یک دی جی سابق رادیو به دلیل اشتباه بزرگی که مرتکب شده به شدت ناراحت و غمگین است.او سعی می کند با کمک کردن به یک بی خانمان که ناخواسته قربانی اشتباه او شده است به رستگاری برسد...
یک دی جی سابق رادیو به دلیل اشتباه بزرگی که مرتکب شده به شدت ناراحت و غمگین است.او سعی می کند با کمک کردن به یک بی خانمان که ناخواسته قربانی اشتباه او شده است به رستگاری برسد...
پدرم و من عادتی داشتیم که از زمانی که یادم میآید تا تقریباً روزی که او از دنیا رفت، برای دیدن فیلم یا کرایهٔ فیلم وقت میگذاشتیم. همیشه جایی برای تماشای فیلم پیدا میشد؛ و دیدن فیلم بهخاطر وابستهنبودن به هوا، راحتتر از بازیِ بیرون بود.
وقتی کودک بودم پدرم مرا برای دیدن این فیلم برد، و از آن خوشم نیامد؛ فکر میکردم وحشتناک است. در...
پدرم و من عادتی داشتیم که از زمانی که یادم میآید تا تقریباً روزی که او از دنیا رفت، برای دیدن فیلم یا کرایهٔ فیلم وقت میگذاشتیم. همیشه جایی برای تماشای فیلم پیدا میشد؛ و دیدن فیلم بهخاطر وابستهنبودن به هوا، راحتتر از بازیِ بیرون بود.
وقتی کودک بودم پدرم مرا برای دیدن این فیلم برد، و از آن خوشم نیامد؛ فکر میکردم وحشتناک است. در دبیرستان دوباره آن را دیدم و عاشقش شدم؛ فکر میکردم فیلمی شگفتانگیز است. همسرم بعداً یادآوری کرد که وقتی پدرم مرا برای دیدن برده بود فقط یازده سالم بود. حالا میتوانم بفهمم چرا نگرشم به این فیلم کاملاً تغییر کرد. اگر این فیلم را در یازدهسالگی و همراه با پدرتان نگاه نکنید از آن لذت زیادی خواهید برد؛ و حتی اگر در آن سن دیدهاید، چند سال صبر کنید و بار دیگر ببینید — قول میدهم بار دوم آن را بسیار دوست خواهید داشت.
فیلم The Fisher King (۱۹۹۱) بهنوعی بازگفتی از اسطورهٔ پادشاه ماهیگیر و جستجوی جام مقدس است: تلاش برای بازگرداندن سلامت به کسی که نقش پادشاه خیّری را دارد، و همراه با آن شخصیتی شبیه پرسیوالِ ناتمام یا ناپخته در آن دیده میشود. البته این به معنای کماهمیتکردن نقش جف بریجز نیست؛ او نقش مردی را بازی میکند که بهسختی میتوان کلمهٔ مؤدبانهای برای توصیفش یافت، اما با بازیاش شخصیتی آشنا—دوستی که گاهی دوستش نداریم—را بهخوبی جان میبخشد. از طرف دیگر رابین ویلیامز هم همان پادشاه مجروحِ متعادلی که از افسانهها انتظار داریم نیست؛ در اینجا شمایلی تقریباً شوخ و رنگارنگ دارد و در عین حال بیشترین رستگاری را بین شخصیتهای آرتوری این اثر تجربه میکند.
داستان حول جک لوکاس (جف بریجز)، مجری شبانهٔ رادیو میچرخد؛ مردی که از صدای خودش لذت میبرد و با گستاخی به تماسهای شنوندگان نگاهی تحقیرآمیز دارد. یکی از همین سخنان بیپروایش باعث فاجعهای میشود و او را در گرداب عمیقی فرو میبرد. یک شب وقتی هدف ضربوشتم قرار میگیرد، مردی عجیب بهنام پیری (رابین ویلیامز) او را نجات میدهد. پیری مردی دانشمند و در عین حال آواره است که شیفتهٔ افسانهٔ پادشاه ماهیگیر و جام مقدس شده است. با تحقیق بیشتر، جک علت تراژدی پیری را درمییابد و بههمراه تلاش برای نجات خود، میکوشد به پیری هم معنا و هدفی تازه در زندگی بدهد. او پیری را با لیڈیا (آماندا پلمر) آشنا میکند به این امید که شاید این آشنایی به پیری انگیزهای برای زندهبودن بدهد. وقتی پیری مجدداً قربانی اوباش میشود، جک باید تلاش کند مأموریت را به انجام برساند و چیزی از هر دو آدم را نجات دهد. در میان این آشوب، آنِ (مرسدس روهل)، نامزد خسته و صبور جک، با تدبیر و صراحت تلاش میکند او را در مسیر درست نگه دارد.
فیلمنامهٔ ریچارد لاگراونیز درخشان است چون بهطرزی هوشمندانه هر دو نقشِ پادشاهِ مجروح و شوالیهٔ سادهدل را بین دو شخصیت اصلی تقسیم میکند؛ جک هم پادشاه زخمی است و هم احمقی که باید جستجو کند، و پیری هم همزمان در نقشی معکوس قرار دارد. نقشها جابهجا شده، در هم فرو میریزند و آینهٔ یکدیگر میشوند. شوالیهٔ سرخ—هیولای هذیانآلودی که پیری را در خیابانها تعقیب میکند—نمادی کامل از زخمی است که هر دو مرد را آزار میدهد: تروما و خاطرهای که گریزی از آن نیست.
تِری گیلیام در این فیلم هم تخیل بصریاش را به نمایش میگذارد؛ از واقعگرایی جادوییِ تبدیلِ ایستگاه گرند سنترال به سالن رقص تا تصاویر شاعرانهٔ دیگر. اما قلب فیلم از جلوههای بصری قویتر میزند: قصهای دربارهٔ آدمهای شکسته که یکدیگر را پیدا میکنند، دربارهٔ گناه و بخشش و پرسشی دربارهٔ امکان رستگاری وقتی آسیبی که وارد شده جبرانناپذیر بهنظر میرسد.
رابین ویلیامز و جف بریجز در نقشهایشان چنان تأثیرگذار و باورپذیرند که خیال وامیشود واقعیت بیابد. گسترهٔ بازی ویلیامز در این فیلم آشکار است؛ او دیوانگیای قابلباور را بازی میکند که همزمان ظرفیت عظیمی برای عشق دارد—دیوانگیای که نه شوخطبعیِ سطحی که زاییدهٔ فقدانی طاقتفرساست—و با این حال گرما، امید و شادی هم از او فوران میکند. این ویلیامز در اوج است؛ تراژدی و کمدی را متعادل میکند و اجازه نمیدهد یکی دیگری را کامل زیر سایه ببرد. بریجز نیز در نقش مردی بدبین و خودتنفر، بهتدریج خود را میسپارد تا نجات یابد؛ اجرای او طبیعی و تأثیرگذار است. مرسدس روهل شایستهٔ جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن بود—او نقشِ آن را همچون پوست خودش پوشیده؛ فرمانِ تئاتری و کیفیتی عمیق در اجرا دارد که هر دیالوگ را باورپذیر میکند و فیلم را با صبر، طنز و ایستادگیاش استوار نگه میدارد.
این فیلم بخشی از مرور آثار رابین ویلیامز برای من است و یادآور است که چرا از دستدادنِ او هنوز هم دردناک است؛ او از پس هر ژانری برمیآمد—کمدی، درام، جنون، لطافت—و اغلب همه را در یک صحنه با هم داشت. گیلیام به بازیگرانش اعتماد کرده تا وزن احساسی را بر دوش بکشند و خودش به آنها شعر تصویری بدهد.
در مجموع، The Fisher King فیلمی است دربارهٔ زخمهای عمیق و دعوتی برای نجاتِ یکدیگر وقتی خودمان از نجات خویش ناتوانیم؛ اثری که هم احساسات را درگیر میکند و هم با تخیل بصریاش مخاطب را میرباید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران