زمان جنگهای ویتنام است. به کاپیتان «ویلارد» دستور داده می شود که به جنگلی در کامبودیا رفته و سرهنگ کورتز خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکیل داده را پیدا کرده و بکشد. زمانیکه او در جنگل فرود می آید کم کم توسط نیروهای مرموزی در جنگل گرفتار شده تا حدی که دچار جنون می شود. همراهان وی هم یکی یکی به قتل می رسند. همینطور که ویلارد به مسیرش ادامه می دهد بیشتر و بیشتر شبیه کسی می شود که برای کشتنش فرستاده شده است...
زمان جنگهای ویتنام است. به کاپیتان «ویلارد» دستور داده می شود که به جنگلی در کامبودیا رفته و سرهنگ کورتز خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکیل داده را پیدا کرده و بکشد. زمانیکه او در جنگل فرود می آید کم کم توسط نیروهای مرموزی در جنگل گرفتار شده تا حدی که دچار جنون می شود. همراهان وی هم یکی یکی به قتل می رسند. همینطور که ویلارد به مسیرش ادامه می دهد بیشتر و بیشتر شبیه کسی می شود که برای کشتنش فرستاده شده است...
برندهٔ ۲ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۲۱ جایزه و ۳۳ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان57
فیلمی سنگین و کشدار با چند لحظه درخشان.
این فیلم درباره مأموری است که برای پیدا کردن یک سرهنگ سرکش و دیوانه (یک براندوی طاس در نقش کوتاه اما طولانی) به اعماق جنگل میرود؛ آن سرهنگ خودش را پنهان کرده و باعث انواع و اقسام آشوبها شده است. دقیقاً چرا باید او را پیدا کنند را به خاطر نمیآورم، اما اهمیتش کافی بود که از مسیر...
فیلمی سنگین و کشدار با چند لحظه درخشان.
این فیلم درباره مأموری است که برای پیدا کردن یک سرهنگ سرکش و دیوانه (یک براندوی طاس در نقش کوتاه اما طولانی) به اعماق جنگل میرود؛ آن سرهنگ خودش را پنهان کرده و باعث انواع و اقسام آشوبها شده است. دقیقاً چرا باید او را پیدا کنند را به خاطر نمیآورم، اما اهمیتش کافی بود که از مسیر رود پایینرو حرکت کنند تا او را بیابند.
شخصیت شین تصمیم میگیرد بههمراه سربازانش به پایین رود برود و قبل از آنکه دیر شود آن دیوانه طاس را پیدا کند. رابرت داوال در نقش سربازی که انگار از جنگ مصون است، خندهدار است — مخصوصاً وقتی خردهگلولهای نزدیکش منفجر میشود و او فقط با بیاعتنایی نگاهی میاندازد. بامزه است!
با این حال، در کل این سفر برایم کند و بیهدف است — فیلم بیوقفه پرسه میزند و چیز چندانی برای نگه داشتن توجه من ارائه نمیدهد.
— ایان بیل
---
فکر میکنم خیلی از کسانی که این فیلم را کلاسیک میدانند مشکل دارند؛ تنها صحنه ماندگاری که یادم میآید همانجاست که نپالم انفجاری میاندازند و مرد کلاهدار میگوید «عاشق بوی نپالم در صبحم». بقیه فیلم کاملاً خستهکننده است و انگار فیلم مست بوده—در یکی از بخشها آدمها در وحشیانهترین حالت ممکن یک گاو را پارهپاره میکنند... بیچاره گاو، الآن از این فیلم آزردهام.
این فیلم فقط عجیب است؛ شخصیتها اصلاً برجسته نیستند، حتی شخصیت مارلون براندو هم جلب توجه نمیکند، داستان عملاً وجود ندارد و پایانش هم افتضاح است. در کل این فیلم واقعاً افتضاح است و برایم اهمیتی ندارد دیگران چه میگویند؛ من از این فیلم لذتی نبردم.
---
یکی از بزرگترین فیلمهای ساختهشده
نسخه اصلی «فاجعه اکنون» شاهکاری الهامبخش است و از همه فیلمهای محبوب من جلوتر است. صحنههای بهیادماندنی فراواناند؛ از آغاز خیرهکننده با فروپاشی روانی ویلارد (مارتین شین) در اتاق گرم هتلی در سایگون با موسیقی «The End» از گروه The Doors گرفته تا سکانسهای دیگر.
شین بهطرز ماهرانهای فیلم را پیش میبرد؛ روایت ماندگار او یکی از مؤثرترین روایتها در تاریخ سینماست و تماشاگر را درگیر این کابوسِ ماجراجویانه میکند.
میتوانم ساعتها درباره صحنههای برجسته صحبت کنم ولی خودداری میکنم، فقط درباره سرهنگ کورترز بگویم: آیا واقعاً دیوانه بود یا در واقع نابغهای جسور؟ ژنرال کورمن به ویلارد میگوید: «او آنجا بیقید و بند عمل میکند، کاملاً فراتر از هر رفتاری که بشریت بپذیرد. و هنوز هم در میدان فرماندهی نیروهاست.» با این حال، کورترز دارد کاری را انجام میدهد که ارتش آمریکا بهدلیل ملاحظات سیاسی قادر یا مایل به انجامش نیست. با افزایش سن، من خودم را تا حدودی در نقش کورترز میبینم—کسی که «آنجا» عمل میکند، فراتر از پارامترها و محدودیتهای معمول کارش.
فیلمنامه را جان میلیوس نوشت و کاپولا در حین فیلمبرداری تغییراتی داد؛ روایت را مایکل هر نوشته است. معنای داستان روشن است: سفر به سوی بالا دست رود که توسط کاپیتان ویلارد هدایت میشود، او را در معرض دو دیدگاه افراطی درباره جنگ قرار میدهد که توسط دو سرهنگ در طول سفرش نمایان میشود — هر دو اسمشان با «ک» شروع میشود که تصادفی نیست:
سرگرد کیلگور (داوال) رمانتیکی است که جنگ را بهعنوان یک سبک زندگی در آغوش میکشد و حتی از آن تغذیه میکند؛ او جنگ را ستایش میکند. این رمانتیکبودن را میتوان در حمله هوایی به روستا دید که عملاً واگنر را بهعنوان پیشدرآمد مینوازد. او از جنگ تغذیه میشود تا جایی که «بوی نپالم در صبح» را دوست دارد. برای او جنگ مثل یک روز عادی است، پس چرا موجسواری نکند؟ چون از جنگ تغذیه میکند، جنگ نمیتواند او را بکشد یا حتی زخمی کند. کیلگور طبیعتاً حمایت فرماندهان را دارد چون بخشی از سیستم است و قوانین بازی جنگ را بازی میکند.
در مقابل، سرهنگ کورترز (براندو) این ریاکاری را میبیند. او درک میکند که بودن در وضعیت جنگ در واقع جنون انسانیت است. این یک وحشت زنده است و بنابراین باید هرچه سریعتر و به هر قیمتی پایان یابد. او از بازی جنگ امتناع میکند و بهطرز ماهرانهای عاملان دوگانه را از بین میبرد. البته فرماندهان این وضعیت را نمیپذیرند و دستور حذف کورترز را از طریق ویلارد صادر میکنند. کورترزی اگزیستانسیال پس از جدا شدن از سیستم روزبهروز دلسردتر—حتی دیوانهتر—میشود و حالا پناهگاهی ندارد؛ مرگ تنها راه خروج است. تسلی او این است که ویلارد حقیقت را به پسرش خواهد گفت.
نسخه «Redux» را کاپولا تدوین و در 2001 منتشر کرد که 49 دقیقه صحنه اضافی داشت که ابتدا حذف شده بود؛ از جمله جابهجایی صحنه موجسواری شخصیت کلین در بخش دیگری از داستان.
کاپولا با تدوین اصلی 1979 (۲ ساعت و ۳۳ دقیقه) تصمیمهای درستی گرفت چون افزودنیهای «Redux» اغلب فیلم را کند میکنند و یک یا دو صحنه بهصورت مشکوکی نوشته شدهاند، مثلاً دزدی تخته موجسواری کیلگور. هر ایدهای که در فرآیند خلاقه زاده میشود لزوماً شایسته محصول نهایی نیست و «Redux» این را نشان میدهد؛ بنابراین احتمالاً باید صحنههای جدید «Redux» به بخش «صحنههای حذفشده» محدود میشدند.
با این حال، من به «Redux» علاقهمند شدهام و آن را نسخهای شایسته میدانم، اما فقط اگر نسخه سینمایی را دیده باشید و خواهان «بیشتر» باشید. «Redux» شخصیتها را بیشتر میپردازد و به آنها عمق میدهد، بهخصوص ویلارد و کورترز. علاوه بر این، توالیای که در آن کورترز چند مقاله از مجله TIME را میخواند آشکار میکند که او «دیوانه» نبود و فرماندهان تنها برای توجیه ترور یک افسر برجسته آمریکایی، او را دیوانه جلوه دادهاند.
تدوین مورد علاقه کاپولا «Final Cut» است که در 2019 منتشر شد و نیمساعت از نسخه سینمایی طولانیتر است؛ به عبارت دیگر، چربیهای «Redux» را حذف کرده است. همچنین یک نسخه «First Assembly» بهصورت بوتلگ وجود دارد که ۴ ساعت و ۴۹ دقیقه است.
فیلم در فیلیپین فیلمبرداری شد.
نمره: A+
---
اینجا فقط دیوانگی و قتل نبود، اینها بهقدری بود که برای همه کافی باشد.
«فاجعه اکنون» را فرنسیس فورد کاپولا کارگردانی کرده که فیلمنامه را همراه با جان میلیوس از رمان «دل تاریکی» اثر جوزف کنراد اقتباس کرده است. بازیگران شامل مارتین شین، مارلون براندو، رابرت داوال، لارنس فیشبورن، دنیس هاپر، هریسون فورد، فردریک فورتِست، سم باتومز و آلبرت هال هستند. فیلمبرداری توسط ویتوریو استورارو انجام شده و موسیقی عمدتاً توسط کارماین کاپولا اجرا شده است.
جنگ ویتنام و کاپیتان بنجامین ل. ویلارد (شین) که توسط اطلاعات آمریکا برای مأموریتی محرمانه انتخاب میشود: او باید رود نونگ را تا ژرفای جنگلهای کامبوج دنبال کند تا سرهنگ والتر ای. کورترز (مارلون براندو)، از نیروهای ویژه ارتش آمریکا که دچار دیوانگی شده را بیابد و حذف کند.
یکی از پرحرفترین و پرنوشتهترین فیلمهای تمام دوران است؛ «فاجعه اکنون» همچنان برای نخستینبار بینندگان را با تجربهای هراسانگیز و آزاردهنده روبهرو میکند. با تولیدی که خودش به افسانه تبدیل شده، این اثر پرنقص کاپولا بارها و بارها تحلیل و نقد شده است. به نظر میرسد مردم برای همیشه دربارهاش خواهند نوشت و احتمالاً زوایای جدید و چالشیتری هم دربارهاش مطرح خواهد شد؛ اما در نهایت آنچه مهم است برداشت شخصی هر بیننده است—تفسیرهای ما کلیدی برای لذت بردن از چنین دیدگاهی آشفته درباره جنگ و خشونتاند.
بسیاری از سکانسها، دیالوگها و شخصیتها مدتهاست وارد فولکلور شدهاند و حق هم دارند: حمله هلیکوپتری با «ریاید آو دِ والکیریز»، اردوگاه مرگ جادویی کورترز، کشتار مردم ساحلنشین، مه بنفش، بازیگران جوان، کیلگور، و البته «وحشت، وحشت»... اجراها هم همتراز با عکاسی باشکوه استورارو از فیلیپیناند؛ شین با تعهد شدید بازی میکند و داوال و هاپر بهنوبت قدرتمند و تند هستند. براندو، که در یکسوم پایانی کار رفتار عجیب خودش را دارد، بینیت باعث اندکی آشوب میشود که با جنون در مرکز این تاریکی همخوانی دارد.
شخصاً آن یکسوم پایانی کمی کشدار است و مانع از کامل شدن آن تا سطح اعجاز میشود، اما تا قبل از آن همه چیز آنقدر خوب است که انتظار کمال شاید نامعقول باشد. اما در میان فیلمهای نزدیک به کمال، «فاجعه اکنون» با افتخار در کنار بهترینها قرار میگیرد؛ نگاهی آشفته بر چهرهاش دارد. 9/10
---
به نظر من این فیلم، فیلم قطعی درباره جنگ ویتنام است. مارتین شین در نقش کاپیتان ویلارد است، که خسته از جنگ مأمور میشود مأموریت فوقالعاده محرمانهای را برای پیدا کردن و متوقف کردن سرهنگ سرکش «کورترز» (مارلون براندو) که بهصورت مستقل در کامبوج عمل میکند، انجام دهد. او با تنها یک خدمه کوچک از سربازان تازهکار بهسوی رود نونگ خطرناک حرکت میکند؛ در طول مسیر به کیلگور (رابرت داوال) برمیخورند و درگیر انواع خطرات از سوی انسان و طبیعت میشوند تا به هدفشان برسند. شدت سفر و چالشهایی که ایجاد میکند باعث میشود ویلارد تمام دیدگاههایش—نه فقط درباره جنگ—را بازنگری کند، چون هولناکات این درگیری یکییکی مقابل او آشکار میشوند. این نمایش جنگ بهشدت قوی است؛ انسانیت و آسیبپذیری شخصیتها—حتی آنهایی که ظاهراً قویاند—بهخوبی نشان داده شده و انتخاب بازیگران الهامبخش است. فیلم در جاهایی خونین و خونریز است ولی هرگز بیهوده و تصنعی نیست و براندوی با سر تراشیده در نقش مگالومانیک کورترز در کلاس خودش است. هرچند داستان تخیلی است، فیلم مشت خود را پنهان نمیکند و طعم تلخی در دهان تماشاگر میگذارد و سوالات عمیق و تکاندهندهای برمیانگیزد.
---
بله، «راکون راکتیر» واقعاً دیوانهوار عمل میکند — کاملاً عجیب و غریب. فیلم فوقالعاده است، شاید بهترین فیلمی که تا حالا دیدهام.
---
چیزی را از دست دادم؟ این فیلم جزو برترین فیلمهای علمیتخیلی معرفی شده بود. من طرفدار علمیتخیلی و فانتزی هستم اما این فیلم برایم خستهکننده بود، متأسفم. میتوانم فیلمی با جلوههای کمهزینه ببینم—حتی «بیگانه»ٔ اصلی را به نسخههای جدید CGI ترجیح میدهم چون بیشتر روی داستان متکیاند تا جلوههای ویژه—اما در این فیلم شاید بیش از حد روی بازیگران تکیه شده بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران