«سام بالدوین» (هنکس) پس از مرگ همسر جوانش با پسر هشت ساله اش «جونا» (مالینجر) تنها می ماند. او برای آغاز یک زندگی نو از شیکاگو به سیاتل می رود. از سویی «آنی رید» (رایان) یک روزنامه نگار ساکن بالتیمور، وقتی صدای «سام» را از رادیو می شنود، ندیده و نشناخته، به او علاقه مند می شود و به سیاتل می رود ...
«سام بالدوین» (هنکس) پس از مرگ همسر جوانش با پسر هشت ساله اش «جونا» (مالینجر) تنها می ماند. او برای آغاز یک زندگی نو از شیکاگو به سیاتل می رود. از سویی «آنی رید» (رایان) یک روزنامه نگار ساکن بالتیمور، وقتی صدای «سام» را از رادیو می شنود، ندیده و نشناخته، به او علاقه مند می شود و به سیاتل می رود ...
نامزد ۲ جایزه اسکار؛ برندهٔ ۴ جایزه و در مجموع ۱۹ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان3204
خوشساخت، کاربردی و شکیل؛ فیلمنامهای دارد که زیاد خاطرم را جلب نکرد و تا حدودی کهنه شده، اما هنوز هم فیلمی دوستداشتنی است.
این بیتردید یکی از شناختهشدهترین کمدیهای رمانتیک دههٔ ۹۰ است و از فیلمهایی بود که تام هنکس را بیشتر در نظر عموم مطرح کرد و نشان داد او میتواند در نقشهای جدیتر و پرمایهتر هم موفق باشد. فیلم با مردی و پسر خردسالش...
خوشساخت، کاربردی و شکیل؛ فیلمنامهای دارد که زیاد خاطرم را جلب نکرد و تا حدودی کهنه شده، اما هنوز هم فیلمی دوستداشتنی است.
این بیتردید یکی از شناختهشدهترین کمدیهای رمانتیک دههٔ ۹۰ است و از فیلمهایی بود که تام هنکس را بیشتر در نظر عموم مطرح کرد و نشان داد او میتواند در نقشهای جدیتر و پرمایهتر هم موفق باشد. فیلم با مردی و پسر خردسالش آغاز میشود که به سیاتل نقل مکان میکنند تا با فرایند سوگواری روبهرو شوند. پسر شروع میکند به فشار آوردن به پدر برای یافتن یک همدم، تا جایی که در برنامهٔ رادیویی تماس میگیرد و پدر داستانش را تعریف میکند؛ برنامهای که به دل خبرنگار جوانی از بالتیمور مینشیند، زنی که قرار است با مردی که دوستش ندارد ازدواج کند.
فیلمنامه تا حد زیادی بر رابطهای پلاتونیک تکیه دارد: دو شخصیت اصلی یکدیگر را نمیشناسند و تنها پخش رادیویی و تبادل نامهها آنها را به هم وصل میکند. هیچکدام دلیلی واقعی برای جستجوی دیگری ندارند (شخصیت هنکس فاصلهٔ فیزیکی را مانع میداند و شخصیت رایان از قبل متعهد است). در نهایت، سماجت و سرسختی یک کودک است که آنها را به هم میرساند؛ تصمیمی که مبتنی بر غریزه است و برای بزرگسالان استدلالی غیرمنطقی به نظر میرسد. به همین دلیل، با وجود شناختن نکات مثبت فیلم، چندان از آن خوشم نیامد. تلاش برای ساختن یک افسانهٔ رمانتیک معاصر را میفهمم، اما امروزه چنین قصههایی برایم کمتر مؤثرند و این یکی برای من کار نکرد.
نقطهٔ قوت فیلم اجرای بسیار خوب تام هنکس و مگ رایان است. هردو در آن زمان نسبتاً جوان بودند و میکوشیدند از فرصت استفاده کنند تا به پروژههای جذابتر و مطرحتری راه یابند. تا آن زمان هنکس عمدتاً در آثار کمدی بازی کرده بود و این فیلم نشان داد که توانایی نمایش وجهی عمیقتر و حساستر را دارد. رایان هم در نقش خود عملکرد قابل قبولی دارد. راس ملینگر نوجوان نیز بازی خوبی ارائه میدهد.
فیلم جلوهٔ بصری شکوهمندی ندارد. ساختهٔ دههٔ ۹۰ است که تا حدی کهنه شده و در بخش تصویری تلاش ویژهای نمیکند؛ نمونهاش گرافیک روی نقشهٔ آمریکا است که شبیه یک بازی آرکید به نظر میرسد. فیلمبرداری کمرمق و رنگها کمجاناند، اما این ویژگی در آثار آن دوران معمول بود و برای من تا حدی قابلقبول است. فیلم تلاش میکند با مناظر شهری زیبای سیاتل و نیویورک که همیشه تأثیرگذارند جبران کند و پایان عالی روی امپایر استیت نیز مؤثر است. موسیقی فیلم هم با انتخابهایی از سیناترا، نت «کینگ» کول، سلین دیون، کارلی سایمون، روی راجرز و دیگران هوشمندانه عمل میکند؛ اغلب قطعات شناختهشده و محبوباند.
---
نمیتوانم بگویم از تماشای «بیخوابی در سیاتل» واقعاً لذت بردم.
بعد از تماشا، مطمئن نبودم چه حسی نسبت به فیلم دارم. کل ساختار و شیوهٔ روایت عجیب است؛ اینکه دو شخصیت اصلی در یک کمدی-رمانتیک تا آخرین پرده درست و حسابی با هم ملاقات نمیکنند انتخاب عجیبی است؛ بد نگیرید، میتوانم تصور کنم این ایده کار کند، اما اینجا برای من کار نکرد—بهویژه که از یک طرف حس تعقیبشدن میدهد که به عجیببودن ماجرا میافزاید.
همچنین از دو بازیگر اصلی در اجرا و تناسبشان قانع نشدم—البته اینکه آنها بهندرت کنار هم دیده میشوند هم مانع نشاندادن شیمیشان میشود. تام هنکس کمی برجسته است اما نه خیلی، مگ رایان تلاش میکند ولی شخصیتش کمی عادی است؛ به نظر من او تناسب بیشتری با نقش والترِ بیل پولمن داشت، با اینکه فیلم تلاش میکند خلاف این را نشان دهد. هیچکس دیگری در صفحه چندان جلب توجه نمیکند، هرچند باید به راس ملینگر نوجوان هم حق داد که خوب بازی کرده است.
در مجموع، نظر من منفی است؛ خوشبختانه هانکس و رایان بعداً آثار خیلی بهتری ساختهاند.
---
«کشتن شدن توسط تروریست از ازدواجکردن بالای چهل سال آسانتر است!» شاید کمی اغراق باشد، اما همان حس در اینجا هست وقتی سامِ جواندرگذشته (تام هنکس) همراه پسرش جوناه (راس ملینگر) به سیاتل نقل مکان میکند تا زندگیاش را دوباره بسازد. توان رهایی از اثرات غم را ندارد و پسر جوان است که پدر را به دیدار کسی جدید تشویق میکند؛ پس برنامهٔ رادیویی احساسی او شنیده میشود و آن را آنی (مگ رایان) میشنود. آنی گرفتار مردی خوشقلب اما کسلکننده بهنام والتر (بیل پولمن) است، اما خیالپردازیهای رمانتیک دربارهٔ سام او را وا میدارد تا فیلم مورد علاقهاش «An Affair to Remember» را نگاه کند و ایدهٔ نوشتن نامهای برای درخواست ملاقات بر فراز امپایر استیت را بهذهنش میآورد.
در این میان، پس از پخش دلخراش سام، نامههای زیادی از زنان برایش رسیده اما او شیوهٔ سنتیتر آشنایی را میپسندد و باز هم پسر جوان است که اوضاع را جلو میاندازد با یک «نامطمئن از بالتیمور». آیا این پسر میتواند تیر عشق را رها کند؟ حتی اگر موفق شود، آیا پدر از او خوشش خواهد آمد، آیا او واقعاً آنی است و آیا کسی نمیپرسد چرا پسری هشتساله تنها سوار هواپیما شده و سراسر آمریکا را طی کرده؟
فیلم مثل داستان کوتاهی است که به طول فیلم بلند کشیده شده؛ هرچند ایدهٔ اولیه جذاب است، اجرای نسبتاً سطحی (بهجز بازی خوب ملینگر نوجوان) باعث شد بهخوبی درک کنم که ترکیب شر/گرِنت و کرِ چهقدر موثر بود. برخی از نوشتهها واقعگرایانه و بذلهگو هستند؛ فیلم از یک ساندترک شکیل سود میبرد که با چند قطعهٔ جیمی دورانته بارگذاری و خاتمه مییابد، و نماهای فراوان از آسمانخراشهای زیبأٔٔٔٔٔٔٔٔٔٔٔٔٔٔٔٔ نیویورک مؤثرند، اما این دو شخصیت برای من جذابیتی ایجاد نکردند و هرچه داستان رو به نتیجهگیری پیشپاافتادهتری میرفت، علاقهام کم شد. فیلم آسانی برای تماشا است اما مثل بسیاری از آثار مگ رایان، نسبتاً کمهیجان و بیرمق بهنظر میرسد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران