تفسیرِ قابل قبول از آثار رابرت ای. هوارد نیست (بیش از حد نمایشی و کمیک شده)، اما از جهاتی سرگرمکننده است
«رد سونیا» (۱۹۸۵) در واقع نوعی «کونان ۳» است؛ پس از «کونان» (۱۹۸۲) و «کونان و نابودکننده» (۱۹۸۴). شوارزنگِر اینجا نقش بربری بهنام کالیدور را بازی میکند، چون حق استفاده از نام «کونان» به دلیل مسائل حقوقی در دست فیلمسازان نبود؛ با این حال بهطرز...
تفسیرِ قابل قبول از آثار رابرت ای. هوارد نیست (بیش از حد نمایشی و کمیک شده)، اما از جهاتی سرگرمکننده است
«رد سونیا» (۱۹۸۵) در واقع نوعی «کونان ۳» است؛ پس از «کونان» (۱۹۸۲) و «کونان و نابودکننده» (۱۹۸۴). شوارزنگِر اینجا نقش بربری بهنام کالیدور را بازی میکند، چون حق استفاده از نام «کونان» به دلیل مسائل حقوقی در دست فیلمسازان نبود؛ با این حال بهطرز عجیبی اجازه داشتند از فضای هیبوریانِ هوارد استفاده کنند، هرچند نیمهکاره و سطحی.
«رد سونیا» ضعیفترینِ سهگانه است. یعنی اگر از بخشهایی از «کونان و نابودکننده» خوشتان نیامده، «رد سونیا» را متنفر خواهید یافت. فیلم اوایل خوب آغاز میکند، اما از دقیقهٔ بیستوسوم شوخطبعی و بچگانهگی با ورودِ شاهزاده تارْن (کودکی مذبوح و خودبین) و دستیار فربه و وفادارش فالکون شروع میشود. با نزدیکشدن به پردهٔ آخر، مضحکههای شمشیر و جادو تمامعیار میشوند. بیشک هوارد دارد در قبرش غلت میزند از این برخورد سطحی با دنیای خیالِ شمشیر و جادو.
عجیب است، چون از نظر بصری فیلم تا حد زیادی ظاهر عصر هیبوریان را درست منتقل کرده، هرچند گاهی جلوهها و پوششها مصنوعی بهنظر میرسند. بهطور کلی اما در لوکیشنها، لباسها، بازیگران و آکسسوارها کار قابل قبولی شده؛ مشکل لحن کارتونی و کمیکِ کلی است. انگار کونان برای بچهها ساختهاند و حیف است این هزینه و تلاش بهخاطر انتخابِ راهِ نمایشی هدر رفته. «کونانِ» جان میلیوس شاید از هوارد فاصله گرفت، اما آن فیلم دست کم با جهان هیبوریان جدی برخورد میکرد — نه اینکه کاملاً خالی از شوخطبعی باشد؛ خنده و سبکی زندگی را تفریحاتش هستند اما لازم نیست به شکلِ مضحک و بچگانه درآیند. «رد سونیا» در بعضی لحظات آنقدر سَخیف میشود که نمیتوان آن را جدی گرفت.
این البته بهمعنیِ تماماً بد بودن فیلم نیست. اگر در حال و هوای مناسبی باشید، «رد سونیا» تا حدی نیاز سرگرمیتان را برآورده میکند. چه چیزهایی خوب از آب درآمده؟ همانطور که گفته شد، از نظر تصویری کار قابل قبولی انجام شده؛ لوکیشنهای ایتالیایی زیبا هستند و هرچند بربریت بریجیت نیلسن به تصویر کمیک نمیخورد و ظاهرش با شخصیتِ کارتونی متفاوت است، اما خوشچهره است و در شمشیرزنی هم مهارت دارد. موسیقیِ انیو موریکونه هم خوب است، هرچند به استثناییبودنِ ساختههای بَزیل پولدوریس برای دو کونان قبلی نمیرسد.
همچنین، هرچند شاهزاده تارْن و فالکون در ابتدا آزاردهندهاند، با گذر داستان کمکم دوستداشتنی میشوند. در مجموع روایت تا حدی توجه را نگه میدارد، با وجود شوخیهای گهگاهِ نابجا.
از نکات مثبت دیگر میتوان به ساندال برگمن در نقش ملکهٔ شرور اشاره کرد؛ اما سازندگان در بهرهبرداری از او فرصت را از دست دادند، چون او در این فیلم تقریباً همیشه کاملاً پوشیده ظاهر میشود. برگمن با ویژگیهای بدنی و ظاهرِ چشمگیرش میتوانست بیشتر درخشش داشته باشد؛ با این همه در این نقش هم جذاب است، بهویژه با موهای مشکی و ماسکِ کاراکتر.
جمعبندی: «رد سونیا» فیلمی دورگه است. در نقشِ اقتباسِ سینمایی از جهانِ هوارد شکست میخورد، نه بهخاطر فقدانِ امکانات، بلکه بهخاطر انتخابِ لحنِ کودکانه و نمایشی بهجای واقعنماییِ خشنِ شمشیر و جادو. با این حال از نظر صوت و تصویر غالباً قابلقبول است؛ برگمن و نیلسن از نظر بصری جذاباند و برای مخاطبِ مناسب تا حدی دلپسند خواهد بود.
من شخصاً «کول فاتح» (۱۹۹۷) را بیشتر میپسندم؛ آن هم جنبهٔ شوخطبعی دارد ولی کمتر کودکپسند است و بیشتر از آثار هوارد (مثل «با این تبر حکومت میکنم») تأثیر پذیرفته. کوین سوربو هم برای نقش کول مناسب است، هرچند بیش از حد خوشمشرب است و عمقِ غمگینِ لازم را ندارد.
مدت فیلم: ۱ ساعت و ۲۹ دقیقه.
نمره: C / C- (اما گاهی تا B- / C+ هم خندهدار و سرگرمکننده میشود)
---
پس از تجربهٔ نقش «کونان»، آرنولد شوارزنگِر در نقش کالیدور همراهِ بریجیت نیلسن (در نقشِ تیتر) قرار میگیرد تا از کشتنِ خانوادهٔ او و ویرانیِ سرزمینش بهدستِ جنایتکارهٔ «گِدرِن» (ساندال برگمن) انتقام بگیرند. راهشان با شاهزادهٔ زودرسِ آزاردهندهٔ «تارن» (ارنِی رِیزِز جونیور) و محافظِ خوشقلب اما کندذهنِ او «فالکون» (پال ال. اسمیت) تلاقی میکند. دنبالهای از سکانسهای نمایشی رخ میدهد تا اینکه سونیا تدریجاً درمییابد بدون کمکِ آرنی نمیتواند در برابر ملکهٔ شرور و همراهش «ایکول» (رونالد لِیسی) پیروز شود؛ خطوط جبهه کشیده میشود و شمشیربازی و آکروباتیک بهراه میافتد.
خوشبختانه فیلم کوتاه است که این خود نعمتی دوگانه است، چون پس از حدود پنج دقیقه واقعاً دلم میخواست آن شاهزادهٔ جوان را خفه کنم و این حس را میتوانم به فیلمنامهٔ ضعیف هم تسری دهم. فیلمنامه واقعاً ضعیف است. شوارزنگِر کمی طعنهآمیز بازی میکند، اما بقیهٔ فیلم بیش از حد جدیگرفته شده و جلوههای بصری هم ضعیفاند—انگار یک دانشجوی سال سوم رشتهٔ شیمی میتوانست بهترش کند. نیلسن واقعاً هیچ کاریزما، جذابیت یا حضورِ صحنهای ندارد؛ صرفاً کسی است که ظاهراً میتواند به مایک تایسون فشار بیاورد و این بهتنهایی باعث نمیشود که این تلاشِ ضعیف جذاب باشد. گمان میکنم فیلم به فروشِ لباسهای چرمی کمک کرده باشد، اما چیز زیادی جز آن حاصل نشده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران