در پس زمینه ی جرم و جنایت در بروکسل، یک داستان عاشقانه تراژدیک بین جیجی، یک گانگستر بلند پرواز و بیبی، یک راننده مسابقه ی جوان با اصل و نسب که طبقه اجتماعی بالایی دارد روایت میشود.
در پس زمینه ی جرم و جنایت در بروکسل، یک داستان عاشقانه تراژدیک بین جیجی، یک گانگستر بلند پرواز و بیبی، یک راننده مسابقه ی جوان با اصل و نسب که طبقه اجتماعی بالایی دارد روایت میشود.
چه آشفتگیای! (حاوی اسپویل)
«Racer and the Jailbird داستانی ساختگی از عشق و جرم، از خواست و شکست است. تراژدی عشقی، یا بهتر بگوییم یک Amour Noir. من فیلم را بخش دوم مثلث جنایی خود میدانم. هر بخش آزادانه بر اساس یک لحظهٔ خاص از تاریخ جنایی بلژیک شکل گرفته است. برای Bullhead من از مافیای هورمونها الهام گرفتم. این بار از باندهای بدنام بروکسل و...
چه آشفتگیای! (حاوی اسپویل)
«Racer and the Jailbird داستانی ساختگی از عشق و جرم، از خواست و شکست است. تراژدی عشقی، یا بهتر بگوییم یک Amour Noir. من فیلم را بخش دوم مثلث جنایی خود میدانم. هر بخش آزادانه بر اساس یک لحظهٔ خاص از تاریخ جنایی بلژیک شکل گرفته است. برای Bullhead من از مافیای هورمونها الهام گرفتم. این بار از باندهای بدنام بروکسل و دنیای آدرنالینمحور مسابقات اتومبیلرانی الهام میگیرم. با این حال، همانطور که در Bullhead بود، Racer and the Jailbird فیلمی دربارهٔ این گروهها نخواهد بود، و نه زندگینامهٔ یک گانگستر واقعی. اساس این داستان، عشق میان یک مرد و یک زن و ناممکنی محقق شدن رابطهٔ آنهاست. عشقشان تنها بهخاطر شخصیت و اصالتشان ناکام نمیماند، بلکه بهخاطر ضرباتی است که سرنوشت بر آنها وارد میکند.»
- میکائل ر. روسکام؛ «بیانیه کارگردان» (Le Fidèle Press Kit)
Le Fidèle (بهطور تحتاللفظی: «وفادار») فیلمی کاملاً آشفته است و از آن نمونههای فجیع روایت است که ساختار درونیاش بهطور سیستماتیک سست میشود، زیر بار حجم عظیمی از کلیشهها، ملودرام و تصمیمات غیرقابلفهم (چه از سوی سازندگان و چه از سوی شخصیتها) فرو میریزد. تصور کنید پروژکسیونیست شیطانیای در اتاق پروجکشنش نشسته و سعی میکند راههایی برای بدکردن فیلم پیدا کند؛ ایدههای زیاد و خلاقی ندارد، پس تنها کاری که بلد است این است که فیلم مایکل مان، Heat (1995)، را پخش کند و بهجای حلقهٔ پایانی آن، آخرین حلقهٔ فیلمی شبیه Terms of Endearment (1983) یا Beaches (1988) را بِچسباند. ناهماهنگی بین حدود نود دقیقهٔ اول فیلم و نیمساعت پایانیاش کمتر تکاندهنده یا مضحک از این مثال نیست: فیلم به طرز غیرقابلباوری از یک فیلم سرقت پول به ملودرام اشکبرانگیزی تبدیل میشود که تا این حد بد، اما همزمان خود را عمیق و مؤثر میداند که آدم انتظار دارد بازیگری مثل Kirk Cameron ناگهان ظاهر شود.
با این حال، اینکه کار باید اینگونه تمام شود، چیز بدیهیای نبود. فیلمنامه را توماس بیدگِین، نوئه دِبرِه و میکائل ر. روسکام نوشتهاند و روسکام آن را کارگردانی کرده است؛ همهٔ اینها رزومهٔ قابلتوجهی دارند. بیدگِین برای همکاریهایش با ژاک اودیار شناخته میشود و در ساخت آثار مهمی مشارکت داشته؛ دِبرِه نیز در برخی آثار همکار بوده است. روسکام چهرهٔ برجستهای است که با Rundskop (یا Bullhead) درخشش داشت؛ آن فیلم یکی از بهترین آثار سال بود و جوایز و نامزدیهای زیادی کسب کرد. پس انتظار میرفت Le Fidèle هم اثری درخشان باشد. اما یک نکتهٔ هشداردهنده هست: بیدگِین در گذشته در فیلمنامهای همکاری کرده که تبدیل به اثری ضعیف شد و ربط چندانی به منبع ادبیاش نداشت. در هر صورت، رزومهٔ سازندگان نوید کیفیت را میداد.
بازیگران فیلم هم نوید اثر باکیفیتی را میدادند. متیاس شونارتس بازیگری پرانرژی است که اغلب با رابرت دنیرو جوان مقایسه میشود و حتی وقتی فیلم ضعیف است، معمولاً او خوب از آب درمیآید. آدل اکزارخوپولوس شاید به اندازهٔ شونارتس شناختهشده نباشد، اما در La vie d'Adèle درخشان بود و بابت آن جوایز متعددی گرفت. این زوج در فیلم جذاب و دارای شیمی جنسی قوی و بازیای بازیگوشانهاند؛ و هر دو از اجرا کردن صحنههای جنسی هم ابایی ندارند.
با این همه، تا حدود نود دقیقهٔ اول، فیلم نسبتاً خوب پیش میرود — کمی احساساتی و اغراقشده اما خوشساخت و تا حدی لذتبخش. داستان آشنای «آیا عشق زن خوب میتواند خلافکار بازگشتکننده با قلبی طلایی را نجات دهد؟» را دنبال میکند. جینو «جیجی» وانویربیک (شونارتس) دزدی است که خودش را بهعنوان فروشندهٔ خودرو جا میزند، بنِدیکت «بیبی» دلهاینی (اکزارخوپولوس) در شرکت عمرانی پدرش کار میکند و در اوقات فراغت روی پیست مسابقه حضور دارد. آنها توسط برادر بیبی به هم معرفی میشوند و سریع عاشق هم میشوند. اما هرچه زمان میگذرد، پنهانکردن حقیقت شغل جیجی از بیبی مشکوک دشوارتر میشود. بعد از یک سرقت موفق از بانک، همکاران جیجی او را قانع میکنند که «فقط یک سرقت دیگر» انجام دهد — همان ضربالمثل همیشگی.
بخشهایی از فیلم آشکارا تحت تأثیر Heat ساختهٔ مایکل مان هستند، بهخصوص صحنهٔ سرقت از بانک، و پوشش شغلی جیجی بهعنوان فروشندهٔ خودرو یادآور اولین فیلم مان، Thief (1981)، است.
خلاصهٔ بالا ما را تا آغاز و بخش دوم فیلم میبرد. و بعد همهچیز خراب میشود: فیلمنامه یکی از عجیبترین تغییر جهتهایی را که دیدهام انجام میدهد. یکی از اشکالات Rundskop این بود که روسکام چند خط داستانی وارد کرد که در روایت کلی ادغام نمیشدند، انگار از فیلم کاملاً متفاوتی آمدهاند؛ مثالهایی مانند مکانیکهای نقش طنز که مستقل جالب بودند اما در فضای این فیلم بیمکانی داشتند. حالا آن کمبودِ ادغام را در نظر بگیرید و آن را چند هزار برابر کنید تا بفهمید نیمساعت پایانی Le Fidèle چقدر با قسمتهای قبلی ناسازگار است.
اما مشکل فقط بحران هویتی فیلم نیست که به شکل دیگری تبدیل میشود؛ شاید میشد این را بخشید اگر آن بخش جدید خوب نوشته شده بود. Le Fidèle بهعنوان فیلم سرقت تا حدی جواب میدهد، اما بهعنوان ملودرام اشکبرانگیز فاجعه است. روسکام سعی میکند خیلی چیزها را در مدت کوتاهی جا بدهد. نیمساعت پایانی از اخاذی از پدر بیبی تا بازگشت مجدد جرمِ جیجی، مشکلات باردار شدن، سرطان تخمدان، شیمیدرمانی، آلبانیاییهای مرموز که به آنها نمیتوان اعتماد کرد، و حلقهٔ سگمَشتی— همهچیز را روی هم میریزد. وقتی بیبی در آستانهٔ مرگ است و جیجی به بیمارستان میرسد، او قبلاً به کُما رفته و فرصت خداحافظی نمییابند. سپس جیجی دو بار کتک میخورد.
روسکام همهٔ اینها را با سنگینیای کاملاً اشتباه هدایت میکند که در نهایت به سَروَک تبدیل میشود. او دائماً ملودرام را روی کلیشه و اضطراب میگذارد. در نمایش فیلمی که من دیدم، تماشاگران هرازگاهی هنگام پشتسرهم آمدن بلاها میخندیدند؛ انگار طعنهآمیز شده بود. رنج و مصیبتِ شخصیتها هیچ اثر تصفیهکنندهای ندارد؛ هیچ مؤلفهٔ اخلاقیای دیده نمیشود، هیچ تغییری که نشان دهد شخصیتها از ماجرا درس گرفتهاند، و تماشاگر هم هیچ گونه آشکارسازی عاطفی یا پاکسازی در حس ترحم یا ترسش تجربه نمیکند.
و آنچه ناامیدکنندهتر است، این است که اجزای جداگانهٔ فیلم خوب کار شدهاند. بازیها قویاند (شاید اگر بازیها اینچنین برجسته نبودند، فیلم تقریباً غیرقابلتحمل میشد)، و کارگردانی روسکام اغلب محکم است — نقطهٔ اوج بصری فیلم، یک نما-تک (single take) سه تا چهار دقیقهای از یک سرقت پیچیده روی بزرگراه است که بسیار هوشمندانه اجرا شده. حتی پایان فیلم، سکانس نهایی که جیجی در شهر رانندگی میکند، زیبا فیلمبرداری شده و افشای اینکه گفتوگوی او و بیبی پس از شوخیاش دربارهٔ دزد بانک ادامه داشته، مرا شگفتزده کرد. خط پایانی فیلم هم عالی است و از بسیاری از ملودرامهای نیمساعت پایانی مؤثرتر است. بهخاطر همین نکات است که فیلم را با یک یا یک و نیم ستاره کامل نمره ندادهام.
با این همه، هرچند مقصد تا حدودی رضایتبخش است، نحوهٔ رسیدن به آن چنان مضحک است که هر حس دستاورد را کاملاً بیاثر میسازد. حیف است؛ چون اگر هر بخش را بهتنهایی نگاه کنیم، بیشتر فیلم خوب است، اما کلیّت یک فاجعه است. ناامیدی بزرگی از کارگردانی که هفت سال پیش همهٔ نوید لازم را داشت. هنوز مطمئن نیستم که Rundskop شانس و تصادف بوده باشد؛ شاید Le Fidèle استثنا در کارنامهٔ روسکام باشد، اما با این فیلم و The Drop دارم نگران میشوم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران