شلختهای است که تلاش میکند کارهای زیادی انجام دهد، اما سبک کارگردانی پرابهت برادران روسو هم برای این فیلم چندان مناسب نیست. استفادهٔ بیش از حد از حرکت آهسته، موسیقی پراکنده و جهتدارگشته (هنری جکمن) — که در واقع موسیقی خوبی است ولی مناسب استفادهٔ موجود نیست — و زوایای متعدد دوربین که با وجود ارائه نماهای زیبا حواس تماشاگر را از داستان اصلی پرت میکنند. «چِری» شبیه نمایشی است از آنچه برادران معروف میتوانند با بودجهٔ کمتر انجام دهند. آنها در نشاندادن تواناییهای پشت دوربین موفقاند، اما مخاطب فقط میخواهد فیلمی با داستان و شخصیتهای خوب ببیند، نه سردرگمی بر اثر شگفتیهای فنی که جایگاهی در این فیلم ندارند.
در میانهٔ این آشفتگی در کارگردانی و فیلمنامه، تام هالند میآید و بهترین اجرای دوران کاریاش را ارائه میدهد. بهعقیدهٔ من، او میتواند تا پایان دهه جایزهٔ اسکار را از آنِ خود کند. در ۲۶ سالگی، هالند گسترهٔ احساسی استثنایی نشان میدهد، بهویژه در بازنمایی احساسات سنگین و جدی. همراه با اجرای بدنی عالی، او بازیگری است که عملاً از پس هر نقشی برمیآید. در این نقش، هالند تواناییهای بازیگریاش را عمیقاً کاوش میکند و صحنههایی شوکهکننده اجرا میکند که بهخاطر تعهد کاملش تماشای برخی از آنها برای مخاطب دشوار خواهد بود. سیارا براوو ممکن است در ابتدا فقط «چهرهٔ زیبایی» به نظر برسد، اما نیمهٔ دوم مشکلدار فیلم به او فرصت میدهد تا از پوستهاش بیرون بیاید و بازی خود را ارتقا دهد. اجرای او عالی و از کسی که چندان سابقهٔ فیلم بلند ندارد، حیرتآور است.
«چِری» قطعاً فیلمی آشفته است، اما بهواسطهٔ نیمهٔ اول جذاب، اجرای درخشان تام هالند و تصویرپردازی کلی خوب، تا حدی سرپا میماند. ترکیب آزاردهندهٔ ژانرها احتمالاً از فیلمنامهٔ نپخته ناشی میشود، اما نمایشگری غیرضروریِ کارگردانان نیز به فیلم چندروایتی آسیب میزند. شعار کلی و درست «کمتر، بیشتر است» در ساخت این فیلم رعایت نشده؛ این را زوایای پرزرقوبرق اما حواسپرتکنندهٔ دوربین، موسیقیای که پراکنده است و استفادهٔ بیش از حد از حرکت آهسته ثابت میکند. بخش اول داستانی گیرا و سرگرمکننده دارد با یک عشق واقعی و درامی جنگی پر از صحنههای اکشن برجسته. اما نیمهٔ دوم بهطرز شدیدی ریتم را از دست میدهد و لحن را بهگونهای ناامیدکننده تغییر میدهد که تماشاگر را به داستانی خستهکننده، کلیشهای و کمجاذبه میکشاند. با این همه، تفسیر چشمگیر هالند کسی را بیتفاوت باقی نمیگذارد و تا انتها توجه مخاطب را جلب میکند و هر سکانس را ارتقا میدهد. سیارا براوو بهعنوان نقش مقابل بهخوبی عمل میکند و اجرای غافلگیرکنندهای ارائه میدهد. در نهایت، با اینکه از افرادی که در این پروژه دخیل بودند انتظار بیشتری داشتم، تماشای فیلم را توصیه میکنم.
امتیاز: B-
---
تام هالند بار دیگر با جو و آنتونی روسو همکاری کردهاند، اما اینبار روی پروژهای که تا حد امکان از دنیای مارول فاصله دارد. بر پایهٔ کتاب نیکو واکر، «چِری» داستان جذابی است که در بخشهایی روایت میشود که هر بخش سبک و مرحلهٔ متفاوتی از زندگی شخصیت اصلی را نشان میدهد.
هالند نقش جوانی را بازی میکند که دنبال جهتگیری در زندگیاش است. او با دختری بهنام امیلی (سیارا براوو) آشنا میشود و خیلی زود رابطهای را با او آغاز میکند. این بخش از فیلم بهصورت یک فیلم جوانانه و رمانتیک پیش میرود و دنیا و رابطهٔ آنها بهخوبی نشان داده میشود.
وقتی امیلی تصمیم میگیرد برای تحصیل به مونترال برود و از مشکلاتش دور شود، چِری وارد یک مارپیچ نزولی میشود و برای فرار از درد و یافتن جهت، به ارتش میپیوندد. فیلم در این نقطه چرخشی دراماتیک پیدا میکند؛ امیلی و چِری دوباره به هم میرسند و ازدواج میکنند، اما خدمت سربازی پیشرو رابطهٔ آنها را به خطر میاندازد. سپس فیلم به سمت جنگ حرکت میکند و شاهد تمرینات پایه و اعزام چِری به افغانستان بهعنوان نیروی پزشکی هستیم. وحشتی که در طول دو سال خدمت میبیند او را آسیبدیده برمیگرداند و با PTSD شدید به خانه بازمیگردد که زندگی و رابطهشان را پیچیده میکند.
سپس فیلم باز هم تغییر مسیر میدهد و نزول به افسردگی و اعتیاد را نشان میدهد؛ چِری و امیلی عمیقاً در دام مواد میافتند و چِری هرچه بیشتر برای تأمین هزینهٔ مصرفشان مجبور به کارهای ناامیدکننده میشود که در نهایت شامل سرقت بانک میشود.
با وجود اینکه فیلم تیره و افسردهکننده است، رشتهای از امید در آن جاری است؛ علیرغم مشکلات فراوان، پیوند بین امیلی و چِری برقرار میماند و آنها تا حدی از چالشهای فراتر از روابط عادی حمایت میکنند.
واقعگرایی و خشونت داستان با این واقعیت تقویت میشود که فیلم بر اساس زندگی واقعی نیکو واکر ساخته شده است. فیلمهایی بودهاند که مشکلات جانبازان را نشان دادهاند مانند «شکارچی گوزن»، «بازگشت به خانه» و «متولد چهارم ژوئیه» که سختیهایی را که جانبازان ویتنام پس از بازگشت با آن مواجه شدند برجسته کردهاند. «چِری» به یک конфліت مدرن مینگرد و نشان میدهد که چگونه بازماندگان جنگ هنوز در دسترسی به مراقبتهای لازم مشکل دارند و بسیاری از آنها شکسته و ناتوان از ازسرگیری زندگی عادی بازمیگردند.
شیمی هالند و براوو با هم خوب است و داستان در کل جذاب و گیرا باقی میماند. دیدن هالند در نقشی پختهتر و تیرهتر نسبت به آنچه معمولاً دیدهایم نشان میدهد که او دامنهٔ استعداد گستردهای دارد و توانایی ایفای نقشهای متنوع را داراست.
جو و آنتونی روسو موفق شدهاند از فیلمهای اخیر مارول فاصله بگیرند و سراغ داستانی بسیار شخصی و مشکلساز بروند؛ پوشش ژانرهای گوناگون در بخشهای مختلف فیلم نشاندهندهٔ این است که آنها فیلمسازان بااستعدادی با آیندهای روشن هستند.
این فیلم شایستهٔ توجه است و بعید نیست در فصل جوایز بعدی مطرح شود.
امتیاز: 4.5 از 5
---
سفر مردی که از دوران دانشجویی آغاز شده و به خدمت بهعنوان پزشکی در ارتش در عراق، اعتیاد شدید و در نهایت سرقت مسلحانه میانجامد، در «چِری» ساختهٔ برادران روسو روایت میشود. بر پایهٔ رمانی نیمهخودزندگینامهای از نیکو واکر، این داستان بهنوعی مرجع تصمیمات بد است که بیش از حد بر بازنمایی حکایت امریکاییِ مصرف اوپیوئیدها تمرکز دارد. تاسفبار است، چون این فیلم غیرمتعارفِ بلوغ میتوانست چیز بسیار بهتری باشد.
زندگی چِری (تام هالند) در ظاهر عادی به نظر میرسد: مردی معمولی با کارهای معمولی و وضعیت تحصیلی قابل قبول. او شیفتهٔ همکلاسی زیبا و همدانشگاهیاش امیلی میشود و بهزودی مشخص میشود که او «همان است». پس از یک جدایی که او را در رنج فرو میبرد، چِری شتابزده از دانشگاه انصراف میدهد و به ارتش میپیوندد، که باعث بازگشت امیلی به زندگیاش میشود. آنها قبل از اعزام او ازدواج میکنند و در نهایت چِری به نبرد در خاورمیانه کشیده میشود. در واحد پزشکی در جنگ، او وحشتهای انسانیت را از نزدیک میبیند و مردی دگرگونشده به خانه بازمیگردد. ناتوان در ادامهٔ زندگی عادی و با فروپاشی ازدواج، او به مصرف اکسیکدون روی میآورد که تبدیل به حلقهٔ اعتیاد به هروئین میشود و در نهایت مجبورش میکند برای تهیهٔ مواد به سرقت از بانکها روی آورد.
داستان جالب و غمانگیز است، اما خوب روایت نمیشود. جو و آنتونی روسو از ابزارها و ترفندهای زیادی استفاده میکنند که در همهجا پخشاند و مجموعهای آشفته از آزار و خستگی بهوجود میآورند. نهتنها بسیاری از سکانسها با اپرا موسیقیگذاری شده و شخصیت اصلی گاهی دیوار چهارم را میشکند و مستقیماً با تماشاگر حرف میزند، بلکه کل جوّ فیلم آنقدر بینظم است که آدم را به این فکر میاندازد که شاید روسوها از حذف ایدههای متعدد سر باز زدهاند. انگار همهٔ چیزهایی که به ذهنشان رسیده در یک فیلم دو ساعته چسبانده شده است و خروجی شبیه سردردی زنده است.
بخش آموزش پایه قدرتمندترین قسمت فیلم است، همانطور که بخشهای زیادی از آنچه در جنگ رخ میدهد هم قویاند. اما وقتی داستان از عراق فاصله میگیرد، همهچیز خراب میشود و فیلم تبدیل به یکی از آن فیلمهای خستهکننده درباره اعتیاد میشود که دیدنش لذتبخش نیست. دیدن یک زوج مصرفکننده که برای گذران روز هروئین میزنند جذابیتی ندارد، بهویژه وقتی مدام تکرار شود و هر صحنهٔ دیگر هدفی جز القای «اوه، چقدر وحشتناک» نداشته باشد.
دیدن یک کهنهسرباز جوان که در دام اعتیادی ناشی از PTSD فلجکننده افتاده وحشتناک است. دیدن مردی که توان دریافت کمک روانی را ندارد و با بدترین وحشتهای جنگ دستوپنجه نرم میکند ناراحتکننده است. قابلفهم است که او و همسرش به مصرف روی بیاورند و حاضر شوند هر کاری کنند، از جمله سرقت بانک، تا پول لازم برای مصرف بعدی را تهیه کنند. اما وقتی سراغ کلیشههای همیشگی فیلمهای درباره معتادان میرویم، برادران روسو دیدگاه یا ایدهای تازه ارائه نمیدهند.
داستان از منظر چِری روایت میشود و فیلمنامهنویسان آنگلا روسو-اوستوت و جسیکا گلدبرگ از جزییات چشمپوشی نمیکنند؛ شخصیتهای اقتداری فیلم مثلاً بهصورت فرماندهٔ ناشناس یا دکترِ ناشناس معرفی میشوند. نگارش خودمانی با موادِ داستان سازگار است و نویسندگی توصیفی و گفتگوها با جزئیات خوبی همراهاند.
تمام اینها با اجرای بهترین دوران کاری هالند جان میگیرد. او دامنهٔ بازیگریاش را نشان میدهد و در نقش اصلی فوقالعاده است. این فاصلهٔ زیادی با دوران «اسپایدِرمن» او دارد و نشان میدهد هالند در حال تبدیل شدن به ستارهای پردوام در پردهٔ نقرهای است که شایستهٔ دنبالشدن در سالهای آینده است. او در دام پذیرفتن نقشهایی که او را محدود کنند نمیافتد و ریسکپذیریش قابل تحسین است.
در نهایت، «چِری» فیلمی آشفته است که تلاش میکند بیش از حد همهچیز باشد. با وجود عناصر مثبت، نمیتوانم از افراطهای غیرضروری چشمپوشی کنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران