پس از بازتصور «مرد نامرئی» توسط لی وانل، او اینبار سراغ «مرد گرگنما» رفته است. ابتدا قرار بود این اثر بخشی از دنیای تاریک یونیورسال باشد که پس از شکست «مومیایی» با تام کروز کنار گذاشته شد؛ اما بازخوانیِ فیلمهای هیولایی یونیورسال همچنان دنبال میشود، اما بهصورت داستانهای مستقل و در مقیاسی کوچکتر.
در «مرد گرگنما» با پسربچهای آشنا میشویم که با پدرش به شکار میرود....
پس از بازتصور «مرد نامرئی» توسط لی وانل، او اینبار سراغ «مرد گرگنما» رفته است. ابتدا قرار بود این اثر بخشی از دنیای تاریک یونیورسال باشد که پس از شکست «مومیایی» با تام کروز کنار گذاشته شد؛ اما بازخوانیِ فیلمهای هیولایی یونیورسال همچنان دنبال میشود، اما بهصورت داستانهای مستقل و در مقیاسی کوچکتر.
در «مرد گرگنما» با پسربچهای آشنا میشویم که با پدرش به شکار میرود. رابطهشان پرتنش است، عمدتاً بهخاطر رفتار سختگیرانه پدر. در جریان شکار با موجودی مواجه میشوند که نه کاملاً حیوان است و نه کاملاً انسان، و تقریباً طعمهاش میشوند.
سی سال بعد همان پسر حالا بالغ شده و بلیک (کریستوفر ابوت) نام دارد، که با همسرش خبرنگار، شارلوت (جولیا گارنر)، و دخترشان جینجر (متیلدا فیرث) در نیویورک زندگی میکند. خبر فوت پدرش به او میرسد و مجبور میشود به مزرعه خانوادگی در اورگن بازگردد تا وسایلش را جمع کند.
در اورگن، خانواده او توسط موجودی مشابه مورد حمله قرار گرفته و از جاده به بیرون رانده میشوند. خانواده به مزرعه پدر میرسند، اما بلیک زخمی میشود و کمکم حالش رو به وخامت میرود؛ بیماری او کمکم خطرناک و غیرانسانی میشود و ناگهان بودن او در کنار خانواده ایمن نیست.
لی وانل با ژانر وحشت آشنایی دارد—او از سازندگان مجموعههایی مثل Saw و Insidious است. «مرد گرگنما» چیزی نیست که از یک فیلم کلاسیک گرگنما انتظار دارید: بیشتر باورهای رایج درباره گرگنماها—مثل تأثیر ماه کامل، آسیبپذیری در برابر گلولههای نقرهای یا تبدیل کامل و پشمالو—اینجا کنار گذاشته شدهاند.
فیلمنامهٔ اولیه که وانل و همسرش کوربت تاک نوشتند، از قرنطینه و انزواِ دوران کرونا الهام گرفته است. اینجا با یک تحول هیولایی زودگذر روبهرو نیستیم که با طلوع آفتاب از بین برود؛ این یک بیماری است؛ تب با چهرهای شبیه گرگ. وانل از «مگس» دیوید کروننبرگ الهام گرفته و این تأثیر محسوس است. گذار دردناک بلیک به موجودی خشن، مویدار و بدوی در لحظاتی وحشتناک و ناخوشایند است.
جذابترین نکته در طراحی موجود این است که بیشتر بهصورت عملی ساخته شده؛ اما در عین حال ظاهرش زشت و درنده است. به یاد جک نیکلسون در «Wolf» باشید، اما با موهای کمتر و گوشتِ بیرونزده بیشتر. «مرد گرگنما» عموماً وقتی موجود کمتر نشان داده میشود مؤثرتر است. افتتاحیه که بلیک و پدرش در خانهٔ درختی در جنگل پنهان شدهاند و باران میبارد، بسیار استادانه است: صدای انف و خشم موجود را میشنوی که به تختهها پنجه میکشد و نفساش را میبینی که نشان میدهد چقدر به حمله نزدیک است.
اگر فیلم را ببینید، در سینما یا جایی با سیستم صدای فراگیر عالی ببینید؛ طراحی صدا بخش بزرگی از جذابیت فیلم است. نه فقط به خاطر موجود، بلکه جنگل مزرعهٔ اورگن انگار زندگی خودش را دارد: رعد و برقِ ترکخورده، صدای باران که همهجا میریزد و صدای درختان کهکِش میکنند.
مشکل اصلی این است که فیلم پس از تبدیل شدن بلیک به این موجود تا حدی متوقف میشود. داستان او را راحت به اورگن بازمیگرداند، اما فیلمنامه نمیداند آیا بلیک هنوز اعضای خانوادهاش را میشناسد یا نه. او بیناییِ خاصی مثل دید گرگ دارد که در تاریکی چیزها را میبیند و ناگهان دیگر زبان انگلیسی را خوب متوجه نمیشود؛ همه چیز برایش شبیه صدای نامفهوم کارتون میشود. فیلم رابطهٔ عمیق او با دخترش را میسازد و صحنهای که قرار است لحظهٔ «عاشقتم تا سه هزار» باشد، شکل میگیرد، اما وقتی آن لحظه میرسد، اثرگذار نیست و با نارضایتی و نالهای محو میشود.
گاهی بلیک در یک لحظه خانوادهاش را نجات میدهد و در لحظهٔ بعد سعی میکند آنها را بکشد؛ قرار است نشان دهد که او در حال از دست دادن خود بهخاطر بیماری است و هر چه این بیماری بیشتر در او نفوذ کند، کمتر شبیه خودش میشود. ناامیدی از فیلم بیشتر ناشی از نوشتن آن است، زیرا بازیگران عملکردهای خوبی دارند. جولیا گارنر از نظر احساسی بار فیلم را حمل میکند و کریستوفر ابوت زیر حجم پروتزها از طریق چشمانش چیزهای زیادی منتقل میکند.
حتی پایانبندی نیز ناگهانی و بدون نتیجهگیری قوی قطع میشود. احتمالاً اشاره به جهتِ باز برای شخصیتهای بازمانده دارد، اما نمایی که از پشت پخش میشود در حالی که آنها به آسمان شب نگاه میکنند، کمی ضعیف است.
«مرد گرگنما» اجراهای چشمگیری از بازیگرانش دارد و موسیقی هیجانانگیزی که به فیلمهای گرگنما که الهامبخشش بودهاند ادای احترام میکند. اما با وجود جلوههای عملی فیلم، طراحی موجود در نهایت کمتر از انتظار است و داستان در جنگلها سرگردان میماند چون جای دیگری برای پیشروی فیلم وجود ندارد.
---
لی وانل تا حد زیادی نام خود را پررنگ کرده، اما متأسفانه آنچه ساختهاش نتوانسته نوآورانه باشد. داستان حول بلیک (کریستوفر ابوت) میچرخد که سالهاست از پدر نظامی و سختگیرش قهر است. او با همسر و دخترش در شهر بزرگ زندگی میکند اما با اعلام فوت پدرش، تصمیم میگیرد برای مرتبکردن وسایل به طبیعت اورگن برود. در تاریکی و بدون جهتگیری دقیق، آنها با دِرک (بنیدیکت هاردی) که بلیک را از کودکی میشناسد، برخورد میکنند و او آنها را راهنمایی میکند. بعد از آن شبحی پدیدار میشود، شاخههای زیادی میشکند و صحنهای شبیه به «پارک ژوراسیک» پیش میآید که ون آنها بهطور خطرناکی نیمه روی درخت مانده است. چیزی تهدیدآمیز در آنسوی جنگل هست و باید به ایمنی خانه برسند. اما در راه، بلیک خراش میخورد و وقتی به خانه میرسند تلاش میکنند منتظر بمانند—اما آیا دشمن داخل همان خانهٔ محصور است یا...؟
در بعضی لحظات کارگردانی بهخوبی با جنگل، تاریکی و صدای شاخههای شکسته تعلیق ایجاد میکند، اما دیالوگها بیمعنیاند و فیلم از یک ضعف رایج در وحشتهای اخیر رنج میبرد: شخصیتها تصمیمات عجیب و ناراحتکننده میگیرند. هیچکس در حالت عادی شبهنگام در جنگل پیادهروی نمیکند؛ حتی اگر هر دو نویسنده باشند و شاید کمتر با فرهنگ عام آشنا باشند، اما حتماً یکیشان در طول زندگی فیلمی ترسناک دیده و میدانست که بسیاری از تصمیماتشان نادانسته و بیمنطق است. در این میان، شارلوت بدترین انتخابها را میکند. تیم میکآپ، پروتز و جلوههای بصری سزاوار تحسیناند، اما در کل این فقط یک داستان کوتاه تکراری «کلبه در جنگل» است که برای تبدیل شدن به یک فیلم بلند کشش لازم را ندارد و چیز جدیدی ارائه نمیدهد.
---
«مرد گرگنما» فرصتی از دسترفته برای لی وانل است که نتوانسته موفقیت فنی و روایی «مرد نامرئی» را تکرار کند.
با اینکه بازیها، بهویژه جولیا گارنر، مستحکماند و لحظاتی از نظر فنی چشمگیر وجود دارد، فیلم از فیلمنامهای بهطرز شوکهکنندهای سطحی، کمبود تأثیر عاطفی و سطوح غیرقابلفهمی از تاریکی رنج میبرد. فیلم قطعهقطعه و تهی بهنظر میرسد و نتوانسته پتانسیل تماتیک خود را کاوش کند یا رابطهای معنادار با مخاطب بسازد.
قابلیتهای تیم میکآپ، طراحی صدا و جلوههای عملی شایان ستایشاند، اما متأسفانه کافی نیستند تا این سرخوردگی کلی را جبران کنند.
امتیاز پیشنهادی: C-
---
بیشتر مرد تا گرگ در حومهٔ اورگن
زوجی که در سانفرانسیسکو زندگی میکنند (کریستوفر ابوت و جولیا گارنر) بههمراه دختر کوچکشان، مزرعهای دورافتاده در اورگن را بهارث میبرند و برای احیای پیوند خانوادگی آنجا را انتخاب میکنند، اما شایعات محلی دربارهٔ موجودی انساننما و حیوانی در جنگل واقعیت دارد.
«مرد گرگنما» (۲۰۲۵) تلاش یونیورسال برای باززندهسازی هیولای کلاسیک ۱۹۴۱ است با لی وانل بهعنوان نویسنده و کارگردان، که پس از موفقیت «مرد نامرئی» سراغ این پروژه آمده است. متأسفانه در گیشه موفق نبود. مشکل کجاست؟
پروژه و پردهٔ اول عالیاند، اما ساعت آخر به یک فیلم ملایم و محدود در یک مکان تبدیل میشود، مشابه وضعیت مزرعه در «شب مردگان زنده». ولی «شب» چند شخصیت برای کار کردن داشت که داستان را جذاب نگه دارند، در حالیکه «مرد گرگنما» تنها سه شخصیت محوری دارد: شوهر، زن و دختر.
دید گرگنما خوب اجرا شده، اما انتظار یک صحنهٔ تحول شگفتآور و سریع را نداشته باشید. این را پسندیدم چون وانل ظاهراً دنبال رویکردی واقعگرایانه بوده، شبیه به «Wolf» جک نیکلسون از سه دهه پیش.
میتوان تبدیل مردان به انسانهای گرگنما را استعارهای از «مردسالاری سمی» دید، که جالب است—نه اینکه همه رابطهها بهخاطر این موضوع خراب شوند، اما نمونههایی وجود دارد. متأسفانه نقش زن در فیلم چندان جالب نیست، هرچند جولیا گارنر قابل قبول است. فیلم به بازیگری در سطح شخصیتهایی شبیه جوئل وستوود در «The Hunting» نیاز داشت.
زمان فیلم ۱ ساعت و ۴۳ دقیقه است (۱۲ دقیقهٔ آن برای تیتراژ پایانی)؛ صحنههای جنگل در نیوزیلند و حوالی کوئینزتاون فیلمبرداری شده و صحنههای مزرعه در استودیوی ولینگتون ضبط شدهاند.
پیشنهاد امتیاز: B-
---
امتیاز کلی: ۵۵/۱۰۰
آدمی به خانهٔ کودکیاش در طبیعت برمیگردد و با حیاتوحش محلی برخورد میکند. طرفدار لی وانل هستم اما او به کلیشههای وحشت تکیه کرده: خرابکردن ماشین هنگام نگاهکردن به بیرون، بردن خانواده به طبیعت برای «تقریب» آنها و امثال آن. کریس ابوت و متیلدا فیرث خوباند اما بیان سرد و بدون تغییر جولیا گارنر اغلب آزاردهنده است. تحول به گرگ عالیست؛ برخلاف فیلمهای دیگری که سریع این تحول را نشان میدهند، اینجا کمکم رخ میدهد و همین وحشتناک و تراژیک است، اما فراتر از آن، همهچیز پایهای و «گرگنما ۱۰۱» است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران