این فیلم در مورد یک زن روایت میشود که مصمم است قهرمان بدنسازی شود اما استرویدها زندگی او را دگرگون میکنند. در این بین دختری که مسئول باشگاه بدنسازی اوست عاشقش میشود اما...
این فیلم در مورد یک زن روایت میشود که مصمم است قهرمان بدنسازی شود اما استرویدها زندگی او را دگرگون میکنند. در این بین دختری که مسئول باشگاه بدنسازی اوست عاشقش میشود اما...
نامزد دریافت ۱ جایزهٔ بفتا؛ ۵ جایزه و در مجموع ۵۰ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان3935
کمتر چیزی در سینما بدتر از تلاشی تصنعی برای «جذاب و خشن» به نظر رسیدن است. این شیوه ممکن است برخی را در بعضی مواقع فریب دهد، اما در نهایت نشان میدهد امپراتور واقعا لباس نپوشیده است.
کریستن استوارت نقش لو را بازی میکند، کارمند باشگاهی که نسبت به دختر بدنسازِ جکی دچار دلبستگی میشود و رابطهای جنسی با او آغاز میکند. پدر لو—با بازی اد...
کمتر چیزی در سینما بدتر از تلاشی تصنعی برای «جذاب و خشن» به نظر رسیدن است. این شیوه ممکن است برخی را در بعضی مواقع فریب دهد، اما در نهایت نشان میدهد امپراتور واقعا لباس نپوشیده است.
کریستن استوارت نقش لو را بازی میکند، کارمند باشگاهی که نسبت به دختر بدنسازِ جکی دچار دلبستگی میشود و رابطهای جنسی با او آغاز میکند. پدر لو—با بازی اد هریس—در شهر نقش لات را دارد و خواهرش بارها توسط جیجی (دیو فرانکو) همسر مزاحمش مورد سواستفاده قرار میگیرد. خشونت بالا میگیرد و خیلی زود همه در تلاشاند تا قتلی را سرپوش بگذارند.
فیلم در آغاز، هنگام معرفی شخصیتها، جذاب بهنظر میرسد، اما در نیمه دوم دستخوش هرجومرج میشود: تبدیلات مکرر لحنها باعث میشود ندانید باید همراه کدام یک شوید. خندههای ناخواسته و سؤالات ذهنی بیشتر میشود و در پایان همهچیز بهکلی نامطلوب میشود.
اشکال جدی دیگر نحوه برخورد با قربانیان خشونت است: همان کسانی که اول دفاعش میکنند، در ادامه فیلم او را کتک میزنند. این قهرمان ماست؟ کریستن استوارت بازیگر خوبیست، اما اد هریس بیتردید بهترین قسمت فیلم است. مشکل اینجاست که هیچیک از شخصیتها بهخوبی پرداخت نشدهاند و هیچکدام ارزش دنبال شدن از ابتدا تا پایان را ندارند. شخصیتهایی لازم نیست همیشه دوستداشتنی باشند، اما باید ویژگیهایی نشان دهند که ارزش همراهی داشته باشند.
---
«لو» (کریستن استوارت) باشگاهی را اداره میکند و تا میتواند با مشتریها—عمدتاً مردان کمفکر—تند برخورد میکند تا اینکه شبی چشمانش به مراجعهکننده جدیدی میافتد. او فکر میکند «جکی» (کیتی اوبرایان) با پسرها برای نوشیدن رفته، اما برخورد تصادفی بعدی در پارکینگ مشخص میکند هر دو در یک تیم هستند. ما قبلاً «جکی» را دیدهایم و میدانیم دنبال کار میگردد؛ این کار از طریق «جیجی» (دیو فرانکو) فراهم میشود که او را به زمین تیراندازی میبرد تا برای اد هریس—مرد بلندمو و هیپینما—کار کند و اد او را بهعنوان پیشخدمت استخدام میکند.
سریعاً معلوم میشود «جیجی» با «بث» (جینا مالون) ازدواج کرده که خواهر «لو» و هر دو دختر اد هریساند. لو کمی از پدرش دور است و با پیشروی داستان علتش مشخص میشود. همچنین درمییابیم جیجی لات و تمایل به کتک زدن همسرش دارد. یک مراجعه به بیمارستان برای بث تنشها را شعلهور میکند و با تزریق استروئید، «جکی» که روزبهروز ناپایدارتر میشود، چیزی را شروع میکند که دههها تنش خانوادگی را به نقطه انفجار میکشاند، جانها را به خطر میاندازد و حتی افبیآی را وارد ماجرا میکند.
بهجز زاویهٔ همجنسگرایی، در این درام عاشقانه نیمبند هیچ چیز جدیدی نیست؛ فیلم طوری همهی بدشانسیها و رخدادهای غلط را وارد داستان میکند که در پایان بیشتر شبیه پارودی «هالک شگفتانگیز» بهنظر میرسد تا اثری متفاوت. گرهگشایی هم از هر نظر ضعیف و سورئال است. اینکه روز گلس پر از صحنههای پیوندهای پرتنش زنانه و بوسیدن گذاشته، باعث ارزشمند شدن اثر نمیشود؛ بیشتر شبیه اظهارنظری خودخواهانه و متکبرانه دربارهِٔ سکسوالیته است، فارغ از قوت یا خشونت داستان. فیلمهای شخصیتمحور لزبین در اروپا سالهاست ساخته میشوند؛ این اثر هیچ کشف خاصی ارائه نمیدهد. شوخطبعی سیاه؟ اگر بوده من آن قسمت را از دست دادهام.
---
من از «عشق دروغ میگوید، خون میریزد»—داستان شنیع و جسورانهٔ رز گلس دربارهٔ عشق، خشونت و رستگاری—کاملاً لذت بردم. ترکیب یک داستان عاشقانهٔ لزبین با تریلری عضلانی، این فیلم خشن، خونین و جسور را از میان آثار برجسته جشنواره ساندنس امسال کرد.
لو (کریستن استوارت)، کارگر منزوی باشگاه که روزهایش را با تی کشیدن، بازکردن توالتها و لمینتکردن کارتهای عضویت میگذراند، در آستانهٔ نابودی زندگی شهریاش است. وقتی جکی بدنساز عبوری (کیتی اوبرایان) وارد مسیرش میشود، دنیاش ناگهان تغییر میکند. لو بهخاطر آن عضلات دلداده میشود و از جکی میخواهد با او زندگی کند. جکی جاهطلب برای رقابت در لاسوگاس تمرین میکند و تحت تشویق لو به تزریق استروئید روی میآورد. برنامهشان یک سفر حماسی به غرب بود، اما یک عمل خشونتآمیز علیه خواهر لو و برادرشوهرش همهچیز را تغییر میدهد. رازهای جنایی خانوادهٔ لو آشکار میشود و نهتنها رابطهٔ او و جکی را پیچیدهتر میکند، که هر دو را در شبکهای از هرجومرج میکشاند.
گلس فیلمی با حالوهوای نازک و گاهی گلفروشیِ جنایی ساخته؛ سبک جسور و مشخص او با صدایی همراه است که عمق خشم و شدت را فریاد میزند (و از جادوی واقعگراییِ سحرآمیز یکی از بهترین کاربردها را به نمایش میگذارد). لو و جکی انسانهایی معیوباند، اما نمیتوان برای رابطهٔشان ریشه نکرد. آنها کارهای بسیار بد و محکومپذیری مرتکب میشوند، اما خب، این دو انگار برای هم ساخته شدهاند—عشقِ انفجاریای برای تمام اعصار.
استوارت و اوبرایان اجراهای خیرهکنندهای ارائه میدهند و با روحیهای وحشیانه شخصیتهایشان را جان میبخشند که شهوت و اشتیاق رابطهٔ طوفانیشان را منعکس میکند. شیمی بینشان ملموس و پرقدرت است و به داستان لایهای اضافی از اصالت میدهد. بازیگران مکمل نیز عالیاند و اجراهای مؤثری از آنا باریشنیکوف، اد هریس، دیو فرانکو و جینا مالون دارند.
پُرشور و برانگیزاننده، «عشق دروغ میگوید، خون میریزد» فیلمی است که زیر پوستت میخزد. در پسِ خشونت و انتقام، این یک داستان عاشقانهٔ کوئیر است که ناامیدانه و نفسگیر رمانتیک است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران