داستان فیلم، داستان فرد اول سازمان بریتانیا به نام «کنترل» ( جان هرت ) است که با یک اسم رمز به نام «سیرک» شناخته می شود. او یکی از جاسوسان ماهرش به نام «جیم پردیوکس» ( مارک استرانگ ) را برای ماموریتی می فرستد. جیم مامور است تا ژنرالی مجارستانی که به نظر عنصری تهدید کننده است را تفتیش کند. اما او توسط نیرو های شوروی دستگیر و زخمی می شود، از طرفی کنترل هم به همراه دستیارش «جورج اسمایلی» ( گری الدمن ) می خواهند اوضاع را مرتب کنند که در اقدامی تعجب برانگیز توسط سازمان های جهانی باز نشسته می شوند…
داستان فیلم، داستان فرد اول سازمان بریتانیا به نام «کنترل» ( جان هرت ) است که با یک اسم رمز به نام «سیرک» شناخته می شود. او یکی از جاسوسان ماهرش به نام «جیم پردیوکس» ( مارک استرانگ ) را برای ماموریتی می فرستد. جیم مامور است تا ژنرالی مجارستانی که به نظر عنصری تهدید کننده است را تفتیش کند. اما او توسط نیرو های شوروی دستگیر و زخمی می شود، از طرفی کنترل هم به همراه دستیارش «جورج اسمایلی» ( گری الدمن ) می خواهند اوضاع را مرتب کنند که در اقدامی تعجب برانگیز توسط سازمان های جهانی باز نشسته می شوند…
نامزد دریافت ۳ جایزه اسکار؛ ۳۵ جایزه و مجموعاً ۱۰۲ نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان2717
روسیها یک خائن را در میان «سیرک» (نام مستعار سرویس اطلاعاتی بریتانیا) جا گذاشتهاند. جورج اسمایلی (گری اولدمن)، که از سیرک اخراج شده بود، بهطور پنهانی دوباره فراخوانده میشود تا خائن را پیدا کند. او تیم کوچکش را جمع میکند و شروع به بررسی میکند؛ مظنونان متعددند: پرسی (توبی جونز)، استرهاسه (دیوید دنکیک)، روی بلَند (کیاران هایندز) و بیل هیدن (کالین فرث). حتی دوست قدیمیاش،...
روسیها یک خائن را در میان «سیرک» (نام مستعار سرویس اطلاعاتی بریتانیا) جا گذاشتهاند. جورج اسمایلی (گری اولدمن)، که از سیرک اخراج شده بود، بهطور پنهانی دوباره فراخوانده میشود تا خائن را پیدا کند. او تیم کوچکش را جمع میکند و شروع به بررسی میکند؛ مظنونان متعددند: پرسی (توبی جونز)، استرهاسه (دیوید دنکیک)، روی بلَند (کیاران هایندز) و بیل هیدن (کالین فرث). حتی دوست قدیمیاش، «کنترل» (جان هرت)، در مقطعی خودِ جورج را هم مشکوک میداند.
این فیلم را توماس آلفردسون کارگردانی کرده؛ همان کارگردانی که فیلم خونآشامی «بگذار آن درست وارد شود» و فیلم تحسینشده «چهار طیف قهوهای» را ساخته است. او استاد خلق اتمسفری تاریک و مرموز است و دقیقاً همین فضا را در این فیلم ایجاد میکند: ریتم کند، موسیقی کم، رنگها کهنه و کمجان—همه چیز برای یک فیلم جاسوسی اینچنینی ایدهآل است.
تماشای این فیلم مثل دیدن پازلِ آرامی است که قطعهبهقطعه مقابلت چیده میشود. رسیدن به تصویر کامل زمان میبرد و باید با دقت همه قطعات را نگاه کرد. فیلم مرتب بین حال و گذشته میجهد؛ کسانی که مردهاند در خاطرِ گذشته دوباره زنده میشوند تا به شکلگیری تصویر نهایی کمک کنند. این فیلم مخاطب فعالی میطلبد: باید با دقت تماشا کرد و از روایتِ کند لذت برد. خودِ من سه بار تلاش کردم تا بالاخره تمام فیلم را ببینم. معمولاً طرفدار این ژانر نیستم، اما بازیهای تماشایی و کارگردانیِ استادانه باعث میشود فیلم بیش از یک جاسوسی ساده باشد؛ فیلمی درباره آدمهایی که در آستانه جنگ زندگی میکنند، سعی در بقا دارند و میکوشند تهدیدی را بیابند که ممکن است دیوار را فرو ریزد و امپراتوری بریتانیا را نابود کند.
بازیگران عالی، فیلمبرداری خوب و روایتی جذاب. تِینکر، تِیلِر، سَولدِر، اسپای فیلمی است که آرام و تدریجی پیش میرود، اما در پایان ارزشِ انتظار را دارد—هرچند پایان آن برایم کاملاً غیرقابلپیشبینی نبود. از نظر پیچیدگی هم، به نظرم آنقدرها هم که فیلم وانمود میکند پیچیده نیست؛ اگر از ابتدا حدسهایی میزدی و در پایان بررسی میکردی، در کلیت تا حد زیادی درست بود. تنها بخشی که هنگام تماشا کاملاً متوجهش نشدم، قسمتهای مربوط به پولیاکوف بود.
تمام بازیگران اجرایهای خوبی دارند و گری اولدمن (اسمایلی) و کالین فرث (هیدن) بیش از بقیه متمایزند. تام هاردی، مارک استرانگ، بندیکت کامبربچ، استیفن گراهام و توبی جونز هم حضور دارند و فهرستی مثل این تقریباً خطا ناپذیر است. استعدادهای درون قاب بار رویدادها را به دوش میکشند؛ فیلم شما را نگه میدارد و میخواهد حواستان جمع باشد—شاید نه به سطحی بسیار عمیق، اما به اندازهای که از تماشایش لذت ببرید. حتماً ببینیدش.
با وجود بازیگران برجسته و منبعِ داستانی خوب، فیلم در برخی جهات خستهکننده، ایستا و نسبتاً خاکستری است. این فیلم بازسازیِ اثری قدیمیتر از ۱۹۷۳ است (آن نسخه را هنوز ندیدهام اما قصد دارم ببینم) و هر دو بر پایه رمانی از جان لو کاره ساخته شدهاند. با در نظر گرفتن اصل داستان و تولید پرهزینه و فهرست بازیگران شناختهشده، انتظار فیلمی برجسته داشتم، اما واقعیتاً از آنچه دیدم ناامید شدم؛ فیلم به جذابی که میخواستم نیست.
در عین حال اجراهای شاخصی داریم؛ تأثیرگذارترین اجرا از آنِ گری اولدمن است. او لهجهٔ انگلیسی مادرزادیاش را بازگردانده و با تسلط کامل به نقش جان داد؛ شایستگیاش برای نامزدی اسکار بهترین بازیگر کاملاً محسوس است. توبی جونز و کالین فرث هم در وضعیت خوبی هستند و بندیکت کامبربچ، جان هرت و تام هاردی نیز از آنها عقب نیستند.
خلاصهٔ داستان ساده است: در میانهٔ کشمکشهای جنگ سرد، سرویس اطلاعاتی بریتانیا در بوداپست سعی میکند به یک افسر شوروی کمک کند تا فرار کند. این افسر از هویت یک مأمور دوگانه که در خدمات بریتانیا نفوذ کرده مطلع است، اما عملیات بد پیش میرود و معلوم میشود یک یا چند خائن بهخوبی در جایگاههای حساس سرویس جاسوسی نفوذ کردهاند. برای کشف حقیقت، جورج اسمایلی، مأموری بازنشسته و با تجربه، فراخوانده میشود.
از نظر فنی، نمیتوانم از فیلمبرداری تاریک و تلاش برای بازسازی فضایِ کثیف، مهآلود و کمی پارانوئیدِ لندنِ دوران جنگ سرد و نیز از طراحی صحنه و لباسها قدردانی نکنم. فیلم در انتقال تماشاگر به آن زمان و زمینه مؤثر است و فضایی خوشایند از بدگمانی همه نسبت به همه ایجاد میکند. این فیلم اکشن نیست؛ به همین خاطر جلوهها معدود و محتاطانهاند و کارکردیاند.
با وجود اجراهای قوی و فیلمنامهٔ خوب، دو مشکل اصلی فیلم اتمسفر و ریتم هستند. توماس آلفردسون عمداً فیلم را کُند کرده و همین موضوع آن را خستهکننده میکند: فقدان تحرک، دیالوگهای طولانی و بهتصویرکشیدن هر حرکت و اقدام تا حد ممکن. علاوه بر این، باید به اسامی و نقشهای متعدد شخصیتها دقت زیادی داشته باشید؛ در غیر این صورت در حین تماشا داستان را نخواهید فهمید.
بسیاری نسخهٔ برجستهٔ بیبیسی از همین داستان جان لو کاره را با بازی فقید سر آلک گینس به یاد دارند. این بازآفرینی نیز تقریباً همسطح آن کار است و گری اولدمن در نقش جورج اسمایلی در بهترین فرم خود قرار دارد: او که تازه بازنشسته شده، توسط «سی» (جان هرت) دوباره فراخوانده میشود تا یک مأمور کاگبِی را که عمیقاً در ساختار MI6 نفوذ کرده، پیدا کند. با پیشرفتن داستان متوجه میشویم مظنونان بسیارند و روایت خوشنوشت با سناریوهای شخصیتپرداز و مشکوک ما را بمباران میکند—سناریوهایی که ممکن است حقیقت داشته باشند، نیمهحقیقت باشند یا صرفاً انحرافِ مسیر.
بازیگران برجستهٔ بریتانیایی به این قصۀ پیچیده اما نه مغشوش، عمق میبخشند. تام هاردی، کالین فرث و حتی مارک استرانگ خوب بازی کردهاند، اما تحسین من به توبی جونزِ بلندپرواز و بندیکت کامبربچ در نقش گویلام میرسد. توماس آلفردسون ریتم فیلم را خوب تنظیم کرده است؛ فیلم گاهی کند بهنظر میآید اما در بار دوم تماشا درمییابید بسیاری از دیالوگها و تلاشهای ظریف بازیگران و تولیدِ دورهای فیلم بار معنایی بیشتری دارند. این فیلم نشان میدهد که وقتی متن و بازیها سنگینی کار را به دوش میکشند، گاهی کمتر واقعاً بیشتر است و جلوههای آتشبازی و افکتهای بصری میتوانند در جعبه بمانند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران