بازیگری وحشتناک
متأسفانه تسسا تامسون در نقش اصلی عملکرد قابل قبولی ندارد. او در این فیلم و حتی در سریال Westworld نتوانسته نقشهای جدی را باورپذیر اجرا کند؛ گاهی طوری به نظر میرسد که صرفاً دارد دیالوگها را از روی متن میخواند. همسرم حتی در یکی از صحنههای «جدی» او بلند خندید. فیلم بههرحال فیلم ضعیفی است و بهنظرم تغییر بازیگر اصلی هم آن را نجات...
بازیگری وحشتناک
متأسفانه تسسا تامسون در نقش اصلی عملکرد قابل قبولی ندارد. او در این فیلم و حتی در سریال Westworld نتوانسته نقشهای جدی را باورپذیر اجرا کند؛ گاهی طوری به نظر میرسد که صرفاً دارد دیالوگها را از روی متن میخواند. همسرم حتی در یکی از صحنههای «جدی» او بلند خندید. فیلم بههرحال فیلم ضعیفی است و بهنظرم تغییر بازیگر اصلی هم آن را نجات نمیداد.
نمیفهمم چرا این بازیگر همیشه نقش میگیرد
تامسون بازیگر بدی است؛ کاملاً بیکاریزما و از نظر ظاهری هم جذاب یا بامزه بهنظر نمیرسد. معلوم نیست هالیوود به چه دلیل همچنان به جذب بازیگرانی مثل او ادامه میدهد.
بازآفرینی یک اثر کلاسیک
بازآفرینی یک اثر ادبی یا نمایشی همیشه کار دشواری است، بهخصوص اگر زمان، فضا یا شخصیتها تغییر کنند؛ وقتی چند عامل با هم تغییر کنند، کار پیچیدهتر هم میشود. نیا داکاستا در این بازآفرینی از نمایشنامه کلاسیک «حدا گابلِر» اثر هنریک ایبسن (۱۸۹۰) چنین ریسکی را پذیرفته است. ایبسن پیشتر در «خانه عروسک» (۱۸۷۹) به مسائل زنان سرسخت پرداخته بود و در «گابلر» هم شخصیت زنی جاهطلب و گاهی خطرناک را تصویر کرده بود؛ زنی که برای رسیدن به رفاه و راحتی حاضر است هر کاری بکند.
اِعمال تغییرات در نسخه جدید
داکاستا همان تمها را حفظ کرده اما آنها را معاصرتر و تیرهتر نشان داده است: داستان به دهه ۱۹۵۰ منتقل شده و المانهای آن دوران—از موسیقی و تکنولوژی تا مناسبات اجتماعی—در فیلم حضور دارند. هدا (تِسا تامسون) همچنان زنی مکار و نمایشخواه است، اما اینبار سیاهپوست، دوجنسگرا و مصممتر از قبل به تصویر کشیده شده است. همسر او، جرج (تام بیتمن)، استاد دانشگاهی است که در پی ارتقا و دریافت کرسی آکادمیک است تا بتواند زندگی مرفهی برای همسرش فراهم کند؛ اما مسیر او با رقابتی مثل آیلین (نینا هوس)، نویسندهای که اخیراً کتاب پرفروشی منتشر کرده و سابقه رابطهای با هدا دارد، پیچیده میشود. این تنشها در ضیافتی مجلل که جرج و هدا برای تأثیرگذاری بر کمیته ترتیب دادهاند به اوج میرسد و حضور آیلین و همکار عاشقپیشۀ او، تئا (ایموجن پوتس)، و برخوردهای بین شخصیتها، نقشههای هدا را تغییر میدهد و به پیامدهایی غیرمنتظره منجر میشود.
سبک و لحن فیلم
فیلم در بستر تجملگرایی و خودآرایی بیمهار ساخته شده؛ صحنههای جشن و خودنمایی یادآور «گتسبی بزرگ» و «بابلون» هستند و اندکی هم از «چشمها کاملاً بسته» برای ایجاد بار جنسی در فیلم استفاده شده است. از لحاظ روایت، فیلم در بسیاری جاها شبیه یک ملودرام تلویزیونی انتقامجو و تا حدی اغراقشدهٔ دههٔ ۱۹۸۰ است، هرچند خوشبختانه در فصلهای پایانی بازی بهتر میشود. با وجود تلاش برای انتقال پیامهایی درباره ارزشهای واقعی زندگی، شخصیتها عموماً نه قابلستایشاند و نه خصوصیات قابلفشاری دارند؛ اصلاحات کارگردان به لحاظ موضوعی جذاباند اما در مجموع بیشتر جنبهٔ ظاهری دارند تا محتوایی.
بازیها و نقاط قوت
در میان بازیگران، درخشش نینا هوس و ایموجن پوتس قابل توجه است و بازی آنها بخش مهمی از نجات فیلم را به دوش میکشد. اما تسسا تامسون، هرچقدر هم تلاش کند تا یکی از نقشهای زنانهٔ دشوار را از آن خود کند، بهنظر میرسد نتواند کاملاً هدا را زنده کند؛ گاهی انگار نقش از توان او فراتر است. در نتیجه این فیلم حاصلِ تلاشی قابل تحسین برای بازاندیشیِ یک کلاسیک است اما آنچنان که انتظار میرود شایستۀ تحسین بیقید و شرط نیست.
نقد دیگر: تغییر زمان و روایت
از همان ابتدا با زنگ تلفن که هدا را صدا میزند مشخص است که زمان داستان از اواخر قرن نوزدهم به میان قرن بیستم منتقل شده است. جرج از او میخواهد همه تلاشش را برای مهمانیای که برای تحت تأثیر قرار دادن پروفسور گرینوود ترتیب دادهاند بهکار ببرد؛ اما هدا برنامههای دیگری دارد، مخصوصاً وقتی آیلین—زنی از گذشتهٔ او—حاضر میشود و بلافاصله بعد تئا نیز میآید؛ با ورود شامپاین، صحنه برای سرگرمیِ میزبان فراهم میشود. هیچکس در امان نیست، اما آنچه پیشبینینشده است، از هم پاشیدن اوضاع و تبدیل آن به سمیّت و نهایتاً تراژدیای است که کسی انتظارش را نداشت.
حس نهایی منتقد
برای من این فیلم چندان کار نکرد. کلیت ساخته بهطرز غلوآمیزی شبیه برخی بازسازیهای پوآرو توسط سر کنِت براناه است که در آنها خوشگذرانی و زیادهروی برای ساخت ملودرامی نسبتاً خستهکننده افزوده شده است. شاید من به روایتهای زیادهروی متکی نباشم، یا از فرعیشدنِ خطوط داستانی مربوط به روابط همجنسگرایانه خسته شدهام، اما تامسون نتوانست مکر و طرحریزی هدا را چنان که باید منتقل کند. همچنین در طول فیلم مشخص نیست چرا این دو (هدا و جرج) اصلاً با هم ازدواج کردهاند. شخصیت آیلین با بازی هوس، با تندی و محاسبهگری خود بخش عمدهای از نیمهٔ دوم فیلم را از آن خود میکند. فیلم گاهی در ظاهر زیبا و موسیقیمحور موفق است، اما بازیهای ضعیف از سوی برخی بازیگران مثل نیکولاس پینوک و پوتس گاهی از پیچیدگیهای اثر اصلی پشتیبانی کافی نمیکنند و در نهایت احساس کمبود ایجاد میشود. در مقایسه، یادآور فیلمی مثل «کارمن جونز» است؛ داستانی جاودانه که به دورانی منتقل شده که در آن اولویت با تصاویر و موسیقی بروز یافته است و داستان در مرتبهٔ بعدی قرار میگیرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران