"جانی مک کوئین" رهبر یک سازمان مخفی ایرلندی،در خانه "کتلین" و مادرش مخفی شده تا نقشه سرقتی که بودجه مورد نیاز برای ادامه فعالیتهایش را تامین می کند را طراحی کند. در این حین اوضاع به هم ریخته و او زخمی می شود...
"جانی مک کوئین" رهبر یک سازمان مخفی ایرلندی،در خانه "کتلین" و مادرش مخفی شده تا نقشه سرقتی که بودجه مورد نیاز برای ادامه فعالیتهایش را تامین می کند را طراحی کند. در این حین اوضاع به هم ریخته و او زخمی می شود...
«این وظیفهی همهی ماست.»
جانی مککوئین رهبر گروهی از آیاِرای است که از زندان فرار میکند و شش ماه در خانهی کتلین که عاشقش است مخفی میشود. او آنجا نقشهی سرقت از یک کارخانهی نساجی در بلفاست را میکشد تا بودجهی سازمان زیرزمینیاش را تأمین کند. سرقت طبق برنامه پیش نمیرود؛ در درگیری بیرون کارخانه جانی مردی را میکشد، خودش گلوله میخورد و نتوانسته با همدستانش...
«این وظیفهی همهی ماست.»
جانی مککوئین رهبر گروهی از آیاِرای است که از زندان فرار میکند و شش ماه در خانهی کتلین که عاشقش است مخفی میشود. او آنجا نقشهی سرقت از یک کارخانهی نساجی در بلفاست را میکشد تا بودجهی سازمان زیرزمینیاش را تأمین کند. سرقت طبق برنامه پیش نمیرود؛ در درگیری بیرون کارخانه جانی مردی را میکشد، خودش گلوله میخورد و نتوانسته با همدستانش فرار کند.
اگر فیلمی وجود داشته باشد که معنای «سینما بهعنوان نقاشی» را کامل توضیح دهد، این همان است؛ اثری زیبا که بر تصاویر ماندگار و دیالوگهای هوشمندانه تکیه دارد تا فروپاشیِ جانی مککوئین را نشان دهد. ما تماشا (و با دقت گوش) میکنیم که جانی در کوچهپسکوچههای بلفاست، آگاه از مرگ خود، دستوپا میزند؛ او شهر را پشت سر خود میبیند—چه قانون، چه دوستان، چه کسانی که میخواهند از او سود ببرند—سرنوشتش کمتر حکشده و بیشتر مانند نوشتهای خونین روی برف است.
فیلم این احساس را القاء میکند که بیننده نیز در حال مرگ است؛ این یکی از قوتهای بزرگ اثر است. کارگردان کارول رید و فیلمبردار رابرت کراسکر شما را در ذهنیت مککوئین قرار میدهند: اتمسفر غمانگیز، اعوجاج و سقوط توهمزای پردهی پایانی سنگینی میکند و تماشاگر را خفه میکند—یک کلاس استادانهی خفهکننده. برخی نماها بسیار زیبا هستند، بهویژه وقتی برف شروع به باریدن میکند و زمینههای ویکتوریایی را برجسته میسازد؛ همزمان کوچههای سنگفرش مرطوب و مهآلود با چراغهای گازی سایههای مرموزی از آدمها و ساختمانها پدید میآورند. کراسکر جوی تصویری فراهم میکند و رید در صحنههایی چون شکلگیری پرترهها در برابر مککوئین یا پدیدار شدن چهرهها در حبابهای آبجو، از ذهن تبدار او تصاویر بیرون میکشد.
جیمز میسون در نقش مککوئین درخشان است؛ هرچند دیالوگ طولانی زیادی ندارد، اما تنها با یک نگاه ناامیدی، بازی او از بهترینهاست. شخصیتهای فیلم—مثل هنرمند مرزجنون لوکی (اجرای چشمگیر رابرت نیوتن) یا شلِ ولگرد (اف. جی. مککورمیک)—همگی سنگینی و واقعگرایی این اثر عالمانه را تقویت میکنند؛ هیچ نقش فرعی صرفی وجود ندارد. موسیقی ویلیام الوین دقیقاً در جهت قلبِ تماتیک فیلم عمل میکند و پایانبندی همچون نیروانای نوآر است؛ من پنج دقیقه طول کشید تا آن را کامل هضم کنم درحالیکه تیتراژ پایانی پخش میشد. اثری هولناک و شاعرانه، آن نادرِ قدیمی که زیبا و غمگین است. 9/10
این فیلم نمونهای از «کمتر یعنی بیشتر» کارول رید است. میسون فوقالعاده است؛ او رهبرِ سلّولی از آیاِرا را بازی میکند که تصمیم میگیرد برای تأمین مالی عملیاتشان یک کارخانهی نساجی را سرقت کند. در هنگام فرار، او گلوله میخورد و زخمیِ جدی میشود و باید در حالی که توسط نیروی انتظامی مصمم و کتلین—که عاشق اوست—دنبال میشود، دنبال مراقبت پزشکی بگردد. چیزی که فیلم را برجسته میکند، پرداختِ پیچیده و بالغتر آن به رویدادهاست—خشونت از هر دو سو چنان ملموس است که هرچه محاصره بر متهم تنگتر میشود، تنش بیشتر حس میشود. شخصیتها—بهویژه اجرای عالی رابرت نیوتن در نقش لوکی—واقعگرایی خشن تلاش برای فرار و دنبال کردن را تقویت میکنند، همانطور که فیلمبرداری وهمآلود بلفاست و برف این حس را میافزایند. دیالوگها کم و گزیدهاند؛ بسیاری از نمایش و درک ما به جریان آرام داستان وابسته است و میسون بار سنگین نقش را به دوش میکشد وقتی در شهر خود برای کمک و پناه میلنگد. رید طرفی نمیگیرد—ما خودمان باید نتیجه بگیریم و این کار سادهای نیست—این نیز جنبهی هوشمندانهی دیگری از این تولید است. گاهی بسیار ترسناک، پرتنش و پرتعلیق است، اما در قلب آن بازیگری عالی و داستانی قوی است—ما تصمیم میگیریم چه کسی راست یا غلط است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران