چند دوست با استفاده از راهنما ای راهی پیاده روی در جنگل "بولیوی" برای رسیدن به یک روستا می شوند . آنان بعد از کمی پیاده روی متوجه می گردند که این جنگل محل دشواری برای عبور است و...
چند دوست با استفاده از راهنما ای راهی پیاده روی در جنگل "بولیوی" برای رسیدن به یک روستا می شوند . آنان بعد از کمی پیاده روی متوجه می گردند که این جنگل محل دشواری برای عبور است و...
«جنگل» قطعاً بدترین فیلم من در سال ۲۰۱۷ نیست، اما فکر میکنم شاید ناامیدکنندهترین آنها باشد. من طرفدار پر و پا قرص گرگ مکلین هستم و تریلر واقعاً مرا برای دیدن «جنگل» مشتاق کرد. متأسفانه نتیجهی نهایی تنها یکبار — و آن هم برای چند دقیقه — توانست توجه من را جلب کند.
امتیاز نهایی: ★★ — نکاتی داشت که برایم جذاب بود، اما محصول نهایی...
«جنگل» قطعاً بدترین فیلم من در سال ۲۰۱۷ نیست، اما فکر میکنم شاید ناامیدکنندهترین آنها باشد. من طرفدار پر و پا قرص گرگ مکلین هستم و تریلر واقعاً مرا برای دیدن «جنگل» مشتاق کرد. متأسفانه نتیجهی نهایی تنها یکبار — و آن هم برای چند دقیقه — توانست توجه من را جلب کند.
امتیاز نهایی: ★★ — نکاتی داشت که برایم جذاب بود، اما محصول نهایی ضعیف بود.
***
«جنگل دیگر مثل هزاران سال پیش جای انسانها نیست!»
فیلمی بسیار بهتر — در واقع یکی از بهترین زندگینامهها دربارهٔ بقا در طبیعت وحشی. این یک فیلم استرالیایی دربارهٔ جوانی اسرائیلی به نام یوسی است که با سه نفر دیگر برای پیادهروی به جنگل بولیوی میرود، اما گم میشود و برای بقا میجنگد. داستان در سال ۱۹۸۱ میگذرد؛ فصل بارانی در راه است، اما این چهار نفر بهدنبال یک روستای گمشدهٔ سرخپوست میروند. پس از جدا شدن هر یک از آنها، باقیِ داستان از دید یوسی تعریف میشود و شرح میدهد چگونه با چالشهای طبیعت مواجه شد تا زنده بماند و به تمدن انسانی بازگردد.
فیلم نسبت به آنچه که تریلر و تیزر نشان میداد، بسیار خوب بود. رادکلیف با هر فیلم جدیدش بهتر میشود و با اجرای اینچنینی، قطعاً آیندهٔ درخشانی خواهد داشت و میتوان او را در پروژهها و نقشهای بزرگ دید. فیلمنامه و کارگردانی خوباند و فیلم بر اساس کتابی زندگینامهای با همین نام ساخته شده است. هرچند فیلم کاملاً در استرالیا فیلمبرداری شده، اما فضا و جو واقعی آمریکای جنوبی را میتوان در آن حس کرد. نکتهای که مرا کمی آزار داد این بود که یوسی یک سرباز سابق است و چنین مهارتهای بقا معمولاً در پادگانها آموزش داده میشود، ولی او مثل یک آدم عادی ترسیده و دست و پا زده است. در کل فیلم خوبی برای تماشا است.
امتیاز: 8/10
***
بقای یوسی گینسبرگ!
«جنگل» به کارگردانی گرگ مکلین و با اقتباس فیلمنامه از کتاب یوسی گینسبرگ ساخته شده است. در این فیلم دنیل رادکلیف، جوئل جکسون، الکس راسل و توماس کرشنمن بازی میکنند؛ موسیقی اثر جانی کلیمک و فیلمبرداری از استفان دوسیو است.
فیلم بازگوییِ رویدادهای واقعی است؛ در سال ۱۹۸۱ یوسی گینسبرگ، ماجراجوی اسرائیلی، به اعماق آمازون وارد میشود و جهنمی را پیشرویش میبیند.
انسانها همچنان این کار را میکنند؛ ماجراجویانی که به قلمرو خطرناکِ مادر طبیعت میزنند تا جهانِ کشفنشده را ببینند — و گاهی بدبختی مییابند و بعضیها دیگر دیده نمیشوند. گرگ مکلین ترکیبِ ماجراجویی و وحشت را بهخوبی در هم میآمیزد، که از کارگردانی با آثارِ «گرگ کریک» و «روگ» چندان دور از انتظار نیست. فرمولِ داستانی استاندارد است: مردی در محیطی زیبا دوستان جدیدی پیدا میکند، همهٔ چیز شاد و دلاورانه بهنظر میرسد و آنها برای کشف شگفتیها حرکت میکنند.
طبیعتاً، همانطور که اغلب پیش میآید، این داستانها میتوانند به فاجعه ختم شوند؛ گینسبرگ بسیار خوششانس بود که زنده ماند و داستان شگفتانگیز خود را تعریف کرد؛ داستانی که در اجرا نیز جذاب و عالی است. با بروز مشکلات، پویایی گروه شروع به فروپاشی میکند و یکی از شخصیتها انگیزههایی مشکوک از خود نشان میدهد. زمینِ مسیر روزبهروز دشوارتر میشود؛ غذا تمام میشود و با ضعیفشدن بدنی افراد، تصمیمگیری برای بقا در اولویت قرار میگیرد. سپس همهچیز به خطر بسیار بزرگی برای گینسبرگ میانجامد که باید روان و جسم خود را نجات دهد، به این امید که somehow از کابوس جنگل فرار کند.
وقتی فیلم تمام تمرکز خود را روی تنهایی گینسبرگ میگذارد، روایت کمی تکراری میشود و بخش عمدهای از خطر دلهرهآور کاهش پیدا میکند. با این حال ما برای زنده ماندن او دل میسوزانیم و میخواهیم خبری خوش از این ماجرای تاریک بیرون بیاید. واضح است از منظر خودِ گینسبرگ، تمایلی برای بهتر شدن وجود داشت، اما فیلم در تصویرِ عمیق از شخصیت یوسی کمی خارج از تمرکز است و ترکیبِ بقا-وحشت و نمایش شخصیت کاملاً کارآمد از آب درنیامده است. با این حال، فیلم ارزش تماشا دارد و مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ حوادثِ واقعیِ نمایشدادهشده نیز توصیه میشود. وقتی به تصاویر واقعی افراد در تیتراژ پایانی و سرنوشت واقعی آنها نگاه میکنید، میفهمید که هدف فیلم صرفاً هیجانطلبی نبوده است.
امتیاز: 7.5/10
***
حتی آنقدرها هم بد نیست
(اسپویل اندک)
چهار آدم بیملاحظه به جنگل میروند؛ یکی از آنها «هری پاتر» است، و هیچکدام دلیل قابلتوجهی برای این سفر ندارند. بلافاصله بیننده دوست دارد که طبیعت آنها را یکییکی از پای درآورد، اما متأسفانه حتی چنین چیزی را هم نمیبینیم.
این فرصت هدررفته میتوانست بسیار جذاب باشد: صحنههایی از بقا مثل ساخت پناهگاه، جوشاندن آب، روشنکردن آتش، پیدا کردن غذای قابلخوردن، مبارزه با شکارچیان، درگیری میان خودشان، پیدا کردن قاتل، بهدستآوردن معشوقه... اما در عوض با یک «داستان واقعی» خستهکننده و کشداری روبهرو میشویم که هیچ اوج قابلتوجهی ندارد. بهجایش صحنهای از میمون که از درخت شلیک میشود، با پتک کشته و بالای آتش از پیشساخته شده خورده میشود، در حالی که حتی آن را باز هم نکردهاند — باورکردنی نیست که بازیگر نقش «هری پاتر» برای این آشغالها وزن کم کرده باشد.
اجراها، تصویر، موسیقی، سکانسهای اکشن و جلوههای تصویری همه در سطح بالاییاند؛ اما اینها هم نتوانستهاند فیلم را از یک محصول متوسط نجات دهند. در مجموع امتیاز: 2.5 ستاره.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران