فیلم «کودک ۴۴» داستان زندگی بحرانی و پر مخاطره مامور مخفی پلیس «لئو دمیدوف» را در شوروی سابق بیان می کند، کسی که با محکوم نکردن همسر خود «رایسا» به عنوان یک خیانتکار، موقعیت، قدرت و خانه خود را از دست می دهد. لئو و رایسا که از مسکو به یک پایگاه استانی تبعید شده اند، به نیرو های ژنرال «میخائیل نستروف» می پیوندند تا یک قاتل زنجیره ای که تعداد زیادی از کودکان را با خشونت زیادی به قتل رسانده شناسایی و دستگیر کنند و …
فیلم «کودک ۴۴» داستان زندگی بحرانی و پر مخاطره مامور مخفی پلیس «لئو دمیدوف» را در شوروی سابق بیان می کند، کسی که با محکوم نکردن همسر خود «رایسا» به عنوان یک خیانتکار، موقعیت، قدرت و خانه خود را از دست می دهد. لئو و رایسا که از مسکو به یک پایگاه استانی تبعید شده اند، به نیرو های ژنرال «میخائیل نستروف» می پیوندند تا یک قاتل زنجیره ای که تعداد زیادی از کودکان را با خشونت زیادی به قتل رسانده شناسایی و دستگیر کنند و …
قهرمانی جنگی که حالا افسر پلیس شده، با اختلافات درونسازمانی دستوپنجه نرم میکند.
عنوان فیلم کمی عجیب است؛ در روایت هم دقیقاً روشن نمیشود و بیشتر شبیه اشارهای حدودی است. داستان روسی است — شخصیتها و مکانها روسیاند. فیلم بعد از جنگ جهانی دوم در مسکو آغاز میشود: افسر ارشدی که بین سیاستهای درون اداره و رسیدگی به یک پرونده گرفتار شده. پس از آنکه تحقیقاتش...
قهرمانی جنگی که حالا افسر پلیس شده، با اختلافات درونسازمانی دستوپنجه نرم میکند.
عنوان فیلم کمی عجیب است؛ در روایت هم دقیقاً روشن نمیشود و بیشتر شبیه اشارهای حدودی است. داستان روسی است — شخصیتها و مکانها روسیاند. فیلم بعد از جنگ جهانی دوم در مسکو آغاز میشود: افسر ارشدی که بین سیاستهای درون اداره و رسیدگی به یک پرونده گرفتار شده. پس از آنکه تحقیقاتش بینتیجه میماند، از کار برکنار میشود اما فرصتی دوباره پیدا میکند تا در شهری دیگر زندگیاش را از نو آغاز کند. اما وقتی درباره مرگ کودکان تحقیق میکند، مشکل دنبال او میآید. نتیجه پرونده، پایانی برای داستان دارد که با یک چرخش کوچک همراه است.
بازیگران معمولیاند؛ نه چندان درخشان. چون تولید بینالمللی بوده، زبان انگلیسی را ترجیح دادهاند؛ من ترجیح میدادم فیلم به زبان اصلیاش باشد تا تاثیر بیشتری داشته باشد. فیلم طولانی است و نیمهٔ اول خیلی کُند و خستهکننده است، چون بیشتر به آنچه در نیمهٔ دوم میآید ارتباطی ندارد. وقتی روایت از مسکو خارج میشود، فیلم واقعاً جذاب میشود؛ یعنی پس از حدود شصت دقیقه، داستان اصلی تازه شروع میشود.
در این بخش بازیگران بهتر ظاهر میشوند. نومی رپاس و تام هاردی با انرژی بیشتری وارد ماجرا میشوند و نیمهٔ دوم فیلم را قابل تماشا میکنند. کارگردان سازندهٔ «پول آسان» است و بازیگران سوئدی خودش را برای نقشهای کماهمیتتر آورده است. فیلم آنطور که انتظار داشتم نبود، اما پایانبندیاش مناسب بود. بهنظرم تماشای آن ضرورت ندارد، اما بسته به سلیقه شما ممکن است جذاب باشد؛ من نه توصیهاش میکنم و نه رد. در مجموع فیلمی متوسط بهنظر من بود.
امتیاز: ۵/۱۰
---
فیلمی بلندپروازانه اما در عین حال جالب.
راستش از این فیلم انتظار بیشتری داشتم. آن را اتفاقی تلویزیون دیدم و قبلاً هم دربارهاش شنیده بودم؛ تصورم این بود که فیلم خوبی است اما آنقدرها که فکر میکردم خوب نیست؛ بین سیاست و معمای پلیسی دچار سردرگمی میشود و این سرعت روایت را تحتتأثیر قرار میدهد.
همهچیز با درامی آغاز میشود: مأموری از امجیبی به نام لئو دمیدوف تلاش میکند از همسرش محافظت کند، بعد از اینکه یک زندانی سیاسی او را بهعنوان همدستش معرفی میکند. تلاشش نتیجه میدهد، اما آنقدر آشکار است که او میخواسته همسرش را محافظت کند که مافوقانش او را به شهری صنعتی در حومهٔ اوکراین تبعید میکنند. در آنجا باید به دوستی خبر بدهد که پسرش در یک سانحهٔ قطار مرده، در حالی که روشن است کودک به قتل رسیده. لئو در شهر جدید پروندههای دیگری از کودکان با وضعیتی مشابه کشف میکند و نتیجه میگیرد قاتلی در امتداد خطوط راهآهن کودکان را میکشد. مشکل این است که چگونه باید پلیس شوروی را متقاعد کند این جنایات فقط مربوط به دنیای سرمایهداری نیست.
دیالوگها خوب و فیلمنامه در کل قابل قبول است، اما احساس میکنم فیلم خیلی بلندپروازانه عمل کرده و از پسِ ترکیب مؤثر همهٔ عناصر برنیامده. سازگاری دو خط روایی — قاتل فراری و کشمکش قهرمان با مقامات متعصب — که هر دو به یک اندازه قدرتمند و مهماند، دشوار است و این دشواری محسوس است. نقطهٔ دیگری که برایم مبهم ماند، تغییر ناگهانی شخصیت همسر لئو است: از فردی انفعالی و کماهمیت در داستان به شخصیتی فعال و همکاریکننده که نقش مرکزی در وقایع بعدی پیدا میکند. اگرچه این تغییر او را دوباره در مرکز روایت قرار میدهد، اما از نظر منطقی تا حدی ناسازگار بهنظر میرسد. پایانبندی بد نیست اما ناپخته است: فضای تنش و تعلیق به ناگاه جای خودش را به صحنههای اکشن میدهد که با آنچه فیلم پیشتر ساخته بود تناقض دارد.
بازیگران، از تام هاردی و نومی رپاس گرفته تا جوئل کینامان، وینسنت کسل و گری اُلدمن، همگی قابل قبولاند. هیچیک بد نیستند و اجراها محکمی ارائه میدهند. کینامان نقش ضدقهرمان متعصب را خوب بازی میکند و کسل و اُلدمن بهعنوان چهرههای باتجربه در نقشهای ثانویه قابلاعتماد ظاهر شدهاند. تنها نکتهٔ منفی که مربوط به بازیگران نیست بلکه به کارگردان اِسپینوزا برمیگردد، آن لهجهٔ قلابی روسی است که بازیگران سعی کردهاند تقلید کنند و اصلاً لازم نبود. اگر کارگردان آن لهجه را میخواست، بهتر بود از بازیگران روس یا شرقی که قادر به صحبت به زبان انگلیسی با لهجه درستاند استفاده میکرد.
از نظر فنی فیلم بهشدت روی تصویرپردازی و حرکات دوربین حساب کرده؛ تلاش زیادی شده تا از این عناصر حسهای مختلفی منتقل شود؛ از سرمای تند زمستان تا فضای خاکستری، نامهربان و مشکوک شهرهای شوروی دههٔ ۱۹۵۰. ماشینها، یونیفورمها، لباسها و دکورها هم نشان از تلاش خوب در بازسازی تاریخی دارند. موسیقی متن کارش را انجام میدهد، هرچند چندان ماندگار نیست.
---
با وجود حضور اُلدمن، فیلم آن جذابیت سیاه سریال Citizen X از شبکهٔ HBO را ندارد. در این نسخه کمتر به تحلیل دوگانهٔ نظام شوروی و شخصیت چیکاتیلو پرداخته شده و فیلم از این بابت آسیب میبیند.
کشش داستان کمتر است و آنچه گشوده میشود بیشتر ناشی از ناتوانیِ وضعیت بهنظر میرسد تا دخالتهای سیستماتیک. پیام باقیمانده بیشتر این است که «زندگی زیر کمونیسم اینگونه بود» تا اینکه نشان دهد «نظام کمونیستی چگونه در تحقیق دخالت کرده و دستگیری را به تعویق انداخته». تفاوت این دو رویکرد را میتوان حس کرد؛ در این نسخه پلیسها ناتوانتر جلوه میکنند و این تا حدی به آنها ظلم میکند.
از سوی دیگر، بعید است امروز کسی این نوع نقدها را صراحتاً بکند، بنابراین از آنچه هست باید قانع بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران