Three Months فیلمی کوچک، شیرین و تأثیرگذار است که فقط ای کاش فیلمنامه مجبورش نمیکرد قهرمان داستان، کالب، بهتنهایی روی یک دوچرخه دونفره سوار شود. البته کالب به آن وابستگی عاطفی دارد (دوچرخه مال پدر مرحومش است)، گهگاه بهکار قصه میآید (مثلاً «یه صندلی اضافه دارم اگه بخوای برات جا باز کنم» یا «ای داد، ما سه تا هستیم و فقط دو تا صندلی») و...
Three Months فیلمی کوچک، شیرین و تأثیرگذار است که فقط ای کاش فیلمنامه مجبورش نمیکرد قهرمان داستان، کالب، بهتنهایی روی یک دوچرخه دونفره سوار شود. البته کالب به آن وابستگی عاطفی دارد (دوچرخه مال پدر مرحومش است)، گهگاه بهکار قصه میآید (مثلاً «یه صندلی اضافه دارم اگه بخوای برات جا باز کنم» یا «ای داد، ما سه تا هستیم و فقط دو تا صندلی») و سوارشدن روی آن هم بهنظر چندان دشوارتر از دوچرخهٔ معمولی نیست — اما باز هم این ایده بویی از التماس برای جلب توجه میدهد؛ همان روش نویسنده/کارگردان جارد فریدر برای نشاندادن اینکه شخصیت اصلی چقدر قرار است عجیب باشد.
فیلم میتواند اصیل و بداههمند باشد بدون اینکه شخصیت اصلی را ابله یا دیوانه نمایش دهد؛ کالب نه ابله است و نه دیوانه و اتفاقاً غالباً بسیار باهوش بهنظر میرسد — تا جایی که توجیهِ انتخاب وسیلهٔ نقلیهاش دشوار میشود. او گهگاه انتخابهای دیگری هم دارد که سوالبرانگیزند، اما اینها بیشتر ناشی از مشاهدهٔ دقیق طبیعت انسانیاند تا نیاز صرفِ روایت. خوشبختانه Three Months بیش از اینکه دربارهٔ مقصد باشد دربارهٔ مسیر است — هرچند بخشی از آن مسیر روی همان «دوچرخهٔ دونفره» میگذرد (فیلم طنزی ظریف و غیرمبالغهآمیز هم دارد) — که در ابتدا بهنوعی نسخهای کوییر از Clerks بهنظر میرسد، اما کمکم با تواناییاش در ارائهٔ غیرمنتظرهها هویت مستقل خود را پیدا میکند.
در فیلم رگههای رمانتیک هم هست — و برخی از تأثیرگذارترین لحظات مربوط به رابطهٔ ملایم و معصومانهٔ کالب با اِستا، که عاشق پاپکُرن است (علاقهٔ او به پاپکُرن هم تا حدی شعاری است، اما به هیچوجه به اندازهٔ دوچرخهٔ دونفره آزاردهنده نیست) — اما این یک کمدی رمانتیک نیست؛ داستان حول انتظار کالب برای دریافت خبری در آینده شکل میگیرد، اما وقتی سه ماه عنوانشده تمام میشود، آن خبری که انتظارش را میکشید کماهمیت میشود و به جای آن خرد و تجربیات کسبشده در مسیر بر ذهنِ او غلبه میکند.
در آغاز دیدن فیلم کمی طول کشید تا بفهمم ویویک کالرا همان نوجوانی است که در Blinded by the Light (2019) دیده بودیم. در اینجا او نقش معشوق کمحرارت و آرامِ کالب (تروی سیوان) را ایفا میکند. کالب یک ماجرای یکشب داشته که بهطور ناخواسته او را در معرض خطر ابتلا به HIV قرار میدهد و حالا مجبور است سه ماه خود را جمع و جور کند و منتظر نتایج آزمایشها بماند تا شاید پاک بودنش تأیید شود. پزشکش توصیه میکند در یک جلسهٔ گروهی شرکت کند و آنجا اِستأ خجالتی را ملاقات میکند و...
فیلم در ابتدا بسیار خوب آغاز میشود و بهراحتی میتوان فهمید چرا تروی سیوان بهعنوان یک «اینفلوئنسر» موفق است — او کاریزما و شخصیت قابلتوجهی دارد که با یکجور شوخطبعی به این درام میآورد. اما داستان بهسرعت از نفس میافتد و با وجود بازیهای دلنشین و پرزور الن برستین در نقش مادربزرگ و لوییس گاسِت جونیور در نقش معشوق او، کیفیت نوشتار سریعاً افت میکند و داستان تقریباً همهٔ شتابش را از دست میدهد — که یک زیرپلات نهچندان قوی با دوستش دارا و رئیسشان سوزان هم کمکی به تقویت قصه نمیکند. در نهایت فیلم بیشتر وسیلهای است برای نمایش ستارهاش و او درست بهاندازهای که فیلم روی آب بماند تلاش میکند؛ حیف که قصه عمق و گوشتِ بیشتری نداشت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران