این فیلم داستان جنگ یا به عنوانی رقابت بین دو تن از برترین و نابغهترین مخترعان جهان یعنی توماس ادیسون و جرج وستینگهاوس را در جنگ جریانها به نمایش میگذارد که سعی در تغییر دادن تفکرات مردم دربارهی انرژی، برق و سیستم الکتریکی دارند و میخواهند که برترین نیروی قرن جدید را به جهانیان نشان دهند و...
این فیلم داستان جنگ یا به عنوانی رقابت بین دو تن از برترین و نابغهترین مخترعان جهان یعنی توماس ادیسون و جرج وستینگهاوس را در جنگ جریانها به نمایش میگذارد که سعی در تغییر دادن تفکرات مردم دربارهی انرژی، برق و سیستم الکتریکی دارند و میخواهند که برترین نیروی قرن جدید را به جهانیان نشان دهند و...
بازیها خوب و تا حدی جذاباند، هرچند بین فرم و محتوا فاصلهٔ قابلتوجهی وجود دارد.
«شرکت تأمین برقِ مرتبط با من مدتی پیش حقامتیازهای یک سامانهٔ کامل جریان متناوب را خریداری کرد، و اعتراض من به این اقدام در دفتر صورتجلسات آن شرکت ثبت است. تا کنون توانستهام آنها را مجاب کنم این سامانه را به عموم عرضه نکنند، و هرگز با رضایت من این کار...
بازیها خوب و تا حدی جذاباند، هرچند بین فرم و محتوا فاصلهٔ قابلتوجهی وجود دارد.
«شرکت تأمین برقِ مرتبط با من مدتی پیش حقامتیازهای یک سامانهٔ کامل جریان متناوب را خریداری کرد، و اعتراض من به این اقدام در دفتر صورتجلسات آن شرکت ثبت است. تا کنون توانستهام آنها را مجاب کنم این سامانه را به عموم عرضه نکنند، و هرگز با رضایت من این کار را نخواهند کرد. خواست شخصی من این است که اصولاً استفاده از جریانهای متناوب را ممنوع کنند. این جریانها به همان اندازه که خطرناکاند، غیرضروریاند.»
— توماس ادیسون
«هر طرح توزیعی که شامل درهمتنیدگی کابلهای اصلی زیر خیابانها و اتصال مستقیم سیمهای داخل خانهها به آن باشد، از نظر اکثر مهندسان برق صاحبنظر از جهاتی بنیاداً معیوب تلقی میشود؛ بهطوری که، مگر اینکه استفاده از جریانهای متناوب ممنوع شود، بهنظر میرسد نهایتاً جای خود را به سامانهٔ القایی علمیتر و از هر نظر (از دید کاربران ساختمانها) بسیار ایمنتر خواهد داد. احتمالاً به همین دلیل است که آقای ادیسون صریح میگوید: «خواست شخصی من این است که اصولاً استفاده از جریانهای متناوب را ممنوع کنند.»»
— جورج وستینگهاوس
«اگر ادیسون سوزنی را در کاهانبار گم کرده بود، بلافاصله مثل زنبور با پشتکار شروع میکرد به تکتک کاهها را وارسی کردن تا آن را پیدا کند. من شاهد تلخی از چنین رفتاری بودم، چون میدانستم کمی نظریه و محاسبه میتوانست نود درصد از تلاش او را جلوگیری کند.»
— نیکولا تسلا
فیلم بین دسامبر ۲۰۱۶ و مارس ۲۰۱۷ فیلمبرداری شد و در سپتامبر ۲۰۱۷ نسخهای تقریباً کامل در جشنوارهٔ TIFF نمایش داده شد؛ در آن زمان بهعنوان یکی از نامزدهای بزرگ جوایز ۲۰۱۸ شناخته میشد. پسازآن درگیر مشکلات پشتپردهٔ قابلتوجهی شد و انتشار اولیهٔ آن معلق ماند؛ کارگردان بعدها فیلم را بازبیسازی و چند صحنهٔ جدید اضافه و زمان کلی را کوتاهتر کرد.
آیا ارزش انتظار را داشت؟ فیلم دارای بازیهای قابلقبول، سرگرمکنندهٔ نسبتاً خوبی و حاوی اطلاعاتی متوسط است، اما قطعاً شانس حضور در اسکار ۲۰۲۰ را ندارد. نقدهای تند برخی منتقدان (که اغلب نسخهٔ جشنواره را دیده بودند) تا حدی اغراقآمیز است، اما نمیتوان انکار کرد که گومز-رِخون در کارگردانی اغراق میکند. بسیاری از جلوههای بصری و حرکات دوربینِ پرشمارِ فیلم توجهبرانگیزند، عمدتاً چون سبک کارگردانیِ پرزرقوبرق او با فیلمنامهٔ صرفاً مبتنی بر قواعدِ مایکل میتنیک همسو نیست — مثل اینکه فیلمنامهای مناسب برای مایکل بی نوشته شده و توسط مایکل مان کارگردانی شده باشد. هرچند باید گفت گومز-رِخون مایکل مان نیست.
فیلم داستان «جنگ جریانها» را روایت میکند و با نمایش یک نمایش پرزرقوبرق از توماس ادیسون در نیوجرسی در ۱۸۸۰ آغاز میشود؛ ادیسونی که در نقش او بندیکت کامبربچ است (که نشان میدهد در لهجهٔ آمریکایی مشکل دارد). پس از آن جورج وستینگهاوس، ساختهٔ مایکل شنِن که اینبار کمتر عصبی نشان داده شده، وارد میشود؛ او که بهخاطر ترمز هوایی راهآهن مشهور است، به این نتیجه میرسد که آینده از آنِ برق است نه گاز. وستینگهاوس معایب جریان مستقیم (DC) را میبیند و جریان متناوب (AC) با ولتاژ بالا و ترانسفورماتورها را میپسندد، کاری که برد عملی و هزینه را به نفع او میکند. فیلم سپس در سیزده سال بعد، رقابتِ مستقیم دو مرد را در «مسابقهٔ روشنایی آمریکا» دنبال میکند: ادیسون که با لوکِس نامیدهشدن و میراثپرستی پیش میرود و وستینگهاوس که هدفش بهبود زندگی مردم است و شهرت برایش اهمیتی ندارد. وقتی وستینگهاوس پیش میآید، ادیسون تصمیم میگیرد خطر جریان متناوب را اغراقآمیز نشان دهد و از راههای پنهانی تلاش میکند استفاده از جریان متناوب را با اعدام الکتریکی در نیویورک مرتبط کند تا برند وستینگهاوس لکهدار شود. رقابت به سال ۱۸۹۳ و تلاش برای بهدستآوردن قرارداد نمایشگاه جهانی شیکاگو میرسد. در طول مسیر با شخصیتهایی چون نیکولا تسلا (نیکولاس هولت که نقشاش کماستفاده مانده)، ساموئل انسول (تام هالند)، فرانکلین پوپ (استنلی تاونسند)، و دیگران روبهرو میشویم.
از نظر مضمون، فیلم بیش از آنکه صرفاً دربارهٔ جنگ جریانها باشد، دربارهٔ دو نوع موفقیت در بازار آزاد آمریکاست در زمانهای که نوآوریهای فناورانهِ عظیم رخ میدادند. ادیسون فردی وسواسی، عاشق شهرت و متقاعد به برتری مطلقِ ذهنی خود نشان داده میشود؛ در مقابل وستینگهاوس انسانی باثباتتر، خانوادهدوست و بیتفاوت به شهرت است. تسلا نقش آیینهٔ هر دو را بازی میکند و ایدهٔ «جدا کردن قدرت از سود» را مطرح میکند—مفهومی که برای ادیسون غریبه است، چرا که برای او قدرت مساوی سود است.
جنبهٔ بصری فیلم، و بهویژه کارگردانیِ گومز-رِخون و تصویربرداریِ چونگ چونگ-هون، برجسته است. میتوان گفت فیلم بین رویکرد «بیانگر» و «شیوهپرداز» قرار میگیرد، اما به سمت شیوهپردازیِ افراطیتری گرایش دارد؛ یعنی گاهی «همهچیز سبک است و هیچچیز محتوا». برخی تصمیمهای بصری کاملاً موجه و از محتوا نشأت میگیرند: مثلاً نماهایی که از نمایش ادیسون در نیوجرسی به خانهٔ وستینگهاوس در پیتسبرگ متصل میشوند تا ایدئولوژیِ مشترکِ آنها را پیوند دهند؛ یا نماهای بالا به پایین از نمایش دایرهای ادیسون که جاهطلبی و تئاترالبودن او را نشان میدهد؛ یا برداشت بلند تکنما که وستینگهاوس را در میانهٔ مهمانی معرفی میکند و نفوذ و علاقهنداشتن او به صحنهٔ عمومی را نشان میدهد؛ یا استفاده از لنز فیشآی در کوپهٔ قطار که فاصلهٔ عجیب میان ادیسون و خانوادهاش را تصویری میکند.
بااینحال، بسیاری از انتخابها دشوار است توجیهشان کرد: زاویههای هلندیِ بیشازحد، استفادهٔ نامشخص از تقسیم صفحه و نماهای سهتکه که دلیل روایی روشنی ندارند و بیشتر توجه را به شیوهٔ اجرا معطوف میکنند تا داستان. چنین تکنیکهایی خواننده را از متن جدا میکنند و بیشتر باعث میشوند بپرسید «چرا او اینکار را کرد؟» تا اینکه درگیر روایت شوید. تراشکاریهای کارگردان هم نتوانستهاند ضعفهای ساختاری و مشکلات ریتم فیلمنامه را بپوشانند.
پرداخت به شخصیتها نیز مشکل دارد. کامبربچ ادیسون را شبیه تصویری که از آلن تورینگ در «بازی تقلید» ارائه داد بازی میکند: نابغهای مصمم ولی سختدستیافتنی از حیث انسانیت. شخصیتهای فرعی اغلب نقشهایی کلیشهای دارند؛ مثلاً ماری ادیسون و مارگریت وستینگهاوس فراتر از «همسر حمایتکننده» توسعهای نمییابند، و انسول تنها یک صحنهٔ قابلتوجه دارد که آنقدر دیر رخ میدهد که تأثیر کمی برجا میگذارد. تراژدی بزرگتر، نحوهٔ برخورد با تسلا است که چنان کمتوسعه است که گویی بهتر بود اصلاً در فیلم نباشد. در پسنوشت هم بهطور نادرستی همهٔ اعتبارها را به ادیسون نسبت میدهند، بیآنکه از افراد دیگری مثل لوییس لو پرینس یا ویلیام کندی دیکسون یاد شود.
با همهٔ این مشکلات، من از «جنگ جریانها» لذت بردم. شاید من گرایش بیشتری به سینمای بیانگر دارم و از کارگردانانِ صاحبِ امضای بصری استقبال میکنم؛ بنابراین اغلب از آثاری که امضای بصری مشخصی دارند لذت میبرم، ولو که نقصهایی هم داشته باشند. قطعاً فیلم از آن دست آثار معمولِ نامزد اسکارِ کلاسیک نیست، اما آشفتگیهای پشتپرده و انتقادات سخت لزوماً دالّ بر فیلمی ذاتاً بد نیستند. فیلمنامه در جاهایی ضعیف است و کارگردان از انواع و اقسام ترفندهای دوربینی استفاده میکند، غالباً بدون دلیل روشن، اما با این حال فیلم مرا همچنان درگیر کرد؛ هرچند نمیتوانم بگویم دراماتیزهسازی تاریخیِ بسیار دقیقی است، اما عمدتاً از تماشای آن لذت بردم.
در موردی دیگر از «وقتی فیلمهای بد سراغ بازیگران خوب میآیند»، «The Current War» همهٔ عناصر لازم برای فیلمی فوقالعاده را دارد—از جمله بازیگران برجسته—اما برای تماشاگرانی که باید بلیت بخرند جذابیت پایهای ایجاد نمیکند. متأسفانه مجموع بخشهای فیلم از کل آن بیشتر است.
فیلمی قابلقبول اما کند و پرطمطراق است که بازیگران ردهیکی دارد ولی روایت تا حد زیادی ساختگی است و اعتبار کلی داستان را تضعیف میکند؛ تسلا نقش ناچیزی دارد و همین به اصالت داستان لطمه میزند. تام هالند و متیو مکفادیان در نقشهای مکمل خوب ظاهر شدهاند، اما بندیکت کامبربچ کاملاً موفق نیست. تاریخ را گاهی برای منافع هالیوود بازنویسی میکنند، اما نه در این حد. فیلم بهخاطر جلوههای بصری ارزش یک بار دیدن را دارد، ولی چیز چندانی بیش از آن برای توصیه کردن ندارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران