«اریک» (دویلن) و «الکس» (فراست) دو دوست صمیمی، در دبیرستان خوش نامی در حومه ی پورتلند مشغول به تحصیل اند. این دو نوجوان، مسحور شمایل نگاری های آلمان نازی هستند، از ویدوگیم های خشن لذت می برند و خیلی خونسردانه نقشه می کشند که چطور حمله ای غافل گیرانه به مدرسه انجام دهند...
«اریک» (دویلن) و «الکس» (فراست) دو دوست صمیمی، در دبیرستان خوش نامی در حومه ی پورتلند مشغول به تحصیل اند. این دو نوجوان، مسحور شمایل نگاری های آلمان نازی هستند، از ویدوگیم های خشن لذت می برند و خیلی خونسردانه نقشه می کشند که چطور حمله ای غافل گیرانه به مدرسه انجام دهند...
با وحشتِ قتلعام کلمباین هنوز در ذهن بسیاری از آمریکاییها تازه است، گاس ون سنت در این فیلم تلاش کرده برخی از علل روانی و اجتماعی را که دو دانشجوی بهظاهر معمولی را به تسلیح کامل واداشت و آنها را به راهروهای مدرسهشان کشاند، تصور کند. «الکس» (الکس فراست) و «اریک» (اریک دولن) در تقریباً همه جنبههای زندگی نوجوانانهٔ پرتنش خود عادی و بینمایند و...
با وحشتِ قتلعام کلمباین هنوز در ذهن بسیاری از آمریکاییها تازه است، گاس ون سنت در این فیلم تلاش کرده برخی از علل روانی و اجتماعی را که دو دانشجوی بهظاهر معمولی را به تسلیح کامل واداشت و آنها را به راهروهای مدرسهشان کشاند، تصور کند. «الکس» (الکس فراست) و «اریک» (اریک دولن) در تقریباً همه جنبههای زندگی نوجوانانهٔ پرتنش خود عادی و بینمایند و اطرافشان گروهی از شخصیتها قرار دارد که تقریباً همه کلیشههای مرسومِ «ورود به دنیای بزرگسالی» را پوشش میدهند. حتی گروهی از دختران را میبینیم که بعد از ناهار بهصورت هماهنگ استفراغ میکنند، اما تمرکز اصلی بر «جان» با موهای آویخته (جان مکفارلند) است که پدر الکلیاش (تیموتی باتمز) دائماً در تلاش است رابطهای را با پسر روزافزوناً دورش بازسازی کند — پسری که تازه وارد این مؤسسهٔ بزرگ و ناشناس شده است.
روایتِ زمانی کمکی نمیکند. یا شاید کمک میکند؟ وقتی نزدیک آغاز فیلم دو پسر لباس مبدل به تن و کیسههای مجهز را با خود وارد ساختمان میکنند — و این صحنه چندبار تکرار میشود — ما میدانیم قرار است چه اتفاقی بیفتد، هرچند چهرهٔ عاملان را نمیبینیم. آیا این از هیجان اثر میکاهد یا بهطور شجاعانهای نشان میدهد فیلم بیشتر به دنبال بررسی علل رفتار آنهاست تا نتایجش؟ آموزشِ گسترده گاهی به تودهای مانند لانهٔ مورچهها تشبیه شده است: آدمها در ردیفهایی تقریباً یکنواخت وارد و خارج میشوند و فرصتی برای فردیت یا برجستهشدن ندارند. چه راهی بهتر از این که دو نفر بخواهند حضور خود را احساس شده کنند؟
آیا این دادِ توجه است یا نتیجهٔ ساعتها بازیهای تیراندازی که در آن اهداف امتیاز میآورند و امتیازها جایزه؟ فیلم این گسست را بهطرزی زیرپوستی و با پوششِ هنجارهای هورمونی نوجوانی به ما تحمیل میکند و به نظرم این کار اثربخشِ ناخودآگاه دارد: دانشمندها و ریزهمغزها؛ خوشقیافهها و کمتر خوشقیافهها؛ محبوبها و راندهشدگان — همه در معرض همان «عدالت» دلخواهِ دو نفریاند که پیوندشان با هر نوع واقعیتِ عادی بهکلی قطع شده است.
از این منظر، بهویژه فراست با تلفیق بازیِ کمبیانِ «کمتر یعنی بیشتر» و دیالوگهایی گیرا توانسته ویژگیهای عجیب دوستیای را به تصویر بکشد که بر پایهٔ ابهام عاطفی و جسمانی شکل گرفته و نسبت به تأثیر رفتارشان بر دیگران روزبهروز بیاعتناءتر میشود. انتقام؟ شاید. یا شاید بیشتر فریادی باشد برای دیده شدن، قدرشناسی و احترام گرفتن. فیلمی تقسیمکننده و جنجالی است، و تکرارهای زیبای «فور الیزه» روی پیانو بعد دیگری از آرامش را به طبیعت حسابشدهٔ پایانی تقریباً سورئال آن میافزاید — و این احتمالاً از دید من برجستهترین ویژگیِ کارِ کارگردانی است که از عجایب خودپسندانه بیغریبه نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران