«گرینچ» (جیم کری) سال ها پیش در هوویل به دنیا آمده، اما قیافه ی ترسناک او و همین طور علاقه ی بی حد و حسابش به «مارتا می» (بارانسکی) - که ذره ای به «گرینچ» علاقه ندارد - باعث شده از آن سرزمین رانده شود. از آن زمان تا کنون، «گرینچ» کینه ی مردم هوویل را به دل داشته و حالا فرصت انتقام فرا رسیده است...
«گرینچ» (جیم کری) سال ها پیش در هوویل به دنیا آمده، اما قیافه ی ترسناک او و همین طور علاقه ی بی حد و حسابش به «مارتا می» (بارانسکی) - که ذره ای به «گرینچ» علاقه ندارد - باعث شده از آن سرزمین رانده شود. از آن زمان تا کنون، «گرینچ» کینه ی مردم هوویل را به دل داشته و حالا فرصت انتقام فرا رسیده است...
فیلم واقعاً خوبی بود؛ حتماً دوباره آن را خواهم دید و پیشنهادش میکنم، هرچند کمتر برای تماشاگران جوان مناسب است.
هیچوقت تمام شوخیهای عجیب مخصوص بزرگسالان این فیلم به یادم نمانده بود؛ چیزی که معمولاً در ذهنم میماند بازی اغراقشده و مُخِ شِریرِ جیم کری است و شاید هم روح کریسمسِ مِری لو هُو. فیلم بهطرز زیبایی بین حفظ روح کتاب (گاهی حتی با قافیه) و...
فیلم واقعاً خوبی بود؛ حتماً دوباره آن را خواهم دید و پیشنهادش میکنم، هرچند کمتر برای تماشاگران جوان مناسب است.
هیچوقت تمام شوخیهای عجیب مخصوص بزرگسالان این فیلم به یادم نمانده بود؛ چیزی که معمولاً در ذهنم میماند بازی اغراقشده و مُخِ شِریرِ جیم کری است و شاید هم روح کریسمسِ مِری لو هُو. فیلم بهطرز زیبایی بین حفظ روح کتاب (گاهی حتی با قافیه) و تازهسازی اثر تعادل برقرار میکند، اما این تازهسازی بیشتر به نفع بزرگسالانی است که کتاب را در کودکی خواندهاند تا اینکه نسلی جدید از کودکان را شیفته کند—هرچند به نظرم سازندگان قصد داشتند هر دو را انجام دهند. جیم کری گرینچ را چنان تجسم بخشیده که شاید هیچکس دیگری نتواند؛ اگر از او خوشتان نمیآید، احتمالاً از این فیلم هم خوشتان نخواهد آمد. شخصیتپردازیهای تازهای اضافه شده که خوشایندند، ولی اجرای بعضی از آنها بهتر از بقیه است. فیلم هرگز کامل نیست؛ بزرگترین ایرادم بینیهای احمقانهٔ شخصیتهاست که تمام مدت اذیتم میکرد. این موضوع حتی بیشتر از لباسپوشاندن گرینچ ناراحتم میکند—او در صحنههای زیادی عملاً برهنه است و همراهیاش یک دختر جوان است؛ این مسئله حواسپرتکننده است و از روح فیلم میکاهد. فکر نمیکنم همه این فیلم را دوست داشته باشند، اما به سختی میتوان تصور کرد کسی آن را متنفرانه بپندارد.
راستش را بگویم، این نسخهٔ گرینچ وقتی کودک بودم حسابی ترسانم میکرد! اما هر چه بزرگتر شدم به آن عادت کردم. روشش این بود که اول فقط گوش بدی و نگاه نکنی، و کمکم هر سال نگاهی بندازی.
اولش این فیلم را دوست نداشتم. اما یکی از دخترانم آن را خیلی دوست دارد و همیشه در ایام کریسمس میخواست آن را ببینیم. حالا برای من هم اهمیتی ندارد و تماشای این فیلم به سنت کریسمس ما تبدیل شده است.
این نسخه از گرینچ مورد علاقهٔ من است و از کودکی همینطور بوده.
این فیلم دربارهٔ کریسمس و نوع مواجههٔ ما با آن است.
برای مقدمه باید بگویم که من هیچیک از آثار دیگر دربارهٔ گرینچ یا حتی کتاب اصلی را نخواندهام؛ این فیلم را بر اساس خودش قضاوت میکنم، بدون مقایسههای فرعی. گرینچ هرگز فیلم محبوب کریسمس من نبوده و هنوز فکر میکنم برای کودکان خیلی کمسن کمی ترسناک است، بهخاطر شیطنتها و رفتارهایش. با این حال، داستان خوبی دارد، دیالوگها مناسباند و خصوصیات مثبت دیگری هم دارد.
کریسمس چیست؟ بسیاری میگویند جشن خانوادگی یا مربوط به کودکان است. من قبول دارم، اما در اصل این تاریخ نمادینی است که کلیسای کاتولیک بهعنوان تولد عیسی مسیح تعیین کرده است. هیچکس دقیقاً زمان تولد عیسی را نمیداند، اما کلیسا برای راحتی تاریخ را همزمان با جشنهای بتپرستانهٔ قدیمیتر، مانند ساتورنالیا، انتخاب کرد. قرنها کریسمس فقط روزی برای اعتراف، شنیدن مراسم عشای ربانی و خوردن ماهی بود (خوردن گوشت و شیرینی در ایام مقدس ممنوع بود، هرچند طبقات مرفه با پرداخت پول استثنا میگرفتند). در کشور من هنوز هم رسم است که شب کریسمس با خوراکیهایی مانند شوریده ماهی (بادقت: در برخی کشورها) جشن گرفته میشود. «اختراع» کریسمس مدرن در اواخر قرن نوزدهم همزمان با سرمایهداری و شکلگیری صنایع اسباببازی و غذای آماده رخ داد که به طبقهٔ متوسط امکان یک ضیافت جذابتر و خرید هدیه برای کودکان را داد؛ بعدها شخصیتهایی مانند بابا نوئل هم در این سنت جای گرفتند (در اسپانیا هنوز تبادل هدایا عمدتاً در روز شش ژانویه، روز پادشاهان، انجام میشود که از نظر من منطقی است). به این ترتیب در انگلستان، آلمان و آمریکا کریسمس تجاریتر شد، مصرفمحور شد و جنبهٔ مذهبیتر آن به حاشیه رفت.
این فیلمِ دههٔ ۱۹۸۰ ماجرای فردی را نشان میدهد که به دلیل وسواس مردم نسبت به اسباببازیها، هدیهها و خوراک، کریسمس را بیمحتوا و سطحی دیده است. او نمیتواند این مسئله را بهتر بیان کند و از معنای عمیقتری که پشت این جشن وجود دارد آگاه نیست، اما چیزی که گرینچ رد میکند دقیقاً همان «کریسمس تجاری» است. و من با او موافقم. از طریق دستاندرکاریهایش، گرینچ عملاً به مردم کمک میکند تا معنا و روح واقعی کریسمس را دوباره کشف کنند، هرچند هدف او این نبوده باشد. برای من این بخشِ زیبای داستان است: گرینچ به مردم سیاهمنزل کمک میکند و آنها هم به او کمک میکنند بفهمد کریسمس بیش از هدایای مادی و خوراک است.
به کارگردانی ران هاوارد، فیلم بسیار خوب ساخته شده و از نظر تجاری و نقدی موفقیت بزرگی بود؛ تبدیل به یک کلاسیک کریسمسی شد، هرچند امروز محبوبیتش کمی کمتر شده است. فیلم بدون لحظات مرده ریتم عالیای دارد، کشدار نیست و خستهکننده نمیشود. فیلمنامه کارش را انجام میدهد، اگرچه نقصهایی دارد و برخی شوخیها جواب نمیدهد. مداخلهها و قافیههای راوی را دوست داشتم که به خاطر فضای قصهٔ کودکانه تأکید خوبی ایجاد میکند. فیلمبرداری چشمگیر است با رنگهای زنده و درخشان، و موسیقی متن اگرچه بهیادماندنی نیست، اما کیفیتهای خوبی دارد.
جیم کری کار دشوار جانبخشی به گرینچ را بهخوبی انجام داده است. میتوانم تصور کنم که روزانه تحمل طولانی مراحل گریم چقدر خستهکننده بوده، اما ارزش وقت و فداکاری را داشت: او در زیر آن گریم ناشناس میشود و کاملاً باورپذیر و اصیل است و استعداد طبیعیای در تغییر صدا و مناسبسازی آن برای شخصیت دارد. سر آنتونی هاپکینز هم شایستهٔ تحسین است که صدای راوی را قرض داده است. باقی بازیگران نیز عملکرد مثبتی دارند، اما عمدتاً در خدمت کار جیم کری و ساختن فیلم حول محور او هستند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران