مِیسون شش ساله به همراه مادر و خواهرش، سامانتا، در تگزاس زندگی میکند. پدرش به تازگی آنها را ترک کرده است. فیلم، زندگی مِیسون و خانوادهاش را در طول ۱۲ سال آینده که طی آن به یک مرد تبدیل میشود، دنبال میکند...
مِیسون شش ساله به همراه مادر و خواهرش، سامانتا، در تگزاس زندگی میکند. پدرش به تازگی آنها را ترک کرده است. فیلم، زندگی مِیسون و خانوادهاش را در طول ۱۲ سال آینده که طی آن به یک مرد تبدیل میشود، دنبال میکند...
برندهٔ یک جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۱۷۹ جایزه و ۲۲۲ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان536
بینظیر
هرگاه به فیلم Slackers فکر میکنید، به یاد سادگیِ جریانِ آن میافتید؛ چطور آرام و طبیعی پیش میرفت. فقط تسلیمش شوید، بگذارید اتفاق بیفتد و در لحظه زندگی کنید. سهگانهٔ Before هم باز ساده و روان بهنظر میآمد، اما چنان با دقتی ساخته شده بود که میدانستی سازندهاش نهفقط غیرعادی، بلکه بسیار انسانگراست؛ کسی که تجربه و آموختن را گرامی میداشت و خود را به...
بینظیر
هرگاه به فیلم Slackers فکر میکنید، به یاد سادگیِ جریانِ آن میافتید؛ چطور آرام و طبیعی پیش میرفت. فقط تسلیمش شوید، بگذارید اتفاق بیفتد و در لحظه زندگی کنید. سهگانهٔ Before هم باز ساده و روان بهنظر میآمد، اما چنان با دقتی ساخته شده بود که میدانستی سازندهاش نهفقط غیرعادی، بلکه بسیار انسانگراست؛ کسی که تجربه و آموختن را گرامی میداشت و خود را به حالِ ابدی تسلیم میکرد، با سرنوشت بازی میکرد و در عین حال با حساسیت و توجهی عظیم، به وضعِ همیشگیِ پیشرویش میپرداخت.
اما هیچ چیز تو را برای Boyhood آماده نمیکرد. نمیتوان دستاوردش را کماهمیت جلوه داد: آزمایشی بزرگ، روان و گذر زمان در قالب فیلمی بلند؛ اکثریت بازیگران — نه صرفاً بازیگر، نه اجراکننده — بیشتر آن افراد زمانی انتخاب شدند که شخصیت مرکزی هنوز پسربچهای جوان بود که به آسمان خیره شده و هیچ ایدهای از آیندهاش نداشت. دنیا ممکن است صحنه باشد، اما ریچارد لینکلیتر توان مطلق نیست. بهعنوان اثری در حال تکامل و همکاریای جسورانه با سرنوشت، چه کسی میتوانست بداند سرنوشتِ فیلمِ آن پسر چگونه رقم خواهد خورد و صداهای گوناگون زندگیاش چگونه او را شکل خواهند داد وقتی به سمت بزرگسالی قدم برمیدارد؟ تنها فیلمسازی پاِدار و سیال، نوآور و صادق میتوانست این کودک را با اینهمه زیبایی و حکمت پرورش دهد. اگر Dazed and Confused را بهیاد دارید، حالا برای اثری روشن و باوقار جا باز کنید.
بشنو بانگ بره را. Boyhood گرگی جسورانه است که در پشمی معمولی پیچیده شده. چون باید بهترتیب زمانی فیلمبرداری میشد، خط زمانیِ خطی و برنامهٔ فیلمبرداریِ دوازدهساله رویکردی تازه و بدیع را برای ساخت فیلم میطلبید. اگر در فواصل طولانی تولید چیزی اشتباه میرفت — مثلاً اگر بازیگری ناگهان در دسترس نبود یا رخدادی شدید تهدید میکرد تا پیوستگی زندگی پسر و خانوادهاش را بههم بزند — دیگر بازگشتی برای فیلمبرداری مجدد وجود نداشت؛ نمیشد به جلوههای ویژه یا جایگزینکردن بازیگرانِ جوان و پیر تکیه کرد. ایمان به این مفهوم و نحوهٔ ظریف اجرای آن شگفتآور است و تماشاگری که شاهد شکفتنِ این اثر در برابر چشمانش است را محو میکند.
پاتریشیا آرکت هم همزمان در حالِ بزرگشدن بود، بهنظر میرسید حتی سریعتر از اللار کولترِین. این فیلم قابل تقسیم شدن به مجموعهای از بخشهای پراکنده و اپیزودی نیست؛ و آرکت اجرای قابلتحسین و متعهدی ارائه میدهد بهعنوان مادری همیشه حاضر که برای جلوگیری از ازهمپاشیدنِ خودش و خانوادهاش میکوشد. بهخاطر ابهام میانِ داستان و واقعیت، میانِ درام و مستند، و بهسبب توانایی لینکلیتر در پرورشِ فرآیند و اجازه دادن به فیلم تا جان بگیرد، ممکن است آرکت در صحنه بیش از آنچه در زندگی واقعی لازم بوده بازی نکند. با یک جابهجایی کوچک در زاویهٔ دید، این فیلم میتوانست Motherhood نامیده شود.
ریچارد لینکلیتر با Boyhood فیلمی درخشان دربارهٔ زندگی و تلاش برای یافتن معنا ساخته است. داستان خانوادهای را در طول دوازده سال دنبال میکند که با موقعیتها روبهرو میشوند و با موانع دستوپنجه نرم میکنند. ویژگی فنیِ برجستهٔ فیلم اقدام بسیار جنجالی و بهیادماندنیِ لینکلیتر است که بازیگران اصلی را انتخاب کرد و برای دوازده سال آنها را دنبال نمود؛ این روش واقعنمایی اثر را افزایش داده و به موضوعات بارِ احساسی بیشتری بخشیده است. جهتگیری کلی فیلم را میتوان بسیار طبیعی و ساده دانست، اما نماهای زیبایی از محیطهای طبیعی دیده میشود، مثل رودخانهٔ باشکوهی که میسون و پدرش به آن میروند؛ نمادی از زیباییِ زندگی و در عین حال یادآور کماهمیتیِ نقش انسان در جهان.
فیلمنامه مطالعهای تاثیرگذار بر معنای زندگی است. سراسر فیلم توازن خوبی از طنز و گفتگوهای دلخراش برقرار است. در ۱۶۵ دقیقه، فیلم طولانی است اما ریتم آن بینقص و گیراست و تقریباً متوجه طول اثر نمیشوید. شخصیتها هرکدام دیالوگهای عمیقی دارند که در آنها دربارهٔ مسیر زندگی که به آن میگذرند (و ما هم میگذرانیم) صحبت میکنند و علتِ رخدادهای سخت را به چالش میکشند.
اجراها در Boyhood برجستهاند. میسون (اللار کولترِین) در ابتدا نسبتاً کمتجربه و کمپخته است اما با پیشروی فیلم رشد میکند و به قوس شخصیتیاش وزن میدهد. این اجرا با حضور درخشان پاتریشیا آرکت که نقش مادر را بازی میکند تقویت میشود. آرکت موفق میشود مادری را بهدرستی به تصویر بکشد که از پسِ رخدادهای تراژیک برمیآید و زندگی خانوادهاش را شکل میدهد.
در مجموع، احساس میکنم Boyhood دستاوردی فنی و درخشان در سینماست. نهفقط فرآیند ساخت آن از نظر روشها جذاب است، بلکه خودش تحقیقی شگفتانگیز دربارهٔ زمان است.
۴.۵ از ۵
Boyhood دوازده سال رشد را بهطور ارگانیک در قالب یک غولِ سهساعتهٔ غیرتماتیک فشرده میکند. گذارِ نوجوانی تجربهای است که بیتردید هر یک از ما آن را پشت سر میگذاریم؛ گامی هستیشناختی که جسم و هویتِ ما را از کودک معصوم به بزرگسال مستقل تبدیل میکند. والدین ناچار از رها کردن چنگِ حفاظتیشاناند تا فرزندانشان به دنیای سخت بیرون پا بگذارند، بهحق زمین بخورند و دوباره دستوپا شوند. اما تمام هدف این راه چیست؟ ما بزرگ میشویم. به مدرسه میرویم. کار میکنیم. زندگی میکنیم، دوستداشتن و دروغ گفتن را تجربه میکنیم. و گاهی احساس میکنیم از نظر شخصیتی پیشرفتی نکردهایم. زندگی ارزشمند است؛ زمانِ محدودی است که با شتاب میگذرد. گاهی ناامیدکننده است، اما مهمتر اینکه خاص و منحصربهفرد است. بر عهدهٔ ماست که از زمانی که در اختیارمان گذاشته شده بهترین استفاده را ببریم.
حماسهٔ بزرگِ لینکلیتر دربارهٔ بلوغ، کلاس فنیای در نوآوری است. او نوجوانی پسرکی در تگزاس با والدین جداشدهاش را به تصویر میکشد. از نظر لجستیکی، ادبی و احساسی، لینکلیتر رویکرد نوآورانهٔ فیلمبرداری در زمانِ واقعی را انتخاب کرد؛ بازیگران همزمان با شخصیتهایشان رشد کردند و این امکان را داشتند که تجربههای شخصیشان را به روایت بیفزایند. این نمایش بلندپروازانه از رشد، از نظر ناخودآگاه ارگانیک جلوه میکند و روش موثری برای تصویر نوجوانی بود. این روش موجب شد انتخاب بازیگران محدود بماند و نیازی نباشد برای هر مرحلهٔ سنی، بازیگران متعدد بهکار گرفته شوند، و حسِ شهود طبیعی را برانگیخت.
با این حال، این ساختار دقیق فیلمسازی بهناچار داستانی آرام را تسهیل کرد که از هرگونه درام یا عمقِ احساسی جدی تهی بود. درامهای بلوغ وقتی مؤثرند که یک سالِ مشخص را بهگونهای نمایش دهند که تلاش کند بهشیوهای دراماتیک و مرتبطپذیر سرک بکشد. مشکل Boyhood این است که بهدلیل گستردگی بازهٔ روایی، جنبههای زیادی از نظر احساسی کمرنگ شدند. مثلاً میسون که با الکل و مواد تفریحی تجربه میکند؛ لینکلیتر در کشفِ تضادِ احساسیای که او را به این مسیر کشید ناکام میماند و صرفاً شخصیت را به شِکلی پوچ تشبیه میکند. نمونهٔ دیگر، ضربهٔ مستیِ بیل به اولیویا است؛ این موردِ خشونت خانگی تنها لمس میشود و سپس لینکلیتر به زندگی میسون ادامه میدهد.
Boyhood اساساً مونتاژی از خاطرات ساختگی است؛ خوب و بد. همهاش بخشی از بزرگشدن است. اما آیا این الزاماً نتیجهاش فیلمی سرگرمکننده یا احساسیً عمیق است؟ برای من پاسخ مرددانهای در جهت «نه» است. بیگمان صحنههایی هست که با تجربیات کودکی شما مرتبطاند و بهصورت مقطعی جذبتان میکنند. شخصاً به صحنههایی که شخصیت پدریِ هاک را نشان میدهد و تلاشهای او برای بازسازی رابطه با فرزندانش علاقهمند شدم. بزرگ شدن با والدین جداشده باعث شد دیالوگهای لینکلیتر برایم بسیار واقعگرایانه و مرتبط با زندگیام باشد. اما همانطور که گفتم، او بعد از آن سریع به روایت ادامه میدهد و بارِ احساسات دوباره کمرنگ میگردد. واکنشها و سبکهای بازی هاک و آرکت گاهی روایت را تقویت میکنند، اما کولترِین و دختر خودِ لینکلیتر بهندرت تنوعی نشان میدهند. ساختار داستانی فیلم با سادگیِ نوستالژیک آغاز میشود (GameBoy Advance SP، DragonBall Z، آهنگ “Yellow” از Coldplay و...) و در نهایت به فلسفهٔ وجودی میرسد که با ذهنِ در حالِ بلوغِ میسون همخوانی دارد.
با این همه، حسِ ناامیدی از ذهنم رخت برنمیبندد. لینکلیتر در داستانپردازی ریسک چندانی نکرده است. عمقِ احساسی محدود است. Boyhood با تمام نوآوریهای فنیاش، در نهایت توخالی میماند. «یکی از بهترین فیلمهای دهه»؟ من قانع نشدهام، هرچند نوآوری پشتِ این داستان کمجاذبه را میستایم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران