در این فیلم هیو جکمن بازیگر بسیار معروف سینمای جهان به هنرنمایی میپردازد. کمپین ریاست جمهوری سناتور گری هارت در سال 1988، هنگامی که یک اتفاق ناخوشایند برایش میافتد، سقوط میکند و…
در این فیلم هیو جکمن بازیگر بسیار معروف سینمای جهان به هنرنمایی میپردازد. کمپین ریاست جمهوری سناتور گری هارت در سال 1988، هنگامی که یک اتفاق ناخوشایند برایش میافتد، سقوط میکند و…
نسبتاً خوب ساخته شده، اما تنها سطح موضوعات را لمس میکند
«این یک سیرک است. پیامدها فراتر از نامزدی من خواهد ماند. پیامدها دههها همراه ما خواهد بود. این اهانت هولناک و هماهنگشده به شخصیت من، افراد شایسته و صالح از تمام گرایشهای سیاسی را از خدمت به کشور دلسرد خواهد کرد.»
— برت کاواناو؛ خطاب به کمیته قضایی سنای ایالات متحده درباره چند اتهام آزار جنسی...
نسبتاً خوب ساخته شده، اما تنها سطح موضوعات را لمس میکند
«این یک سیرک است. پیامدها فراتر از نامزدی من خواهد ماند. پیامدها دههها همراه ما خواهد بود. این اهانت هولناک و هماهنگشده به شخصیت من، افراد شایسته و صالح از تمام گرایشهای سیاسی را از خدمت به کشور دلسرد خواهد کرد.»
— برت کاواناو؛ خطاب به کمیته قضایی سنای ایالات متحده درباره چند اتهام آزار جنسی (۲۷ سپتامبر ۲۰۱۸)
«ما همه مجبور خواهیم شد سیستم انتخاب رهبران ملیمان را جدیتر زیر سؤال ببریم؛ سیستمی که مطبوعات را به شکارچیان و نامزدهای ریاستجمهوری را به شکاری تبدیل میکند؛ خبرنگارانی در بوتهها، گزارشهای نادرست و گاه دروغین چاپشده، عکاسانی که به پنجرههای ما چشم میدوزند، هجوم هلیکوپترها روی سقف خانهمان و همسر بسیار قوی من که نزدیک به اشک است چون حتی شبها هم نمیتواند وارد خانهاش شود بدون اینکه آزار ببیند. و بعد، تحلیلگران با وقار، در تمسخر و جدیت میپرسند چرا بعضی از بهترین آدمهای این کشور تصمیم میگیرند برای مناصب عالی کاندیدا نشوند.»
— گری هارت هنگام کنارهگیری از رقابتهای درونحزبی دموکراتها در انتخابات ۱۹۸۸ پس از متهمشدن به خیانت (۸ می ۱۹۸۷)
فیلم The Front Runner بر پایه کتاب غیرداستانی All the Truth Is Out: The Week Politics Went Tabloid (۲۰۱۴) اثر مت بای ساخته شده است؛ فیلمنامه را مت بای، جیسون رایتمن و جی کارسون نوشتهاند و رایتمن کارگردان آن است. داستان کمپین ناموفق سناتور کلرادو، گری هارت، در انتخابات ۱۹۸۸ را روایت میکند. هارت که در آن زمان محتملترین نامزد برای کسب نامزدی حزب دموکرات بود، وقتی نشریه Miami Herald او را به داشتن رابطه نامشروع متهم کرد، عملاً از صحنه بیرون کشیده شد و تنها سه هفته پس از آغاز رسمی کمپین، از رقابت کنارهگیری کرد. فیلم وقوع آن هفتهها را نقطه عطفی نشان میدهد؛ زمانی که روزنامهنگاری سیاسی و تیترسازی زرد به هم آمیختند و رسواییهای خصوصی به اندازهٔ شایستگیهای سیاسی برای افکار عمومی اهمیت یافتند—شاید حتی بیشتر.
رایتمن در تلاش برای خلق یک بوم چندشخصیتی به سبک رابرت آلتمن یا پل توماس اندرسونِ اوایل کار، به یاد تلهمینیسریز Tanner ’88 آلتمن میافتد. اما فیلم بیش از حد خود را پخش میکند؛ تلاش میکند از منظر تعداد زیادی از شخصیتها روایت کند در حالی که دربارهٔ هیچکدام عمق چندانی ارائه نمیدهد و بهویژه دربارهٔ خود هارت حرف زیادی نمیگوید. در نهایت، نه بهعنوان بررسی تلخطنز رسوایی هارت موفق است و نه بهعنوان نقد اجتماعی-سیاسی محیط قانون اساسی معاصر آمریکا.
فیلم با سال ۱۹۸۴ آغاز میشود، وقتی هارت (با بازی هیو جکمن) در رقابتهای اولیه حزب دموکرات به والتر ماندل واگذار میکند، کسی که شانس چندانی برای شکست دادن رئیسجمهور وقت رونالد ریگان نداشت. سه سال بعد هارت دوباره نامزد میشود و این بار نه تنها شانس کسب نامزدی را دارد، بلکه امکان شکست معاون رئیسجمهور جورج اچ.دبلیو. بوش را هم محتملتر میدانند، کسی که در عمل همان سیاستهای دولت ریگان را دنبال میکرد. گرفتار شایعات خیانت، هارت مؤکداً معتقد است که حق حریم خصوصی دارد و رفتار خصوصیاش نباید ربطی به توانایی او در اداره کشور داشته باشد. از اینکه پیدرپی درباره زندگی خصوصیاش سؤال میشود خسته شده و رسانهها را به دنبالکردن خود دعوت میکند و میگوید اگر این کار را بکنند، خیلی حوصلهشان سر خواهد رفت. اما پس از دریافت اطلاعی ناشناس دربارهٔ رابطهٔ احتمالی هارت، تام فیدلر از Miami Herald ریسک میکند، او را تعقیب کرده و میبیند مردی وارد خانهٔ شهری هارت در واشینگتن میشود و زن همراه او دیگر خارج نمیشود. در سه هفتهٔ بعد، کمپین هارت فرو میپاشد و فیلم نشان میدهد چه کسانی و چگونه با آن فروپاشی برخورد میکنند: همسرش اولتا «لی» هارت (ورا فارمیگا) که فقط خواسته بود همسرش او را در ملأ عام خجالتزده نکند؛ مدیر کمپینش بیل دیکسون (جی.کی. سیمونز) که سعی میکند هارت را از همپوشانی عرصهٔ خصوصی و عمومی آگاه کند؛ بن بردلی (آلفرد مولینا) سردبیر واشنگتن پست که تردید داشت وارد قلمروی مطالب زرد شود؛ مقتولنمای رسانهای، دونا رایس (سارا پاکستون) که در رسانهها بهعنوان زنی ناپخته و مخرب تصویر شد؛ خبرنگار خیالی واشنگتن پست اِی.جی. پارکر (مامودو آتیه) که داستان را با نفرتی کموبیش آشکار پوشش میدهد؛ برنامهریز کمپین خیالی ایرِن کلی (مالی افریَم) که به رایس قول میدهد نامش را از رسانهها دور نگه دارد؛ سخنگوی مطبوعاتی کمپین کوین سویینی (کریس کوی)؛ گزارشگر واشنگتن پست آن دوِروی (آری گرینور) که معتقد است قوت شخصیت به اندازه سیاست برای یک نامزد ریاستجمهوری اهمیت دارد؛ ناشر خیالی Miami Herald باب مارتیندیل (کوین پولاک) که از یکپارچگی روزنامهاش دفاع میکند؛ و دختر هارت، آندریا (کیتلین دیور)، که درست پیش از رسوایی علناً همجنسگرا بودن خود را اعلام کرده بود.
اگرچه فیلم هارت را از حیث شوهر بودن انسان بدی معرفی نمیکند، او را مردی ذاتیِ درستکار نشان میدهد که در تلاش است حریم خصوصی خود و خانوادهاش را در برابر رسانهای شکارچی و نوپدیدِ معطوف به سود محافظت کند. فیلم مطبوعات را موجودی بیشتر شیفتهٔ شهوتزدگی از سخنوری نشان میدهد و در این رویکرد بیشتر به فیلمهایی چون Ace in the Hole (۱۹۵۱) اثر بیلی وایدر، Absence of Malice (۱۹۸۱) اثر سیدنی پولاک و Mad City (۱۹۹۷) اثر کوستا گاوراس نزدیک است تا آثاری چون The Insider (۱۹۹۹) یا Spotlight (۲۰۱۵). مطابق با خط کتاب مبنا، رایتمن اینطور استدلال میکند که Miami Herald و فیدلر (که همراه با مارتیندیل عملاً نقش «آنتاگونیست» را بازی میکنند) به هارت، مردم آمریکا و گفتگوهای سیاسی آسیب جدی زدند، به این معنا که این نوع گزارشگری زرد مباحث سیاسی جدی را تضعیف کرد و فرآیند سیاسی را با تمسخر، هیجانزدهسازی و ابتذال تنزل داد.
اگرچه داستان دربارهٔ وقایعی در ۱۹۸۷ است، همانطور که فیلم BlacKkKlansman (۲۰۱۸) چشم بر زمان حال دارد، The Front Runner نیز به وضع کنونی میاندیشد: چرا مردی که تنها به داشتن رابطه متهم شده بود (اتهامی که هرگز ثابت نشد) نابود شد، اما مردی با سابقهٔ متعدد اتهامات آزار جنسی و فایلهایی از او که به زورگرفتن زنان افتخار میکند، توانست به عالیترین مقام کشور برسد؟ پاسخ پیشنهادی فیلم این است که از زمان هارت به بعد، رسوایی صرفاً یکی از وجوه سیاست شده است؛ همان چیزی که هارت را در ۱۹۸۷ نابود کرد، به اندازهٔ کافی بر بیل کلینتون در ۱۹۹۸ یا دونالد ترامپ در ۲۰۱۶ تأثیر نگذاشت. در این معنا، جملاتی مثل «هر کسی که برای ریاستجمهوری کاندیدا میشود باید به معیارهای بالاتری پایبند باشد» بیش از آنکه دربارهٔ هارت باشد، تلویحاً دربارهٔ ترامپ هم هست.
اصل استدلال فیلم این است که کشور اکنون رییسجمهوری مانند ترامپ دارد دقیقاً بهخاطر اتفاقی که برای هارت افتاد؛ و به این ترتیب، شاید برجستهترین موضوع فیلم این باشد که رسوایی هارت نقطهای است که سیاست به شکلی از سرگرمی تبدیل شد و دریچه را به روی رسانههای زرد باز کرد، در حالی که هارت خودش به نوعی شهادتدادهشده به این سبک نو از پوشش سیاسی بدل شد. فیلم این پیام را با نقلقولی از بردلی دربارهٔ لیندون بی. جانسون تقویت میکند: جانسون هنگام رسیدن به ریاستجمهوری در ۱۹۶۳ به رسانهها گفته بود «شما قرار است زنان زیادی را بیایید و بروید ببینید، و من توقع دارم همان احتیاطی را که در قبال جک نشان دادید در قبال من هم نشان دهید.» رسانهها در آن دوره نامهربانیهای جانسون و کندی (و فرانکلین دی. روزولت) را نادیده گرفتند و تنها بر فعالیتهای سیاسی آنها گزارش دادند؛ هارت هم دلیلی نمیدید که وضع برای او متفاوت باشد. در این معنا، کوریای هارت همان نقطهٔ ضعف تراژیک اوست؛ نادیدهگرفتن هشدار دیکسون که گفت «دیگر سال ۷۲ نیست گری. حتی سال ۸۲ هم نیست.» چشمانداز تغییر کرده بود و ناتوانی هارت در انطباق با آن همهچیز را از او گرفت.
با این حال، با وجود همهٔ اینها که میتوانست زمینهٔ دراماتیکی جذاب فراهم کند، The Front Runner چندان کارآمد نیست. جدیترین مشکل، تصویرسازی خود هارت است. از یک سو، قابل سؤال است که او را صرفاً بهعنوان قربانی رسانهای رو به تشدید نشان دهیم؛ در حالی که واقعیت این است که خودش معمار نابودی خویش بود، با خرابکردن حرفهٔ سیاسیاش و تحقیر همسرش بهخاطر امیال جنسیاش. در عصر پس از #MeToo، پیشنهاد اینکه مرد قدرتمندی وقتی در معرض افشاگری خیانت قرار میگیرد مظلوم واقع شده است، کمی سادهلوحانه است. بهنظر میرسد فیلم به زمانهای سادهتر دلتنگ است، زمانی که مردان بالقوه بزرگ میتوانستند بدون مانع به مناصب قدرت برسند، بیآنکه زنان هوشمند علیهشان سخن بگویند یا روزنامهنگاران کوشا فعالیتهای نامناسبشان را کشف کنند. The Front Runner داستان مردی نیست که بیاموزد لغزشهای اخلاقی خصوصی با سیاست عمومی درآمیختهاند؛ بلکه داستان مردی است که بهخاطر کاری که پیشینیانش دههها از آن بهرهمند بودهاند بهطور ناعادلانه نابود شد. و این، فیلم را به اثری بسیار کمرمقتر تبدیل میکند.
علاوه بر این، به خاطر فیلمنامهای ضعیف که قوس دراماتیک قابلتوجهی برای جکمن فراهم نمیکند، هارت بهندرت بهعنوان یک شخصیت واقعی ثبت میشود—کمبود حس درونیات و واقعگرایی روانشناختی. او بیشتر همچون لوح سفیدی است که تماشاگر میتواند تفسیر خود را بر آن بنشاند. رایتمن به ما میگوید هارت نامزدی برجسته و متفاوت بوده و اگر رسانهها او را خراب نمیکردند ممکن بود رئیسجمهور فوقالعادهای شود؛ اما فیلم هیچگاه وارد جزئیات نمیشود که دقیقاً چه چیزی او را متفاوت میکرد، چه پیشنهادی داشت که دیگران نداشتند یا چرا واقعاً میتوانست رییسجمهوری عالی باشد. رایتمن از تماشاگر میخواهد پتانسیل تحولآفرین هارت را از روی اعتماد بپذیرد، بیآنکه تلاش کند این پتانسیل را نشان دهد—ضعفی که محکومیت او از سوی فیلم علیه رسانه را تضعیف میکند.
در جاهای دیگر، فیلم تلاش میکند تقریباً همه جوانب رسوایی را لمس کند: جلسات گزارشگر-سردبیر درباره مسئولیت اخلاقی مطبوعات؛ کارکنان کمپین که علیه تیترسازی زرد میجنگند؛ خبرنگاران تعقیبکننده در بوتهها و کوچهپسکوچهها؛ فشاری که بر زندگی زناشویی هارت وارد میشود؛ تأثیرات بر دونا رایس. در نهایت، شبکهٔ روایت خیلی گسترده میشود و موضوعاتی را تنها سطحی پوشش میدهد که خواستار پرداختی عمیقتر هستند. برای نمونه، در یکی از سکانسها رایس به کلی میگوید «او مردی است با قدرت و فرصت، و این با خود مسئولیت میآورد.» این جمله بار تماتیک سنگینی دارد و ظرفیت زیادی برای درام کاوشگرانه دارد، اما فیلم هیچ کاری با آن نمیکند و سریع به موضوع دیگری میپردازد. در واقع، سارا پاکستون با اینکه تنها دو سکانس قابلتوجه دارد، اجرای درخشانی از رایس ارائه میدهد؛ او را انسانی با نجابت و هوش نشان میدهد که میخواهد نامش از مطبوعات دور بماند تا خانوادهاش خجالت نکشند. او شخصیتی بسیار جالبتر از خود هارت است و فیلم از حضور بیشتر او بهرهٔ زیادی میبرد.
در شمارهٔ نوامبر ۲۰۱۸ مجلهٔ The Atlantic مقالهای توسط جیمز فالوز منتشر شد که به اقرار بهزعمِ مرگِ لی اتواتر (استراتژیست جمهوریخواه و مشاور سابق ریگان و بوش) اشاره میکرد؛ اقرارِ گفتهشده که او طرحی پیچیده برای به زیر کشیدن هارت ترتیب داده بود تا مطمئن شود هارت با بوش رقابت نکند. بدیهی است این گزارش پس از فیلمبرداری فیلم منتشر شد، اما حتی در سطر پایانی کمرمق و یکخطی فیلم اشارهای به این ماجرا نشده و تنها گفته میشود که هارت و همسرش تا امروز همچنان با هم زندگی میکنند.
از جنبهٔ بصری The Front Runner نسبتاً محکم است؛ کارگردانی، تصویربرداری و تدوین همگی قابل قبولاند. اما با توجه به مرتبطبودن تم هارت با وضعیت سیاسی کنونی آمریکا، بهویژه روابط خصمانهتر میان کاخ سفید و رسانهها، فیلمنامه سطحی و سادهانگارانه بهنظر میرسد. هستهٔ داستان پرسشی است دربارهٔ اینکه آیا مطبوعات حق داشتند دربارهٔ خیانت هارت گزارش دهند؛ آیا جمع باید بداند؟ آیا این موضوع ارتباطی با توانایی او برای رهبری داشت؟ فیلم به هر سه سؤال با «نه»یی رسا پاسخ میدهد. اما اثر انباشته بیشتر شبیه تیترزنی از یک رسوایی است تا کالبدشکافی آن؛ شخصیتها تنها نگریسته میشوند نه پرورانده؛ مناقشات تلخیص شدهاند نه به تصویر درآمده. نکات مثبت هم هست—برای مثال اجراهای ورا فارمیگا و سارا پاکستون بسیار خوباند—اما در مجموع، فرصتِ از دست رفتهای است که هم از دیدگاه اجتماعی-سیاسی بینش لازم را ندارد و هم طراوتِ طنز طعنهآمیز را.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران