«سایلنت رانینگ» نمایشی نسبتاً دیوانهوار از بروس درن دارد. او نقش فریمن لاول را بازی میکند؛ دانشمندی که در سفینهای مسئول تنها نمونههای باقیماندهٔ گیاهی زمین است که به سوی زحل میروند. لاول به اکوسیستم داخل سفینه دلبسته و از همراهانش فاصله گرفته؛ وقتی دستور نابودی گیاهان صادر میشود، آنها را میکشد. او تنها، منزوی و در آستانهٔ جنون است؛ همراهش فقط سه رباتاند و...
«سایلنت رانینگ» نمایشی نسبتاً دیوانهوار از بروس درن دارد. او نقش فریمن لاول را بازی میکند؛ دانشمندی که در سفینهای مسئول تنها نمونههای باقیماندهٔ گیاهی زمین است که به سوی زحل میروند. لاول به اکوسیستم داخل سفینه دلبسته و از همراهانش فاصله گرفته؛ وقتی دستور نابودی گیاهان صادر میشود، آنها را میکشد. او تنها، منزوی و در آستانهٔ جنون است؛ همراهش فقط سه رباتاند و با نزدیکشدن سفینه به زحل و کمشدن نور، گیاهانش شروع به پژمردن میکنند. از جهاتی داگلاس ترامبل فیلمی علمیتخیلی با فضای کمهزینه ساخته—دکورهای داخلی گاه یادآور مجموعههای تلویزیونی اوایل دههٔ ۱۹۷۰اند—و فیلم چند قطعهٔ فولک هم برای همراهی پیام زیستمحیطیاش دارد.
این یک داستان علمیتخیلی متفکرانه است. بروس درن در نقش دانشمندی تا حدی دیوانه ظاهر میشود، شاید در قابلپسندترین نقش کارنامهاش—که خود گویای نوع نقشهایی است که قبلاً بازی کرده. او دانشمندی دلسوز است، هرچند همهٔ همراهانش را در سفینه میکشد؛ آیا با این وجود میتوان او را دوستداشتنی دانست؟ انگیزهاش از انگیزهٔ بسیاری از ضدقهرمانان دیگر عمیقتر است: او میخواهد حیات گیاهی زمین را نجات دهد. همراهانش حتی ضرورت این نجات را درک نمیکردند که نشاندهندهٔ زمانهٔ نگرانکنندهای است که در آن زندگی میکنند. همهٔ اینها نسبتاً زود در فیلم رخ میدهد؛ پس از آن همراهانش رباتهایی میشوند که او با آنها چنان همدل است که گویی انساناند. زمین تصمیم گرفته همهٔ گیاهان را نابود کند، پس او در عین حال هم قهرمان است و هم شرور—تشخیص دشوار است. اما آیا او موفق به نجات چیزی برای بشریت میشود؟
یک گیاهشناس (بروس درن) در مأموریتی دور در فضا تلاش میکند مانع از نابودی «جنگل» کوچک خود در کشتی باربری میانسیارهای به دست سازوکاری شرکتی شود. وقتی همسفرانش تصمیم به اجرای دستور میگیرند، او کار را به دست خود میگیرد. فیلم تا حدی نویددهندهٔ رویدادهای آینده است و حزنآمیزیای دربارهٔ ندانستن ارزش چیزی تا وقتیکه دیگر آن را از دست دادهای نشان میدهد. این اولین فیلمی است که یادم میآید در آن رباتها—در اینجا پهپادها—هستند: هوئی، دویی (لویی خراب است) که شخصیتی به آنها داده شده و لحظات طنز لازم را به این داستان نسبتاً کند علمیتخیلی میافزایند. قطعاً پیامی دارد (تغییرات اقلیمی، گرمایش و غیره)، اما پس از مدتی بار داستانیاش سنگین میشود و با ریتمی حلزونی پیش میرود تا اینکه ناگهان به پایان میرسد. جالب است، اما کلاسیک نیست.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران