در جریان جنگ جهانی دوم، گروهی از سربازان امریکایی به پشت خطوط دشمن نفوذ می کنند تا یک سرباز چترباز بنام رایان، که تمام برادرانش در جنگ کشته شدهاند، را نجات دهند …
در جریان جنگ جهانی دوم، گروهی از سربازان امریکایی به پشت خطوط دشمن نفوذ می کنند تا یک سرباز چترباز بنام رایان، که تمام برادرانش در جنگ کشته شدهاند، را نجات دهند …
فیلم جنگیِ عالی دربارهٔ جنگ جهانی دوم در فرانسه، ولی درامِ زیادش ضعیف است
«نجات سرباز رایان» (ساختهٔ 1998 به کارگردانی استیون اسپیلبرگ) دربارهٔ هجومی در نورماندی و پیامدهای فوری آن در فاصلهٔ 6 تا 16 ژوئن 1944 است. محور داستان یک کاپیتان (تام هنکس) و یارانش است که مأمور میشوند یک پاراشوتزن (مت دیمون) را پیدا کنند که برادرانش در میدان نبرد کشته شدهاند.
هیچکس نباید...
فیلم جنگیِ عالی دربارهٔ جنگ جهانی دوم در فرانسه، ولی درامِ زیادش ضعیف است
«نجات سرباز رایان» (ساختهٔ 1998 به کارگردانی استیون اسپیلبرگ) دربارهٔ هجومی در نورماندی و پیامدهای فوری آن در فاصلهٔ 6 تا 16 ژوئن 1944 است. محور داستان یک کاپیتان (تام هنکس) و یارانش است که مأمور میشوند یک پاراشوتزن (مت دیمون) را پیدا کنند که برادرانش در میدان نبرد کشته شدهاند.
هیچکس نباید دربارهٔ این فیلم چیزی منفی بگوید؛ اما من باید صادق باشم دربارهٔ آنچه دوست داشتم و نداشتم. صحنهٔ اولیهٔ هجوم ساحلی (فیلمبرداریشده در کوراکلو بیچ، ایرلند) فوقالعاده است، و نیمساعت پایانی در روستای درحالخرابشدن رامِل هم بسیار تأثیرگذار است.
بین این دو صحنهٔ درخشان چند سکانس خوب دیگر هم هست، اما بسیاری از بخشهای دراماتیک برایم جذاب یا قابلباور نبودند. بازیگران مجموعه قابلتوجهاند (از جمله تام سیزمور، بَری پِپر، ادوارد برنز، جیوانی ریبیزی، جرمی دیویس، وین دیزل و غیره)، اما شخصیتها عمدتاً واقعی به نظر نمیرسیدند. فیلم را سه بار دیدم و هر بار به شدت آگاه بودم که دارم بازیگران را تماشا میکنم که نقش شخصیتهای جنگ جهانی دوم را ایفا میکنند. وقتی فیلم واقعاً بزرگی میبینی، برعکس، کاملاً فراموش میکنی که فیلم میبینی.
علاوه بر این، بسیاری از موقعیتها و دیالوگها مصنوعی یا بیشازاندازه احساساتی به نظر میرسیدند. برای مثال صحنهٔ «پلاک شناسایی» که مرادِ تأثیرگذاری احساسی بود، برای من بیشتر تحقیرآمیز و بیاثر بود. با اینحال، نکتهٔ مهم این است که نمیفهمم چرا بسیاری «نجات سرباز رایان» را بهترین فیلم جنگی میدانند. باز هم تأکید میکنم که صحنههای آغازین و پایانی جنگ عالیاند، اما دراماتیکهای شبهمقدمهای فیلم تا حدی ناامیدکنندهاند.
با این وجود، چیزهای خوبی هم در فیلم هست که تماشای آن را ارزشمند میکند: صحنههای نبرد، بازی بازیگران و فضاسازی واقعگرایانهٔ جنگ جهانی دوم در سراسر فیلم.
مدت زمان فیلم: 2 ساعت و 49 دقیقه. فیلمبرداری در ایرلند، انگلستان و فرانسه. فیلمنامه: رابرت رودات.
نمره: C+/B-
این فیلم باید بهعنوان اثری که ژانر درامهای تاریخی جنگی را دگرگون کرد شناخته شود. اولین فیلمی بود که بهطور دقیق و بیپردهٔ هولناکیهای جنگ را نشان داد و جهت این نوع فیلمها را برای همیشه تغییر داد. صحنهٔ آغازین روز دی واقعاً فوقالعاده است. سپس تام هنکس مأمور میشود گروهی از مردانش را انتخاب کند و دنبال جیمز «رایان» از ایالت آیووا بگردد. در این مسیر، ما از دل جنگ جهانی دوم عبور میکنیم و همزمان این سؤال مطرح میشود که آیا همهٔ این تلاشها صرفاً بهخاطر نجات یک نفر ارزش دارد؟
راستش را بخواهید، این فیلم واجب تماشا است و در فهرست «فیلمهای تعیینکننده» من قرار دارد.
من این فیلم را در یک پروژهٔ مدرسه دیدم. «نجات سرباز رایان» فیلمی زیبا و بالاتر از همه واقعگرا بود. فیلم بهصورتی واقعگرایانه نحوهٔ جریان جنگ را نشان میداد. بیشتر فیلم در اروپا در سال 1944 میگذرد. داستان این است که سربازان آمریکایی به اروپا فرستاده میشوند تا با آلمانها بجنگند. سرباز آمریکایی جیمز فرانسیس رایان همراه برادرانش بهعنوان سرباز به اروپا فرستاده میشود. بعد از تهاجم نورماندی معلوم میشود که همهٔ برادران دیگرش کشته شدهاند و او تنها بازمانده است. به همین دلیل به گروهبان میلر دستور داده میشود او را پیدا کند و به خانه بازگرداند.
بازیگران اصلی تام هنکس در نقش گروهبان میلر و مت دیمون در نقش رایان هستند. همچنین تمام سربازان گروه میلر حضور دارند. به نظرم شخصیتها بسیار خوب پرداخته شدهاند چون هم شجاعان را نشان میدهند و هم کسانی را که در جنگ دچار سختی میشوند. این نشان میدهد که هر سربازی آنگونه که تصور میشود همیشه قهرمان نبوده است.
دکور و صحنهها بسیار واقعگرایانه بودند؛ ساختمانهایی را میدیدی که در شرف فروپاشیاند و رد گلولهها مشخص بود. صداگذاری را هم خیلی دوست داشتم؛ مثلاً وقتی یک تانک میرسید، صدای نزدیکشدن آرامش را حس میکردی.
نقد «نجات سرباز رایان»
اطلاعات کلی:
عنوان: نجات سرباز رایان
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
بازیگران اصلی: تام هنکس در نقش کاپیتان میلر و مت دیمون در نقش سرباز رایان
ژانر: جنگی، درام، تاریخی
محل رخداد: نورماندی، فرانسه
خلاصهٔ داستان: در جریان جنگ جهانی دوم، رئیس ستاد، ژنرال مارشال مطلع میشود که سه پسر یک مادر کشته شدهاند و قرار است همزمان به او اطلاعیههای فوت ارسال شود. وقتی معلوم میشود یک پسر چهارم نامشخص است، ژنرال تصمیم میگیرد واحدی را برای پیدا کردن او و بازگرداندن به خانه بفرستد، هرچند گفته میشود احتمال زندهبودن او کم است و منطقهٔ موردنظر خطرناک است. این واحدِ هشتنفره بهتدریج در میان خطرات یکییکی کشته میشوند. آیا آنها او را پیدا خواهند کرد و چه تعداد زنده میمانند؟
من این فیلم را در مدرسه دیدم. فکر میکنم فیلم خوبی است چون کارگردانی بسیار خوب داشت و حس میدادی واقعاً در صحنه هستی؛ وقتی فضا آرام بود تصویر آرام بود و وقتی آشوب میشد تصویر نیز آشفته میگردید. شخصیتها بسیار واقعگرایانهاند و حس میکردی واقعاً در جنگاند؛ لباسها و دکور هم خیلی واقعی بودند. فیلم را دوست داشتم اما کمی طولانی بود؛ بنابراین به آن 9 از 10 میدهم.
صحنهٔ آغازین در ساحل اوماها تا مدتها در ذهنم باقی ماند — نه به این خاطر که بخواهم، بلکه چون پدرم (که به تاریخ جنگهای جهانی علاقهمند است) میخواست در دوازدهسالگی «وحشتها و واقعیت جنگ» را به من بفهماند. تصویرهایی مثل مردی که دستش منفجر میشود و سپس قطعۀ دست را برمیدارد یا مردی که روی ساحل فریاد میزند و رودههایش کنار او افتادهاند، هنوز در خاطرم ماندهاند. آنقدر تأثیرگذار بود که پدر فیلم را متوقف کرد چون من خیلی گریه میکردم و نمیتوانستم صفحه را ببینم.
در حقیقت، اگر بخواهم صادق باشم، از نظر نشاندادن هولناکیهای جنگ، این فیلم برای صحنۀ اوماها نمرۀ کامل میگیرد. ایکاش این صحنه تبدیل به خاطرهٔ عمیق من نشده بود، اما شده است.
بقیهٔ فیلم نسبتاً آرامتر است، اما از دیدن شخصیتهایی که برای نجات کسی که بهنظر من هنوز او را ندیدهام و به او اهمیتی نمیدادم جان میدادند، بسیار ناراحت شدم. نجات یک نفر برای اینکه مادرش همهٔ فرزندانش را از دست ندهد، در حالی که مادران دیگری در راه هم فرزندانشان را از دست میدادند، برایم منطقپذیر نبود.
من مخاطبِ مبتنیبر شخصیت هستم؛ معمولاً میتوانم یک داستان ضعیف را ببخشم اگر شخصیتها مرا جذب کنند. این فیلم در این زمینه کار خود را کرد؛ هرچند دوازدهسالهٔ من شاید ترجیح میداد از همه متنفر باشد، اما اینطور نشد. خصوصیترین شخصیت برای من تکتیرانداز جکسون بود؛ او کسی بود که مستقیم میگفت «این کار احمقانه است» و این صداقتش مرا فوراً جذب کرد.
در مجموع، فیلم خوبی است، اما صحنۀ آغازین اوماها بهترین بخش آن است. اگر شما از آن دست بینندگانی هستید که به جنبههای لجستیکی و منطقی اهمیت میدهند، احتمالاً مأموریت نجات یک نفر را بیهوده و قربانیها را بیمعنی خواهید دانست. اما اگر اولویت شما قاببندیِ احساسی است، این فیلم احتمالاً با شما ارتباط برقرار میکند. هیچیک از این دو دیدگاه برتر نیست؛ فقط بستگی به زاویهٔ دید دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران