مایک بدل کار، قاتلی سریالی است که کارش تعقیب و کشتن دختران جوان می باشد. او این کار را نه با وسایل معمول، بلکه به وسیله اتومبیل خود که نام ضد مرگ به آن داده، انجام می دهد. اما آخرین شکارهای او که سه دختر ماجراجو هستند، قصد ندارند به آسانی تسلیم وی شوند. پس از تعقیب و گریزی پر مخاطره، مایک که دریافته نمی تواند این لقمه گلوگیر را ببلعد، از دخترها عذرخواهی می کند. اما دخترها جز با کشتن وی راضی نمی شوند…
مایک بدل کار، قاتلی سریالی است که کارش تعقیب و کشتن دختران جوان می باشد. او این کار را نه با وسایل معمول، بلکه به وسیله اتومبیل خود که نام ضد مرگ به آن داده، انجام می دهد. اما آخرین شکارهای او که سه دختر ماجراجو هستند، قصد ندارند به آسانی تسلیم وی شوند. پس از تعقیب و گریزی پر مخاطره، مایک که دریافته نمی تواند این لقمه گلوگیر را ببلعد، از دخترها عذرخواهی می کند. اما دخترها جز با کشتن وی راضی نمی شوند…
این فیلم با فاصله کمترین مورد موردعلاقهام از تارانتینوست، اما با این حال محکم و خیلی هم سرگرمکننده است. خیلی امیدوارم که او از تصمیمش مبنی بر ساخت فقط دو فیلم دیگر (بعد از «هیتفول ایت») و سپس بازنشستگی صرفنظر کند؛ البته هر کس سلیقهای دارد و همه باید بتوانند هر کاری میخواهند بکنند تا کسی را آزار ندهند. اگر کسی در ربع قرن اخیر...
این فیلم با فاصله کمترین مورد موردعلاقهام از تارانتینوست، اما با این حال محکم و خیلی هم سرگرمکننده است. خیلی امیدوارم که او از تصمیمش مبنی بر ساخت فقط دو فیلم دیگر (بعد از «هیتفول ایت») و سپس بازنشستگی صرفنظر کند؛ البته هر کس سلیقهای دارد و همه باید بتوانند هر کاری میخواهند بکنند تا کسی را آزار ندهند. اگر کسی در ربع قرن اخیر سزاوار چنین امتیازی باشد، به نظرم تارانتینو است، ولی با این همه امیدوارم که در اینباره دروغ گفته باشد.
من از معدود کسانی هستم که وقتی «Grindhouse» اکران شد آن را در سینما دیدم. نمایش روی پرده بزرگ تجربهای عالی و خونین و هیجانانگیز بود: برنامه دوگانهای که تریلرهای ساختگی هم داشتند—بعضی از همان تریلرها بعدها خودشان فیلم شدند («Machete» و «Hobo with a Shotgun»). اما بعد تصمیم اشتباهی گرفته شد و دو فیلم جدا و بلندتر عرضه شدند. خداحافظ تریلرهای جذابِ سینما (فقط روی یوتیوب ماند)، و سلام فیلمهای طولانیتر که در سینما دقیقاً بهاندازه بودند. «Death Proof» بهویژه از پرشدن اضافه و دیالوگهای جانبهذاتِ تارانتینو رنج میبرد. بهجای فیلمی سبک دربارهی یک آدمعجیب که با ماشین بدلکاری تقویتشدهاش زنان را میترساند و کیف میکند، یک فیلم گفتگومحور داریم که صحنههای اکشن زمان زیادی میبرند تا شروع شوند و وقتی هم شروع میشوند، خیلی راحت میتوان اشکال پیدا کرد و نقدشان کرد. بدلکار مایک با اولین خودرو چهار زنِ جوان را میکشد (بعد از آنکه همراه بیرضایتش را هم به قتل رسانده بود) و پلیس فقط دارد درباره نیات او حدس میزند بهجای اینکه بخواهد آنها را اثبات کند. بعد (یا شاید قبل؛ بعضیها معتقدند نیمه دوم فیلم در واقع قبل از نیمه اول رخ میدهد—نظر من این نیست) بدلکار مایک سراغ سه زنی میرود که در حال بازسازی یک بدلکاری خیابانیاند. بعد از چند دقیقه تعقیب و بزنبزن، ناگهان یک تپانچه ظاهر میشود و شلیک میشود (هنگام تعقیب کجا بوده؟). در این نقطه سایکو مایک تبدیل به مایک فلاپی میشود و بهطرزی نامعقول گرفتار میشود در حالی که انگار ماشینهای عضلانی دهه ۷۰ مجهز به جیپیاسهای مدرن شدهاند. دلیلش را نمیتوانم توضیح بدهم، اما در سینما «Death Proof» احمقانه ولی لذتبخش بود؛ اما تماشای خانگی پر از لحظات «آه، بیخیال» است که باعث میشود فیلم آن لذت را نداشته باشد. سکانسهای بارِ کشیدهاند و سکانس گفتوگو در ساندویچی طولانی و طولانی است. صحنهای که مرد محلی از او خواسته میشود تا ماشینش را امتحان کنند هم کشدار است. ببخشید تارانتینو؛ تو یک فیلم ۶/۱۰ را تبدیل به یک شوکفست ۴/۱۰ کردی. جدا از آن صحنههای «mast-head»، «Death Proof» چیز زیادی برای توصیه به غیرطرفداران تارانتینو ندارد—که از زمان «بَستِرز» کارهایش اغلب ضعیف بودهاند و حتی آن فیلم هم جاهایی بیشازحد بزرگنمایی شده است.
یک بدلکار تلخمزاج (کِرت راسل) زنان جوان را با ماشینهای «غیرقابلکشتن» خود هدف میگیرد. «Death Proof» که توسط کوئنتین تارانتینو نوشته و کارگردانی شده، در اصل بخش دومِ برنامه دوگانه «Grindhouse» (۲۰۰۷) بود؛ بخش دیگر «Planet Terror» اثر رابرت رودریگز بود. هر دو داستان مستقلی بودند اما بهطور مبهمی به هم مرتبط بودند و تلاش آگاهانهای برای بازآفرینی تجربهی برنامه دوگانه در سینماهای فیلمهای B دهههای ۶۰-۷۰ با چاپهایی خراشیده و آسیبدیده بودند. قصه درباره بدلکاری تلخمزاج است که وسواس روانی به کشتن زنان جوانِ مشکوک دارد با ماشینهای بدلکاری «مصون از مرگ» (اما فقط سمت راننده). شبیه ترکیبی از «Faster, Pussycat! Kill! Kill!»، «Village of the Giants» و «Vanishing Point» است، اما با حالوهوای مدرنتر و طعم خاص تارانتینو. نیمه اول خیلی خوب است، با آهنگ افتتاحیه عالی «The Last Race» از جک نیتزشه که تمِ «Village of the Giants» بود، اما فیلم با حرفهای بیمعنی دخترها کمی تضعیف میشود؛ خردهگفتوگوها در نیمه دوم به اوج میرسند، بهخصوص بخشهایی با حضور زویی بل، ترِیسی تامز و روزاریو داوسون. اما در نهایت بیننده با یک تعقیبوگریز هیجانانگیز در فضای روستایی — که ظاهراً تنسی است اما آشکارا جنوب کالیفرنیا فیلمبرداری شده — پاداش میگیرد. شخصیت راسل به طرزی معوج جذاب است و هر وقت روی صحنه است فیلم سرحال میآید. فیلم دو ساعت و کمتر (۱ ساعت و ۵۳ دقیقه) طول دارد و در آستین، تگزاس و بویلتون، کالیفرنیا فیلمبرداری شده است. نمره: C+/B-.
هشدار: اسپویلر
چند چیز بهاندازه یک نفس خوردنِ غرورِ کبودشده روی یک فرشته زیبا کشش ندارد. «Death Proof» را تارانتینو نوشته و کارگردانی کرده و بخشی از پروژه «Grindhouse» است. داستان بدلکاری روانی بهنام مایک (کِرت راسل) را روایت میکند که زنان جوان زیبا را تعقیب و با تصادفهای ساختگی به قتل میرساند. در کنار راسل بازیگرانی چون زویی بل، روزاریو داوسون، وانِسا فرلیتُو، جوردن لَد، سیدنی تامییا پویتیه، ترِیسی تامز، مِری الیزابت وینستِد و روز مکگاوان حضور دارند. بعد از اکران، مشکلاتی پیش آمد—شکست در افتتاحیه، جدا شدن دو فیلم در نسخهی خانگی و برشهای مختلف—اما حقیقت این است که هر دو فیلم بهتنهایی عملکرد خوبی دارند، حتی اگر بخش «Grindhouse» در تماشای خانگی تا حدی گم شود. «Death Proof» در فرم لذتبخش خود قرار دارد؛ یک قطعهی «chicksploitation» قاتل روانی که زیر سطح میجوشد و سپس به یکی از هیجانانگیزترین فینالهای اخیراً منفجر میشود. نسخه بلندتر فیلم در دو قسمت تقسیم شده است. نیمه اول گروهی از دختران (پویتیه، لَد و فرلیتُو) را در آستین، تگزاس، جشن تولد میبیند و مایک آنها را تعقیب میکند. در این نیمه گفتوگوها و معرفی روابط زیاد است؛ ساخت آرامی دارد و ممکن است بینندگانی که از ابتدا دنبال اکشناند را از دست بدهد. اما صبر کنید، به دیالوگها گوش دهید و شخصیتها را بشناسید، بهویژه دخترها (چند وقت پیش قربانیان را اینقدر خوب میشناختیم؟) و سپس ضربه میآید: نابودی چندباره با نماها و بازپخشهای اکشن—نمایشی بهیادماندنی از خون و خشونت که با ضربهای درام قطعِ Dave Dee, Dozy, Beaky, Mick & Titch همراه است. نیمه دوم: گروه دوم دختران، جمعی از زیباییهای خوشسلیقه با زویی بل، مِری الیزابت وینستِد، ترِیسی تامز و روزاریو داوسون. دوباره گفتوگو زیاد هست، اما گفتوگوهایی که آدم میتواند ساعتها به آنها گوش دهد. شاید این فیلم قابلاستنادترین فیلم تارانتینو نباشد، اما در نوشتن کموبیش خجالتی نیست. نمونهاش همان گفتوگوی اسلحه است که دور میز با حرکت دوربین گرفته شده؛ لحظهای تیز و دقیق در فیلم. برخی میگویند این خودخواهی کارگردان است، اما من میگویم کارگردانی را میبینم که آرام و همدل با پروژهاش است. علاوه بر این، این بخش نقشی حیاتی در آمادهسازی ما برای اوج هیجانانگیز دارد: زویی بل، بدلکار واقعی، به کاپوتِ یک داج چلنجر بسته میشود و آنچه میآید سینمای سرکش و بدون جلوههای کامپیوتری است. تارانتینو هم به فیلمهای اتومبیلرانی دهه هفتاد ادای احترام میکند و هم ادای دِینی به بدلکارانی که لحظات اکشن را جان میبخشند. این تعقیب طولانی نبضها را بالا میبرد و معلوم میشود که «Death Proof» در حال وارونه کردن قواعد است. خندهدار، دیوانهوار، آزاردهنده، سکسی و کمی کثیف—این فیلم تجزیهگر است. من اصلاً تعجب نمیکنم اگر ده سال بعد آن را یکی از بهترینهای تارانتینو بدانند. پروژه Grindhouse شاید بهعنوان یک مجموعه کار نکرد، اما این بخش بهتنهایی هیجان و شوخی را همزمان ارائه میدهد. موسیقی متن هم عالیست. نمره: 9/10.
«Death Proof» نشان میدهد که عطش خونِ تارانتینو هیچگاه تمامشدنی نیست. دومین قسمت از ادای احترام رودریگز/تارانتینو به ژانر اکسپلویتیشن «Grindhouse» بویی از بنزین میدهد و به آشوبهای موتوری عضلانیِ دهه هفتاد میپردازد. اما این فقط بررسیِ ماشینهای «غیرقابلکشتن» نیست؛ این یک بررسی تارانتینوئی است و اگر او را خوب بشناسیم، انتظار صحنههای طولانی مکالمه از فیلمنامهی محکم، صحنههای اصیل خشونت و البته… کلی پای را داریم. یک بدلکار جوانان را تعقیب میکند. همین! یک بدلکار کسل، با بیپروایی در سراسر کشور رانندگی میکند و زنان را با سرعتهای باورنکردنی زیر میگیرد. این تفسیر تارانتینو از یک اسلشر است؛ بهجای چاقو، لاستیکِ آتشگرفته یا بدنهای پرتابشده از شیشه جلو جای ضربه را میگیرند. او هوشمندانه تمام جنبههای یک ماشین را بهعنوان ابزار یا محدودیت برای شخصیتها نمایش میدهد؛ چه چسبیدن به کاپوت با حداکثر سرعت باشد یا محبوس شدن در سمت سرنشینِ یک قفس غلتان. خودروها، مثل شخصیتها، همیشه در مرکز فیلمنامهی تارانتینو هستند. متأسفانه، و این تکرارِ رایج اوست، فیلمنامه با مکالمات طولانی توضیحی سنگین شده که سرگرمی خروشان را کمرنگ میکند. برای مثال، ابِرناتی و گروه دوستانش درباره تمایل بل برای تستدرایو یک داج چلنجر حرف میزنند؛ این برداشت طولانی، با چرخش دوربین دور میز برای ده دقیقه، گرچه کارگردانی برجستهای است، اما از شدت تصادف شعلهورِ لحظاتی پیش میکاهد. و دلیلش در تصمیم شجاعانه برای تغییر شخصیتها در نیمهی فیلم نهفته است؛ این تغییر ساختاری، اگرچه از نظر روایی تکاندهنده است، هدفمند بود و مخاطب را به انتظار وا میداشت. ابتدا فکر میکنیم «سنتمن مایک» دوباره همان حادثه مهیب را تکرار خواهد کرد، اما تارانتینو میداند شما چه فکری میکنید؛ او ساختار را وارونه میکند: شکارچی تبدیل به شکار میشود، و این بدون زحمت جواب میدهد. نگاه کردن به بدلکار واقعی، زویی بل، که روی کاپوت چلنجر بازی میکند در حالی که راسلِ خصمانه ماشینش را به سوی آنها میکوبد، یکی از هیجانانگیزترین تعقیبهای اتومبیل در سالهای اخیر است. سرگرمکننده، انرژیبخش و سهمی بزرگ در آلودگی هوا—و ختم آن با یک فریزفریم؟ نابغه است. «Death Proof» احیای یک زیرژانر فراموششده است از طریق حیات شاد و بازیگوش تارانتینو. گاهی از مسیر منحرف میشود و دورِ گوشههای تند هیجانزده میچرخد، هرچند با خشونت اغلب محدود و مکالمات طولانی، اما در کل «Death Proof» واقعاً تارانتینو-پروف است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران