لیز، کریستی و بن سه دوست دانشجو برای گذراندن تعطیلات به پارک ملی ولف کریگ می روند تا محل سقوط یک شهاب سنگ عظیم را از نزدیک ببینند ؛ ولی در بازگشت متوجه می شوند که اتومبیل شان خراب شده و دچار دردسری بزرگ می شوند…
لیز، کریستی و بن سه دوست دانشجو برای گذراندن تعطیلات به پارک ملی ولف کریگ می روند تا محل سقوط یک شهاب سنگ عظیم را از نزدیک ببینند ؛ ولی در بازگشت متوجه می شوند که اتومبیل شان خراب شده و دچار دردسری بزرگ می شوند…
فکر میکردید حالا دوباره امن است که توی بوتهزارها پیادهروی کنید؟… درست وقتی اوضاع همینطور بهنظر خیالانگیز است، میک تیلور از راه میرسد. کریستی، بن و لیز سه جوان در دههی بیست زندگیاند که برای دیدن مناظر پارک ملی ولفکریک در قلب آوتبک استرالیا راهی سفر میشوند. مشکل وقتی شروع میشود که بعد از بازگشت، ماشینشان روشن نمیشود. وقتی با میک تیلور، یک مرد محلی...
فکر میکردید حالا دوباره امن است که توی بوتهزارها پیادهروی کنید؟… درست وقتی اوضاع همینطور بهنظر خیالانگیز است، میک تیلور از راه میرسد. کریستی، بن و لیز سه جوان در دههی بیست زندگیاند که برای دیدن مناظر پارک ملی ولفکریک در قلب آوتبک استرالیا راهی سفر میشوند. مشکل وقتی شروع میشود که بعد از بازگشت، ماشینشان روشن نمیشود. وقتی با میک تیلور، یک مرد محلی روبهرو میشوند خیال میکنند نجات یافتهاند، اما آنچه میک برایشان در نظر گرفته تازه آغاز بدبختیهایشان است.
«میتوانستم بهت بگویم—ولی بعد مجبورم کشتنت میکردم!» سه جوان در جستوجوی گودال ضربهخورده توسط شهابسنگ در ولفکریک هستند. پس از رسیدن به مقصد، گرفتار خرابی ماشین میشوند و از اینکه در وسط ناکجاآباد گیر افتادهاند میترسند تا اینکه میک، مردی بزرگ و خوشظاهر، به کمکشان میآید. در ابتدا مردی خوشبرخورد بهنظر میرسد، اما با گذشت شب رفتارهای عجیبتری از او پدیدار میشود و سپس مسافران به خواب میروند…
گرِگ مکلین فیلم را نوشته و کارگردانی کرده و با هشدار آغاز میکند که بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده است. در واقع اثر ترکیبی از ایدههایی است که از پروندههای قاتلان واقعی استرالیا الهام گرفته شدهاند. اگرچه فیلم با این ادعاها تبلیغ شد، سؤال مهم این است که آیا در عمل فیلم خوبی است یا نه؟
مکلین اثری واقعاً ناراحتکننده و آزاردهنده ساخته است؛ اثری که با حذف اغراقهای تبلیغاتی حالا با فاصله زمان و بدون هیاهوی اولیه بهتر قابل داوری است. فیلم ابتدا خوب شخصیتهای سه جوان را معرفی میکند تا تماشاگر با آنها همذاتپنداری کند، سپس میک تیلور—شخصیتی بزرگ و هولناک—وارد میشود. جان جارَت با بازیاش میک را به شکلی درخشان جان میبخشد؛ او اسطورهی شوخ و خوشبرخوردِ مرد بوتهزار را درهم میشکند و دقیقا نقطهی مقابل «کروکودیل داندی» قرار میگیرد. از آن به بعد ترس آغاز میشود: خشونت تلخ و دیالوگهای آزاردهنده در هم میآمیزند و همه چیز با تصویربرداریی شبیه مستند و با دوربین دیجیتال کیفیتبالا ثبت شده است.
با این حال، وقتی نوبت به تلاشهای معمول فرار میرسد، یکی از تصمیمات داستانی غیرقابلباور جلوه میکند—فرصتی که مقابل لیز قرار میگیرد و هر آدم عاقلی آن را میپذیرفت، اما فیلم آن را از دست میدهد. اگر عقل سلیم همیشه حکمفرما بود، شاید این داستان اصلاً شکل نمیگرفت؛ تلاش فیلم برای جاانداختن اینکه آنچه دیدیم واقعاً اتفاق افتاده، در پایان هم آشکارا دنبال میشود.
چهارمین بخش فیلم کمی شتابزده است و این ناخوشایند است، چون مخاطب مدت زیادی را با سه شخصیت باورپذیر و دوستداشتنی گذرانده است. با این وجود فیلم کار میکند: مؤثر است، میترساند و توجه کامل را حفظ میکند.
بازیها قویاند—هرچند گاهی لهجهها درست از آب درنیامدهاند—و بازیگرانی مثل کاساندرا مگرا و کیستی موراسی بهخصوص ورودِ ترس را باورپذیر اجرا کردهاند. از نظر تصویربرداری هم گاهی زیبایی فیلم غیرمنتظره است؛ غروبهای سرخ و خشکی خاموش بیابان بهواسطهی عکاسی برجستهی ویل گیبسون زنده و شفاف از صفحه بیرون میزنند. ولفکریک شاید در بازبینیهای مکرر دوام نیاورد، اما همچنان یک اثر مؤثر در ژانر وحشت است و با نقشآفرینی بهیادماندنی جارَت بهعنوان میک تیلور، شخصیتی خلق میکند که بهراحتی فراموش نمیشود.
امتیاز: 7/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران