اقتباسشده توسط برنده جایزه نوبل، جی. ام. کوئیتزی، از رمان خود، «منتظر بربرها»، بازآفرینیای بهموقع و دردناک از تاریکترین و بیرحمترین جنبههای استعمار است. این فیلم تاریخی، تأسفآورانه به مسائلی میپردازد که امروز هم برای بسیاری ملموساند: جامعهای که بیرحمانه در پی سرکوب «دیگری» است.
روستایی مرزی و منزوی در حاشیهٔ امپراتوری بدون نام، صحنهٔ قصهٔ حماسی یک مأمور قضائی (مارک رایلنز) است؛ مردی دوستداشتنی که...
اقتباسشده توسط برنده جایزه نوبل، جی. ام. کوئیتزی، از رمان خود، «منتظر بربرها»، بازآفرینیای بهموقع و دردناک از تاریکترین و بیرحمترین جنبههای استعمار است. این فیلم تاریخی، تأسفآورانه به مسائلی میپردازد که امروز هم برای بسیاری ملموساند: جامعهای که بیرحمانه در پی سرکوب «دیگری» است.
روستایی مرزی و منزوی در حاشیهٔ امپراتوری بدون نام، صحنهٔ قصهٔ حماسی یک مأمور قضائی (مارک رایلنز) است؛ مردی دوستداشتنی که زندگیاش تحت قوانین و رسوم عادی جریان دارد، تا اینکه ورود نگرانکنندهٔ سرهنگ جُل (جانی دپ)، مردی تهدیدآمیز که بهسرعت نظم را برهم میزند، همهچیز را تغییر میدهد.
جُل و همراهانش (از جمله رابرت پتینسون در نقش افسر مندل) مأمور گزارشدادن دربارهٔ «بربرها» شدهاند و روشهایشان کاملاً بیرحمانه است. سرهنگ در بازجوییهای خشونتآمیز مردم را terror میکند و همین واکنشها باعث میشود مأمور قضائی دربارهٔ وفاداریاش به امپراتوری تردید کند. در نهایت او مهرورزی را برمیگزیند و تلاش میکند دختر جوانی (گانا بیارسایکهان) را که توسط جُل مورد آزار قرار گرفته نجات دهد و به خانوادهاش بازگرداند.
فیلمنامه منظم و روان است: شخصیتها بهخوبی معرفی شدهاند و داستان بهسادگی دنبال میشود. فیلم در فصلها و بخشهایی روایت میشود (بخش «بازگشت» که در بهار میگذرد از منظر بصری چشمنوازترین بخش است). کارگردانی سیرو گِرا و فیلمبرداری چشمنواز کرِیس مِنگِس پر است از قابهای زیبا، و دکور و لباسهای دورهای با جزئیات چشمگیر و خوشساخت ارائه شدهاند. شاید گاهی ریتم کند فیلم قابل چشمپوشی باشد، چون هدایت اثر بسیار قابللمس و دقیق است.
بازیها همگی درخشاناند و مارک رایلنز درخشش ویژهای دارد؛ او طوری بازی میکند که تماشاگر بهسرپناهی از مهربانی در جهانی خشن همدردی کند. او این ایده را که امپراتوریها برای حفظ مشروعیت خود مجبورند دشمن بتراشند به سطحی انسانی و در دسترس میآورد، و همین از دلایل موفقیت «منتظر بربرها»ست.
در نقش سرهنگ جُل، جانی دپ یکی از بزرگترین ویلنهای سینما را ساخته است؛ میتوان او را یا بهنوعی دارث ویدر استعماری یا پیشاجنایت توصیف کرد — و در مورد دوم، این شخصیت مصداق درسگونهٔ «پشیزی بودن شر»ِ هانا آرنت است: کاملاً مقتصد، مو به مو سر جای خود، و بدون حرکتی زائد. دپ جُل را درونی بازی میکند؛ چشمانش اغلب پشت عینکهای گرد تاریک پنهان است، چهرهاش شبیه نقاب مرگ مومی و بیتعبیر است، و رفتار او سرد و حسابشده است — اثری از شوخطبعی مست از نقش کاپیتان جک اسپارو نیست.
جُل، برای خوب یا بد، قلب سیاه و روح فاسد این فیلم است. گفتهاند قهرمان بهاندازهٔ ضدقهرمانش قابلاعتناست، و همین نقطهای است که فیلم دچار نقصان میشود. مأمور قضائیِ مارک رایلنز بیهمتا و تا حدی نرمخوست، که قابلفهم است چون قرار است بهنوعی چهرهای مسیحگون شود؛ اما مشکل این است که او، هرچقدر رایلنز کوشیده باشد، توانایی حمل یک فیلم بلند را بهتنهایی ندارد.
طبیعی است که دپ نتواند در همهٔ سکانسها باشد — و نباید هم باشد؛ بهنظر میرسد برای اثربخشبودن یک ویلن، «کم بودن» بهتر است. اما کارگردان سیرو گرا و فیلمنامهنویس جی. ام. کوئیتزی کار را برعکس کردند: بهترین و جالبترین شخصیت فیلم را از همان ابتدا معرفی میکنند، او را جلو و مرکز قرار میدهند برای نیمساعتِ اول، و بعد او را از میدان بیرون میکشند در بخش میانی داستان. نتیجه این میشود که در غیاب جُل، فیلم جان میبازد. بازی رایلنز بههیچوجه ضعیف نیست، اما غیبتِ جُل ضربهای است که حرکت پیشین فیلم را به ایستایی تبدیل میکند. تنها وقتی دپ حدود یک ساعت بعد بازمیگردد است که فیلم دوباره جانی میگیرد؛ و در حضور آخرینش، سردی محاسبهشدهٔ جُل فرو میریزد — نه سطحی، بلکه دپ تنها با یک نگاه داستانی ناگفته و پرجذبه را روایت میکند، شاید داستانی جذابتر از آنچه تا آن زمان دیدهایم.
با وجود گروه بازیگری قوی، تماشای فیلم در نهایت بیشتر شبیه نوحهای کشدار است. رایلنز نقش مأمور قضائیِ استعماری را بازی میکند که سرهنگ جُل معتقد است استان مرزی تحت نظرش در معرض حملهٔ «بربرها» قرار دارد؛ درحالیکه ظاهراً تنها چوپانانی در حوالی شهر مستحکم زندگی میکنند، سرهنگ دست به شکنجه میزند و سپس برای تحقیق بیشتر راهی میشود. در این میان، مأمور با وجدانِ نسبتاً خوبی سفری هم برای خود ترتیب میدهد که با بازگشتش او را نیز در بندۀ خشونتِ سرهنگ و دستیارش مندِل (رابرت پتینسون که اینبار هم چندان تأثیرگذار نیست) قرار میدهد.
نیمساعت اول فیلم قابلتماشا و درام قابلقبولی ارائه میکند، اما پس از آن انرژی و کشش اثر تحلیل میرود. شخصیت رایلنز نجیب است اما کمجان و ضعیف بهنظر میرسد، و جانی دپ هم در برخی صحنهها گویی از تزریقهای زیبایی رنج برده — نه اینکه فیلم خواهان نقشآفرینیِ آرول فلاین باشد، اما کل اثر با ریتمی کند و سنگین پیش میرود؛ اگرچه پیامش هولناک و محکومیتش نسبت به روشهای اشغالگران قابلتصور است، اما همهچیز تنها تا پایانِ بهنسبت جمعوجور پیش میرود و در نهایت پرسشی باقی میگذارد: دقیقاً منظور چه بود؟ عکاسی و مناظرش چشمنواز است، اما در کل فیلمی که وعدهٔ زیادی داده بود، دستاورد چندانی تحویل نمیدهد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران