«مادرانِ بروکلین» فیلمی است خوشنما و بازیگران آن عموماً عالیاند، اما ریتم کند و ساختار شل، از رسیدن اثر به چیزی فراتر از یک نوآر متوسط جلوگیری میکند.
فیلم که ادوارد نورتون آن را نوشته، ساخته، کارگردانی و در نقشِ لیونل اسّروگ بازی کرده، داستانی کاراگاهی را در نیویورکِ دههٔ ۱۹۵۰ روایت میکند؛ داستانی که از دل رمان جاناتان لتم بیرون آمده اما تغییرات گستردهای در...
«مادرانِ بروکلین» فیلمی است خوشنما و بازیگران آن عموماً عالیاند، اما ریتم کند و ساختار شل، از رسیدن اثر به چیزی فراتر از یک نوآر متوسط جلوگیری میکند.
فیلم که ادوارد نورتون آن را نوشته، ساخته، کارگردانی و در نقشِ لیونل اسّروگ بازی کرده، داستانی کاراگاهی را در نیویورکِ دههٔ ۱۹۵۰ روایت میکند؛ داستانی که از دل رمان جاناتان لتم بیرون آمده اما تغییرات گستردهای در زمان، شخصیتها و طرح داشته است. نورتون روایت را به دههٔ پنجاه منتقل کرده تا سبکی را که رمان با روحی پستمدرن و تلفیق با نوآر کلاسیک خلق میکرد، در قالبی تاریخی نمایش دهد. حاصل از لحاظ بصری چشمنواز است: طراحی صحنه، کارگردانی هنری و طراحی لباس همه کمک کردهاند تا فضا و جزییات دورهٔ زمانی با ظرافت و اصالت ملموس باشند.
در هستهٔ فیلم پروندهای جنایی قرار دارد: مرگ مرموز فرانک مینّا (بروس ویلیس)، صاحب آژانس کارآگاهی، که اسّروگ و همکارانش را وادار به پیجویی میکند و رفتهرفته به یک توطئهٔ شهری-سیاسی گسترده دربارهٔ بازآفرینی شهری، جابهجایی ساکنان و فساد میرسد. شخصیتِ متمایز فیلم، لیونل اسّروگِ مبتلا به سندرم تورت، هم حافظهٔ تصویری دارد و هم تیکهای بیاختیار که هر دو جنبه هم منبع طنز و هم مانعی برای روایت شدهاند.
قویترین نکتهٔ فیلم قطعاً جلوهٔ بصری و طراحی دورهای آن است؛ جایی که نورپردازی، موسیقیِ جَزِ لطیف و باشگاههای دودآلود نوآر را زنده میکنند. نورتون در برخی صحنهها از دیدِ اولشخص برای کشیدن تماشاگر به تجربهٔ اسّروگ استفاده میکند که گاهی تأثیرگذار است—بهویژه وقتی شخصیت در آسیبپذیرترین حالتش قرار دارد—هرچند استفادهٔ نامنسجم از صحنههای رؤیایی اغلب از ضربِ فیلم میکاهد و حس واحدی ایجاد نمیکند.
اما فیلم در یک جنبهٔ کلیدی دچار مشکل است: یکپارچهسازی انگیزههای سیاسی با ساختار جنایی. وقتی میخواهد هم نوآر پلیسی باشد و هم نقدی بر پاکسازیِ شهری، نورتون نتوانسته میان این دو جنبه میانهٔ راحتی بیابد؛ نتیجه فیلمی است که هویتِ مشخصی ندارد و بهسختی تماشاگر را عمیقاً جذب میکند. در رمانِ لتم، جاگذاری ارزشهای دههٔ پنجاه در بافتی مدرن، نقدی پستمدرن از ساختارهای قدرت بود؛ اما جاگذاری فیلم در خودِ دههٔ پنجاه باعث شده آن خشم و تیزبینیِ انتقادیِ رمان تا حدی از بین برود و تبعیضها صرفاً بهعنوان «فضاسازیِ دورهای» جلوه کنند تا انگیزهای تماتیک.
مشکل دیگر کندیِ روایت و طولِ بیش از حد فیلم است. قصه گهگاه بازمیایستد، اطلاعاتی را تکرار میکند یا صحنههایی وارد میکند که نه پیرنگ را جلو میبرند و نه شخصیتها را عمیقتر میسازند؛ نتیجه اینکه فیلم حداقل بیست دقیقه طولانیتر از لازم بهنظر میرسد و ریتمی خستهکننده دارد. به نظر میرسد رویهٔ تدوین میتوانست قویتر باشد تا دو خطِ رواییِ موازی (زندگیِ شخصی اسّروگ با تورت و معمای جنایی گسترده) بهتر ترکیب شوند؛ اکنون گویی دو فیلمِ مستقل در یک اثر جمع شدهاند که هیچیک بهطور کامل حل نشده است.
جایگاه تورت در فیلم نیز دوپهلوست: از یک سو بازی نورتون در به تصویر کشیدنِ این اختلال ستودنی و همدلانه است و لحظات ظریف و خندهداری دارد؛ از سوی دیگر، این ویژگی گاهی به مانعی برای پیشبردِ پرتنش روایت تبدیل میشود و ممکن است برای برخی مخاطبان مانع همذاتپنداری با قهرمان شود. در مجموع، شاید بهتر بود فیلم بر یکی از این محورها—بهویژه جنبهٔ انسانی و شخصیِ شخصیت—تمرکز بیشتری میکرد تا از پراکندگی رنج نبرد.
از نظر بازیگری، نورتون در نقش لیونل درخشان است و نقشآفرینیاش لحظاتی تأثیرگذار دارد، اما چند بازیگر توانمند دیگر بهدرستی استفاده نشدهاند؛ شخصیتهایی که ظاهر میشوند، خطی را جلو میبرند و سپس بدون پیگیری ناپدید میشوند. از میان بازیگران، ویلم دفو با اجرای کوتاه اما برجستهاش بیش از دیگران تأثیر میگذارد و شخصیتش عمق و لایهای از ناپایداریِ روانی را بهطرزی ظریف و تهدیدآمیز عرضه میکند. آلک بالدوین بهعنوان چهرهٔ قدرتمندی که الهامگرفته از سازندهٔ مشهور شهری است، حضور تأثیرگذاری دارد اما حتی او هم نتوانسته پُستی ناهمگونِ فیلمنامه را کاملاً جبران کند. بروس ویلیس نیز نقشِ محوری را ایفا میکند—نقشی که با مرگ او محرکی برای پیشبرد داستان میشود.
در نهایت، «مادرانِ بروکلین» فیلمی بلندپرواز است که نورتون بابت عشق و توجهش به مواد اولیهٔ کار باید تحسین شود؛ اما این اشتیاق به یک اثرِ منضبط و موفق سینمایی تبدیل نشده است. فیلم تصاویر زیبا، بازیهای شاخص و ایدههای مهمی دارد، اما بهخاطر ریتم کند، تدوین پراکنده و ناتوانی در ترکیبِ مؤثرِ جنبههای نوآر و سیاسی، نتیجهای نامتوازن ارائه میدهد. برای علاقمندان به نوآرِ کلاسیک و تماشاگرانی که دنبالِ فضاسازی دورهای و بازی خوباند، فیلم ارزش دیدن دارد، اما کسانی که دنبال روایت فشرده و سوزانندهٔ جناییاند ممکن است احساس کنند زمانِ فیلم طولانی و گاه بیحاصل است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران