در مناطق روستایی جنوب اوهایو و ویرجینیای غربی که یک جنگل دور افتاده و فراموش شده به حساب میآید، طوفانی از ایمان، خشونت و رستگاری به راه میافتد. شخصیت مثبت و اصلی داستانِ ما یعنی ویلارد راسل که برای نجات همسر در حال مرگش بسیار ناامید و مستاصل شده، مجبور میشود که فداکاریای انجام دهد. پسرِ او که آروین نام دارد (با بازی تام هالند)، به گونهای بزرگ شده که در دوران مدرسه بهشدت از طرف قلدرهای مدرسهاش زور میشنید. حالا او تبدیل به مردی شده که میداند درست در چه زمانی باید دست به کار شود.
در مناطق روستایی جنوب اوهایو و ویرجینیای غربی که یک جنگل دور افتاده و فراموش شده به حساب میآید، طوفانی از ایمان، خشونت و رستگاری به راه میافتد. شخصیت مثبت و اصلی داستانِ ما یعنی ویلارد راسل که برای نجات همسر در حال مرگش بسیار ناامید و مستاصل شده، مجبور میشود که فداکاریای انجام دهد. پسرِ او که آروین نام دارد (با بازی تام هالند)، به گونهای بزرگ شده که در دوران مدرسه بهشدت از طرف قلدرهای مدرسهاش زور میشنید. حالا او تبدیل به مردی شده که میداند درست در چه زمانی باید دست به کار شود.
Netflix در سالهای اخیر بهطور منظم فیلمهایی با بازیگران ستارهدار عرضه کرده است. این نوع بازیگری، چه فیلم را دوست داشته باشید و چه نه، ابزار قویای برای جلب مخاطب است. تقریباً هر بازیگری که در «شیطان همهجا» حضور دارد بهدلیل نقشآفرینی در فرنچایزها یا آثار برجسته طرفداران زیادی دارد؛ بنابراین تعجبی ندارد اگر تنها همین نکته مخاطب را پای تلویزیون مینشاند، مخصوصاً برای فیلمی...
Netflix در سالهای اخیر بهطور منظم فیلمهایی با بازیگران ستارهدار عرضه کرده است. این نوع بازیگری، چه فیلم را دوست داشته باشید و چه نه، ابزار قویای برای جلب مخاطب است. تقریباً هر بازیگری که در «شیطان همهجا» حضور دارد بهدلیل نقشآفرینی در فرنچایزها یا آثار برجسته طرفداران زیادی دارد؛ بنابراین تعجبی ندارد اگر تنها همین نکته مخاطب را پای تلویزیون مینشاند، مخصوصاً برای فیلمی با حدود دو ساعت و نیم زمان. این اولین تجربه من از فیلمی به کارگردانی آنتونیو کامپوس بود و با توجه به خلاصه داستان و ژانر، انتظاراتم نسبتاً بالا بود.
خلاصه رسمی فیلم واقعاً روشن نمیکند داستان اصلی دقیقاً درباره چیست. من معمولاً اولین تریلر رسمی را بعد از دیدن فیلم میبینم و باید بگویم که تریلر در نشاندادن میزان حضور برخی بازیگران کمی گمراهکننده است (مثلاً تام هالند تا حوالی چهل و پنج دقیقه ظاهر نمیشود). بنابراین در حدود یک ساعت و نیم اول، برایم مشخص نبود قصه به کجا میرود. تعداد قابل توجهی شخصیت و خطِ داستانی مرتبط وجود دارد که همین موضوع اصلیترین ایراد من به فیلم بود.
از بازیگران شروع میکنم؛ ترکیب بازیگران بینقص است، همانطور که انتظار میرود. تام هالند بیشک بزرگترین غافلگیری است؛ نقشی متفاوت و تاریک که تابحال از او ندیدهایم. شخصیتِ آروین بر پایه کودکی پر از خشونت و تراژدی شکل گرفته و منتقلکردن تام هالند از نقش دوستداشتنیِ همسایگیِ مردعنکبوتی به چنین کاراکتر تسخیرشدهای کار سادهای نیست، ولی او از پسِ مسیر احساسی و تیرهٔ آروین برمیآید. با این حال فیلم طولانی است و هر شخصیت نقشی مهم برای ایفا دارد، حتی آنهایی که تا دقایق پایانی تأثیر کمی بر روایت دارند.
بیل اسکارسگارد نقش پدر آروین را بازی میکند؛ مردی که ایمان کورکورانهاش به مذهب نه تنها زنجیرهای از اتفاقات فاجعهبار را رقم میزند، بلکه تم کلی فیلم را نیز شکل میدهد. رايلي کیو و جیسون کلارک زوجی عجیب با شیوهای نگرانکنندهاند، و کیو واقعاً درخشان است؛ او با انتخاب نقشهای منحصربهفرد در فیلمهای غیرمتداول تبدیل به بازیگری جذاب شده است. بقیه بازیگران—رابرت پتیسن، الیزا اسکانلن، سباستین استن و غیره—همگی عالیاند، اما هالند، اسکارسگارد و کیو برایم برجستهتر بودند؛ شخصیتهای آنها نسبت به سایرین توسعهیافتهترند که این موضوع به یکی از نکات منفی فیلم مرتبط است.
با این همه شخصیت، تعادل میان خطهای داستانی متعدد بهاندازهٔ کافی پایدار نیست تا مخاطب را در تمام مدت حفظ کند. آنتونیو و پائولو کامپوس به هر شخصیت زمان مناسبی میدهند تا انگیزههایش روشن شود و تماشاگر با او ارتباط برقرار کند—روشی خوب در قصهگویی—ولی در پایان فیلم برخی شخصیتها عملاً تأثیری بر روایت ندارند. در مقابل برجستهها، چند شخصیت تکبعدی بهنظر میرسند؛ ارگانی برای پیشبرد قصه یا هدفی برای خشونتهای خشن و غیرضروری.
این موردِ آخر ممکن است برای بسیاری از تماشاگران غیرقابلتحمل باشد: صحنههای متعددی وجود دارد که در آن شخصیتی بهطرز بیرحمانهای تیرخورده یا تا مرز مرگ زده میشود؛ بنابراین هشداری برای حساسیت نسبت به خشونت دارم. از سوی دیگر بزرگترین نکتهای که من درباره «شیطان همهجا» دوست داشتم دقیقاً همان نکتهای است که بسیاری متنفر خواهند داشت: نگاه فیلم به دین. مشابهِ آثارِ تندروِ دیگری، فیلم از ترسیمِ اینکه چگونه ایمانِ کورکورانه و مذهبیگری سخت میتواند تاریک، اندوهناک و گناهآلود باشد، پرهیز نمیکند. این موضوع بنیادی است که تمام خطوط داستانی را بههم پیوند میدهد.
در طول فیلم تقریباً هر تصمیمِ شخصیتها بهنوعی ریشه در باورهای مذهبیشان دارد: اگر ایمان داشته باشند دعا درمانِ سرطان است، روزها دعا میکنند و فداکاری میکنند؛ اگر فکر کنند خدا به آنها نیروهای ماورایی داده، هر کاری میکنند تا خواست او را بیازمایند؛ اگر باور داشته باشند خدا به آنها دستور انجام کارهای غیرمنطقی یا فجیع داده، بیدرنگ دست به آن کارها میزنند. این دستکاری مذهبی چنان واقعگرایانه نمایش داده شده که «شیطان همهجا» را به تجربهای پیچیده تبدیل میکند؛ برای من این بازنمایی آنقدر حقیقی آمد که میتوانستم آن را به وضعیت دنیای واقعی مرتبط بدانم.
وقتی این تم زیربنایی برایم روشن شد، نیمهٔ دوم فیلم جذابتر شد. قوسِ شخصیتها بهتدریج درهم تنیده میشوند، پرسشهای پیشین پاسخ میگیرند و همهچیز در آخرین سی تا چهل و پنج دقیقه کنار هم قرار میگیرد. با این حال مدت زمان فیلم همچنان طولانی بهنظر میرسد و با وجود تلاش قابلقبول کارگردانان در پیوندِ منطقی خطوط مختلف، برخی از آنها عملاً به روایت یا رشد قهرمان کمکی نمیکنند. از نظر فنی فیلم چشمگیر است؛ فیلمبرداری دقیقِ لول کروالی و موسیقی دلنشین دنی بنسی و ساندر یوریاانس از نقاط برجستهاند.
«شیطان همهجا» بیشک فیلمی تفرقهانگیز است. آنتونیو و پائولو کامپوس فیلمنامهای اندوهناک، تیره و بسیار خشونتآمیز نوشتهاند که پر از خطهای داستانی متنوع و تمی زیرپوستی است که ممکن است جنجالآفرین باشد. با چنین بازیگران درخشانی، اجرایها نیز چشمگیرند؛ کل بازیگران در سطح بالایی ظاهر شدهاند، ولی تام هالند (برجستهترین)، رايلي کیو و بیل اسکارسگارد شایستهٔ تمجید ویژهاند. با این وجود تعداد بالای شخصیتها و قوسهایشان زمان فیلم را بیهوده طولانی میکند: به شخصیتهایی زمان زیادی داده شده که در بازنگری تأثیر کمی بر روایت یا قهرمان دارند؛ بعضی صرفاً ابزار قصهاند یا اهدافی برای خشونتِ نمایشی. با این حال تمرکز داستان بر مذهب جسورانه و آگاهانه است و نشان میدهد ایمان کورکورانه چگونه میتواند زندگی افراد و دیگران را به مسیرهایی بسیار دردناک ببرد. بسته به دیدگاه هر مخاطب نسبت به مذهب، گشادهذهنی و حساسیت نسبت به خشونتِ خونین، باید هشدار دهم که این فیلم برای همه نیست. اما اگر برایتان مناسب باشد، فراموشکردنش دشوار خواهد بود.
امتیاز: B+
---
مبارزهای کسالتبار... «شیطان همهجا»
داستان در شهرکهای دورافتادهٔ ویرجینیا غربی و جنوب اوهایو در اواسط دههٔ ۶۰ رخ میدهد؛ جایی که چندین شخصیت دور یک یتیم ناامید (تام هالند) که وقف محافظت از عزیزانش شده، جمع میشوند.
«شیطان همهجا» (۲۰۲۰) درام روانشناختی جنوبیِ گوتیک کمشتابی است که عناصر جناییهیجانی دارد؛ ترکیبی در سبکِ آثاری چون «Undertow» (۲۰۰۴) و با لحن روستاییِ دلگیرِ آثاری مثل «Winter’s Bone» (2010)، «Mud» (2012)، «Joe» (2013) و «1922» (2017).
داستان افسردهکننده بر رمزورازهای عمیق زندگی تأکید دارد: خشونت آدمها علیه همنوع، مرگِ زودرس، دعاهای بیپاسخ، برداشتهای نادرست مذهبی، توجیه گناه، شخصیتهای قدرتطلب فاسد، سراشیبی سبک زندگی جنایی، عدالت الهی (چه آن را درک کنید چه نه)، امید و شاید رستگاری.
برخی شکایت دارند که فیلم در نهایت بیهدف است، اما اینطور نیست. ممکن است پراکنده و مبهم بهنظر برسد، ولی بیهدف نیست. باید خود را برای درامی کند، شخصیتهای منحرف، روایتگری پر از روایت (با صدای راویِ نویسندهٔ کتاب)، جهشهای زمانی، قصهگویی پیچیده و بازپرداختِ عاطفیِ ملایم آماده کنید. نکتهٔ دیگر اینکه داستان تا حدود آخرین ۵۰–۵۵ دقیقه جذاب نمیشود.
فیلم تمسخرآمیز نسبت به مسیحیت نیست، همانطور که بعضی گفتهاند؛ بلکه واقعگرایانه نشان میدهد چگونه برخی افراد با مشکلات روانی میتوانند متون دینی یا هدایت روحالقدس را اشتباه تفسیر کنند و جایگاه خود را برای منافع نفسانی بهکار گیرند نه برای خدمت به مردم.
نکات عجیب و آزاردهندهای وجود دارد که دلخراش یا منزجرکنندهاند، اما نویسنده این موارد را بر اساس پروندههای واقعی شکل داده است.
تولید باکیفیتی است؛ بازی و طراحی لباس، دکور و لوکیشنها متقاعدکنندهاند، اما قصهٔ تیره و خزنده برای همه مناسب نیست.
مدت: ۲ ساعت و ۱۶ دقیقه. فیلمبرداری در آلاباما (آنیستون، مونتووالو، بیرمینگام، پارک ایالتی اوک ماونتین و نقاط دیگر) انجام شده است.
امتیاز: B-
---
«مثل ثبت دعاست... اما چندان کارگر نیست.»
این فیلم هم لحظات خوبی دارد و هم لحظات بسیار تیره؛ برای تماشای آن آمادهٔ یک قطار وحشت روحی باشید، چون سواریِ پُر و شدیدی است.
یکی از چیزهایی که دوست داشتم حضور نویسنده کتاب بهعنوان راوی است.
قدیسان بیآنکه بدانند گنهکار میشوند و بالعکس.
ترکیب بازیها و نحوه باز شدن داستان، سفریست درباره شر، ایمان، مذهب و قدرت در بین ساکنان این ناحیهٔ روستایی.
باید بگویم تماشای آن ارزش دارد، اما تاریکیِ روحی و خردکنندهای دارد؛ واقعاً دلخراش است. پس برای این تماشا آماده باشید.
در ذهنم این فیلم را در کنار آثار سخت و خردکنندهٔ دیگری مثل «The Nightingale» (2018) یا «Gwen» (2018) میگذارم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران