یکی از فیلمهای کمتر قدرشناسیشدهای که در عمرم ساخته شده است. این فیلم درست پس از درخششِ اثرِ باشکوهی مثل «امپراتور مرکبِ میزند» (The Empire Strikes Back) ساخته و به مخاطبی عرضه شد که دیگر «فلش گوردون» را یا سریالهای دههٔ ۱۹۳۰ با لری «باستر» کریب را به یاد نداشت. در حالی که تماشاگران مشتاق جلوههای ویژهٔ پیشرفته و اپرای جدی فضایی بودند، «فلش گوردون»...
یکی از فیلمهای کمتر قدرشناسیشدهای که در عمرم ساخته شده است. این فیلم درست پس از درخششِ اثرِ باشکوهی مثل «امپراتور مرکبِ میزند» (The Empire Strikes Back) ساخته و به مخاطبی عرضه شد که دیگر «فلش گوردون» را یا سریالهای دههٔ ۱۹۳۰ با لری «باستر» کریب را به یاد نداشت. در حالی که تماشاگران مشتاق جلوههای ویژهٔ پیشرفته و اپرای جدی فضایی بودند، «فلش گوردون» راهی مخالف در پیش گرفت و سبکِ کمپ را با بیانی کاملاً مختص خود بازگرداند. این فیلم بهطرز کاملاً دقیقی هر چیزی را که آن سریالهای سیاهوسفیدِ قدیمی به تماشاگرانِ جیغزننده در بالکن سینما نشان میدادند بازسازی کرده است. بازیگران هم طوری بازآفرینی شدهاند که گویی شخصیتهای نقاشیشده زنده شده و از صفحات کمیک بیرون پریدند تا روی پرده ظاهر شوند. مکس فون سیدو خودشِ امپراتور مینگ است. برایان بلِزد همان شاهزاده والتان است. سم جونز و ملودی اندرسون بهعنوان نامهایی نسبتاً ناشناخته وارد شدند و نمایش را از آنِ خود کردند. تنها نکتهٔ منفی فیلم این است که در گیشه موفق عمل نکرد و دنبالهای که در پایان تلویحاً به آن اشاره شده بود هرگز ساخته نشد.
فیلمی کمپ و سرگرمکننده در ژانر فانتزی-علمیتخیلی ماجراجویانه است؛ طراحیهای تولیدی بعضاً شعارگونه اما رنگارنگ و جذاباند و اجراها در مجموع خوب هستند. مکس فون سیدو با حضورش به شخصیتِ تاحدی مضحک، وقار بخشیده و سم جی. جونز در نقش اصلی قابل قبول است، هرچند از او خیلی انتظار بازیِ سطحبالا یا مبارزهٔ پیچیده نمیرود. ملودی اندرسون خوب است، اما رابطهٔ «عاطفی» بین او و فلش کمی تحمیلی بهنظر میرسد. از لحاظ زمانِ ساخت، جلوهها و تصاویر ویژه را مناسب مییابم؛ در مجموع از بسیاری آثار بعدی مثل «سوپرمن ۳» و «سوپرمن ۴» (۱۹۸۳/۱۹۸۷) بهترند. فیلم وقتگذرانیِ خوشایندی است و احتمالاً دوباره هم دیدنش میارزد. امتیاز: ۴٫۰ از ۵.
اگر کسی فکر میکند بهترین فیلم مکس فون سیدو «مهر هفتم» (۱۹۵۷) است، باید اولویتهایش را بازبینی کند: این اثر درخشان و بهطرز شگفتانگیزی کمپِ مایک هادجز و دینو دی لورنتیس است که به او فرصت میدهد نقشِ مِگالومانیا را بازی کند، در حالی که مثل بهترین ضدقهرمانهای نمایشهای پانتومیم لباس پوشیده است. سم جی. جونز قهرمانِ نامدارِ داستان است که همراه با بیدستوپایگیِ ملودی اندرسون («دیل») و دانشمند کمی دیوانهٔ توپول («زارکوف») گرفتار بازیهای شومِ «مینگِ بیرحم» میشوند؛ مینگ با زمین مثل اسباببازی بازی میکند. وقتی گروه به سیارهٔ «مانگو» میرسند باید برای بقا بجنگند. فلش در بیشتر فیلم مثل خرگوشی ترسان زیر نور چراغ بهنظر میرسد و باید از آبروی خود در برابر «شاهزادهٔ آئورا» (اُرِنلا موتی) که ظرفیتی کاملاً شکاری دارد دفاع کند؛ او قرار است با «بارین» (تیموتی دالتون) نامزد باشد و بارین هم دائماً با والتانِ برایان بلِزد—پادشاهِ مردانعقاب—درگیر است. حضور پیتر وینگاردِ بهطرز دلخراش تأثیرگذار در نقشِ کلیتوس و ماریانجلا ملاتو در نقشِ کلا، بهعنوان معاونِ شرور، همهٔ ترکیبهای لازم را برای تقریباً دو ساعت اکشن کلاسیک کمیکبوکی به سبکی پر از «تق» و «بوم» فراهم میکند. فیلم اکنون حدود چهل ساله است—به همینخاطر بازعرضهاش روی پردهٔ بزرگ انجام شد—و ظاهراً هیچ تلاشی برای بهتر کردن نسخهٔ اصلی نشده است. جلوهها تا حدی ناپختهاند، CGI آشکار است و لباسهای ارزانقیمت و شادِ مردمانسِتا و شخصیتهای کوتوله بیشتر شبیه کارتهای بازی در «آلیس در سرزمین عجایب»اند. فردی مرکوری و گروه کوئین با ترانهٔ عنوانیِ خود مقدارِ اضافهای از جلوه و جذابیت به فیلم میدهند و تماشاگر تیزبین ممکن است رابی کولترینِ ۳۰ ساله را هم در آن ببیند. آیا نوعی بیمعنایی فراری از واقعیت است؟ بله—اما همچنان فیلمی خوب، ساده و مفرح است که با طعنه و شوخطبعی تجلی مییابد و تقریباً همه چیز در آن با چرم، لیکرا و/یا تایت پوشیده شده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران