کمی عجیب است، ولی از آن نوع عجیبهای خوب. فیلمی که معمولاً میتوانست با تخلیهٔ کامل احساسی همهٔ امتیازش را بگیرد، اما آنقدر مستقیم و روبهروکننده است که دیگر تخلیهٔ احساسی ایجاد نمیکند و پیامش را چندباره و کلهپاچهای تکرار میکند؛ چیزی که معمولاً از آن متنفرم، اما Assassination Nation بهخاطر همین نفرت جواب میدهد. فیلمی پر از نفرت است، با نواری از چیزی که...
کمی عجیب است، ولی از آن نوع عجیبهای خوب. فیلمی که معمولاً میتوانست با تخلیهٔ کامل احساسی همهٔ امتیازش را بگیرد، اما آنقدر مستقیم و روبهروکننده است که دیگر تخلیهٔ احساسی ایجاد نمیکند و پیامش را چندباره و کلهپاچهای تکرار میکند؛ چیزی که معمولاً از آن متنفرم، اما Assassination Nation بهخاطر همین نفرت جواب میدهد. فیلمی پر از نفرت است، با نواری از چیزی که احتمالاً انتظارش را براساس تریلر داشتی دقیقاً در همان پایان، اما در باقی سکانسها، دلگیر و تلخ است.
بههرحال، این تلخی در جهتِ درست است. فیلم کار میکند، وادارت میکند فکر کنی، و در عین حال تمام زیباییشناسیِ #TheAesthetic™ را دارد—فقط که بعد از دیدنش از لرزاندن آن چوب احساس بدی به تو دست میدهد. اگر از The Purge خوشت میآید اما احساس میکنی آیینهای که آن فیلم جلو میگیرد خیلی کلی است؛ اگر میخواهی از خوب احساس کردنِ ناشی از تماشای خشونت احساس گناه کنی، یکشانس به Assassination Nation بده.
امتیاز نهایی: ★★★½ — واقعاً خوشم آمد. قویاً توصیه میکنم زمان برایش بگذارید.
خندهدار، آشفتهکننده و بهطرز غیرمنتظرهای هوشمندانه (اگر خیلی تحریکپذیر نباشید)
«من هک سونی و افشای عکسهای خصوصی چند بازیگر را به یاد دارم. همیشه یادم میماند؛ مثل این است که مقالهای میخوانی و در همان مقاله، لینک میدهند: لینک ایمیلهای یک نفر، لینک عکسهای شخص دیگر. آنچه مرا مجذوب و در عین حال نگران میکرد، صنعتی بود که این هکها و افشاها به وجود میآورند—اقتصاد خالص آن. حتی اگر مطلبی انتقادی دربارهٔ این تجاوز به حریم خصوصی بنویسید، آنها عملاً هنوز به آن لینک میدهند چون میدانند کلیک میگیرد. این ایده همیشه در ذهنم میچرخید. بهعنوان یک کشور، شهوت ما برای سرگرمی تا حدی از حس خودحفاظتیمان پیشی گرفته است. همهچیز شد نمایش، همهچیز شد سرگرمی؛ چه شرمساری، چه تجاوز به حریم خصوصی، چه سوءاستفاده—هرچه باشد، تقریباً به یک رویداد ورزشی تبدیل شده. نوعی کولوسئوم جدید است. این برایم بسیار نگرانکننده است. فکر میکنم این اثر همهٔ جناحهای سیاسی را میگیرد؛ مخصوص یک طرف نیست، حقیقیاً آمریکایی است.»
— سم لوینسون
فیلم حولِ چهار دختر نوجوان سطحی ولی بیپرده میچرخد که بیشتر درگیر گرفتن لایک در اینستاگراماند تا گرفتن نمرهٔ قابلقبول، و به اوجی از خشونتِ جنسیتی منتهی میشود. Assassination Nation از آن فیلمهایی است که ظاهراً قصد دارد تقریباً همه را برنجاند—از فعالان عدالت اجتماعی در چپ تا طرفداران تفنگ و اصلاحطلبان حقِ حمل اسلحه در راست، از نسل هزارههایی که زندگی بدون شبکههای اجتماعی را به یاد ندارند تا نسلِ بابیبومری که نمیفهمند رفتن به وایرال شدن چرا مهم است—و تقریباً همهٔ بین اینها. تیرِ هجویِ فیلمنامهنویس/کارگردان سم لوینسون (پسر بری لوینسون) اما دقیقتر متوجه کسانی است که گرایشهای دختران جوانِ جنسی «تهاجمی» را از لنزِ زنستیزانه میبینند و آن را به ویرانیِ جامعه پیوند میدهند—نوع مردان ناامنی که «مردانگی سمی» را نامتعارف میدانند. احتمالاً الهامگرفته از پدیدهٔ «سوکبان» (دختر رئیس) در ژاپنِ دههٔ ۷۰ و ۸۰، فیلم در اصل نشان میدهد اگر متهمین و مدعیان محاکمههای جادوگریِ سالم هر دو به شبکههای اجتماعی و تفنگهای تهاجمی دسترسی داشتند، چه میشد. فیلم از طنزِ تلخ و آزاردهندهای آغاز میشود که جامعهای را نشان میدهد که بهطور فزایندهای با هیستری آنلاین و فرسایشِ مفاهیم سنتیِ حریم خصوصی تعریف میشود، و از آثار مختلفی از Heathers (1988) و Mean Girls (2004) تا The Purge (2013) نشانه میگیرد، بهعلاوهٔ ارجاعات به فیلمهای دیگری چون Blackhat و Bushwick. درست است که در پردهٔ سوم تا حدی انرژیاش تحلیل میرود و کلی مسائل را بهدست میگیرد که بعضیشان سطحی باقی میمانند، اما باز هم اثر هوشمندانهای است با تزِ اجتماعی-سیاسی محکم، روایت هجوآمیزِ تند (اگرچه شخصیتها اغلب کمعمقاند) و نمایش زندهای از نوجوانانی که تا مرز عقل از پا درآمدهاند.
داستان در شهری به نام سالم در ایالتی نامشخص اتفاق میافتد (قصداً سالمِ ماساچوست نیست). لیلی کالسون (اودسا یانگ) دانشآموز سال آخر دبیرستانی است نسبتاً معمولی: باهوش، خلاق و وسواسی دربارهٔ حضورش در شبکههای اجتماعی. او عضوی از گروه چهارنفرهای است که شامل بکس (هاری نف)، ام (آبرا) و سارا (سوکی واترهاوس) میشود. هرچند بهظاهر او با مارک (بیل اسکارسگارد) نامزد است، بیاطلاع از دوستانش، در رابطهٔ سکستی با مردی مسنتر بهنام «دِدی» است. زندگی معمولی جلو میرود تا اینکه هکری ناشناس بهنام Er0str4tus (برگرفته از هِروستراتوس، کسی که برای مشهور شدن معبد آرتمیس را آتش زد) ویدئوهای خصوصیِ مایور بارتلت، یک افسر محافظهکار و ضدهمجنسگرایی، را منتشر میکند که با اسکورتهای مردانه در ارتباط است و لباس زیر زنانه میپوشد. چند روز بعد، تلفنِ رئیس مدرسهٔ تورِل نیز هک میشود و عکسهای برهنهٔ غیرجنسیِ دختر ششسالهاش در سطح شهر پخش میشود و مردم او را متهم به کودکآزاری میکنند. با ادامهٔ تحقیقات پلیس و افبیآی، حجم عظیمی از دادههای نیمی از مردم سالم منتشر میشود، از جمله عکسها و سِکستهایی که لیلی برای «دِدی» فرستاده بود. وقتی شهر به خود میپیچد و پیامهای خصوصیِ دوستان و خانواده عیان میشود، چهار دختر ناگهان در مرکز وضعیت بسیار خطرناکی قرار میگیرند.
فیلم در ژانویهٔ ۲۰۱۸ خبرساز شد وقتی بزرگترین فروش جشنواره ساندنس بود و توسط NEON خریده شد، اما در انتشار گستردهاش در آمریکای شمالی در سپتامبر شکست تجاری خورد و در افتتاحیه تنها حدود یک میلیون دلار فروخت. این نتیجه برای فیلمی با بودجهٔ معتدل، تحقیرآمیز است و نشاندهندهٔ آن است که این فیلم احتمالاً مخاطبِ گستردهٔ سینماها را جذب نمیکند—فیلمی که آیینهای نهچندان دوستداشتنی جلوی جامعهٔ معاصر آمریکا میگیرد، چه تبلیغات جشنواره و چه نقدهای نسبتاً مثبت. بهعلاوه، طبیعتِ هجوآمیزِ آن نیز به این مسئله کمک نمیکند؛ ۳۱٪ آمریکاییها معتقدند جنگ داخلی دوم طی عمرشان رخ خواهد داد، احتمالاً مرتبط با نژاد، و نمیتوانم مردمی را تصور کنم که این دیدگاه را دارند و به نوع طنزِ انتقادی فیلم خوشایند باشند.
Assassination Nation عمدتاً از طریق مبالغه عمل میکند، همانطور که بسیاری از هجوهای بزرگ—از یوونال تا جاناتان سویفت و رمانهای مدرنتر—عمل کردهاند. فضای فیلم از واقعگرایی اجتماعی فاصله دارد و این را ادعا هم نمیکند؛ بلکه سعی دارد با اغراق و جلوهسازی، جنبههای فرهنگی را پررنگ کند. روشنترین مثال، فرضِ اولیهٔ فیلم است: Er0str4tus تنها کاری که لازم دارد انجام دهد این است که به همه بگوید هرکس به چه چیزی فکر میکند. لوینسون این را بهعنوان سناریوی واقعی مطرح نمیکند؛ بلکه تأثیر چنین اتفاقی را بزرگنمایی میکند تا اعتیاد جامعهمان به شبکههای اجتماعی و اهمیت حریم خصوصی دیجیتال را نشان دهد.
میشود فیلم را مسخره کرد و گفت بدترین نوع افراط #MeToo است یا آن را ستود بهعنوان بررسی آگاهانهٔ منشاِ نوعی «فمپاورمنت» (قدرتنمایی زنانه) که خود از نیروهایی ناشی شده که به ظهور #MeToo انجامیدند. فیلم از ترسی شروع میکند که آگنسی زنانه—بهخصوص در حوزهٔ جنسی—برای وضعیت پدرسالارانه ایجاد میکند و فرض میگیرد اگر این ترس به اوج برسد، مردان برای بازپسگیری سلطهٔ خود چه خواهند کرد، بهویژه در اقلیم سیاسی کنونی آمریکا. فیلم پدرسالاریای را نشان میدهد که معتقد است اگر زنان جوان لباس تحریکآمیز میپوشند، حتماً روسپیاند و بنابراین «حقشان است» هرچه بر سرشان میآید. لوینسون بهروشنی نشان میدهد چگونه دیدگاههای سابقاً غیرقابلقبولِ راستگرا یا زنستیزانه در دوران ریاستجمهوری ترامپ تا حدی مقبولیت اجتماعی یافتهاند—هرچند ترامپ مستقیماً نام برده نمیشود، ارجاعات زیادی هست؛ برای مثال، در انتهای فیلم گروهی شبهنظامی با کلاههای قرمز شبیه #MAGA ظاهر میشوند و یک پلیس محلی آنها را «مردان خوبی» مینامد—عبارتی که در پیِ بهکارگیری ترامپ برای توصیف تجمعِ یونایت دِ رایت ۲۰۱۷ در شارلوتسویل، بار احساسی دارد.
فیلم آگاه است که ناهماهنگیهای نژادی، جنسیتزدگی و مردانگی سمی ساختهٔ ترامپ نیستند و این اندیشهها سالها بخشی از بافت انسانی آمریکایی بودهاند؛ ترامپ صرفاً آنها را تشدید و در مورد گروههای افراطی راست مشروعیتبخشیده است. این وضعیت آمریکا را حزبیتر کرده—بیش از هر زمانِ پس از جنگ داخلی یا حتی بعد از ویتنام. همانطور که سوکی واترهاوس گفته است، در آمریکا اکنون نوعی بنبست وجود دارد و بنبستها معمولاً بهخوبی تمام نمیشوند. Assassination Nation تا حدی دربارهٔ انفجاری است که وقتی این بنبستها فوران میکنند رخ میدهد.
لوینسون فوراً لحنِ فیلم را مینشیند. نمای افتتاحیه دوربینی را نشان میدهد که در خیابانی حومهای حرکت میکند و از کنار نردههای سفید و مردمِ مشغول کارهای روزمره میگذرد—اما همه ماسک به صورت دارند. راوی میگوید این داستانِ شهری است که «عقلش را از دست داده.» مخاطب هشدار داده میشود که مواردی ممکن است در فیلم باشد که بعضی آنها را نامطبوع بدانند، و مونتاژی سریع از کلیپسهای برچسبخورده با هشدارِ محرک نمایش داده میشود: مصرف مواد، محتوای جنسی، مردانگی سمی، همجنسهراسی، ترنسهراسی، اسلحه، ملیگرایی، نژادپرستی، آدمربایی، نگاه مردانه، زنستیزی، ناسزا، شکنجه، خشونت، خون و ابزار جنگی و خودبرتربینیِ مردانه. این سبکِ تند، مواجههجویانه و خودآگاه بخش بزرگی از فیلم را تشکیل میدهد؛ فیلم عمداً طراحی شده تا مردم را بهلحاظ موضوعی و زیباشناختی به چالش بکشد.
مثالی خوب از این رویکرد مربوط به همان نگاه مردانهٔ یادشده است. نماهای اولیهٔ دختران را نشان میدهد که با حرکت آهسته وارد مدرسه میشوند؛ دوربین از پاها شروع کرده و آرام بالا میآید—یک نمونهٔ تمامعیار از نگاه سینمایی مردانه. آیا لوینسون ریاکار است که همان چیزی را بازتولید میکند که محکومش میکند؟ نه. در انتهای فیلم همان نما تکرار میشود، اما این بار دختران عملاً آمادهٔ جنگاند و نگاه مردانه دیگر مسئله نیست—فیلم فرمِ نما را بازتولید میکند تا بعداً آن را هجو کند و به مخاطب نشان دهد. اینکه بعضی منتقدان این را ندیدهاند، تعجبآور است.
از نظر زیباشناختی، صحنههای افشای داده و پیامدهایش خوب اجرا شدهاند. وقتی Er0str4tus برای اولین بار دکمهٔ ارسال را میزند، کلیک او با صدای انفجاری غیرصحنهای همراه میشود. بعد از «دادهریزی» و پیش از آنکه مردم علیه هم بایستند، وقتی دوستی متوجه میشود بهترین دوستش پشتِ سرش تمسخرش میکرده، کسی چوب بیسبال برمیدارد و در سالنِ مدرسه او را میزند؛ این صحنه نقطهٔ بازگشتنداشته است، نخستین عمل خشونتی که همهٔ بعدی از آن پیروی میکند. این نما آرام شروع میشود، اما دوربین معکوس میشود و دختر را مقابل پرچم عظیم آمریکا نشان میدهد—این وارونهسازیِ نما و استفادهٔ نمادین از پرچم نشان میدهد چیزی در بطنِ اجتماعی اساساً تغییر کرده است؛ نوعی انقلاب پارادایمی رخ داده. پرچمِ آمریکا موتیفی تکرارشونده در فیلم است که اغلب همراه با تفنگ نشان داده میشود. صحنهٔ زیبای دیگری در اوایل فیلم است که صفحه سهتکه میشود و هر قسمت یکی از دختران را دنبال میکند—این جداافتادگی آنها را از هم نشان میدهد، مانند پنلهای شکلیافتهٔ اسنپچت، و القا میکند که حتی در اوج اعتماد به نفس هم در حال اجرا هستند و از تماشا شدن آگاهاند. رشتههای پیامک و ویدئوهای با کیفیت موبایل هم در سرتاسر فیلم به این فرسایش حریم خصوصی دامن میزنند.
با این حال، برجستهترین صحنهٔ زیباشناختی فیلم، برداشت پنجدقیقهایِ تکپخشی است که یک یورش خانگی را نشان میدهد، با دوربین بیرونِ خانه که از پنجرهای به پنجرهٔ دیگر حرکت میکند. این سکانس خیرهکننده مخاطب را در موقعیت تماشاگر منفعل قرار میدهد. برای اجرای آن از ریگ دولی به همراه تکنوکرینی با بازوی ۴۲ فوتی استفاده شد؛ هدف لوینسون یافتن «ترسناکترین شکل ممکن» برای اجرا بود—چیزی که نشان میدهد دیدن این وحشت در حال رخدادن و ناتوانی در برابر آن تا چه اندازه مناسب است. این، بههرحال، یکی از تمهای اصلی فیلم است—ایدهٔ تماشای منفعل و بیاحساس ویدئوهای تراژدیها آنلاین.
از نظر مضمون، قوتِ فیلم همزمان ضعف آن هم هست: حجمِ مسائلِ طرحشده زیاد است؛ زنستیزی، فمینیسم، فمپاورمنت، شبکههای اجتماعی، آزار جنسی، #MeToo، قلدرمابی، فرهنگ اسلحه، مردانگی سمی، نگاه مردانه، نژادپرستی، روانشناسی جمعی، حریم خصوصی دیجیتال، بیحسی و mansplaining—فقط در صحنهٔ سوم، وقتی تورِل از نقاشیهای لیلی از زنان برهنهٔ در موقعیتهای جنسی متحیر میشود، به او میگوید «این مدرسه است و بهحق یا ناحق، محدودیتهایی هست»، در حالی که لیلی میکوشد توضیح دهد برهنگی لزوماً جنسی نیست. او از منظر فمنیستی دفاع میکند و میگوید آثارش بازتاب سختیِ بودن زن در فرهنگی است که سلفیمحور و اشباعشده از شبکههای اجتماعی است: «مسئله برهنگی نیست. مسئله هزاران سِلفیِ برهنهای است که برای گرفتن یک عکس درست گرفتهای.» چیزی که مردان معمولاً نگرانش نیستند.
از این موضوعات، مجموعهای دیگر از مسائل برمیخیزند؛ برخی برای داستان ضروریاند، برخی نه چندان. لیلی معتقد است حریم خصوصی گذشته است و نسل او پذیرفته زندگیشان برای مصرف جمعی است و تنها کاری که میتوانند بکنند تلاش برای انتخاب نحوهٔ مصرفشان است—اما حتی آن انتخاب هم تضمینی نیست. فیلم نمایش تصویریِ دختران در شبکههای اجتماعی را وارسی و هجو میکند و فرضهای ذاتیِ زنستیزانهای را که رفتار آنلاین را شکل میدهد برمیکشد—اگر پسری عضلاتش را نشان دهد، موضوع خاصی نیست، اما اگر زنی یقهاش را نشان دهد، همهٔ پیران فریاد میزنند! ریاکاری و برتریجویانهٔ بسیاری از آدمها در فضای نسبی ناشناس شبکهها وقتی عکسهای برهنهٔ دختر ششسالهٔ تورِل افشا میشود و شهر او را کودکآزار مینامد به اوج میرسد؛ اما لیلی به والدینش یادآوری میکند که یک عکسِ نوزاد برهنه از او در خانهشان آویخته است—پس چرا آن را پورنوگرافی حساب نمیکنند؟
فیلم همچنین میپرسد چرا زنی نمیتواند بیتعارف لباس تحریکآمیز بپوشد بدون اینکه برخی او را متهم به فاحشگی کنند و گویی مستحقِ تجاوز است. مقولهٔ شرمزدنِ قربانی در برخی کشورها و جوامع موضوعی داغ است و فیلم با نشان دادن واکنش مردم به عکسهای بارتلت که در لباس زیر زنانه است و خندیدن به سلیقهاش، قساوت و بیتفاوتی شبکهها را مورد نقد قرار میدهد. یکی دیگر از مسائل بزرگ فیلم مسئلهٔ هویت جنسی است؛ بکس ترنس است (مانند بازیگرِ نقش، هاری نف) و بعد از رابطهاش با دایموند، همکلاسیاش بهطور اتفاقی از او میخواهد به کسی نگویند و سپس او را نادیده میگیرد. در صحنهای دیگر دختران متعجب میشوند که مارک حاضر نیست به لیلی خدمات جنسی دهان بدهد و سارا میگوید «مردانی که این کار را نمیکنند ممکن است جامعهستیز باشند.»
متأسفانه چون فیلم تلاش میکند به انبوهی از مسائل بپردازد، بسیاری از موضوعات فقط یک یا دو بار لمس میشوند و بعد رها میشوند. این باعث میشود فیلم تا حدی موضوعی پراکنده بهنظر برسد و بهتر بود لوینسون بهجای پریدنِ مدام بین خطوط روایی، یک هستهٔ مرکزی را از ابتدا تا انتها حفظ میکرد. جدا از پرداختن به موضوعات بسیار، اگر فیلم یک ایرادِ تعیینکننده داشته باشد، این است که پردهٔ پایانی عملاً شبیه The Purge میشود: دختران—که در بخش ابتدایی تا حدی در وقوع حوادث شریک بودند—اکنون به سرکردگان گروهی از انتقامجویانِ «مستقیم» بدل میشوند که در برابر تعصبِ راستگرایانه میایستند؛ درگیری عمدتاً بر سر جنسیت کشیده میشود اگرچه نه صرفاً (چند مرد در طرف دختراناند و بالعکس). دربارهٔ خشونت، لوینسون میگوید «این آدمهای واقعیاند که خشونتِ فیلمی را تقلید میکنند؛ این خشونت از نمادشناسی خشونت فیلم تغذیه میشود.» هاری نف میگوید زمینهٔ همهٔ این نفرت و داوریها خشونت را آماده میکند؛ منبع خشونت و نیروهای گفتمانی، روانشناختی و فرهنگی که به آن لحظه میرسند قابلمشاهدهاند. خشونت دیدنی است اما وقوعش چندان برای آمریکاییها غریب نیست—این همان چیزی است که در این کشور برای زنانی که بهشدت متهم شناخته میشوند اتفاق میافتد. با این وجود، پایانبندی نسبتاً سادهانگارانه است در برابر پیچیدگی و عمقِ تماتیکِ روایتِ پیشین.
مشکل دیگر، شخصیتپردازی ضعیفِ اکثرِ کاراکترهاست؛ فقط لیلی و بکس کمی درونیات دارند. سارا تقریباً قابلتوجه نیست، ام کمی بهتر است، و دیگر کاراکترها فراتر از نقشِ آرکیتایپیشان توسعه نمییابند—مانند ریگان هال، پیشخدمتِ خودشیفته؛ نیک مثرز، همسایهٔ ام با رازی؛ گریس، دوست آرام و مطیعِ ریگان؛ مارتی، نردِ محلیِ کامپیوتر؛ نَنس، مادرخواندهٔ ام با سلیقهٔ بد در مردها؛ رئیس پلیسِ ناتوان؛ و والدین و برادرِ لیلی که بهصورت کلیشهای نمایش داده شدهاند.
Assassination Nation اضطرابی فرهنگی را به تصویر میکشد که خاصِ زمانهٔ معاصر است؛ فیلمی هوشمندانه و غیرمنتظره که به موضوعاتی سنگین و مهم برای لحظهٔ سیاسی-اجتماعی میپردازد، فارغ از تعلق سیاسی مخاطب. در نمایش سیاستهای جنسیِ نوجوانان، فرهنگ اسلحه، سیاسیشدنِ رفتار آنلاین و غیره، فیلم بسیار قوی و همزمان خندهدار و تکاندهنده است، هرچند در پویاییِ روایت گاهی لغزش دارد و چند خطِ روایی را بیپاسخ میگذارد و پایانش کمی ضعیف است. با این حال، سؤالهایی که طرح میکند مهماند و خیلی خوب پرسیده میشوند. لوینسون علاقهای به دادن پاسخ ندارد—او پیشنهاد میکند این کار از آنِ ماست.
نقدهای کوتاه کاربران:
- باید بگویم احتمالاً کمتر علاقهمندیام در این سری است. خندهدار است اما ترجیح میدهم موشخرگوشها شیطنت کنند تا اینکه پسر دوستدخترش حسود باشد.
- فیلمِ دیوانهای است. آنچه مردم وقتی ناچار شوند میتوانند انجام دهند واقعاً دیوانهکننده است. از این فیلم خوشم آمد.
- دارم با یک چکشِ مرده از پیشانیام کوبیده میشوم. من آنقدر باهوشم که هرگز نمیفهمی و من از کوئنتین تارانتینو خوشم میآید و دربارهٔ تمام فیلمهایی که او ازشان الهام گرفته اطلاع دارم. بهدلیل هوشِ عظیمم میدانم این زنان قدرتمندند. تمام مردان بد نیستند. مغز بزرگم اما کل ماجرا را کمی غیرقابلباور مییابد—آنها آخرالزمان را مثل Beyond Thunderdome خوب نچیدند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران