هفت غریبه، که هر کدام در تلاش برای پنهان کردن گذشته خود هستند، در "اِل رویال"، یک هتل قدیمی که خود گذشتهای تاریک دارد، همدیگر را ملاقات میکنند. برای یک شب طولانی و سخت، هرکدام از آنها آخرین تلاش خود را برای رسیدن به رستگاری انجام میدهند؛ پیش از اینکه همه چیز نابود شود...
هفت غریبه، که هر کدام در تلاش برای پنهان کردن گذشته خود هستند، در "اِل رویال"، یک هتل قدیمی که خود گذشتهای تاریک دارد، همدیگر را ملاقات میکنند. برای یک شب طولانی و سخت، هرکدام از آنها آخرین تلاش خود را برای رسیدن به رستگاری انجام میدهند؛ پیش از اینکه همه چیز نابود شود...
Bad Times at the El Royale فیلمی است بسیار درخشان. از تیزر اولیه تا آخرین تبلیغ تلویزیونی، از همان ابتدا مجذوب آن شدم. درود گادارد با انتخاب بازیگران فوقالعاده و پرداختی هنرمندانه، تریلری شگفتانگیز و هیجانانگیز ساخته است. همهٔ تیزرها توقعات را بالا برده بودند و کمی نگران شدم که مبادا ناامید شوم؛ اما فیلم فراتر از انتظاراتم ظاهر شد. Bad Times at the El...
Bad Times at the El Royale فیلمی است بسیار درخشان. از تیزر اولیه تا آخرین تبلیغ تلویزیونی، از همان ابتدا مجذوب آن شدم. درود گادارد با انتخاب بازیگران فوقالعاده و پرداختی هنرمندانه، تریلری شگفتانگیز و هیجانانگیز ساخته است. همهٔ تیزرها توقعات را بالا برده بودند و کمی نگران شدم که مبادا ناامید شوم؛ اما فیلم فراتر از انتظاراتم ظاهر شد. Bad Times at the El Royale از ابتدا تا انتها بهشدت جذاب بود؛ چیزی که این روزها در فیلمها نادر است.
بازیگریها دقیقاً همان چیزی بودند که باید میبود: داکوتا جانسون، جف بریجز، جان هَم، لوئیس پولمن، کریس همسورث، کِیلی اسپِینی و سینتیا اریوو اجراهایی شایستهٔ اسکار ارائه دادهاند. لوئیس پولمن و کِیلی اسپِینی بخصوص سزاوار تحسیناند؛ هر دو در طول فیلم رشد و تکامل قابلتوجهی دارند و سطح اجرایشان مرا شگفتزده کرد. نکتهٔ جذابِ این شخصیتهای هیجانانگیز، ارتباطاتی است که میان آنها وجود دارد—چه عشقونفرت و چه شکلهای دیگر ارتباط—که فیلم بهخوبی آنها را نشان میدهد. برای پرهیز از لو دادن داستان، از اشاره به مورد علاقهام صرفنظر میکنم، اما فیلم اجرای عالی و پیوندهای شخصیتها را بهخوبی به نمایش میگذارد.
خودِ داستان جذاب است، اما یکی از عوامل مهم موفقیت فیلم، موسیقیِ متن آن است که ضربهٔ مؤثری میزند. آهنگهایی مثل This Old Heart Of Mine از The Isley Brothers که در تریلر آمد و با صدای درخشان سینتیا اریوو اجرا شده، و Can’t Take My Eyes Off You از Frankie Valli به شیوهای فوقالعاده در فیلم جا افتادهاند. همانطور که فیلمهایی مثل Baby Driver یا Shaun Of The Dead بدون موسیقی مناسب آن چیزی که هستند نمیشدند، Bad Times at the El Royale هم بدون موسیقی دههٔ ۶۰ آسیب میدید.
خوشبختانه هیچچیز در این فیلم مرا ناامید نکرد. اوجِ شدتِ فیلم بدون زیادهگویی و بهخوبی برقرار شده بود. جان هَم و کریس همسورث بخش عمدهای از دلایل موفقیت فیلماند. درود گادارد کارگردانی زیبایی ارائه کرده، تصویربرداری چشمنواز و طراحی صحنهٔ برجستهای دارد. این یکی از درخشانترین فیلمهایی است که دیدهام و تنها فیلم دیگری که اینقدر مرا شگفتزده کرده، Searching بوده—چون مدام احساس میکردم هیچچیز را از پیش نمیدانم. البته باید هشدار دهم که میزان خشونت و خونریزی در برخی صحنهها برای برخی تماشاگران میتواند بازدارنده باشد؛ این سطح از خونریزی را معمولاً در فیلمهای تارانتینو میبینیم. Bad Times at the El Royale شباهتهایی به The Hateful Eight دارد، اما بهنظرم ده برابر بهتر اجرا شده. همهچیز در طول زمان پخشِ نسبتاً طولانی فیلم برایم «کلیک» کرد و خوشحالم که این فیلم را از دست ندادم.
Bad Times at the El Royale فیلمی است پر از پیچشهای غیرقابلپیشبینی، بازیگری و شیمیبازی استثنایی، فیلمنامهای هوشمندانه و سطحی از شدت که تماشاگر را جذب میکند. انتظار دارم نامزدهای اسکاری زیادی برای این فیلم ببینم؛ چه بهخاطر اجراهای غافلگیرکنندهای مثل داکوتا جانسون و لوئیس پولمن، و چه بهخاطر طراحی لباس و صحنهٔ عالی. این فیلم از لحظهای که نیک آفرمن وارد اتاق هتلش شد، تمام توجه مرا گرفت—تا آخر چشم از صفحه برنداشتم. بهنظر من مستحقِ 10/10 است.
اغلب روایتهای قطعهقطعه و پریدن در زمان (به سبک تارانتینو) من را جذب نمیکند، اما Bad Times at the El Royale این فرم را بسیار خوب اجرا میکند و تقریباً در خیلی چیزهای دیگر هم موفق است.
امتیاز نهایی: ★★★★ — جذابیت بسیار بالا؛ یکی از آثار مورد علاقهٔ من.
«هتلها برایم همیشه رمانتیکاند. در هتل میتوانی زندگی دیگری را امتحان کنی. معمولاً وقتی در هتلی هستی، در مکان جدیدیای و تجربهای هست که به تو اجازه میدهد تبدیل به آدم دیگری شوی. میتوانی فکر کنی: ‹اینجا انگار پاریس است، یا انگار نیویورک است.› برای یک آدم خلاق، هتل یعنی امتحانِ زندگیِ جدید. در مورد El Royale هم ایدهٔ هتلی با رویی سیاه و پنهان را دوست داشتم.» — درود گادارد
در پی فیلم ژانرگرا و دیوانهٔ The Cabin in the Woods، Bad Times at the El Royale دومین فیلم بلندِ درود گادارد است. فیلم تلفیقی از گونهها و اشارهٔ سینمایی است، اما در حالی که در Cabin پیچشها و عجایبِ بیشتر منتهی به رشد تدریجی داستان میشد، در Bad Times بازدهیِ این پیچشها کاهش مییابد. تا انتهای ۱۴۱ دقیقه طولانی فیلم، وقتی همهچیز و همهکس بهطرز مرتبی در جای خود قرار میگیرند، فیلم از سرزندگیاش کاسته میشود و حس غالبی از «بیتفاوتی» باقی میگذارد. اگر Cabin چرخشی نو بر داستانهای کلیشهای بود، Bad Times نتوانسته از محدودیتهای کلیشهایاش رهایی یابد.
داستان در سال ۱۹۶۹ و تقریباً تماماً در هتلِ «ال رویال» رخ میدهد (در واقع موتل). این مکان زمانی محبوب بوده اما حالا رو به افول است و نیمی از آن در نوادا و نیمی در کالیفرنیا قرار دارد؛ یک خط واقعی از وسط ملک میگذرد تا مرز را مشخص کند. کلیت ماجرا بهگونهای است که طی یک شب، هفت نفر با هم برخورد میکنند اما همهشان یکجا بیرون نمیروند. شخصیتها عبارتاند از: کشیشی که در راه دیدار برادرش است (جف بریجز)، خوانندهای که به کاری که میرود علاقهای ندارد (سینتیا اریوو)، زنی بسیار خصوصی که نمیخواهد با دیگران درگیر شود (داکوتا جانسون)، فروشندهٔ جذاب جاروبرقی (جان هَم)، دختری که بهنظر میرسد آدمرباییاش کردهاند (کِیلی اسپِینی)، رهبر فرقهای شبیه چارلز منسون (کریس همسورث)، و مدیر/پذیرشچی موتل (لوئیس پولمن). هرچه شب جلوتر میرود، معلوم میشود بسیاری از این افراد آنچه ادعا میکنند نیستند و خودِ موتل هم رازهای تاریکی پنهان کرده است.
اگر این چینش شما را یاد Identity میاندازد، بیراه نیست: هر دو در موتلی دورافتاده رخ میدهند که گروهی غریبه آنجا گرفتار میشوند و هویتِ واقعی برخی از آنها مخفی است؛ گذشتهها از طریق فلشبکها فاش میشود. اما تفاوت اینجاست که Identity در نیمساعت پایانی همهچیز را بهطرز کاملاً اغراقآمیزی به هم میریزد و آن کشش و رازآلودیِ عالی را زیر سؤال میبرد؛ در Bad Times مشکل متفاوت است — پایان فیلم ناامیدکننده است و از یک آغاز قدرتمند به نتیجهای تکراری و کمعمق میرسد. ساختار روایی تا حدی یادآور سریالهایی مثل Lost نیز هست، و بهطور کلی شباهتهایی به آثار روایتمحور و غیراخطیِ پالتهای دههٔ ۹۰ دارد.
از نکات مثبت، ظاهر فیلم است که فوقالعاده بهنظر میرسد — تصویربرداری بینقص و طراحی تولید و صحنههایی با جزئیات دورهایِ بسیار قابللمس. کارگردانی گادارد هم لحظاتی چشمگیر دارد: ترکیببندیهای دیدنی، دوربینهای ثابت، نماهای دیدگاه و سکانسهای بلندِ تکبرد. اما یکی از مشکلات اصلی فیلم همین اختلاف میان سبکِ قدرتمندِ تصویری و فیلمنامهٔ نسبتاً تهی است؛ گویی فیلمنامه ابزاری است برای پوشاندن تن و دیسکور که آن سبک را بر دوش بکشد، نه اینکه از درونِ داستان آن سبک شکل گیرد.
یکی از بهترین سکانسها، صحنهٔ افتتاحیه است که کاملاً با دوربین ثابت گرفته شده و مانند یک نمایشنامه اجرا میشود؛ صحنهای بدون دیالوگ که چند ساعت را در یک اتاق موتل دنبال میکند: مردی چهرهاش را آشکار نمیکنیم، وارد میشود، تمام مبلمان را به یک سمت میکشد، تختههای کف را برمیدارد، کیفی زیر آن پنهان میکند، همهچیز را سرجایش میگذارد و بعد خودش هدف گلوله قرار میگیرد. این سکانس کلاسِ تنشِ کمدود است — میدانیم اتفاق بدی خواهد افتاد اما کارگردان تا لحظهٔ مناسب صبر میکند، و وقتی خشونت رخ میدهد، برای تماشاگر نوعی رهاییِ شبهکاتارسیس ایجاد میکند. متأسفانه همین افتتاحیه عالی انتظار را بالا میبرد و بقیهٔ فیلم نتوانسته در همان سطح بماند.
برخلاف آغاز قوی، پایان روایی و کارگردانیای کلیشهای، پیشبینیپذیر و سطحی دارد: شخصیتی نهچندان پرداخته در مرکز قرار میگیرد، دیالوگهای تکبهتکِ «خوب/بد» فراوان است و حتی یک تیراندازی مفرط و مضحک هم هست. بعضی سکانسها بیش از حد تلاش میکنند «باحال» بهنظر برسند؛ برای مثال صحنهای که بیلی لی به دوربین نزدیک میشود، پایش را دراز میکند، تکهٔ کیک میخورد و با صدای آهنگی از دیپ پرپل میرقصد، آنقدر تلاش دارد نمادین شود که تبدیل به کاریکاتور خود میشود.
مشکل دیگر شخصیتپردازی است: اغلب شخصیتها بهصورت آرکیتایپهای کلیشهای درآمدهاند و کمتر حس انسانِ واقعی را دارند؛ اساساً نقطههای داستانی متحرکاند. فیلمنامه در ارائهٔ اگزپوزیشن (اطلاعات پسزمینه) هم ضعیف است؛ بخش زیادی از روایت بهصورت روایی و دستوری وارد میشود، گویی صرفاً برای گفتنِ اطلاعاتی، داستان متوقف میشود و کاراکترها به هم چیز را توضیح میدهند. نمونهٔ ضعیفِ بارز زمانی است که دو شخصیت به پذیرش میرسند و دیگری شروع میکند شرحِ کارِ موتل را از زبان خودش بازگو کند؛ بعد شخصیت دیگری میآید و سخنرانیٔ از پیشتمربنی را بیان میکند—این تبادل اگزپوزیشن هنوز هم اگزپوزیشن است و از سرعت و جذابیت صحنه میکاهد. همچنین موضوع دوایستیِ موتل (واقعیبودنِ نیمی در نوادا و نیمی در کالیفرنیا) بیشتر شگفتیمحور است و عملاً در روایت گنجانده نمیشود؛ جای سؤال است که چرا این ویژگی مکانی انتخاب شده وقتی قرار نیست بهصورت تماتیک به آن پرداخته شود.
و البته زمانِ طولانیِ ۱۴۱ دقیقهای فیلم هم یک مشکل اساسی است: پُر و خودخواهانه بهنظر میرسد و محتوای داستانی بهراحتی میتوانست در ۹۰ دقیقه بگنجد. یکی از گناههای بزرگ این است که گادارد بارها همان صحنه را از دیدگاههای مختلف کش میدهد اما هر بار تنها مقدار اندکی اطلاعات بیشتر میدهد؛ بنابراین نمایش مکررِ یک صحنه که حتی بار اولش هم طولانی بود، تبدیل به آزمون طاقتفرسا میشود. با این مدت و محتوای کم، بخش میانی فیلم کند و تصنعی میگردد و کنجکاوی اولیهٔ تماشاگران خیلی زود به بیعلاقگی تبدیل میشود. وقتی هم که در نهایت همهچیز جمعبندی میشود، پیچشهای آخر بههیچوجه پاداشِ قابلتوجهی نیستند. حس من این بود که خودِ رازها لذتبخشتر از توضیحات نهایی بودند.
فیلم تلفیقی از سبکهای مختلف است: بخشی از ادبیات عامهپسندِ دههٔ ۳۰، بخشی نوآرِ دههٔ ۴۰ و ۵۰، و بخشی تریلر پارانوئیدیِ دههٔ ۶۰؛ با اینحال تمهایی مثل رستگاری، بخشش، کارما، فساد سیاسی و وسوسهٔ قدرت بیشتر صرفاً اشارهاند تا توسعهٔ واقعی. گادارد میکوشد هم ژانر را هم تحریف کند و هم آن را ستایش، اما در نهایت بیشتر یک خودنمایی خودخواهانه است تا اثری حماسی و آگاهیبخش. نتیجه گاهی اوقات خستهکننده است.
اگرچه نیمهٔ اول فیلم ترکیبی هوشمند و مرموز از The Hateful Eight و Identity را ارائه میدهد، اما طرح در پایان چنان تکههای پازل لازم برای رسیدن به راهحلِ بزرگ را ندارد.
امتیاز: 7/10
وای—این فیلم مرا یاد مستقلهای ناب دههٔ ۹۰ انداخت. برخی فیلمها نزدیک شدهاند، اما این فیلم دقیقاً بوی آن دورهٔ هوشمندِ مستقل را میدهد؛ دورانی که استودیوها پشت فیلمهای مستقل سرمایهگذاری میکردند تا جوایزی کسب کنند و آثار تازهای تولید شود که مخاطب میپسندید. شگفتی از موسیقی آغاز میشود: موسیقی پیدا شدهای که نهتنها با دورهٔ زمانی همخوان است، بلکه کاملاً به فیلم مینشیند. بازیگران بینقصاند و تحسین ویژهام به سینتیا اریوو است که نقش خوانندهٔ R&B را چنان باورپذیر اجرا کرد که انگار خودش همین حرفه را دارد—اجرایی درخشان. او عالی بود و بقیهٔ بازیگران هم همینطور. داستان پر از پیچ و تاب است و اوضاع از بد به بدتر میرود به بهترین شیوهٔ هالیوودی.
این فیلم ارزش دیدن دارد.
فیلمی شبیه اثرات تارانتینو دربارهٔ شبی بارانی در یک موتل مشکوک در شمال کالیفرنیا:
در ۱۹۶۹، چهار غریبه شبی را در هتل El Royale در مرز کالیفرنیا و نوادا میگذرانند، نزدیک دریاچهٔ تاهو: کشیشی (جف بریجز)، خوانندهای (سینتیا اریوو)، فروشندهٔ جاروبرقی (جان هَم) و زنی جوان و تندخو (داکوتا جانسون). شب فراموشنشدنیای در انتظارشان است. لوئیس پولمن نقش مدیر آرامِ موتل را بازی میکند و کریس همسورث و کِیلی اسپِینی نقشهای کلیدی دارند. فیلمی است جنایی-تریلر که فضای «سایکویی» را با دیالوگمحوریِ تارانتینو ترکیب میکند. برای لذت بردن از El Royale باید آمادگی دیدن فیلمی را داشته باشید که با اعتمادبهنفس زمان میگیرد تا شخصیتها را شکل دهد و اسرارشان را باز کند. برخی از پایانبندیِ پیرامون شخصیت همسورث خوششان نمیآید، اما برای من جواب داد و با دوران زمانی داستان هم هماهنگ بود. طرفداران Pulp Fiction، Jackie Brown، Inglourious Basterds و The Hateful Eight احتمالاً از این فیلم لذت خواهند برد.
مدت فیلم: ۲ ساعت و ۲۱ دقیقه.
نمره: B+/A-
لوئیس پولمن بهترین بازیگر این فیلم است؛ در هر صحنه میدرخشد و چشمانش بسیار بیانگر است. بازی او بهترین بخش فیلم است. در برخی لحظات فیلم امیدوارکننده بهنظر میرسد، اما دقیقاً وقتی شخصیت کریس همسورث وارد ال رویال میشود، کیفیت فیلم بهطرز فاحشی پایین میآید—هر صحنهٔ او آزاردهنده و کریچ است. او بدترین بخش فیلم بود. از شخصیت جان هَم هم بسیار ناامید شدم؛ چه هدررفتِ بازیگرِ خوبی! صدای خواندنِ سینتیا اریوو زیبا بود؛ او در جایگاه دوم بهترین بازیگری فیلم قرار دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران