کلانتر سابق "استیو جاد" توسط یک بانک استخدام می شود تا یک محموله طلا را از میان منطقه ای خطرناک منتقل کند.او همکار قدیمی خود "گیل وستروم" و محافظ جوانش "هک" را برای کمک استخدام می کند.اما "استیو" نمی داند که آنها قصد دارند طلاها را بربایند و...
کلانتر سابق "استیو جاد" توسط یک بانک استخدام می شود تا یک محموله طلا را از میان منطقه ای خطرناک منتقل کند.او همکار قدیمی خود "گیل وستروم" و محافظ جوانش "هک" را برای کمک استخدام می کند.اما "استیو" نمی داند که آنها قصد دارند طلاها را بربایند و...
بازنگری نیهیلیستی و شکوهی بازآفرینیشده؛ جایی که پکینهآ وسواس موضوعیاش را آغاز میکند.
«تنها چیزی که میخواهم، وارد خانهام شدن با آبروست»
فیلم دوم سام پکینهآ امروز برای علاقهمندان به ژانر وسترن بهعنوان اثری ضروری برای دیدن و داشتن مطرح است.
در این فیلم، قانونمدار سالخوردهای به نام استیو جاد مأمور میشود محموله طلایی را بهطور امن به بانکی در هورنیتوس منتقل کند. او در مسیر با دوست...
بازنگری نیهیلیستی و شکوهی بازآفرینیشده؛ جایی که پکینهآ وسواس موضوعیاش را آغاز میکند.
«تنها چیزی که میخواهم، وارد خانهام شدن با آبروست»
فیلم دوم سام پکینهآ امروز برای علاقهمندان به ژانر وسترن بهعنوان اثری ضروری برای دیدن و داشتن مطرح است.
در این فیلم، قانونمدار سالخوردهای به نام استیو جاد مأمور میشود محموله طلایی را بهطور امن به بانکی در هورنیتوس منتقل کند. او در مسیر با دوست قدیمی و همکار بازنشستهاش، گیل وستران، برخورد میکند و گیل را همراه با همقطار جوان و پرشور او، هک لانگتری، به خدمت میگیرد تا مأموریت را به سلامتی به انجام برسانند. اما گیل انگیزههای دیگری دارد: در حالی که استیو پابرجا و پیرو ارزشهایی است که با آنها زندگی کرده، گیل این فرصت را آخرین شانسِ کسب یک جفت پول بزرگ میبیند. سفر پیچیدهتر میشود وقتی سه مرد، السا نودسن را از ازدواجی خشونتآمیز نجات میدهند؛ رویدادی که همه را به تقابل با برادران هموند میکشاند.
اینجا نخستین فیلم پکینهآست که به مردانی میپردازد که از زمان خود عقب افتادهاند. ما شاهد لحظات تأثیرگذار احساسیای هستیم که دو قهرمان اصلی با آگاهی از اینکه از دنیای خود پیرتر شدهاند، تجربه میکنند. گرچه این دو بسیار شبیه هماند، شیوههایشان در مواجهه با گذر زمان متفاوت است. نقطه قوت فیلم در انتخاب بازیگران افسانهای ژانر است: جوئل مکریا و رندولف اسکات در نقشهای استیو و گیل هر دو بهخوبی در نقش جا میافتند و از همان ابتدا همراه با شخصیتهایشان میشوند، به اوج احساسات میرسند و قلب تماتیک داستان را بهخوبی نمایان میکنند. ماریته هارتلی در اولین نقش سینماییاش بهعنوان السا ظاهر میشود و بهخوبی در کنار کیفیت بازیگری و کارگردانی جای میگیرد. تصویربرداری لوچیان بالارد چشمنواز است و مناظر مختلف کالیفرنیا شخصیتها را در فضایی نوستالژیک در برگرفتهاند؛ پکینهآ هم با سر و هم با دل کارگردانی میکند.
فیلم با دو سکانس آغاز و پایانِ دردناک قاببندی میشود که بهحق صحنهٔ پایانی آن وارد فولکلور ژانر وسترن شده است. این فیلم اثری قوی و زیباست که همزمان نشان میدهد کارگردانی واقعاً بزرگ پشت دوربین حضور داشته است. در اینجا او تا حد زیادی آزاد گذاشته شده و نتیجه نهایی یک وسترن با کیفیت است که فراتر از یک فیلم سواری ساده میزند. بازیگران مکمل نیز قویاند؛ بهویژه ادگار بوکانان، ال.کیو. جونز و جان اندرسون، و موسیقی متن جورج بسمن نیز تونالیتهای مناسب با روایت فراهم میکند. اگر نقدی هست، شاید این باشد که پکینهآ به شخصیتهای جوان فرصت نفس کشیدن نمیدهد، اما با توجه به تمرکز اصلی فیلم بر مردان سالخورده در دورهٔ فروپاشی یک عصر، این کاستی بهراحتی قابل چشمپوشی است. این فیلم بیگمان پیشدرآمدی بر The Wild Bunch است؛ هرچند موضوع آنها مشترک است، آثار تأثیر متفاوتی بر جای میگذارند. شدیداً توصیه میشود، نه فقط برای طرفداران وسترن بلکه برای دوستداران سینمای کلاسیک نیز. امتیاز: 9/10
من هرگز طرفدار بزرگ رندولف اسکات یا جوئل مکریا نبودم وقتی که آنها وسترنهای معمولیشان را تولید میکردند، اما کنار هم قرار گرفتنشان در این فیلم بهعنوان دو کهنهسرباز سالخورده واقعاً خوب جواب میدهد. «جاد» (مکریا) زمانی مارشال بوده، اما حالا هر جا که میتواند کار میگیرد و آخرین مأموریت او اسکورت یک محموله طلا از میان منطقهای پرخطر است. او فکر میکند به کمک نیاز دارد، بنابراین دوست قدیمیاش «گیل» (اسکات) و دوستش «هک» (ران استار) را همراه میکند. چیزی که او نمیداند ولی ما میدانیم این است که آنها قصد دارند طلا را برای خود بردارند. بهنظر میرسد «گیل» ترجیح میدهد با شریک قدیمیاش کار کند، اما اگر او نپذیرد هم این مانع بزرگی برای آنها نخواهد بود.
در طول مسیر آنها با السا (ماریته هارتلی) آشنا میشوند؛ دختری که با پدر سرکوبگرش (آر.جی. آرمسترانگ) زندگی میکند و با مرد بدطینتی به نام «بیلی» (جیمز دریوری) نامزد است. هک و السا با هم رابطه برقرار میکنند و هک پیشنهاد میدهد او را از آن زندگی بیرون ببرد. جاد ابتدا مردد است اما در نهایت موافقت میکند و آنها حرکت میکنند؛ در حالی که «بیلی» و برادرانش آنها را تعقیب میکنند. هرچند توجه هک به دختر معطوف شده، او و گیل هنوز در فکر پرداختن به طلای جاد هستند—اما آیا میتوانند دست به دزدی بزنند و از شریک و مطاردانشان فرار کنند؟
اگرچه تنش عظیمی در سراسر فیلم وجود ندارد، این درام شخصیتی به هر دوی بازیگران اصلی فرصت میدهد تا نشان دهند پیر شدن در زین اسب آسان نبود و حالا تشخیص اینکه به چه کسی میتوان اعتماد کرد، وقتی کیف پولی از فلز براق در میان است، کار سختتری شده است. هارتلی نیز در نقش دختری که همچون کالایی توسط پدری که ظاهراً دخترش را دوست دارد اما اطاعت کور را از او انتظار دارد، بهخوبی میدرخشد؛ نمایشی که به نظرم بازتاب نگرشهای نسبت به دختران در سراسر غرب است. اگرچه صحنههای بسیاری با اسلحه هست، ولی این فیلم بیشتر نقدیست بر آنچه انسان را موجه میسازد: چه چیزی را صداقت مینامیم و این چه ارزش و جایگاهی در میان مردمانی دارد که گاه بهطرز وحشیانهای از شیوهٔ «هر کس برای خود» پیروی میکنند. پایانبندی نیز بهطرز مؤثری لحظهٔ عطفی را نشان میدهد و نگاهی گذرا به آنچه ممکن است در پی بیقانونی و گلوله بیاید ارائه میدهد. این فیلم از وسترنهای معمولی فراتر است و حتی اگر وسترن ژانر مورد علاقهتان نیست، ارزش دیدن بهعنوان نقدی اجتماعی بر پایان یک عصر و آغاز عصری جدید را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران