«شوالیه سبز» مطالعهای شخصیتمحور با آتش زیر خاکستر است که برخی از بهترین تصویربرداریها و طراحی صوتیای را که تا کنون دیدهام دارد. دیوید لووری روایتی ساختارمند و سنگین از نظر تماتیک ارائه میدهد که بر سفر کشف خودِ قهرمان کمعیب و نقص، سِر گاوین، تمرکز دارد. دِو پاتل با اجرایی بسیار ظریف و قدرتمند نقش اول را بر دوش میکشد و بازیگران مکمل هم...
«شوالیه سبز» مطالعهای شخصیتمحور با آتش زیر خاکستر است که برخی از بهترین تصویربرداریها و طراحی صوتیای را که تا کنون دیدهام دارد. دیوید لووری روایتی ساختارمند و سنگین از نظر تماتیک ارائه میدهد که بر سفر کشف خودِ قهرمان کمعیب و نقص، سِر گاوین، تمرکز دارد. دِو پاتل با اجرایی بسیار ظریف و قدرتمند نقش اول را بر دوش میکشد و بازیگران مکمل هم در کنار او تأثیرگذار ظاهر شدهاند. فیلمبرداری خیرهکنندهٔ اندرو دروز پالِرمو، موسیقی فضاساز دنیل هارت و بهویژه طراحی صوتی تأثیرگذار جانی مارشال، مقیاس حماسیِ چشمگیر فیلم را ارتقاء میدهند. با این حال، برخی عناصر فانتزی بیربط بهنظر میرسند، نبود صحنههای اکشن، ضربآهنگ فیلم را بسیار کند کرده و اجرای پایانبندی در نهایت کمی بیاثر است—اگرچه ناگهانی بودنِ آن مرا غافلگیر کرد. در مجموع، این یک اثر حماسیِ شخصیتمحور است که به علاقهمندان فانتزی توصیه میکنم، اما انتظارات بیش از حد مبتنی بر اکشن نداشته باشید.
امتیاز: B+
فیلم برایم عمدتاً جذاب بود و از نظر بازیگری هم مشکلی ندارم. اعتراف میکنم در چند صحنه برایم کشدار شد؛ یکبار تا حدی که چند دقیقهای چُرت زدم—اگرچه باید بگویم اخیراً خواب کافی نداشتم.
برایم عجیب بود که اِسل، دوستدختر سِر گاوین، موهایش اینقدر کوتاه بود؛ آیا چنین مدلی در قرون وسطی مرسوم بود؟ چند پیچش داستانی کوچک حس و حال تازهای به قصه میدهد که آنها را فاش نمیکنم؛ فقط بگویم پایانبندی کمی مرا به یاد «آخرین وسوسهٔ مسیح» انداخت. هنگام نزدیک شدنِ فیلم به پایان دقت کنید که بدانید چه میگذرد.
این فیلم را کنار بگذارید در فهرست آثاری که احتمالاً دفعهٔ دوم تماشا نخواهم کرد، اما دو ساعت صرف تماشای آن را پشیمان نیستم.
«شوالیه سبز» یک مطالعهٔ حماسیِ شخصیت است که با حوصله روند شکلگیری ارزش زندگی یک مرد را دنبال میکند، اما این پیشروی کند در عین حال ضعف فیلم هم هست.
ابتدا فیلم واقعاً گیرا بود و در نیمساعت اول جذبم کرد، اما این ریتم آرامبهآرام در بخش میانی کمرنگ میشود. صحنهها در این قسمت کمی کش میآیند و داستان از بخشی به بخش دیگر آنقدر سریع میپرد که گاهی جهتیابی تماشاگر را مشکل میکند. با وجود ایرادهای جزئیِ ریتم، تماشای فیلم همچنان لذتبخش است.
تصاویر و فضای فیلم خیلی خوب پرداخت شدهاند؛ هر صحنه انگار با دقت کامل طراحی شده است. ترکیب جلوههای کامپیوتری و جلوههای عملی نقطهٔ قوتی است، خصوصاً وقتی امروز بسیاری از فیلمها بیشازحد متکی به افکتهای رایانهایاند. لحنِ فیلم کاملاً مرا مجذوب خود کرد؛ با گشودهشدن ماجرا، پیچشهای تاریکی رخ میدهد که قهرمان باید پایداری کند تا به هدفش برسد. همین پایداری است که او را بهعنوان شخصیت تکامل میدهد و زمینهٔ شایستگیِ دریافت نشان شوالیهگی را فراهم میآورد. این تحول بهخاطر اجرای فوقالعادهٔ دِو پاتل باورپذیر است.
پاتل بسیاری از وجوه گاوین را بهخوبی در خود جمع کرده: جوانی بیپروا و ناپخته که در زندگیاش کاری نکرده و احساس بیلیاقتی نسبت به حضور در کنار عموی پادشاهش—با وجود داشتن خونِ شاهی—دارد. این حس عدماطمینان را پاتل در سراسر فیلم بهخوبی منتقل میکند و تا پایان است که او واقعاً برای تاج شایسته میشود. این اجرا تماشایی است و دِو پاتل شایستهٔ همهٔ تمجیدهاست.
در کل، «شوالیه سبز» تجربهای واقعاً جالب بود. هرچند طول زمان و ریتم میتوانست بهتر باشد، اما همچنان فیلمی عالی و لذتبخش است. هر چه بیشتر دربارهٔ آن تحقیق میکنم و دربارهاش فکر میکنم، نمادگرایی پیچیده و ارائهٔ ظریفتر آن بیشتر خود را نشان میدهد.
نمره: 83%
حکم نهایی: عالی
دِو پاتل همانقدر برای نقشِ سِر گاوین نامناسب است که برای دیوید کاپرفیلد نامناسب بود، اما مقصر آشفتگیِ «شوالیه سبز» او نیست؛ مسئولیت این بینظمی کاملاً بر عهدهٔ نویسنده/کارگردان/ویرایشگر، دیوید لووری، است.
اوایل فیلم، شاه آرتور (با بازی شان هریس) به گاوین میگوید: «برایم داستانی از خودت بگو تا تو را بشناسم.» گاوین جواب میدهد که داستانی برای گفتن ندارد؛ دو ساعت بعد، او همچنان داستانی ندارد مگر چند اپیزود درهموبرهم که در مجموع از اجزایشان کمتر هستند.
زمانبندیِ ضعیف هم مشکلی است؛ معرفی شوالیهٔ سبز (با صدای رالف اینسن) پس از زمانی طولانی—حدود پانزده دقیقه—اتفاق میافتد، اما وقتی او چالش را مطرح میکند، گاوین فوراً پیشدستی میکند و حتی به دیگران فرصت رد کردن آن را نمیدهد.
این موقعیت که ظرفیتهای دراماتیک زیادی دارد، چیزی است که لووری باید از آن استفاده میکرد؛ شاید خودش از نتیجهٔ شوالیهٔ سبز ناامید است و میخواهد هرچه زودتر او را از سر راه بردارد تا در پایان ناگزیر دوباره ظاهر شود.
شوالیهٔ سبزِ شان کانری در «شمشیر دلیران» شبیه فرزند نامشروع بابانوئل و سنت پاتریک بهنظر میرسد، اما لااقل او گوشت و پوست دارد و توسط بازیگری برجسته اجرا شده؛ یعنی میلیونها برابر بهتر از شکل و شمایلِ میدِیوَالِی که لووری ساخته است.
این شوالیهٔ سبز نهتنها زشت، بلکه بهنظر احمقانه است. او نامهای همراه دارد که دلیل آمدنش را توضیح میدهد؛ این نامه توسط ملکه با صدایی تحریفشده خوانده میشود، انگار که او تسخیر شده باشد؛ آیا شوالیه—که سر جداشدهاش قادر به سخن گفتن است—از طریق او صحبت میکند؟ و اگر چنین است، پس هدفِ خودِ نامه دقیقاً چیست؟
طبیعی است که پس از یک پایانِ ناامیدکننده که هیچ چیز را حل نمیکند (همراه با نمونهای از «پلات شگفتانگیز»، نمونهای شبیه تجربهٔ ویلِم دفو در «آخرین وسوسهٔ مسیح») پرسش بهتر این باشد: اصلِ این فیلم چیست؟
این اثر محصولِ کارگردانی فرصتطلب و بیپرواست؛ لووری نهفقط یک بازیگر «متنوع» را در نقش اصلی گذاشته، بلکه بهنوعی با صحنهای که بوسهای میان پاتل و جوئل اجرتون دارد، مخاطب را گمراه میکند (چیزی شبیه به آن در شعر سدهٔ چهاردهمیِ اصلی هم وجود دارد، پس تازهکاری نیست). این کار دوبرابر مایهٔ نکوهش است چون نحوهٔ نمایش این بوسه صرفاً باعث میشود گاوین همجنسگراستیز بهنظر برسد.
پس از اولین تماشا، «شوالیه سبز» مرا گیج کرد؛ شاید چون ساعت چهار صبح تماشا کردم و بیش از حد خسته بودم تا ریتم رؤیایی و کندش را کامل درک کنم. اما در بازبینی دوم، همهٔ تصاویر خیرهکننده و نمادگرایی عمیقی را کشف کردم که بار اول خوابشان را دیده بودم. معلوم شد سِر گاوینِ دِو پاتل صرفاً بیهدف پرسه نمیزند؛ او در مسیر خودش حرکت میکند و معنای بیشتری در رفتارهایش نهفته است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران