یک پسر بچه انگلیسی بنام «جیمز گراهام» (کریستین بیل) که در دوران جنگ جهانی دوم به همراه خانواده اش در شانگ های زندگی می کرده، توسط ژاپنی ها به اسارت گرفته می شود..
یک پسر بچه انگلیسی بنام «جیمز گراهام» (کریستین بیل) که در دوران جنگ جهانی دوم به همراه خانواده اش در شانگ های زندگی می کرده، توسط ژاپنی ها به اسارت گرفته می شود..
نامزد ۶ جایزه اسکار؛ ۱۳ جایزه و در مجموع ۱۷ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان919
«امپراتوری خورشید» نگاهی درخشان و در عین حال دوگانه به ثروتمندان بیدغدغه میان چین جنگزده میاندازد. استیون اسپیلبرگ از معدود کارگردانانی است که همه او را میشناسند: فیلمسازی با ژانرشناسی گسترده که میتواند هر سوژهای را به اثری در دسترس و سرگرمکننده تبدیل کند — اما این دسترسیپذیری گاهی بار هزینهای هم دارد؛ آیا میل اسپیلبرگ به قابلفهم کردن همیشه به کماهمیت جلوه دادن مصائب...
«امپراتوری خورشید» نگاهی درخشان و در عین حال دوگانه به ثروتمندان بیدغدغه میان چین جنگزده میاندازد. استیون اسپیلبرگ از معدود کارگردانانی است که همه او را میشناسند: فیلمسازی با ژانرشناسی گسترده که میتواند هر سوژهای را به اثری در دسترس و سرگرمکننده تبدیل کند — اما این دسترسیپذیری گاهی بار هزینهای هم دارد؛ آیا میل اسپیلبرگ به قابلفهم کردن همیشه به کماهمیت جلوه دادن مصائب تاریخی منتهی میشود؟ «امپراتوری خورشید» شاید بهترین نمونه برای پاسخ به این پرسش باشد.
فیلم، اقتباسی حماسی از رمان نیمهخودزندگینامهای جی.جی. بالارد است و سه تم محوری را دنبال میکند: تجمل، ایمان و انسانیت. داستان درباره پسربچهای بریتانیایی به نام جیم است که همراه خانوادهٔ متمولش در شانگهای زندگی میکند، اما در پی لشکرکشی ژاپنیها جدا میافتد و در نهایت در یک اردوگاه بازداشت اسیر میشود. اسپیلبرگ در پردهٔ اول با نوری نگرانکننده به تجمل غیرضروری میپردازد: خانوادهٔ سفیدپوستی که در میان خیابانهای فقیرِ شانگهای با داراییهای فراوان جولان میدهند و در حالی که «دهقانان» برای بقا میجنگند، طعم تلخ برتریجویی به چشم میآید. والدین جیم عمدتاً نقشهای کمعمقی دارند و بیشتر سوخت سفر بلوغ جیماند تا شخصیتهایی مستقل؛ همین بیتوجهی به زندگی کسانی که واقعاً از جنگ آسیب دیدند، شدت تراژدی تاریخی را تضعیف میکند — هرچند میتوان استدلال کرد که روایت عملاً از دید جیم بیان میشود.
وقتی جیم در خیابانهای شلوغ شانگهای از والدینش جدا میشود، زندگی پرزرقوبرقش از او گرفته میشود و اسپیلبرگ بهتدریج حکایتی درباره از دست رفتن معصومیت میسازد. این پسرِ حساس و ناآگاه از وحشتهای جهان بهسرعت بهکمک غریزه و ابتکار، برای زنده ماندن میان خشونت جنگ تلاش میکند. اسپیلبرگ خشونت و بیرحمی جنگ را بهگونهای کمرنگتر نشان میدهد و در عوض بر تحول جیم از پسربچهای ترسو به قهرمانی خاموش تمرکز میکند — و این رویکرد تا حد زیادی مؤثر است. فیلمنامه، چالشهای فراوانی پیش روی جیم میگذارد که ارادهٔ نوع بشر را آزمون میکند؛ از تلاش برای فرار تا احیای ظاهراً مردهها؛ جیم نماد انسانیت در زمانهای پرتنش است و رفتارهایش او را سریعاً به بلوغ میرساند؛ نکتهای که نشاندهندهٔ تسلط اسپیلبرگ در پرداخت شخصیت است.
جنبهای دیگر از فیلم صبغهٔ متافیزیکی دارد: جیم که ابتدا بیاعتقاد به نظر میرسد، تجربههایی را میگذراند که شبیه اعمال ایمانیاند — لحظاتی که گویی او «جان میبخشد» یا شاهد رهایی روحی است، اما این احساسات در برابر فاجعهٔ واقعی بمباران اتمی ناگازاکی هم قرار داده میشوند؛ این دستِ تجربیات به او اعتماد به نفس و حس قهرمانِ خوشبین را میدهد.
اجرای کریستین بیلِ نوجوان درخشان و در عین حال تسخیرکننده است؛ بازی او بخش اعظم فیلم را میبلعد و هرچند جان مالکوویچ و نایجل هاورز حضورش را متعادل میکنند، حضور فرمانروایانهٔ بیل در آن سن نشاندهندهٔ استعدادی برجسته است. لحظات لطیف با دقت پرداخته شده و صحنههای پرهیجان با شخصیت پرشور او همسو شدهاند؛ بیل یکی از بهترین بازیهای نوجوانی است که دیدهام. موسیقی نمادین جان ویلیامز شکوه طراحی صحنهٔ چشمنواز را افزایش میدهد، اما در عین حال فضای آشنای خانوادهپسند آثار پیشین اسپیلبرگ را نیز تا حدی برجسته میکند که گاهی از تأثیر صحنههای قدرتمند میکاهد. علاقهٔ جیم به هواپیماها هم چندان بهطور کامل تحقق نیافته و بهنظر میرسد در پردهٔ پایانی برای همراستا شدن با دوست ژاپنی فقط بهعنوان یک پسزمینه آورده شده است؛ هرچند این نکته خللی اساسی در کلیت داستان ایجاد نمیکند.
به طور کلی، «امپراتوری خورشید» در میان گرمای اردوگاههای جنگی میدرخشد: اثری حماسی که هم دلیل ستایش من از اسپیلبرگ را نشان میدهد و هم تمایل شوم او برای کاستن از سنگینی تاریخ را. با این وجود، فیلم شما را میخنداند، به شگفتی وامیدارد و به گریه میاندازد — و این همان زیبایی کارِ فاخرِ این فیلمساز است.
با این حال برخی دیدگاههای انتقادیتر هم وجود دارد: از نقطهای به بعد فیلم به یک روایت خستهکنندهٔ اردوگاه اسیران جنگی تبدیل میشود که ابهامات و سکانسهای کشدار زیادی دارد. بیل در نقش دشوارش عملکرد قابلتحسینی ارائه میدهد، خصوصاً با در نظر گرفتن سنش، اما بعضیها معتقدند اغراقهایی در بازی او وجود دارد که شخصیت را بیشفعال و آزاردهنده میکند. برای نمونهٔ مؤثرتر در موضوعات مشابه، فیلم مستقل کمسر و صدا «من دیوید هستم» (2003) مورد اشاره قرار گرفته است.
مدت زمان: 2 ساعت و 33 دقیقه. فیلمبرداری در چین، انگلستان و اسپانیا انجام شده است. ارزیابی نهایی: نمره C/C-.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران